کار، کار تولیدی، بازی و فراغت
پیشینه تاریخی "پریکاریا" را میتوان در "پیشه وران" (banausoi) یونان باستان یافت؛ کسانی که موظف بودند کار تولیدی لازم برای جامعه را انجام دهند (برخلاف بردگان که فقط برای مالکان خود کار میکردند). پیشه وران، که فرادستانشان آنان را از نظر جسمی و ذهنی ضعیف عامی میدانستند، هیچ فرصتی برای ارتقای جایگاه اجتماعی نداشتند. آنان در کنار بیگانگان مقیم (متیکها)، یعنی پیشه ورانی که با حقوق محدود پذیرفته شده بودند، کار میکردند. این دو گروه، همراه با بردگان، تمام کارها را انجام میدادند، بی آن که انتظار داشته باشند هرگز بتوانند در زندگی دولت شهر (پولیس) مشارکت داشته باشند.
یونانیان باستان تفاوت میان کار (work) و کار تولیدی (labour) و نیز میان بازی (play) و فراغت (leisure)یا آنچه خودschole مینامیدند، بهتر از سیاستگذاران امروزی ما درک میکردند. کسانی که کار تولیدی انجام میدادند، شهروند نبودند. شهروندان کار تولیدی نمیکردند؛ آنان به"خلاقیت" (praxis) میپرداختند: فعالیت و کار در خانه و پیرامون آن، در کنار خانواده و دوستان. این فعالیتی "بازآفرینانه" بود؛ کاری که برای نفسِ خود انجام میشد، برای استحکام روابط شخصی، و در عین حال با مشارکت عمومی در زندگی جامعه همراه بود. این جامعه با معیارهای امروزی ما نابرابر بود، به ویژه در رفتار با زنان. اما آنان میفهمیدند چرا اندازه گیری همه چیز بر اساس کار تولیدی امری مضحک است.
یکی از استدلالهای این کتاب این است که با پیشروی قرن بیست و یکم، یکی از هدفهای اصلی برای غلبه بر "جنبۀ منفی" پریکاریا باید نجات کارهائی باشد که کار تولیدی نیستند، و فراغتی که بازی نیست. در سراسر قرن بیستم تأکید بر به حداکثر رساندن شمار افرادی بود که کار تولیدی انجام میدادند، در حالی که کارهائی که کار تولیدی محسوب نمیشدند، تحقیر یا نادیده گرفته میشدند. انتظار میرود پریکاریا، هر وقت که به او نیاز باشد، کار تولیدی انجام دهد، آن هم در شرایطی که علی القاعده خودش آنها را انتخاب نکرده است. از او انتظار میرود که به میزان قابل توجه نیز به بازی بپردازد! همچنین از او انتظار میرود مقدار زیادی کار بدون مزد برای انجام کار تولیدی انجام دهد. با این همه اما فراغت او امری فرعی و حاشیه ای تلقی میشود.
أنواع پریکاریا
پریکاریا را هر طور که تعریف کنیم، به هیچ وجه گروهی همگن نیست. نوجوانی که در یک کافه اینترنتی رفت و آمد میکند و با اتکا به کارهای موقتی و زودگذر روزگار میگذراند، با مهاجری که با استفاده از هوش و ابتکار خود برای بقا تلاش میکند و در حالی که نگران پلیس است، با جدیت تمام شبکه ای از ارتباطات را برای خود سامان میدهد، یکسان نیست. هیچ یک از این دو نیز شبیه مادر مجردی نیست که نگران است پول غذای هفته آینده را از کجا تأمین کند، یا مردی در دهه شصت زندگی که برای کمک به پرداخت هزینه های پزشکی، کارهای موقتی و اتفاقی انجام میدهد. اما همه آنها در این احساس مشترک اند که کارشان ابزاری است (برای زنده ماندن)، "هرچی هرچی" است (هرچه پیش آید میپذیرند) و ناپایدار و بیثبات (فاقد امنیت) است.
یکی از راه های توصیف پریکاریا فهم از او به عنوان "ناشهروند" (ساکنان برخوردار از حقوق محدود، (denizens است؛ کسی که به هر دلیل دامنه حقوقش از حقوق شهروندان محدودتر است. این مفهوم که ریشه آن به دوران روم باستان بازمیگردد، معمولاً درباره خارجیانی به کار رفته است که حق اقامت و حق اشتغال به حرفه یا تجارت داشته اند، اما از حقوق کامل شهروندی برخوردار نبوده اند.
میتوان این مفهوم را گسترش داد و دامنه حقوقی را در نظر گرفت که افراد از آن برخوردارند: حقوق مدنی (برابری در برابر قانون و حق برخورداری از حمایت در برابر جرم و آسیب جسمانی)، حقوق فرهنگی (دسترسی برابر و بهرهمندی از فرهنگ و حق مشارکت در زندگی فرهنگی جامعه)، حقوق اجتماعی (دسترسی برابر به اشکال حمایت اجتماعی، از جمله مستمری بازنشستگی و مراقبتهای بهداشتی)، حقوق اقتصادی (حق برابر برای انجام فعالیتهای درآمدزا) و حقوق سیاسی (حق برابر برای رأی دادن، نامزد شدن در انتخابات و مشارکت در زندگی سیاسی جامعه).
شمار فزایندهای از مردم در سراسر جهان حداقل از یکی از این حقوق محروم اند و از این رو، هر جا که زندگی کنند، به جای آن که به جامعه شهروندان (citizenry) تعلق داشته باشند، به جامعه ناشهروندان(denizenry) تعلق دارند.
افزودن دیدگاه جدید