بیثبات سازی
یک راه دیگر برای بررسی پریکاریا نگریستن به آن به عنوان یک روند است؛ یعنی روندی که طی آن افراد به پریکاریا تبدیل می شوند (Precariatisation). این واژۀ نامأنوس مشابه واژه "پرولتاریزه شدن" است که نیروهای کارگری پرولتاریزه شده در قرن نوزدهم را توصیف می کند. پریکاریا شدن یعنی قرار گرفتن در معرض فشارها و تجربه هایی که به نوعی از زندگی در وضعیت پریکاریا می انجامند؛ وضعیتی که در آن فرد در زمان حال زندگی می کند، بی آن که هویتی باثبات یا احساس پیشرفت و تحولی را داشته باشد که از طریق کار و سبک زندگی می تواند حاصل شود.
از این منظر بخشی از گروه برخوردار از امنیت شغلی و جایگاه اجتماعی، که ما آنان را حقوق بگیران(salariat) نامیدیم، به سوی پریکاریا در حال لغزیدن است. نمونه "حقوق بگیر افسانه ای ژاپن این موضوع را به خوبی نشان می دهد. این کارگر متعلق به قرن بیستم که در یک بنگاه از اشتغال مادام العمر برخوردار بود، در چارچوب الگویی به شدت پدرسالارانه از مناسبات کار پدید آمد؛ الگویی که تا اوایل دهه 1980 رواج داشت. در ژاپن و دیگر کشورها قفس زرین به آسانی می تواند به قفسی سربی تبدیل شود؛ به این معنا که امنیت شغلی چنان زیاد باشد که دنیای بیرون به منطقه ای هراس انگیز بدل شود. این اتفاق در ژاپن و دیگر کشورهای شرق آسیا که الگوی مشابهی را پذیرفته بودند، رخ داد. بیرون افتادن از شرکت یا سازمان به نشانه ای آشکار از شکست و از دست دادن آبرو تبدیل شد. در چنین شرایطی تلاش برای رشد فردی به آسانی جای خود را به سیاست بازیهای حقیرانه می دهد: سر فرود آوردن در برابر افراد بالاتر در سلسله مراتب داخلی و توطئه چینی فرصت طلبانه.
این وضعیت در ژاپن به نهایت خود رسید. شرکت به خانواده ای خیالی تبدیل شد و رابطه استخدامی صورتی از "خویشاوندی قراردادی" (kintractship) به خود گرفت؛ رابطه ای که در آن کارفرما کارمند را به "فرزندی" می پذیرفت و در مقابل، چیزی نزدیک به رابطه ای مبتنی بر هدیه و بخشش را انتظار داشت: فرمانبرداری، وظیفه شناسی فرزندانه و دهه ها کار فشرده. حاصل این وضعیت فرهنگ اضافه کاری در خدمت سازمان و در نهایت، فداکاری نهایی یعنی کارمرگی (karoshi)، مرگ ناشی از کار بیش از حد، بود. اما از اوایل دهه 1980 سهم نیروی کار ژاپن که به گروه برخوردار از امنیت شغلی و جایگاه اجتماعی تعلق داشت، به شدت کاهش یافته است. کسانی که هنوز به این موقعیت چسبیده اند، زیر فشار اند؛ بسیاری از آنان جای خود را به کارگران جوان تر و زنانی می دهند که از هیچ یک از تضمینهای شغلی آنان برخوردار نیستند. پریکاریا در حال جایگزین شدن با حقوق بگیران سنتی است؛ رنج این گروه را افزایش نگران کننده خودکشیها و بیماریهای اجتماعی آشکار می کند.
دگرگونی وضعیت حقوق بگیران در ژاپن ممکن است نمونه ای افراطی باشد. اما می توان دید که چگونه فردی که از نظر روانی در اشتغال بلندمدت گرفتار شده است، کنترل خود را از دست می دهد و به سوی نوعی وابستگی بی ثبات سوق پیدا می کند. اگر "والد" ناراضی شود یا نتواند یا نخواهد به ایفای نقش پدر یا مادر خیالی خود ادامه دهد، فرد به درون پریکاریا پرتاب خواهد شد؛ بی آن که مهارتهای لازم برای استقلال و توانایی رشد و پیشرفت را کسب کرده باشد. اشتغال بلندمدت می تواند به زوال مهارتها بیانجامد. این یکی از بدترین جنبه های دوران حاکمیت الگوی کار پدرسالارانه بود.
هرچند باید مراقب بود که تعریف بیش از حد گسترش نیابد، ویژگی دیگری از فرایند پریکاریا شدن را می توان چیزی نامید که باید "تحرک شغلی خیالی" خوانده شود. این پدیده در گرایش پست مدرن به صورت "ارتقای عنوان شغلی" (uptitling) بروز می یابد؛ گرایشی که مجله اکونومیست آن را به شکلی ظریف و طنزآمیز به سخره گرفته است. به فردی که شغلی ایستا و بی آینده دارد، عنوانی پرطمطراق داده می شود تا گرایشهای مربوط به وضعیت پریکاریا پنهان بماند. افراد را "رئیس"، "مدیر اجرایی" یا "مسئول" می نامند، بی آن که ارتشی برای فرماندهی یا گروهی برای سازمان دهی داشته باشند.
نهاد حرفه ای آمریکایی مربوط به امور اداری، که خود نیز به شیوه ای معمول عنوانی پرطمطراق برای خود برگزیده و نامش را از "انجمن ملی منشی ها" به "انجمن بین المللی متخصصان امور اداری" تغییر داده بود، گزارش کرد که در شبکه خود بیش از 500 عنوان شغلی دارد؛ از جمله "هماهنگ کننده دفتر مرکزی"، "متخصص اسناد الکترونیکی"، "مسئول توزیع رسانه" (بخوان روزنامه رسان)، "مسئول بازیافت (یهنی خالی کننده سطل زباله" و مشاور بهداشت و نظافت (نظافتچی سرویسهای بهداشتی).
ایالات متحده در ابتکار عمل برای ساختن عنوانهای شغلی پرطمطراق انحصار ندارد؛ این پدیده همه جا در حال وقوع است. در فرانسه نیز اکنون معمولاً به جای عنوان ساده تر "نظافتچی زن"، از عنوان پرمنزلت تر "تکنیسین سطوح" (techniciennes de surface) استفاده می کنند.
افزودن دیدگاه جدید