بیثبات سازی – ادامه
اکونومیست گسترش عناوین شغلی را به رکود اقتصادی پس از سال 2008 نسبت داده است؛ رکودی که باعث شد به جای افزایش دستمزدها، عناوین پرطمطراق جدیدی به کارکنان داده شوند. عامل دیگر پیچیدگی فزاینده ساختارهای درونی شرکتهای چندملیتی است. اما این پدیده صرفاً موج تازه ای از اغراق گویی نیست. این پدیده بازتاب رشد پریکاریاست؛ وضعیتی که در آن نمادهای موهوم تحرک شغلی و رشد فردی باید سترونی و بیحاصلی کار را پنهان کنند، و به این طریق ساختارهای شغلی مسطح شده را با تورم عناوین شغلی بپوشانند. اکونومیست این نکته را به خوبی چنین بیان کرده است: "فرهنگ ستایش انعطاف پذیری نیز به تورم عناوین شغلی دامن میزند. مدِ مسطح سازی سلسله مراتب، به طرزی ناسازوار (paradoxical)، به تکثیر عناوین شغلی بیمعنا انجامیده است. کارکنان مشتاق عناوینی اند که مهم و پرطمطراق به نظر برسند؛ درست همان طور که سیاستمداران بازنشسته را به مقامهایی تشریفاتی مانند "صدراعظم دوک نشین لنکستر" یا "رئیس مجلس اعیان" منصوب میکنند. همه، از مدیران ارشد گرفته تا سطوح پایین، میخواهند رزومه خود را پربارتر جلوه دهند تا در برابر خطر اخراج سپری داشته باشند".
این موضوع از نارسائی عمیقتری حکایت دارد. اکونومیست بررسی سنجیده خود را با این نکته به پایان می رساند: "مزایای دادن یک عنوان شغلی جدید و پرطمطراق به افراد معمولاً کوتاه مدت است؛ اما زیانهای آن ماندگار اند". این نشریه معتقد است که چنین رویه ای بدبینی و بیاعتمادی ایجاد میکند و عناوین پرطمطراق میتوانند صاحبانشان را بیش از پیش در معرض اخراج و کنار گذاشته شدن قرار دهند. اما به همان اندازه میتوان قضیه را به نحوی مکمل هم دید: این افراد چون در موقعیتهای شغلیِ قابل حذف قرار دارند، عناوینی که به آنها داده میشوند نیز چه بسا دقیقاً همین واقعیت را آشکار میکنند.
ذهنیت پریکاریازده
برای درک این موضوع که چشم اندازهای تکنولوژیک چگونه بر شیوۀ تفکر و رفتار ما تأثیر میگذارند، لازم نیست به جبرگرائی تکنولوژیکی باور داشته باشیم. پریکاریا تا حدی به این دلیل هنوز به یک "طبقه برای خود" تبدیل نشده است که افراد متعلق به آن قادر به کنترل نیروهای تکنولوژیکی، که در معرض آنهایند، نیستند. شواهد فزاینده ای وجود دارند که نشان میدهند ابزارهای الکترونیکی، که همه جنبه های زندگی ما را دربرگرفته اند، تأثیری عمیق بر مغز انسان، بر شیوه تفکر ما، و از این هم نگران کننده تر، بر توانایی ما برای اندیشیدن گذاشته اند. این تأثیرات با ویژگیهای وضعیتی که پریکاریا در آن قرار دارد، همخوانی بسیاری دارند.
پریکاریا با "کوتاه مدت نگری" تعریف میشود؛ وضعیتی که ممکن است به ناتوانی فراگیر در اندیشیدن بلندمدت تبدیل شود. این ناتوانی از احتمال اندک پیشرفت فردی یا امکان ساختن یک مسیر شغلی پایدار ناشی میشود. گروههای همسالان نیز ممکن است این وضعیت را تشدید کنند؛ زیرا کسانی را که با هنجارهای رفتاری گروه همخوانی ندارند، به طرد شدن تهدید میکنند. قواعد نانوشته درباره این که چه کارهایی باید انجام داد و چه کارهایی را نباید انجام داد، هزینههای سنگینی بر کسانی تحمیل میکنند که از هنجارهای گروه پیروی نمیکنند.
اینترنت، عادت وب گردی، پیامک، فیس بوک، توییتر و دیگر شبکه های اجتماعی، همگی در حال سیمکشی مجدد و بازآرائی شبکه های عصبی مغز اند. این شیوه زندگی دیجیتال به فرایند تثبیت حافظه بلندمدت آسیب میزند؛ فرایندی که اساس آن چیزی است که نسلهای پیاپی انسانها آن را هوش دانسته اند: توانایی استدلال درباره فرایندهای پیچیده و خلق ایده ها و شیوه های تازه تصور و تخیل.
جهان دیجیتالی برای تأمل و ژرف اندیشی احترامی قائل نیست؛ این جهان تحریک و ارضای فوری نیازها را عرضه میکند و مغز را وامیدارد که بخش عمده توجه خود را به تصمیمگیریها و واکنشهای کوتاه مدت معطوف کند. اگرچه این وضعیت مزایای خاص خود را دارد، اما یکی از قربانیان آن "ذهن باسواد" و مفهوم فردیت است.
ما از جامعه ای متشکل از افرادی با ترکیبهای متمایز و ویژه ای از دانش، تجربه و آموخته ها فاصله میگیریم و به سوی جامعه ای حرکت میکنیم که در آن، دیدگاه های بیشتر افراد، دیدگاه هایی سطحی، برساختۀ اجتماعی و به سرعت کسب شده اند؛ دیدگاه هایی که بیش از آن که به اصالت و خلاقیت گرایش داشته باشند، در جهت جلب تأیید گروه متبوعه حرکت میکنند.
در این زمینه اصطلاحات پرطمطراقی هم رواج یافته اند. از آن جمله اند "توجه پیوسته و انضمامی" و "نارسائیهای معرفتی.
افزودن دیدگاه جدید