انواع پریکاریا – ادامه
اشتغال موقت نشانه ای از قرار داشتن فرد در شغلی فاقد چشم انداز حرفه ای است، اما همیشه چنین نیست. درواقع کسانی که ما آنان را "پروژه کاران" مینامیم، از زندگی ای مبتنی بر پروژه لذت میبرند که در آن از یک پروژه کوتاه مدت به پروژه کوتاه مدت دیگری میروند. از سوی دیگر مشاغل بلندمدتی که در آنها فرد باید چند وظیفه محدود را بارها و بارها تکرار کند، به سختی میتوانند آرمانی تلقی شوند. داشتن شغل موقت، اگر زمینه اجتماعی رضایتبخش باشد، اشکالی ندارد. اما اگر نظام اقتصادی جهانی مستلزم آن باشد که شمار زیادی از مردم شغل موقت داشته باشند، سیاستگذاران باید به عواملی بپردازند که این مشاغل را بیثبات و ناامن میکنند.
در حال حاضر داشتن شغل موقت شاخص نیرومندی از نوعی ناامنی است. برای برخیها چنین شغلی ممکن است سکوی پرشی برای ساختن یک مسیر حرفه ای باشد، اما برای بسیاری دیگر ممکن است سکوی پرشی به سوی موقعیت درآمدی پایینتر باشد. پذیرفتن شغل موقت پس از یک دوره بیکاری، چنان که بسیاری از سیاستگذاران توصیه میکنند، میتواند به کاهش درآمد فرد در سالهای بعد بیانجامد. هنگامی که فرد وارد شغلی در ردههای پایینتر میشود، احتمال تحرک اجتماعی صعودی یا دستیابی به درآمدی "شایسته" به طور همیشگی کاهش مییابد. پذیرفتن شغلی غیررسمی و موقتی ممکن است برای بسیاری ضرورتی اجتنابناپذیر باشد، اما بعید است به ارتقای تحرک اجتماعی آنان کمک کند.
یکی دیگر از راههای ورود به پریکاریا اشتغال پاره وقت است؛ اصطلاحی که در اقتصاد خدماتی امروز ما به تعبیری خوش ظاهر اما گمراه کننده تبدیل شده است، در حالی که در جوامع صنعتی سابق چنین جایگاهی نداشت. در بیشتر کشورها، اشتغال پاره وقت به معنای اشتغال یا دریافت دستمزد به ازای کمتر از 30 ساعت کار در هفته تعریف میشود. دقیقتر آن است که از کسانی سخن بگوییم که اصطلاحاً "پاره وقت کار" نامیده میشوند؛ زیرا بسیاری از کسانی که اشتغال پاره وقت را انتخاب میکنند یا ناگزیر به پذیرش آن میشوند، درمییابند که باید بیش از آنچه انتظار داشته اند و بیش از میزانی که بابت آن دستمزد میگیرند، کار کنند. پاره وقت کاران، که اغلب زن اند، ممکن است با خارج شدن از مسیر پیشرفت حرفه ای، در نهایت بیش از پیش مورد بهره کشی قرار گیرند؛ زیرا ناچار اند بیرون از ساعات کاریِ دستمزدی، کارهای زیادی را بدون دریافت دستمزد و هر نوعی از جبران انجام دهند. همچنین ممکن است بیش از پیش خود را استثمار کنند و برای حفظ جایگاهی هرچند محدود کار اضافی انجام دهند.
رشد مشاغل پاره وقت به پنهان ماندن ابعاد واقعی بیکاری و اشتغال ناقص کمک کرده است. برای مثال در آلمان، سوق دادن افراد بیشتر به سوی "شاغل کوچک"(mini-jobs) این توهم را ایجاد و حفظ کرده است که سطح اشتغال بالاست، تا آنچا که برخی اقتصاددانان را به طرح ادعاهای نسنجیده درباره معجزه اشتغال آلمان پس از سقوط مالی واداشته است.
گروههای دیگری نیز با پریکاریا همپوشانی دارند؛ از جمله "پیمانکاران مستقل" و "پیمانکاران وابسته". این گروهها را نمیتوان با پریکاریا یکسان دانست، زیرا بسیاری از پیمانکاران از برخی جهات از امنیت شغلی برخوردارند و هویت حرفه ای نیرومندی دارند. دندانپزشک یا حسابدار "خودفرما" را در نظر بگیرید. با این حال، تمایز میان پیمانکاران وابسته و مستقل در همه جا سردرگمیهای زیادی برای حقوقدانان حوزه کار ایجاد کرده است. بحثهای پایان ناپذیری درگرفته است درباره چگونگی تمایز میان کسانی که خدمات ارائه میدهند و کسانی که نیروی کارِ ارائه خدمات را تأمین میکنند، و نیز میان کسانی که به واسطه ای وابسته اند و کسانی که در واقع کارمند اند اما رابطه استخدامی شان پنهان نگه داشته شده است. در نهایت، این تمایزها قراردادی و تا حدی دلبخواهی اند و بر برداشتهایی از کنترل، تبعیت و وابستگی به طرفهای دیگر تکیه دارند. با این همه کسانی که برای واگذاری وظایف به آنان به دیگران وابسته اند و کنترل اندکی بر آن وظایف دارند، بیشتر در معرض خطر پیوستن به پریکاریا قرار دارند.
گروه دیگری که با پریکاریا پیوند دارد، ارتش رو به گسترش کارکنان مراکز تماس تلفنی است. این مراکز همه جا حضور دارند و به نمادی شوم از جهانی شدن، زندگی الکترونیکی و کارِ بیگانه شده تبدیل شده اند. در سال 2008 شبکه تلویزیونی بریتانیایی "کانال 4" مستندی با عنوان "خشم تلفنی" (Phone Rage) پخش کرد که سوء فاهمهای متقابل میان کارکنان جوان مراکز تماس و مشتریان خشمگین را برجسته میکرد. بنا بر این برنامه، مردم بریتانیا به طور متوسط هر سال یک روز کامل را صرف صحبت با مراکز تماس میکردند و این میزان رو به افزایش بود.
از اینها که بگذریم، به کارآموزان میرسیم؛ پدیده ای بهویژه مدرن که در آن فارغ التحصیلان تازه، دانشجویان فعلی یا حتی کسانی که هنوز وارد دانشگاه نشده اند، مدتی با دستمزد ناچیز یا بدون دستمزد کارهای اداری کم اهمیتی را انجام میدهند. برخی مفسران فرانسوی پریکاریا را با کارآموزان یکی دانسته اند. این همسان انگاری دقیق نیست، اما نشان میدهد که این پدیده تا چه اندازه با نگرانی و ناخشنودی روبرو است.
دوره های کارآموزی بالقوه میتوانند وسیله ای برای سوق دادن جوانان به درون پریکاریا باشند. حتی برخی دولتها برنامه های کارآموزی را به عنوان شکلی از سیاست فعال بازار کار به راه انداخته اند؛ سیاستی که هدف آن پنهان کردن بیکاری است. درواقع تلاش برای ترویج کارآموزی در اغلب اوقات چیزی بیش از طرحهای یارانه ای پرهزینه و ناکارآمد نیست. این طرحها هزینه های اداری بالایی دارند و از نیروی کار افراد برای انجام کارهایی استفاده میکنند که ارزش ماندگاری چندانی ندارند؛ نه برای سازمانها و نه برای خود کارآموزان. این وضعیت در حالی است که در تبلیغات رسمی از آشنا کردن افراد با زندگی سازمانی و یادگیری ضمن کار سخن گفته میشود.
خلاصه این که یکی از راههای شناخت پریکاریا این است که بررسی کنیم افراد چگونه به انجام شکلهایی از کار روی میآورند که ناامن اند و بعید است به آنان در ساختن هویتی مطلوب یا یک مسیر حرفه ای دلخواه کمک کنند.
افزودن دیدگاه جدید