سهشنبه ۴ اوت ۲۰۲۶
سهشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
فرهنگ و هنر
س. خرم
بترسید از کمند.
بترسید از کمین.
بترسید از هیاهو بر گرد گله.
امده اند که ببندند راه'
بر چمنزار های بی حصار.
. بگیرند از تازش هایتان'غرور'
تا نرقصند یالها از تاخت در باد.
بترسید از کمین.
بترسید از هیاهو بر گرد گله.
امده اند که ببندند راه'
بر چمنزار های بی حصار.
. بگیرند از تازش هایتان'غرور'
تا نرقصند یالها از تاخت در باد.
محمود میرمالک ثانی
به انتهای کوچه نزدیک می شوم، دیگر صدایی مرا دنبال نمی کند و یا اینکه دیگر قادر نیست به دنبال من بیاید و مرا از انجام قصدی که در درونم شعله می کشد باز دارد. احساس می کنم که شانه هایم دیگر باری را به دوش نمی کشد و حال می توانم از آنها همانند دو بال پرنده برای پرواز در جستجوی آنچه که هستم استفاده کنم و دیگر کسی قادر نیست که بتواند من را در زنجیر خود نگاه دارد.
مسعود شبافروز
راهروها
از گامهایی انباشته بود
که بازگشتی نداشتند،
و طناب،
آخرین استدلالِ حکومتی بود
که از اندیشه شکست خورده بود.
از گامهایی انباشته بود
که بازگشتی نداشتند،
و طناب،
آخرین استدلالِ حکومتی بود
که از اندیشه شکست خورده بود.
سوران شمسایی
صبح، با پیراهنی از خون
از گلوگاهِ افق بالا میآید
گویی جهان،
چشمِ خونگرفتهای را
به جای خورشید
بر آسمان آویخته است.
از گلوگاهِ افق بالا میآید
گویی جهان،
چشمِ خونگرفتهای را
به جای خورشید
بر آسمان آویخته است.
س. خرم
در انتهای روز نیز'
بیا به دیدارم'
در شفق غروب.
خواهی یافت باز مرا '
در میان رنگها
دردل موجهای نور.
بیا به دیدارم'
در شفق غروب.
خواهی یافت باز مرا '
در میان رنگها
دردل موجهای نور.
س. خرم
هیچ گرگی تنها نیست.
کافی نیست دندان های تیز.
ولع دریدن کافی نیست.
راز عمر اینان'
در هم آوایی زوزه ها.
کافی نیست دندان های تیز.
ولع دریدن کافی نیست.
راز عمر اینان'
در هم آوایی زوزه ها.
کانون نویسندگان ایران
در سرزمینی که هنوز کتاب را ممنوع میکنند، زبان را به بند میکشند، حقیقت را تحریف میکنند و آزادی بیان را به جرم بدل کردهاند، آنان که در جانب آزادی ایستادهاند از میان نمیروند، در حافظهی مردم، در پایداری کلمه و در هر صدایی که از سانسور و سرکوب جان به در میبرد، زنده میمانند. احمد شاملو از تبار همین پایداری بود؛ از تبار واژگانی که در آتش میبالند و در باد میپراکنند و هرگز خاموش نمیشوند.
س. خرم
باور نمی کنم پایان اسطوره را.
رسیده ام به یقین'
تیری که پرواز کرد با جان آرش'
ورفت سوی جیحون رود'
نشد ماندگار در آن کرانه دور.
رسیده ام به یقین'
تیری که پرواز کرد با جان آرش'
ورفت سوی جیحون رود'
نشد ماندگار در آن کرانه دور.
رحمان
سردش شده بود
گُل انار
گلبرگهایش خشک وُ زرد
در تلاطمِ زمستانِ حیاط
فروتنانه تن به سرما سپرده
دریغا...فراموش شده
حتی نگاهش نمی کردند
گُل انار
گلبرگهایش خشک وُ زرد
در تلاطمِ زمستانِ حیاط
فروتنانه تن به سرما سپرده
دریغا...فراموش شده
حتی نگاهش نمی کردند
مسعود شبافروز
شهرت جهانی ساتراپی با انتشار رمان مصور «پرسپولیس» (اوایل دهه ۲۰۰۰) آغاز شد. این اثر خودزندگینامهای، تاریخ معاصر ایران را از آستانه انقلاب ۵۷، دوران جنگ تحمیلی و تجربه مهاجرت روایت میکند. سبک سیاه و سفید ساده و تأثیرگذار او، تحت تأثیر اکسپرسیونیسم، توانست کلیشههای رسانههای غربی درباره ایران را بشکند و زندگی واقعی مردم عادی، با تمام شوخطبعی، رنجها و مقاومتهای روزمرهشان را نشان دهد. اقتباس انیمیشنی این کتاب در سال ۲۰۰۷ جایزه هیئت داوران جشنواره کن را برد و نامزد اسکار شد.
کانون نویسندگان ایران
کانون نویسندگان ایران، به تأسی از بیانیههای پیشین خود، تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران و سانسور و سرکوب دهشتناک حکومتی را محکوم میکند و بار دیگر بر این حقیقت پای میفشارد که مردم هرگز ناچار نیستند میان قدرتهای غارتگر و حکومت سرکوبگر یکی را برگزینند. سرنوشت محتوم جامعه رجعت از سیهروزی اکنون به اوهام گذشته نیست. مردم تنها مالکان سرنوشت خویشاند ...
س. خرم
بوده ای هماره در مسیر دشنه ها.
فرود آمدند هر زمان که خواستند'
تا سیر شدند از خون.
آنگاه شستند تیغه هاشان'
و رفتند.
فرود آمدند هر زمان که خواستند'
تا سیر شدند از خون.
آنگاه شستند تیغه هاشان'
و رفتند.
س. خرم
کمین کرده اند اشکها'
در گوشه های چشمان منتظرم'
تا خیس کنند گونه هایم'
همزمان با وزش باد ساحل ها'
بر پرچم های سفید دشمن.
در گوشه های چشمان منتظرم'
تا خیس کنند گونه هایم'
همزمان با وزش باد ساحل ها'
بر پرچم های سفید دشمن.
س. خرم
اینجا میناب.
گسترده بر کرانه ونخل'
تنیده در باغات انبه ولیمو'
در نهمین روز از'
اسفندی شکوفه بار'
.می آغازد صبحی دیگر'
گسترده بر کرانه ونخل'
تنیده در باغات انبه ولیمو'
در نهمین روز از'
اسفندی شکوفه بار'
.می آغازد صبحی دیگر'
علی جنوبی
مردم، دل به دشت میبرند
تا شاید برای ساعتی
دردِ آوار و آژیر را فراموش کنند،
اما مگر میشود
غمِ خانههایی که دیگر نیستند
از دل بیرون کرد؟
تا شاید برای ساعتی
دردِ آوار و آژیر را فراموش کنند،
اما مگر میشود
غمِ خانههایی که دیگر نیستند
از دل بیرون کرد؟
علی جنوبی
حتی اگر صدای بهار، در میان هیاهوی روزهای سخت گم شده باشد.
در روزگاری که زمین خسته است
و آسمان، بیشتر از باران، اندوه میبارد،
باز هم مردمانی هستند
که دست از این سنت کهن نمیکشند…
که در دل ویرانی،
سفرهای از امید میگسترانند.
در روزگاری که زمین خسته است
و آسمان، بیشتر از باران، اندوه میبارد،
باز هم مردمانی هستند
که دست از این سنت کهن نمیکشند…
که در دل ویرانی،
سفرهای از امید میگسترانند.
کانون نویسندگان ایران
کانون نویسندگان ایران با گرامیداشت روز جهانی زبان مادری و بر اساس بند سوم منشور خود تأکید میکند:
«رشد و شکوفایی زبانهای متنوع کشور از ارکان اعتلای فرهنگی و پیوند مردم ایران است و با هرگونه تبعیض و حذف در عرصهی چاپ، نشر و پخش آثار به همهی زبانهای موجود مخالف است.»
سوران شمسایی
برقص با مویه ی مادران
با صدای چلچلهها
با سربند مادربزرگی
که دیگر حجاب ندارد
و موهای سپیدش
پرچمِ بادهای بیتسلیم است
با صدای چلچلهها
با سربند مادربزرگی
که دیگر حجاب ندارد
و موهای سپیدش
پرچمِ بادهای بیتسلیم است
آرام بختیاری
بودلر از ست ۲۲ سالگی علیه قراردادهای اجتماعی بورژوایی و آداب و رسوم خرده بورژوایی شورش نمود. او با بالزاک، نروال، و گاوتیر، رابطه دوستی داشت و از سال ۱۸۴۵ میلادی وارد انتشار نقد ادبی گردید ولی در سال ۱۸۵۷ بدلیل کتاب گلهای خشم محکوم شد و سرانجام در سال ۱۸۶۷ به سبب سکته مغزی درگذشت. آثارش در آلمان روی شاعرانی مانند ریلکه و گئورکه اثر گذاشت، در آمریکا روی شعر پاوند بی تاثیر نبود، و در فرانسه مالارمه، ورلاین، ریمباود، والری، سوین، و دآنوتری، او را آموزگار خود نامیدند.
کانون نویسندگان ایران
نعمت میرزازاده، شاعر، نویسنده، مترجم، پژوهشگر، آموزگار زبان و ادبیات فارسی و از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران دوم بهمنماه ۱۴۰۴ در پاریس چشم از جهان فروبست. کانون نویسندگان ایران درگذشت این عضو دیرین و از موسسان خود را به تمام اعضا، خانواده، دوستان، دوستداران و نیز به جامعهی ادبی مستقل ایران تسلیت میگوید و یاد و نام او را در حافظهی جمعی نویسندگان و آزادیخواهان زنده نگاه میدارد.
محمود میرمالک ثانی
ای کاش که می توانستم با تو هم نظر بودم و همه چی در خواب اتفاق افتاده بود... اما اینطور نیست... نمی توان سالهای زیادی را در خواب و خیال بسر بُرد... من سالهای زیادی را اینگونه سپری کردم و حداقل کاری را که می توانم در ساعات پایانی زندگیم انجام دهم این است که از خواب و خیال بیرون بیایم و با حقیقت زندگی روبرو شوم. این را هم خوب می دانم که باید با خودم صادق باشم که حقیقت زندگی نمی تواند خود را در این صندوق پنهان کرده باشد...
گیتی پورفاضل
در فضا پیچیده فریاد پدر
آهنگ غم پاشیده می گردد
بر زمین هر گذرگاهی
که آغشته به خون زنده نامان است
دراین هنگامه ای کز گرد اندوهی توانفرسا
آهنگ غم پاشیده می گردد
بر زمین هر گذرگاهی
که آغشته به خون زنده نامان است
دراین هنگامه ای کز گرد اندوهی توانفرسا
آرام بختیاری
آیتماتف در غالب آثارش به زندگی، افکار، احساسات، آداب و رسوم و فولکلور وطن اش قرقیزستان میپردازد. آثار او دارای حساسیت زبانی، آنالیز روانشناسانه، طرح مشکلات اجتماعی و تحولات و برنامه های سوسیالیستی در جمهوری های آن زمان آسیای میانه هستند. از جمله آثار مشهور و پر خواننده او: چشم در چشم، وداع با گلزری، جمیله، روسری قرمز، کشتی سفید بخاری، میدان قضاوت، و کاروان وجدان هستند.
س. خرم
بودیم قطره هایی'
پراکنده 'بی نام 'بی نشان'
سر گشته در تلاطم دریا.
که نبردیم از یاد هرگز'
رویای قد افرازی'
خروش'خیزش'
تن سپردن به نور ماه.
پراکنده 'بی نام 'بی نشان'
سر گشته در تلاطم دریا.
که نبردیم از یاد هرگز'
رویای قد افرازی'
خروش'خیزش'
تن سپردن به نور ماه.
کانون نویسندگان ایران
کانون نویسندگان ایران که سالها تحت سرکوب حاکمیت بر حق آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا پای فشرده و همواره در کنار مردم آزادیخواه ایستاده است، تا محاکمهی مردمی و عادلانهی تمامی آمران و عاملان جنایات حکومت، با تمام توان صدای سرکوبشدگان و آزادیخواهان خواهد بود. کانون نویسندگان ایران از نویسندگان آزادیخواه و نهادهای همسو در سراسر جهان میخواهد لحظهای از ایران چشم برندارند و صدای معترضان و بازماندگان و بازداشتشدگان باشند.
محمود میرمالک ثانی
ایستادم و به او نگاه کردم. در جای خودم خشک شده بودم و حتی قادر نبودم زبان باز کنم. نمی توانستم بفهمم که این راز چه می تواند باشد که او برای افشای آن به اینجا آمده است. تا چه اندازه باید فهمیدن آن برای من مهم باشد. به هرچه که به فکرم می رسید فکر کردم اما بی فایده بود... به یکباره احساس گرمای در خود حس کردم و به یاد پریسا افتادم و به خود گفتم: آیا او می خواهد از پریسا بگوید یا چیز دیگری ست که من نمی دانم.
رسول کمال
رها از دیروز
و
فردا
بر زمان وُ زبانمان جاری
گستره ی بی رنگی وُ رنگ
می بارد
از آسمان وُ زمین
و
فردا
بر زمان وُ زبانمان جاری
گستره ی بی رنگی وُ رنگ
می بارد
از آسمان وُ زمین
آرام بختیاری
هاکسلی در غالب رمانهایش به موضوعاتی مانند: زوال ارزشها، منفرد بودن انسان، رونق جامعه مصرف، مشکلات سیاسی و اخلاقی در غرب می پردازد. او به انتقاد از توتالیتاریسم جهان گلوبال آینده، خطر عوارض علم ژنتیک، ساختن سلاح اتمی، سرکوب فردیت به بهانه تامین رفاه، و اشاعه مواد مخدر، برای اهداف غیرعرفانی می پرداخت.
محمود میرمالک ثانی
سرمای زشتی بود، گسترده بر پهنای شهر
گام به گام، دست در دست با گیسوانی افشان از باد سرد زمستان
لبخندی داشتند بر چهره های یخ زده
طراوتی بودند از زندگی کوتاه کودکانِ آن شب زمستانی
گام به گام، دست در دست با گیسوانی افشان از باد سرد زمستان
لبخندی داشتند بر چهره های یخ زده
طراوتی بودند از زندگی کوتاه کودکانِ آن شب زمستانی
محمود میرمالک ثانی
برای اولین بار بود که نام او را می شنیدم و دوبار از خودم شرمم شد که چرا نبایستی اسم او را در همان ملاقات اول از خود او می پرسیدم اما دیگر دیر شده بود. با تکان دادن سر و با گفتن بله به او فهماندم که برای دیدن خانم پریسا آمده ام. پاسخ پیرزن عرق سردی بود که بر وجودم نشست. پیرزن گفت که یک ماه پیش من این خانه را از او خریده ام و پریسا دیگر در اینجا زندگی نمی کند.
اعتراض، حق مردم است و تعیین سرنوشت و انتخاب نوع حکومت را نمیتوان با گلوله، ارعاب یا سرکوب از مردم گرفت. هرگونه سرکوب این خیزش همگانی و هر تلاش برای به خشونت کشاندن آن، محکوم است. ما در کنار مردم ایران میایستیم و با روایت آنچه میگذرد، مبارزات آنها را ثبت میکنیم و به وظیفهی تاریخی خود در برابر فراموشی و خاموشسازی فریاد حقطلبانهی مردم وفادار میمانیم.
کانون نویسندگان ایران
کانون نویسندگان ایران با اتکا به بند اول منشور خود، «آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا برای همگان»، از حق بی چون و چرای اعتراض مردم حمایت میکند و از همهی نویسندگان و هنرمندان آزادیخواه و نهادهای همسو در سراسر جهان میخواهد صدای رسای حمایت از مردم ایران باشند و اجازه ندهند که حکومت بار دیگر زندانها و گورستانها را از معترضان پر کند.
محمود میرمالک ثانی
میزبان لیوان آب را تا ته سر می کشد و از سیراب شدن خود به وجه می آید و می گوید: هیچ چیزی نمی تواند جای آب را بگیرد حتی یک شراب پنجاه ساله... با نوعی شیطنت که در صدایش مشهود است، ادامه می دهد: اما هر یک از اینها در جای خودش به زندگی طراوت می بخشند و نباید با این وجود هیچوقت از شراب پنجاه ساله غافل شد. جمله اش را با خنده ای ملایم پایان می برد و از پرستار جوان درخواست میکند که گیلاس های شراب را مجددا پر کند قبل از اینکه شب به پایان رسد.
بهمن رودی
هر شامگاه
با شیون زنان
شیرازه ی خیابان
از هم می پاشد
و ترکش حنجره ها
بر دیوارها
فرو می ریزد
با شیون زنان
شیرازه ی خیابان
از هم می پاشد
و ترکش حنجره ها
بر دیوارها
فرو می ریزد
محمود میرمالک ثانی
پرستار جوان احساس عمیقی در خود داشت و میدانست آنچه که او می گوید تمام حقیقت نیست و فقط برای این است که اضطراب او را کاهش دهد. او فهمیده است که من علیرغم اعلام آمادگی برای باز کردن صندوق هنوز مردد هستم و نیز همچون او جرات لازم را برای این کار ندارم. او با این حرف هایش می خواهد به من فرصت بیشتری دهد تا آمادگی لازم را به دست بیاورم تا در فرصت مناسب درب صندوق را باز کنم بی آنکه او ناچار باشد که دوباره از من بخواهد که درخواست او را عملی سازم.