هر روز با گلوی گرفته خیابان آغاز میشود
و نامها از دیوارها بالا میروند
مثل پیچکی که مرگ را تاب نمیآورد
تن من سایه ی زخمی تاریخ است
برقص بگذار اندوه
در استخوانت خانه کند
و از صدایت روشنایی برخیزد
برقص با مویه ی مادران
با صدای چلچلهها
با سربند مادربزرگی
که دیگر حجاب ندارد
و موهای سپیدش
پرچمِ بادهای بیتسلیم است
برقص که ما ادامه داریم
در نبض خیابان
در نامی که هرگز
خاموش نمیشود
سوران شمسائی
افزودن دیدگاه جدید