ایدئولوژی؛ واژه ایست یونانی فرانسوی. حوزه آن شناخت و آگاهی اجتماعی است و در جوامع طبقاتی منافع یک طبقه خاص را نمایندگی و بیان میکند. مقوله ایدئولوژی شامل بخش ها و مفاهیم طبقاتی مانند نرم ها، ایده ها، خواسته ها، و غیره است. مفهوم ایدئولوژی میکوشد خواسته ها و اعمال طبقه و گروههای خاص اجتماعی-انسانی را در جهتی مشخص هدایت و توده ها را سازماندهی و به حرکت درآورد. ایدئولوژی میتواند یک سیستم بینش اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی، فلسفی، هنری، اخلاقی، و تربیتی باشد که شامل نرم های رفتاری، باورها، ارزشها، و غیره نیز باشد. آن در جامعه شناسی مارکسیستی و در تئوری روبنا-زیربنا، بخشی از روبنای اجتماعی و فرهنگ شناخت است که نشان دهنده شرایط و منافع یک طبقه خاص و جهانبینی آنست.
ایدئولوژی به معنی جهانبینی شامل فلسفه و تصویر ذهنی از جهان، نمایش نظر و تصور انسان از زندگی، جامعه، طبیعت، و جهان است. آن و شرایط زندگی؛ که روابط تولید نیز بخشی از آندو است روی همدیگر بشکل یکسان اثر میگذارند. مبارزه سیاسی ایدئولوگ ها گاهی مبارزه مخفی و شخصی قدرت است و نباید در آنجا منتظر ایدهها و نظریه ها بود. بعضی از سیاستمداران یا سیاست بازان مانند فیلسوفان سفسطه گر و روحانیون ارتجاعی چنان ماهر و شارلاتان هستند که غرض و منظورشان را زیر لوای اسامی و عنوانهای زیبا و بشکل افکار نو جا بیندازند. ایدئولوژی ممکن است خلقی یا بورژوایی، دینی یا خرافاتی باشد. نوع مردمی آن رهایی بخش است. سوسیالیستها مدعی هستند که فقط یک ایدئولوژی مفید و مترقی برای دفاع از زحمتکشان وجود دارد و برای تعریف و شناخت آن نیاز به آگاهی اجتماعی و طبقاتی هست.
سوسیالیست ها ایدئولوژی خود را ابزاری علمی و قطب نمایی مطمئن برای رهایی بشریت میدانند که بشکل مداوم و عمیق در مبارزه با ایدئولوژی بورژوازی در حال رقابت و نبرد است. از نظر آنان نقش اجتماعی ایدئولوژی بورژوازی دفاع از استثمار زحمتکشان و مبارزه با اندیشه های مترقی کمونیستی است. به این دلیل اینگونه ایدئولوژی غیرعلمی و انسان ستیز است چون در مبارزه با عدالت، صلح، آزادی، و برابری است. هر ایدئولوژی دارای گذشته و تاریخ خود است و قرنهاست که موضوع رشته فلسفه نیز واقع شده. در قرون گذشته ایدئولوگ ها محفلی بودند که خود را نمایندگان یک جریان و جهت فلسفی متکی به نظر جناب( اتینه کوندیلاک ۱۷۱۴-۱۷۸۰ میلادی) فرانسوی میدانساند و میکوشیدند از طریق آنالیز سازمانی، روانی، و فیزیولوژیک انسان، راه حل های عملی برای اخلاق تربیت، و سیاست اجتماعی انسان کشف کنند.
ایدئولوژی مجموعه نظرات و بینش های یک طبقه مشحص است که شرایط تاریخی، اجتماعی،فلسفی و منافع آنرا بیان میکند یعنی آن در جامعه طبقاتی حامل و ناقل خصوصیات طبقاتی است. در هر دوره ای فرهنگ حاکم، افکار و فرهنگ طبقه و افراد حاکم است. آن قدرت فکری مادی اجتماعی است. هر ایدئولوژی باید بتواند واقعیات اجتماعی و تضادها را بشناسد و دیالکتیک آنان را مشخس کند. بورژوازی انقلابی قرن ۱۸ در فرانسه به طرح یک ایدئولوژی پرداخت که بحران و واقعیات تلخ زمان را در خیلی از موارد بشکل درست شناخت و تاکتیک و استراتژیک مناسب را انتخاب نمود. کمونیست ها مدعی هستند که ایدئولوژی بورژوازی از طریق ابزار آگاهی غلط استفاده میکند تا بتواند منافع طبقاتی سرمایه داری را مستتر و لاپوشانی نماید.
طبقات استثمارگر حاکم اغلب میکوشند غیروابسته بودن ایدئولوژی شان به نظریه روبنا-زیربنا، و روابط اجتماعی و سیاست روز را تبلیغ کنند. پدران کمونیسم در کتاب "ایدئولوژی آلمانی" خود روی ایدئولوژی علمی و غیرعلمی، و اختلاف شان با هم، تاکید کرده اند و انواع ایدئولوژی های غیرعلمی را معرفی و افشا نموده، و خواهان مبارزه روشنگرانه با آنان شده اند.
در یونان باستان در بیش از ۲ هزارسال پیش واژه" ایدئولوژی" به معنی آموزش تئوری و فلسفه ایده ها بود که قوانین عملی برای تربیت، حقوق، و سیاست را نیز مطرح میکرد. سرانجام در اواخر قرن ۱۸ میلادی نمایندگان این فلسفه، ایدئولوگ نامیده میشدند و نقش مهمی در فضای فرهنگی و روشنفکری بعهده گرفتند. این گروه بعدها در زمینه سیاست روز موجب تنفر" ناپلئون اول" و تمسخر او قرار گرفت چون به ادعای وی آنها بیگانه با واقعیات و جامعه و مردم بودند. به این دلیل از آنزمان آنها را گاهی "اتوپیست "یا واقعگریز نیز نامیده اند. در سال ۱۸۱۵ میلادی متفکری بنام تراسی نوشت ایدئولوژی یک جریان جدی است که دارای عناصر شناختی، منطق، و گرامر نیز میباشد. ناپلئون در نقد جناب تراسی میگفت مقوله ایدئولوژی، صوری، نخبه گرا، بیگانه با عمل، واقعیت گریز، و الیتر است. و مارکس با اشاره به لاطالات ناپلئون نوشت ایدئولوژی های ارتجاعی و غیرمردمی اغلب غلط هستند و تمام جوامع ماقبل سوسیالیسم علمی نیز بدلیل روابط مادی توسعه نیافته اجبارا تصویری غلط از خود اراعه داده اند.
در "تئوری انتقادی" مکتب فرانکفورت، متفکرانی از جنبش چپ نو از جمله: هورکهایمر و آدرنو، هویتی و درکی غلط از ایدئولوژی، از عین و ذهن، یعنی از سوژه و ابژه، داشتند. تئوریسن ها و جامعه شناسان دیگری از قرن ۲۰ مانند لوهمن در کتاب " روشنگری جامعه شناسی"، لوزنر در کتاب " پروژه ایدئولوژی"، لیبر در کتاب " ایدئولوژی، علم، و جامعه"، و مانهایم در کتاب "اتوپی و ایدئولوژی" به نقد موضوع ایدئولوژی پرداختند. اندیشمندان و فیلسوفان بورژوایی جنبش چپ نو و مکتب فرانکفورت مانند: آدرنو، مارکوزه، و هورکهایکر، سعی کردند ایدئولوژی را بشکل یک لحظه توتالیتر مشخص اجتماعی تجزیه و تحلیل نمایند. گروهی از استالینیست ها مدعی بودند که مکتب فرانکفورت چون دیالکتیک مبارزه طبقاتی را آنالیز نکرده، نقدش از ایدئولوژی؛ با وجود پرداختن به عمل انواع ایدئولوژی های مشخص بورژوایی، سطحی و صوری میماند.
در مکتب پوزیویتیسم ساکن شهر وین، اندیشمندانی مانند پوپر، توپیچ، و گانکیر، نرم ها، ارزش ها، انگیزه ها، و جانبداری ها را از طریق مفهوم ایدئولوژی با هم ترکیب نموده و بعنوان عناصر شناخت علمی آنان را ذهنی، نظری، و غیرقابل اثبات، در مقابل هم قرار میدادند. جامعه شناسی و فلسفه بورژوایی با تکیه به مکتب" پوزیویتیسم" و جریان سوسیال دمکراسی، مبارزه برای ایدئولوژی زدایی وطرح نظریه "پسا ایدئولوژی" کوشید مانع رشد ایدئولوژی های چپ یا انحصارگر و دیکتاتور شود. چپ ها ایدئولوژی سوسیالیستی را جهانبینی طبقه مترقی و آینده گرا میدانند که راهنمای عمل مطابق منافع زحمتکشان، و دارای دانش لازم و مفید برای هدایت مردم بسوی رفاه و سعادت است. در تاریح ایدئولوژی چپ آمده که لنین ادامه دهنده تعریف انگلس از ایدئولوژی است. فلسفه پایانی بورژوازی مدعی است که بین علم و ایدئولوژی یک مرزبندی وجود دارد. به این دلیل میان ایدئولوژی سوسیالیستی و ایدئولوژی بورژوایی یک مبارزه آشتی ناپذیر غیرقابل اجتناب است.
در ماتریالیسم تاریخی قرن ۱۹ پدران جنبش کمونیستی ایدئولوژی را یک روبنای فکری فرهنگی مانند دین، متافیزیک، علم، هنر، و اخلاق بشمار می آوردند. روبنای ایدئولوژیک یک روبنای روابط اقتصادی-اجتماعی نیز هست چون آن دانش آگاهی و پروسه شناخت یک طبقه است. ایدئولوژی بعدها بشکل برنامه سیاسی و جهانبینی؛ با طرحی فکری و عملی اغلب از طرف بورژوازی با نگرشی انتقادی یا تحقیرآمیز معرفی میشد. نقد و انتقاد ایدئولوژیک دارای روش و متد آنالیز عقلگرایانه مرتبط با منبع و کارکردهای تشکیل ایدئولوژی، و دارای اشکال مشخص آگاهی است. ایدئولوژی حاکم در جوامع طبقاتی سرمایه داری حامل و ناقل " کیش کالاپرستی یعنی فتیشیسم" است. ایدئولوژی سوسیالیستی به خواسته های جوامع بورژوایی مانند شعارهای: آزادی، برابری، برادری، با نگاهی شکاک مینگرد و آنان را ادعایی اتوپیستی برای حفظ وضعیت موجود می بیند.
تماس: falsaf@web.de
دیدگاهها
چرا آخوندی؟چون ازایدئولوژی انتقادکردم با متافیزیک. آخوندها کدامش راقبول ندارند؟ علم را چگونه به اید ئولوژی متصل میکنید؟ آیا درقاموس شما تئوری یا نظریه یا حکم وجود دارد. دست دهد و امکان ارایه باشد، مقاله ای در رد ایدئولوژی تقدیمتان خواهم کرد.
باز هم مقاله را نخواندید یا نفهمیدید!
در متن آمده که بورژوازی دارای ایدئولوژی خاص خود است.
تعریف تان از ایده شبیه سفسطه های آخوندی است!
اتفاقا بورژوازی یکی ازطرفداران سرسخت ایده ئولوژی است .مقاله توضیح نمی دهدایده ئلوژی سو سیالیستی چیست.ما رکس ۱۸۵۴به بعدبه ایده ئولوژی معتقدنبو د.این انگلس بودکه ایده ئلوژی مارکسیتی راعنوان کرد.بگذریم که معنای خودایده ئلوژی یک مفهوم متافیزیکی است، یست شناسی یک علم است وپسوندلوژی به آن میخور د ولی ایده علم نیست که بتوان علمی انراشناخت .ایده مفهوم متافیزیکی است .اگربه جای آن ازپراکسیس میگفتیدقابل بحث بود.تزهای فوئرباخ درردایده ئلوژی است.اینقدربه فکربدون عمل بها ندهید.سدوبیست سال است چوبش رامبخورید کافی نیست.
افزودن دیدگاه جدید