خبر آمد'
کودکی گمشده.
گفتند در زمین نیست.
ذوب شده۰
پاشیده به اسمان.
مادر' گم گشته'
خیره به ان سقف بی انتها'
مزاری می خواست با نشان.
چون دیگران.
میعادگاه گریستن.
گل افشاندن.
رفت او در پی فرزند
به پیمایش کهکشان'
دست به دامان'
خورشید' ماه' ستارگان.
فتاد گذرش به ستاره قطبی'
نور نمای عالم'
که روایت کرد فاجعه را:
سفر آتشین آن بمب '
از جهان کین'
به معصومیت خانه ای'
در دل یک شهر.
روایت کرد:
رعد.
فریاد.
تر س.
آتش.
تلاشی تن های کوچک.
رفت ضجه مادر تا ژرفای آسمان'
وپرسید' اما ماکان من نیست.
تو را آیا خبری هست از او؟
ستاره راهگشا بشارت داد'
به سحرگاه.
مادر دیدانبوه ای'
از ذره های نور '
در شرق اسمان'
زیر امواج شفق.
صدا را شناخت.
این من ام مادر.
ذره هایی که می بینی من ام.
پیشقراول طلوع.
هر سحرگاهان می آیم '
با جشنواره ای از رنگ.
تا بسپارم '
به روز' آفتاب را.
در انتهای روز نیز'
بیا به دیدارم'
در شفق غروب.
خواهی یافت باز مرا '
در میان رنگها
دردل موجهای نور.
واینگونه بود که شدند'
راویان یک جنایت'
شب وروز.
طلوع وغروب.
س_خرم
۱۴۰۴/۵/۱
افزودن دیدگاه جدید