هیچ گرگی تنها نیست.
کافی نیست دندان های تیز.
ولع دریدن کافی نیست.
راز عمر اینان'
در هم آوایی زوزه ها.
درکمین ' حصر.
تک انداختن' ترساندن 'خسته کردن.
در پی هم زخم زدن.
پایان کار'
گلو های تسلیم. 'پوزه های خونین.
تقسیم وضیافت.
زمانی فقط روایت دیگران بود'
این قصه تلخ.
اکنون اما 'رسیده است نوبت به ما.
خورده است بویی'
به مشام گرگها.
آمده اند گله گله.
.از نزدیک' از دور.
زوزه کشان به چند زبان.
حلقه ها بسته اند تنگ
وآنگاه
فریب
.ترس
زخم
خون
تا برسانند دندان به گلو .
تا بیافتیم از نفس.
اما حکایتی دیگر است'
این شکار تازه را.
به سراب آمده اند.
سرزمین' سوزان.
خونمان شور.
و خوردنی نیست گوشت ما.
گورها داریم'
از هزاران گله خون ریز.
که آمدند ومردنددر عطش فتح.
اینان نیز زوزه ای می کشند.
چنگی می زنند.
خونی می ریزند.
خواهند رفت اما'
پشیمان' خسته 'تشنه.
وبا پوزه هایی بسته.
س_خرم
۱۴۰۴/۴/۲۹
افزودن دیدگاه جدید