نگاهت را ندزد.
راز های تو را نه چشمانت'
دست هایت لو داده اند.
ورق خورده اند'
با هر باد خواب آلود سحر گاهان.
و پیداست بربرگ برگشان'
دستخط غروب های خسته.
نگاهت را ندزد.
خوب می شناسند ترا'
آنانکه شنیده اند'
تلاوت شیار ها'
در خش خش گندمزاران.
در صدای چرخ هایی که می چرخند.
نگاهت را ندزد.
سرت را بالا بگیر.
وباز کن مشت هایت.
چشم در چشم دشمنان'
تا ببینند'
خط ونشان خطوط دستانت.
س_خرم
۱۴۰۵/۶/۱۷
افزودن دیدگاه جدید