رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

راهرویی که به صبح می‌رسد

راهرویی که به صبح می‌رسد

دهان‌ها را بوییدند؛
و هر که نامِ عشق
و آزادی را بر زبان داشت،
از صفِ زندگی جدا کردند.

در آن تابستانِ سیاه،
بر اریکۀ خوف و خشم و فرمان،
حکایتِ مرگ را نوشتند؛
با مُهری از خون
و امضایی که
بر پیشانیِ دیوارهای زندان نشست.

راهروها
از گام‌های خاموش پُر بود،
و سلول‌ها
از نام‌های ناتمام؛
نام‌هایی که
پیش از رسیدن به فردا
در گلوی شب گم شدند.

آنان که سال‌ها
رنج را در سلول‌های تنگ
شمرده بودند،
گروه‌گروه
به آخرین راهرو قدم نهادند؛
با چشمانی که هنوز
رویای روشنایی را
در خود نگه داشته بود.

هیچ‌کس ندانست
در آن لحظه‌ی آخر
کدام چشم
برای آخرین بار
به سقفِ خاکستریِ زندان نگریست،
کدام لب
نامِ مادری را زمزمه کرد،
و کدام قلب
با یادِ عشق
از تپش بازماند.

طناب
بر گلوگاهِ روشنایی نشست
و شب
بر شانه‌های جوانی
سنگینی کرد.

در خانه‌ها،
مادران
پشتِ پنجره‌های خاموش
به جاده چشم دوختند؛
پدران
با خبری که هرگز نرسید
پیر شدند؛
و کودکان
با جای خالیِ پدر،
خواهر یا برادر
قد کشیدند.

سال‌ها گذشت،
اما در خانه‌های بسیار
صدای آن درِ بسته
هنوز شنیده می‌شود؛
صدای قدم‌هایی
که آمدند
و کسی را بردند
و دیگر بازنگشتند.

وطن،
اندوهی بس گران را
بر شانه‌های خویش حمل کرد؛
اندوهِ نسلی
که به جرمِ اندیشیدن،
دوست داشتن،
آزادی خواستن
و نه گفتن به تاریکی
به خاموشی سپرده شد.

اما ما
نه می‌بخشیم
و نه فراموش می‌کنیم؛
نه برای آن‌که خون را
با خون پاسخ دهیم،
نه برای آن‌که
چرخه‌ی انتقام را
دوباره به راه اندازیم؛
بلکه برای آن‌که
حقیقت
در میان هیاهوی زمان
گم نشود.

می‌خواهیم
نامِ هر جان‌باخته
در حافظه‌ی این سرزمین بماند؛
نه به عنوان عددی
در دفترهای فراموش‌شده،
بلکه به عنوان انسانی
با رویا،
با عشق،
با خانواده،
با آینده‌ای
که از او دریغ کردند.

می‌خواهیم
بساطِ دار و داغ و درفش
برای همیشه برچیده شود؛
هیچ دستی
فرمانِ مرگ ننویسد،
هیچ اتاقی
دوباره بوی شکنجه و بازجویی نگیرد،
و هیچ مادری
پشتِ درهای بسته
در انتظارِ خبری از فرزندش نسوزد.

می‌خواهیم
عدالت جای انتقام را بگیرد،
حقیقت جای دروغ را،
و قانون جای فرمانِ مرگ را.

باشد که روزی
درهای آن زندان‌ها
برای همیشه گشوده شوند
و آخرین راهرو
دیگر به دار و مرگ نرسد؛
بلکه به پنجره‌ای باز
به سوی آفتاب
و به صبحی روشن
برای این سرزمین ختم شود.

آن روز،
نامِ رفتگان
فریادی برای انتقام نخواهد بود؛
چراغی خواهد بود
که در تاریک‌ترین شب‌ها
راه را نشان می‌دهد؛

چراغی برای عدالت،
چراغی برای آزادی،
و چراغی برای فردایی
که در آن
هیچ انسانی
تنها به جرمِ اندیشه و عشق
به آخرین راهرو فرستاده نشود.

مسعود شب‌افروز
  سپتامبر ۲۰۲۶

 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید