رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۶ سپتامبر ۲۰۲۶
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

در سوگ جواد مجابی؛ روشنفکری چندوجهی و شاهدی بر تاریخ معاصر ایران

در سوگ جواد مجابی؛ روشنفکری چندوجهی و شاهدی بر تاریخ معاصر ایران

جواد مجابی، شاعر، نویسنده، طنزپرداز، نقاش، منتقد ادبی و هنرهای تجسمی و روزنامه‌نگار برجسته ایرانی، پس از یک دوره بیماری، در ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ در تهران درگذشت. او ۸۶ سال داشت و بیش از شش دهه از زندگی خود را در عرصه فرهنگ و هنر ایران سپری کرد؛ عرصه‌ای که برای او نه صرفاً حرفه، بلکه شیوه‌ای برای اندیشیدن، نقد کردن و زیستن بود.

مجابی از چهره‌های چندوجهی و اثرگذار ادبیات و هنر معاصر ایران بود. او در قزوین زاده شد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته حقوق در دانشگاه تهران به پایان رساند و سپس دکتری اقتصاد گرفت. مدتی در دادگستری و وزارت فرهنگ و هنر کار کرد، اما بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای او در مطبوعات و عرصه فرهنگ گذشت. از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۸ دبیر فرهنگی روزنامه اطلاعات بود و با نشریاتی چون فردوسی، جهان نو، خوشه، آدینه و دنیای سخن همکاری داشت و مدتی نیز سردبیری دنیای سخن را بر عهده گرفت.

کارنامه ادبی و هنری مجابی گسترده و متنوع بود؛ از شعر و داستان کوتاه و رمان گرفته تا نمایش‌نامه، فیلمنامه، طنز، مقاله، نقد ادبی و پژوهش‌های هنری. ده‌ها اثر از او برجای مانده است؛ آثاری که در آنها طنز، نقد اجتماعی، نگاه تاریخی و دغدغه آزادی و فرهنگ درهم تنیده‌اند. او همچنین در زمینه شناخت ادبیات معاصر ایران و زندگی و آثار نویسندگان و شاعران برجسته پژوهش‌هایی انجام داد و آثاری درباره چهره‌هایی چون احمد شاملو و غلامحسین ساعدی منتشر کرد.

یکی از عرصه‌های مهم فعالیت او، پژوهش درباره هنرهای تجسمی معاصر ایران بود. کتاب‌هایی مانند «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» حاصل سال‌ها تحقیق و نگاه دقیق او به تاریخ هنر مدرن و معاصر ایران است. مجابی خود نیز نقاشی می‌کرد و تجربه‌هایش در هنرهای تجسمی را در قالب نمایشگاه‌هایی عرضه کرد. همین پیوند میان ادبیات، طنز، نقد و نقاشی، شخصیت فرهنگی او را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز می‌کرد.

اما زندگی جواد مجابی تنها تاریخ یک نویسنده و هنرمند نبود؛ بخشی از تاریخ پرتنش روشنفکری و اهل قلم ایران نیز در زندگی او بازتاب داشت.

اتوبوس ارمنستان؛ یکی از تلخ‌ترین فصل‌ها

در ۱۶ مرداد ۱۳۷۵، گروهی از نویسندگان، شاعران و روزنامه‌نگاران ایرانی برای یک برنامه تبادل فرهنگی راهی ارمنستان شدند. جواد مجابی نیز یکی از مسافران این سفر بود. در میان مسافران، نام‌هایی چون محمدعلی سپانلو، علی باباچاهی، مسعود بهنود، سیروس علی‌نژاد، امیرحسن چهلتن، بیژن نجدی، شهریار مندنی‌پور، فرج سرکوهی و منصور کوشان دیده می‌شد. شماری از نویسندگان، از جمله احمد شاملو، هوشنگ گلشیری و رضا براهنی، نیز قرار بود در این سفر حضور داشته باشند اما از ابتدا منصرف شدند.

در مسیر بازگشت و در محدوده گردنه حیران، رفتار راننده اتوبوس موجب شد مسافران به قصد او مشکوک شوند. راننده، خسرو براتی، که بعدها ارتباط او با وزارت اطلاعات و پرونده قتل‌های زنجیره‌ای مطرح شد، کوشید اتوبوس را از جاده منحرف و به دره سقوط دهد. مسافران متوجه خطر شدند و با مداخله به‌موقع مانع از وقوع فاجعه شدند.

این حادثه بعدها در کنار مجموعه‌ای از رویدادهای مشکوک و خشونت‌بار علیه نویسندگان و روشنفکران ایران، به عنوان یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تلاش برای حذف فیزیکی اهل قلم مورد توجه قرار گرفت و در روایت‌های مربوط به قتل‌های زنجیره‌ای جایگاه ویژه‌ای یافت.

جواد مجابی از معدود کسانی بود که از این حادثه جان به در برد و سال‌ها بعد نیز همچون شاهدی زنده از نسلی باقی ماند که سایه سانسور، تهدید و سرکوب را بر فضای فرهنگی ایران تجربه کرده بود.

ایستادگی در برابر سانسور
مجابی از منتقدان جدی سانسور بود. او در آثار ادبی و طنز خود، با زبانی گاه صریح و گاه استعاری، به نقد قدرت، استبداد، ابتذال و محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی پرداخت. طنز او صرفاً برای خنداندن نبود؛ طنزی بود که تناقض‌های جامعه و رفتار قدرت را آشکار می‌کرد.

با وجود محدودیت‌های فراوان، او هیچ‌گاه از کار فرهنگی فاصله نگرفت و در سال‌های پایانی زندگی نیز فعالیت هنری خود را ادامه داد. حتی در دوران بیماری و بستری بودن در بیمارستان، نمایشگاه نقاشی «شب‌های سفید بیمارستان و من» را برگزار کرد؛ اقدامی که بیش از هر چیز نشان‌دهنده پیوند عمیق او با هنر و میل او به ادامه آفرینش تا واپسین سال‌های زندگی بود.

جواد مجابی همچنین در کنار فعالیت‌های ادبی و هنری، زندگی خانوادگی آرامی داشت. همسر او، آسیه جوادی، نیز از چهره‌های فرهنگی و نویسنده است و فرزندانشان حسین و پوپک هستند.

میراث مجابی

با درگذشت جواد مجابی، ادبیات و فرهنگ معاصر ایران یکی از چهره‌های چندبعدی و مستقل خود را از دست داد؛ نویسنده‌ای که نمی‌توان او را تنها در قالب «شاعر» یا «داستان‌نویس» یا «طنزپرداز» تعریف کرد.

او متعلق به نسلی بود که ادبیات را با تاریخ، هنر را با جامعه و طنز را با نقد قدرت پیوند زد. نسلی که در دوره‌های مختلف با سانسور، فشار و محدودیت روبه‌رو شد، اما بخشی از آن همچنان بر ضرورت اندیشیدن، نوشتن و خلق کردن پای فشرد.

جواد مجابی در طول زندگی پربار خود شاهد بخش بزرگی از فراز و فرودهای فرهنگی و سیاسی ایران بود؛ از روزهای پرالتهاب دهه‌های گذشته تا دوران دشوار سانسور و سرکوب اهل قلم. خود نیز در یکی از خطرناک‌ترین رویدادهای این تاریخ، یعنی ماجرای اتوبوس ارمنستان، تا آستانه مرگ پیش رفت.

اکنون با رفتن او، نه فقط یک نویسنده و هنرمند، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی و تاریخی چند نسل از ایرانیان خاموش شده است. اما آثار او، طنز گزنده‌اش، پژوهش‌هایش درباره ادبیات و هنر و روایت‌هایی که از روزگار خود به جا گذاشت، همچنان با ما خواهد ماند.

جواد مجابی رفت، اما صدای نویسنده‌ای که می‌نوشت، می‌اندیشید، طنز می‌ورزید و در برابر فراموشی و سانسور مقاومت می‌کرد، در فرهنگ معاصر ایران باقی خواهد ماند .

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید