رفتن به محتوای اصلی
جمعه ۴ سپتامبر ۲۰۲۶
جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

اگر مردان قاعدگی داشتند

اگر مردان قاعدگی داشتند

گلوریا استاینم، یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های جنبش فمینیستی معاصر، روز دوم سپتامبر ۲۰۲۶ در ۹۲سالگی درگذشت؛ زنی که بخش بزرگی از زندگی خود را صرف مبارزه برای برابری زنان و به چالش کشیدن مناسبات قدرتی کرد که جامعه آنها را «طبیعی» جلوه می‌دهد

از نگاه استاینم، آزادی زنان صرفاً به معنای تغییر موقعیت زنان در جامعه نیست؛ بلکه مستلزم تغییر مناسبات قدرت و رهایی زنان و مردان از نقش‌هایی است که جامعه بر اساس جنسیت برای آنان تعیین کرده است .

او جنبش آزادی زنان را از دیگر مبارزات اجتماعی جدا نمی‌دانست. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند حقیقتاً آزاد باشد در حالی که نیمی از اعضای آن تحت تبعیض و ستم قرار دارند. از این منظر، جنبش زنان می‌تواند پلی میان مبارزات مختلف اجتماعی باشد؛ از مبارزه با نژادپرستی و تبعیض طبقاتی گرفته تا مبارزات کارگران، معلمان و دانشجویان، جنبش صلح و مخالفت با خشونت.

اگر مردان قاعدگی داشتند

یکی از مشهورترین نوشته‌های طنزآمیز استاینم مقاله «اگر مردان قاعدگی داشتند» است. او در این نوشته با یک پرسش ساده، اما بسیار هوشمندانه، مناسبات قدرت را به چالش می‌کشد .

تصور کنید مردان قاعدگی داشتند و زنان نداشتند. آیا باز هم قاعدگی پدیده‌ای ناخوشایند، شرم‌آور و پنهانی تلقی می‌شد؟

پاسخ طنزآمیز استاینم روشن است: نه. احتمالاً قاعدگی به نشانه‌ای از مردانگی، قدرت و حتی برتری تبدیل می‌شد .

در دنیای خیالی او، مردان با افتخار درباره قاعدگی خود صحبت می‌کردند و حتی ممکن بود درباره میزان خون‌ریزی و طول دوره آن با یکدیگر رقابت کنند. پسران جوان، نخستین قاعدگی خود را نشانه ورود به بزرگسالی و مردانگی می‌دانستند و خانواده‌ها برای آن جشن می‌گرفتند .

طنز استاینم دقیقاً در همین وارونگی نهفته است: پدیده‌ای که در زنان قرن‌ها پنهان یا شرم‌آور معرفی شده، اگر متعلق به مردان بود، می‌توانست به منبع منزلت اجتماعی تبدیل شود .

استاینم تصور می‌کند اگر مردان قاعدگی داشتند، نهادهای سیاسی، علمی و اجتماعی نیز امکانات گسترده‌ای برای آن فراهم می‌کردند. محصولات بهداشتی مربوط به قاعدگی احتمالاً با بودجه عمومی تأمین و رایگان می‌شد. کنگره برای پژوهش درباره دردهای قاعدگی بودجه اختصاص می‌داد و پزشکان درباره آن تحقیقات گسترده انجام می‌دادند .

حتی ممکن بود تحقیقات آماری «اثبات» کنند که مردان هنگام قاعدگی در ورزش بهتر عمل می‌کنند و مدال‌های بیشتری در مسابقات المپیک به دست می‌آورند .

ژنرال‌ها، سیاستمداران محافظه‌کار و بنیادگرایان مذهبی نیز شاید از قاعدگی به‌عنوان مدرکی برای اثبات صلاحیت بیشتر مردان برای جنگیدن، حکومت کردن یا تصدی مقام‌های مذهبی استفاده می‌کردند .

رسانه‌ها بدون شرم درباره قاعدگی مردان صحبت می‌کردند، روزنامه‌ها درباره آن می‌نوشتند و فیلم‌های سینمایی درباره‌اش ساخته می‌شد .

حتی دانشکده‌های پزشکی ممکن بود برای پذیرش زنان محدودیت ایجاد کنند و استدلال کنند که زنان چون قاعدگی ندارند، ممکن است -با دیدن خون غش کنند -

چه کسی «برتری» را تعریف می‌کند؟

استاینم از تجربه زندگی خود در هند نیز یاد می‌کند. او می‌نویسد که این تجربه باعث شد بیشتر متوجه شود چگونه گروه‌های برخوردار از قدرت می‌توانند ویژگی‌های خود را به نشانه برتری تبدیل کنند .

خواندن آثار فروید نیز او را نسبت به نظریه «حسادت به آلت مردانه» بدبین‌تر کرد. استاینم با طنز می‌پرسد: با توجه به توانایی زنان در زاییدن، چرا نباید از «حسادت به رحم» سخن گفت؟

هدف او اثبات برتری زنان بر مردان نیست. مسئله این است که چه کسی قدرت تعریف کردن دارد .

هر ویژگی‌ای که متعلق به گروه مسلط باشد، می‌تواند به‌عنوان دلیلی برای برتری آن گروه معرفی شود؛ و هر ویژگی متعلق به گروه فرودست، ممکن است برای توجیه موقعیت فرودست آن به کار رود .

استاینم نمونه‌ای روشن ارائه می‌دهد: در جامعه نژادپرست، مردان سیاه‌پوست را به مشاغل سخت و کم‌درآمد می‌فرستادند و می‌گفتند چون از مردان سفیدپوست «قوی‌ترند»، برای این کارها مناسب‌ترند. در همان جامعه، زنان را به مشاغل کم‌درآمد سوق می‌دادند و می‌گفتند چون «ضعیف‌ترند»، شایسته موقعیت‌های بالاتر نیستند .

بنابراین، استدلال واقعی درباره قدرت است، نه منطق .

اگر صاحبان قدرت قوی باشند، قدرتشان دلیل برتری آنان معرفی می‌شود؛ اگر گروه تحت ستم قوی باشد، همان قدرت جسمانی می‌تواند بهانه‌ای برای استثمار بیشتر او شود .

در ظاهر، مقاله «اگر مردان قاعدگی داشتند» درباره قاعدگی است؛ اما موضوع اصلی آن رابطه جنسیت و قدرت است.

یک ویژگی جسمانی به خودی خود «برتر» یا «پست‌تر» نیست. این فرهنگ، سیاست، مذهب و ساختارهای اجتماعی هستند که به تفاوت‌های زیستی معنا می‌دهند .

اگر گروهی که قدرت بیشتری در اختیار دارد دارای ویژگی خاصی باشد، جامعه ممکن است همان ویژگی را ارزشمند بداند. اما اگر همان ویژگی به گروهی با قدرت کمتر تعلق داشته باشد، ممکن است نشانه ضعف یا نقص معرفی شود .

از این رو، تفاوت‌های زیستی میان زنان و مردان به خودی خود نابرابری ایجاد نمی‌کنند. مسئله اساسی این است که جامعه چگونه این تفاوت‌ها را تفسیر می‌کند و چه کسی قدرت تعریف کردن مفاهیمی چون «طبیعی»، «قوی»، «ضعیف» و «برتر» را در اختیار دارد .

استاینم با طنزی تند این منطق را تا انتها دنبال می‌کند. اگر گفته می‌شود زنان در آغاز دوره قاعدگی، هنگامی که سطح برخی هورمون‌ها تغییر می‌کند، «احساساتی‌تر و کمتر منطقی» هستند، چرا نباید پرسید آیا در همان چند روز، از نظر هورمونی به وضعیت معمول مردان نزدیک‌تر نشده‌اند؟  اگر مردان قاعدگی داشتند، توجیهات مربوط به قدرت پایانی نداشت ..

آزادی زنان، آزادی مردان نیز هست

یکی از مهم‌ترین بخش‌های اندیشه استاینم این است که مردسالاری فقط زنان را محدود نمی‌کند؛ مردان را نیز در نقش‌های سنتی زندانی می‌کند .

جامعه‌ای که از مرد انتظار دارد همیشه قوی، رقابت‌جو، مسلط و تنها نان‌آور خانواده باشد، بخشی از آزادی انسانی او را نیز سلب می‌کند. چنین مردی ممکن است از فرزندان و زندگی عاطفی خود فاصله بگیرد، زیرا به او آموخته‌اند که مراقبت، عاطفه و آسیب‌پذیری با «مردانگی» سازگار نیست .

از همین رو، استاینم از فرصت برابر شغلی، دستمزد برابر و مراقبت عمومی از کودکان دفاع می‌کرد. استقلال اقتصادی زنان تنها به سود زنان نیست؛ مردان را نیز از نقش اجباری «تنها تأمین‌کننده خانواده» آزاد می‌کند .

به همین دلیل، استاینم جنبش آزادی زنان را حرکتی کوچک، افراطی یا صرفاً متعلق به زنان نمی‌دانست. از نظر او، این جنبش بخشی از تحولی عمیق‌تر در آگاهی زنان و مردان و مبارزه‌ای انسانی علیه نژادپرستی، نخبه‌گرایی، خشونت و سلسله‌مراتب ناعادلانه قدرت است .

هدف نیز جایگزین کردن برتری مردان با برتری زنان نیست. چنین کاری تنها وارونه کردن همان منطق تاریخی مردسالاری است .

ما حتی به‌طور دقیق نمی‌دانیم چه میزان از تفاوت‌های رفتاری زنان و مردان زیستی و چه میزان محصول تربیت، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی است. افزون بر آن، تفاوت میان افراد یک جنس گاه بسیار بیشتر از تفاوت میان دو جنس است. بنابراین، شغل، قدرت، موقعیت اجتماعی و امکان انتخاب مسیر زندگی نباید بر اساس جنسیت تعیین شود .

انقلاب را زندگی کنید

از نگاه استاینم، انقلاب واقعی فقط در شعار، کتاب یا تغییر قوانین خلاصه نمی‌شود. انقلاب زمانی آغاز می‌شود که انسان در زندگی روزمره از بازتولید مناسبات ناعادلانه سر باز زند؛ ارزش‌های سلسله‌مراتبی را طبیعی و مقدس نپندارد و در خانواده، محیط کار و جامعه روابط برابرتر و انسانی‌تری ایجاد کند .

پیام او به زنان جوان نیز همین بود: لازم نیست خود را به نقشی که جامعه برایتان تعیین کرده محدود کنید. می‌توانید مسیر زندگی خود را انتخاب کنید، حتی اگر این آزادی هزینه داشته باشد .

و شاید بتوان بخش مهمی از اندیشه گلوریا استاینم را در چند جمله خلاصه کرد :

آزادی زنان صرفاً تغییر موقعیت زنان نیست؛ تغییر مناسبات قدرت است .

آزادی زنان، آزادی مردان نیز هست .

هیچ گروهی نمی‌تواند حقیقتاً آزاد باشد، در حالی که گروهی دیگر تحت ستم است .

و سرانجام، پرسشی که طنز «اگر مردان قاعدگی داشتند» پیش روی ما می‌گذارد همچنان پابرجاست :

چه کسی قدرت تعریف کردن «طبیعی»، «برتر»، «ضعیف» و «قوی» را در اختیار دارد؟

زیرا آنچه اغلب به نام «طبیعت» و «منطق» به ما عرضه می‌شود، ممکن است چیزی جز بازتاب مناسبات قدرت نباشد.

انقلاب را فقط مطالبه نکنید؛ آن را زندگی کنید .

سپتامبر ۲۰۲۶ 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید