سانسور، یعنی محدود کردن یا کنترل انتشار اندیشه، خبر، هنر و اطلاعات، تقریباً همسن قدرت سیاسی است. هرگاه حکومتها کوشیدهاند روایت رسمی خود را تنها روایت معتبر و قابل انتشار معرفی کنند، سانسور نیز به یکی از ابزارهای اعمال قدرت تبدیل شده است.
اشکال سانسور در طول تاریخ تغییر کرده است؛ از سوزاندن کتابها، تعقیب اندیشمندان و مجازات شاعران تا توقیف روزنامهها، کنترل نشر، صدور مجوز، فیلترینگ اینترنت و نظارت بر شبکههای اجتماعی. اما ماهیت اصلی آن ثابت مانده است: تلاش برای کنترل گردش آزاد اطلاعات و تعیین اینکه جامعه چه چیزی را بخواند، ببیند، بشنود و درباره آن گفتوگو کند.
تاریخ سانسور در ایران، تاریخ کشمکش میان قدرت و حق دانستن است. این تاریخ نشان میدهد که سانسور محدود به یک دوره یا یک نظام سیاسی خاص نبوده است؛ بلکه حکومتهای مختلف، با توجیههایی مانند حفظ دین، امنیت، نظم اجتماعی یا دفاع از ارزشهای رسمی، از آن بهره گرفتهاند.
پیشینه کوتاه سانسور در ایران
در ایران باستان، اگرچه نمیتوان از دستگاه سانسور به معنای مدرن سخن گفت، اما حکومت و نهادهای دینی در تعیین روایت رسمی جامعه نقش مهمی داشتند. در دوره ساسانی، پیوند نزدیک میان قدرت سیاسی و روحانیت زرتشتی موجب شد جریانهای دینی ناسازگار با نظم رسمی، از جمله مانویان و مزدکیان، با سرکوب روبهرو شوند.
پس از ورود اسلام نیز وضعیت آزادی اندیشه در دورههای مختلف به شرایط سیاسی، میزان نفوذ نهادهای مذهبی و دیدگاه فرمانروایان وابسته بود. شاعران، فیلسوفان، متکلمان و صوفیان گاه مورد حمایت قرار میگرفتند و گاه به دلیل اندیشههای متفاوت یا مخالفت با قدرت سیاسی و مذهبی، با زندان، تبعید یا مجازات روبهرو میشدند.
با ورود صنعت چاپ و شکلگیری مطبوعات در دوره قاجار، سانسور شکل تازهای پیدا کرد. روزنامهها و نشریات منتقد با محدودیت مواجه بودند و برخی از مهمترین نشریات فارسیزبان برای رهایی از فشار حکومت، در خارج از ایران منتشر میشدند.
انقلاب مشروطه نقطه عطفی در تاریخ آزادی مطبوعات ایران بود. قانون اساسی مشروطه و متمم آن، آزادی مطبوعات را به رسمیت شناختند و دورهای از شکوفایی روزنامهنگاری سیاسی آغاز شد. با این حال، این دستاورد پایدار نماند و با استبداد صغیر و تحولات سیاسی بعدی، مطبوعات بار دیگر زیر فشار قرار گرفتند.
این مسیر تاریخی، زمینه را برای پیدایش شکل جدیدی از سانسور فراهم کرد؛ سانسوری که دیگر تنها به فرمانهای پراکنده یا فشارهای موردی محدود نبود، بلکه به بخشی از ساختار دولت مدرن تبدیل شد.
سانسور مدرن و دوره پهلوی
با روی کار آمدن رضاشاه و ایجاد دولت متمرکز مدرن، کنترل مطبوعات نیز سازمانیافتهتر شد. حکومت جدید، در کنار ایجاد نهادهای اداری و نظامی مدرن، محدودیت گستردهای بر فعالیت سیاسی و مطبوعاتی اعمال کرد.
در این دوره، نشریات مستقل محدود شدند، فعالیت بسیاری از مخالفان سیاسی ممنوع شد و انتقاد آشکار از سیاستهای حکومت امکان چندانی نداشت. سانسور تنها متوجه جریانهای مذهبی نبود؛ نیروهای چپ، سوسیالیستها، ملیگرایان مستقل، روشنفکران و نویسندگان منتقد نیز تحت فشار قرار گرفتند.
نمونه شاخص سرکوب سیاسی در این دوره، برخورد با گروه موسوم به «۵۳ نفر» در اواخر دهه ۱۳۱۰ بود؛ اقدامی که نشاندهنده حساسیت شدید حکومت نسبت به سازمانهای سیاسی و فکری مستقل بود.
اما چهرهای که بیش از هر کس با سانسور مطبوعاتی پیش از انقلاب شناخته شد، محرمعلیخان بود .
محرمعلیخان (محرمعلی زینعلی )یکی از شناختهشدهترین چهرههای تاریخ سانسور مطبوعات در ایران معاصر است. او که در سال ۱۳۰۷ وارد نظمیه (شهربانی) شد، از اواخر دهه ۱۳۱۰ در بخش اطلاعات فعالیت کرد و بهتدریج به یکی از افراد اصلی نظارت بر مطبوعات تبدیل شد.
نقش او در دورهای نزدیک به چهار دهه، بهویژه در فاصله میان حکومت رضاشاه، سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ و دوران محمدرضاشاه، باعث شد نامش با سانسور پیش از انتشار گره بخورد. او تقریباً هر روز به تحریریهها و چاپخانهها سر میزد، مطالب و تیترها را بررسی میکرد و درباره حذف، اصلاح یا جلوگیری از انتشار برخی مطالب تصمیم میگرفت.
حضور او در فضای مطبوعاتی آن زمان چنان شناخته شده بود که برای بسیاری از روزنامهنگاران، ورود محرمعلیخان به چاپخانه به معنای احتمال حذف مطلب یا توقف انتشار بود. او نماد دورهای از سانسور بود که در آن، یک مأمور مشخص میتوانست با یک دستور، مسیر انتشار یک نوشته یا روزنامه را تغییر دهد.
درباره شخصیت و عملکرد او روایتهای متفاوتی وجود دارد. برخی روزنامهنگاران او را مأموری سختگیر و ابزار کنترل سیاسی میدانستند، در حالی که برخی دیگر معتقد بودند او بیشتر مجری دستورهای حکومت بود و شخصاً فراتر از مأموریت خود عمل نمیکرد. اما فارغ از این داوریها، نقش تاریخی او بهعنوان نماد یک نظام سانسور دولتی انکارناپذیر است.
از شهریور ۱۳۲۰ تا کودتای ۲۸ مرداد
با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، فضای سیاسی ایران برای مدتی بازتر شد. احزاب، گروههای سیاسی و مطبوعات فرصت بیشتری برای فعالیت یافتند و دورهای پرتحرک در تاریخ روزنامهنگاری ایران شکل گرفت.
اما این آزادی نسبی پایدار نماند. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت محمد مصدق، فضای سیاسی بار دیگر بسته شد. بسیاری از روزنامهها توقیف شدند، فعالیت احزاب مخالف محدود گردید و دستگاه امنیتی حکومت نقش گستردهتری در کنترل جامعه پیدا کرد.
تشکیل ساواک در سال ۱۳۳۵، مرحله تازهای از نظارت سیاسی و امنیتی را آغاز کرد. کنترل مطبوعات، سانسور کتاب، نظارت بر دانشگاهها و محدود کردن فعالیتهای سیاسی از ابزارهای اصلی حکومت برای حفظ ساختار سیاسی موجود بود.
در این دوره، سانسور فقط به مطالب سیاسی مستقیم محدود نبود. آثار ادبی، نوشتههای اجتماعی و حتی آثار تاریخی نیز گاه به دلیل برداشتهای انتقادی یا امکان ایجاد نگاه مخالف، با محدودیت روبهرو میشدند.
با این حال، فرهنگ و ادبیات ایران راههایی برای عبور از سانسور پیدا کرد. نویسندگان و شاعران با استفاده از استعاره، نماد، زبان چندلایه و روایتهای غیرمستقیم، امکان بیان انتقادهای اجتماعی و سیاسی را فراهم کردند. بخش مهمی از ادبیات معاصر ایران در همین شرایط شکل گرفت؛ ادبیاتی که میان محدودیت و خلاقیت، راههای تازهای برای بیان یافت.
انقلاب ۱۳۵۷؛ امید به آزادی و آغاز مرحلهای تازه
انقلاب ۱۳۵۷ در آغاز با گشایش گسترده فضای عمومی همراه شد. پس از سالها کنترل سیاسی، دهها روزنامه و نشریه منتشر شدند، گروههای سیاسی فعالیت خود را آغاز کردند و بحثهای فکری و اجتماعی در سطح جامعه گسترش یافت.
بسیاری تصور میکردند سقوط نظام سلطنتی به معنای پایان سانسور خواهد بود. اما این دوره آزادی مطبوعات کوتاه بود. با تثبیت تدریجی ساختار جدید قدرت، محدودیتها افزایش یافت و مطبوعات مستقل با فشارهای فزاینده روبهرو شدند.
یکی از نخستین نشانههای این تغییر، ماجرای روزنامه آیندگان بود؛ رویدادی که نشان داد سانسور در نظام جدید، تنها به شکل اداری و پیش از چاپ محدود نمیماند، بلکه میتواند از مسیر جایگاه سیاسی و کاریزمای رهبران انقلاب نیز اعمال شود.
آیندگان؛ نخستین نشانههای تغییر فضای مطبوعاتی
روزنامه آیندگان که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ از مهمترین روزنامههای مستقل ایران بود، پس از انقلاب نیز به انتشار خود ادامه داد. این روزنامه تلاش میکرد در فضای پرالتهاب پس از انقلاب، رویکردی مستقل و انتقادی داشته باشد.
در اردیبهشت ۱۳۵۸، آیندگان خبری درباره عوامل ترور آیتالله مرتضی مطهری منتشر کرد که در آن به مصاحبه آیتالله خمینی با روزنامه فرانسوی لوموند استناد شده بود. دفتر آیتالله خمینی با صدور اطلاعیهای این مطلب را تکذیب کرد و اعلام کرد که مطالب آیندگان مورد تأیید نیست و ایشان دیگر این روزنامه را مطالعه نخواهد کرد.
در شرایط سیاسی آن زمان، این اعلام موضع صرفاً یک نظر شخصی تلقی نشد؛ بلکه به دلیل جایگاه رهبر انقلاب، پیام سیاسی قدرتمندی داشت و عملاً فضای فعالیت این روزنامه را محدود کرد. پس از مدتی آیندگان انتشار خود را متوقف کرد و در مرداد ۱۳۵۸ نیز با حکم دادستانی انقلاب برای همیشه توقیف شد.
ماجرای آیندگان نشاندهنده تغییری مهم در شیوه اعمال سانسور بود: اگر در گذشته سانسور بیشتر با حضور یک مأمور در چاپخانه و دستور حذف یک مطلب اعمال میشد، در این دوره جایگاه سیاسی و کاریزمای رهبر میتوانست به عاملی تعیینکننده در سرنوشت یک رسانه تبدیل شود.
صبح تهران؛ اعتراض با صفحات سفید
پس از توقیف آیندگان، گروهی از روزنامهنگاران و کارکنان سابق آن، روزنامه صبح تهران را منتشر کردند. این نشریه نیز عمر کوتاهی داشت و تنها هشت شماره منتشر شد.
در شماره نهم، روزنامه صبح تهران در اعتراض به فضای سانسور، صفحات خود را سفید منتشر کرد. این اقدام، یکی از نمادینترین اعتراضهای مطبوعاتی پس از انقلاب بود؛ زیرا سکوت صفحات سفید، خود به پیامی سیاسی تبدیل شد.
استقبال مردم از این شماره نشان داد که جامعه همچنان نیازمند رسانههای مستقل و جریان آزاد اطلاعات است. شماره سفید صبح تهران به یادگار ماند، زیرا نشان داد حتی زمانی که امکان نوشتن محدود میشود، خودداری از نوشتن نیز میتواند به زبان اعتراض تبدیل شود.
از سانسور فردی تا سانسور نهادمند
از اوایل دهه ۱۳۶۰، سانسور در جمهوری اسلامی وارد مرحلهای تازه شد. برخلاف دورهای که محرمعلیخان نماد یک مأمور مشخص سانسور بود، کنترل اطلاعات و فرهنگ به مجموعهای از نهادها و سازوکارهای رسمی تبدیل شد.
در این ساختار، نهادهای مختلفی در حوزه فرهنگ و رسانه نقش یافتند؛ از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و هیئت نظارت بر مطبوعات گرفته تا دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی. انتشار کتاب، ساخت فیلم، فعالیت مطبوعاتی و تولید آثار هنری بهتدریج با نظام گستردهای از مجوزها و محدودیتها روبهرو شد.
سانسور دیگر تنها به حذف یک مقاله یا توقیف یک روزنامه محدود نبود؛ بلکه به فرآیندی پیچیده تبدیل شد که پیش از انتشار، بر تولید اثر نیز تأثیر میگذاشت. نویسنده، روزنامهنگار، ناشر و هنرمند گاه پیش از آنکه با سانسور رسمی مواجه شوند، ناچار به اصلاح، حذف یا کنار گذاشتن بخشهایی از کار خود میشدند. این همان پدیدهای است که به «خودسانسوری» معروف شد.
فرجام سخن: از قیچی و مهر تا فیلتر و کنترل دیجیتال
تاریخ سانسور در ایران، تاریخ تغییر ابزارهای کنترل اندیشه و اطلاعات است. در دوره پهلوی، محرمعلیخان نماد سانسوری بود که با حضور یک مأمور، یک مهر و یک دستور در چاپخانهها اعمال میشد. پس از انقلاب ۱۳۵۷، سانسور بهتدریج از شکل فردمحور فاصله گرفت و به ساختاری گستردهتر و نهادمند تبدیل شد؛ ساختاری که مطبوعات، کتاب، سینما، هنر، دانشگاه و فضای دیجیتال را نیز دربرگرفت.
با وجود تفاوتهای تاریخی و سیاسی میان دورههای مختلف، منطق مشترک سانسور همواره کنترل روایت و محدود کردن صداهای رقیب بوده است. حکومتها معمولاً سانسور را با مفاهیمی مانند امنیت، اخلاق، دین یا حفظ نظم توجیه کردهاند، اما هنگامی که سانسور برای جلوگیری از نقد قدرت و محدود کردن حق جامعه برای دانستن به کار گرفته شود، به مانعی در برابر آزادی اندیشه تبدیل میشود.
از مهر محرمعلیخان در چاپخانهها تا نظام مجوز، توقیف و فیلترینگ در عصر دیجیتال، ابزارها تغییر کردهاند، اما پرسش اساسی همچنان باقی است:
چه کسی حق دارد تعیین کند مردم چه بخوانند، چه ببینند، چه بشنوند و درباره چه بیندیشند؟
پاسخ هر جامعه به این پرسش، یکی از معیارهای اصلی سنجش آزادی، توسعه فرهنگی و کیفیت حیات سیاسی آن جامعه است .
دیدگاهها
نقل از حافظه:
تیراژ اولین نسخه صبح امروز حدود پنج هزار بود و مقداری هم مرجوعی داشت؛ اما شمارهٔ نهم که سفید منتشر شد، از چند صد هزار گذشت و تقریباً تمام روز در حال تجدید چاپ بود. ارقام را چون دقیق بهخاطر نمیآورم، در متن مطلب نیاوردم.
افزودن دیدگاه جدید