چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵

وقتی زبان کودک، اول مهر پشت درِ مدرسه می ماند

وقتی زبان کودک، اول مهر پشت درِ مدرسه می ماند

اول مهر، برای مییلیون ها کودک ایرانی، روز آغاز دوباره مدرسه، دیدار دوستان و گشودن کتاب های تازه است، روزیکه زنگ مدرسه به صدا در می آید و کودکان با کوله پشتی هائی پر از کتاب و رؤیا، قدم به کلاس های درس می گذارند. اما برای همه کودکان، مدرسه با یک تجربه زبانی یکسان آغاز نمی شود. در بخش هایی از ایران، شمار بزرگی از کودکان زبان مادری شان فارسی نیست. آنان در خانه با زبان دیگری سخن می گویند، نخستین احساسات و خاطراتشان را با همان زبان بیان می کنند و فرهنگ، قصه ها و ادبیات خانواده خود را از طریق آن می آموزند. اما هنگامی که وارد مدرسه می شوند، زبان مادری آنان عمدتاً از آموزش رسمی کنار گذاشته می شود و زبان فارسی تنها زبان اصلی آموزش است. مسئله این نیست که کودکان فارسی نیاموزند. وجود یک زبان ارتباطی برای شهروندان یک کشور امری طبیعی و ضروری است . پرسش این است که چرا آموختن زبان ارتباطی باید به بهای کنار گذاشتن زبان مادری تمام شود؟ یک کودک می تواند فارسی بیاموزد و در همان حال، زبان مادری خود را نیز بخواند و بنویسد. آموزش به زبان مادری نه دشمن زبان فارسی است و نه لزوماً تهدیدی برای همبستگی اجتماعی. برعکس، می توان تصور کرد که کودکی که احساس کند زبان و فرهنگ خانوادگی اش محترم شمرده می شود، با اعتماد به نفس بیشتری زبان ارتباطی جامعه را نیز فراگیرد. 

زبان فقط مجموعه ای از واژه ها و قواعد دستوری نیست. زبان، بخشی از هویت انسان است؛ حامل خاطره، فرهنگ، ادبیات، شعر، موسیقی و تجربه نسل های پیشین است. وقتی زبان مادری یک کودک در مدرسه هیچ جایگاهی ندارد، مسئله فقط حذف چند ساعت آموزش زبان نیست، مسئله می تواند این احساس باشد که بخشی از وجود او در فضای رسمی جامعه دیده نمی شود. از این منظر، بحث آموزش به زبان مادری را نباید صرفاً یک مطالبه ی اتنیکی یا سیاسی دانست. این موضوع بیش از هر چیز به عدالت آموزشی و حقوق فرهنگی کودکان مربوط است. مدرسه باید جائی باشد که کودک در آن با جهان گسترده تری آشنا شود، نه جائی که مجبور شود برای پذیرفته شدن، بخشی از هویت خود را پنهان کند. می توان زبان فارسی را زبان ارتباطی آموزش و ارتباط عمومی دانست و در عین حال ، برای زبان های مادری گوناگون نیز جایگاهی شایسته در نظام آموزشی قائل شد. این دو ضرورت با یکدیگر تناقضی ندارند. کشوری با تنوع زبانی و فرهنگی ایران می تواند به جای یکسان سازی زبانی، از همزیستی و جندزبانگی به عنوان یک سرمایه فرهنگی بهره ببرد. احترام به تنوع زبانی می تواند به کودک این پیام را منتقل کند که هویت خانوادگی و فرهنگی او نیز در جامعه ارزشمند است.

 

حقوق کودک و زبان مادری

در کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد نیز زبان و هویت فرهنگی کودک مورد توجه قرار گرفته است. ماده 29 کنوانسیون تأکید می کند که آموزش کودک باید، در کنار رشد استعدادها و شخصیت او، احترام به هویت فرهنگی، زبان و ارزش های خود کودک و خانواده او را نیز پرورش دهد. ماده 30 نیز در مورد کودکانی که به یک گروه اتنیکی، دینی یا زبانی تعلق دارند، اصل برخورداری از فرهنگ و زبان خود را به رسمیت می شناسد. بنابراین، سخن گفتن از آموزش به زبان مادری را نمی توان صرفاً یک مطالبه احساسی دانست. این موضوع در چارچوب گسترده تر حقوق فرهنگی و آموزشی کودکان نیز قابل طرح است. شکل اجرای این حق می تواند متناسب با شرایط جمعیتی، امکانات آموزشی و ساختار نظام آموزشی هر کشور متفاوت باشد. اما اصل مهم این است که کودک نباید به دلیل زبان مادری خود احساس محرومیت، کم ارزشی یا بیگانگی با مدرسه کند.

 

آیا تنوع زبانی الزاماً تهدید است؟ 

نگاهی به برخی کشورهای چندزبانه نشان می دهد که وجود چند زبان در یک کشور لزوماً به معنای فروپاشی وحدت ملی نیست. تعداد کشورهای چند زبانه در جهان خیلی زیاد است اینجا برای نمونه از سه کشور نام می بریم، سوئیس چهار زبان ملی دارد: آلمانی، فرانسوی، ایتالیائی و رومانش. چند زبانگی در این کشور نه یک مشکل ممنوع، بلکه بخشی از هویت ملی تلقی می شود و قانون نیز از زبان های ملی و چند زبانگی حمایت می کند. در برخی کانتون ها نیز بیش از یک زبان رسمی وجود دارد. کانادا نیز نمونه قابل توجه دیگری است. قانون اساسی و منشور حقوق و آزادی های این کشور برای جوامع اقلیت انگلیسی زبان و اقلیت فرانسوی زبان، در صورت وجود شمار کافی دانش آموزان، حق آموزش ابتدائی و متوسطه به زبان اقلیت را به رسمیت می شناسد. دولت کانادا نیز رسماً از آموزش با کیفیت به زبان اقلیت های انگلیسی و فرانسوی حمایت می کند. در فنلاند نیز نظام آموزشی با چند زبانگی بیگانه نیست. زبان آموزش می تواند فنلاندی یا سوئدی باشد و در برخی شرایط زبان های سامی، رُمانی و زبان اشاره نیز در نظام آموزشی جایگاه دارند. برنامه درسی ملی این کشور همچنین، زبان مادری و ادبیات و زبان ملی دوم را در برنامه آموزشی قرار داده است. البته هیچ یک از این کشور ها الگوی کاملاً یکسانی ندارند و شرایط تاریخی و سیاسی هر کشور متفاوت است. اما تجربه آنان یک نکته مهم را نشان می دهد: میان داشتن زبان ارتباطی و احترام به تنوع زبانی، الزاماً تضادی وجود ندارد.

 

وضعیت درایران

ایران نیز کشوری با تنوع گسترده زبانی و فرهنگی است. فارسی زبان ارتباطی بخش بزرگی از ارتباطات عمومی و در حال حاضرزبان رسمی کشور است و یادگیری آن برای همه شهروندان اهمیت دارد. اما این واقعیت نباید به این نتیجه منجر شود که زبان های دیگر جامعه از عرصه آموزش و فرهنگ رسمی حذف شوند. کودکی که در خانه ترکی، کردی، بلوچی، عربی و ترکمنی یا یکی دیگر از زبان ها و گویش های ایران را می شنود، پیش از آنکه دانش آموز باشد، انسانی است که با یک میراث زبانی و فرهنگی وارد مدرسه می شود. مدرسه می تواند زبان فارسی را به عنوان زبان ارتباطی به او بیاموزد، اما در همان حال می تواند به زبان مادری او احترام بگذارد وامکان یادگیری، مطالعه و حفظ آن را فراهم کند.

برابری به معنای یکسان سازی نیست. اگر همه کودکان را مجبور کنیم تنها با یک الگوی زبانی و فرهنگی وارد نظام  آموزشی شوند، ممکن است ظاهراً با همه یکسان رفتار کرده باشیم، اما یکسان رفتار کردن با کودکانی که نقطه آغاز یکسانی ندارند، الزاماً به معنای عدالت نیست. عدالت آموزشی می تواند به معنای آن باشد که کودک، فارغ از زبان و پیشینه فرهنگی خانواده اش، فرصت برابر برای پیشرفت داشته باشد، بدون آنکه مجبور شود برای موفقیت، بخشی از هویت خود را پنهان یا فراموش کند.

 

اول مهر، فرصتی برای چند پرسش

بنابرین اول مهر، تنها روز بازگشائی مدارس نیست. می تواند روزی برای اندیشیدن به این پرسش ها نیز باشد که عدالت آموزشی دقیقاً به چه معناست؟ آیا عدالت یعنی همه کودکان دقیقاً یک کتاب، یک زبان و یک شیوه آموزش داشته باشند؟ یا عدالت یعنی هر کودک، فارغ از زبان و پیشینه فرهنگی خانواده اش، فرصت داشته باشد هم زبان ارتباطی  جامعه  را بیاموزد و هم زبان مادری  و میراث فرهنگی خود را حفظ کند؟ مدرسه در برابر تنوع زبانی جامعه چه مسئولیتی دارد ؟ آیا فقط برای خواندن، نوشتن و حساب کردن را به کودک بیاموزد؟ یا باید به او احترام به هویت، فرهنگ و زبان خودش و دیگران را نیز یاد بدهد؟ آیا یکپارچگی یک کشور الزاماً با یکسان سازی به دست می آید؟ یا ممکن است وحدت پایدارتر، از پذیرش تفاوت ها و احساس برابری شهروندان سرچشمه بگیرد؟ کودکی که با زبان مادری خود وارد مدرسه می شود، چیزی کمتر از دیگر کودکان ندارد. او فقط با پیشینه زبانی متفاوتی وارد کلاس شده است. 

پس شاید در روز اول مهر، در کنار آرزوی موفقیت برای همه دانش آموزان، شایسته باشد آرزوی دیگری نیز داشته باشیم: روزی فرا برسد که هیچ کودکی احساس نکند برای آموختن، پیشرفت کردن و شهروند خوب بودن، باید زبان مادری خود را پشت در مدرسه جا بگذارد. مدرسه می تواند محل یادگیری باشد، بی آنکه محل فراموشی زبان و هویت کودک باشد. و شاید عدالت آموزشی از همین جا آغاز شود: از پذیرفتن این حقیقت ساده که همه کودکان حق دارند با تمام هویت خود وارد مدرسه شوند.

 

رسول تیهوئیان

29   شهریور 1405 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید