در سالهای اخیر، رضا پهلوی به یکی از شناختهشدهترین چهرههای مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. برای بخشی از جامعه ایران، او نماد مخالفت با جمهوری اسلامی، ملیگرایی سکولار و حتی گزینهای برای رهبری گذار از نظام موجود تلقی میشود. در مقابل، طیف گستردهای از جمهوریخواهان، نیروهای چپ، فعالان حقوق اقوام و ملیتها، فدرالیستها و حتی بخشی از مشروطهخواهان، نسبت به شکلگیری نوعی فرهنگ سیاسی حذفی، انحصارطلبانه و شخصمحور در پیرامون او هشدار دادهاند .
اما مسئله را نمیتوان صرفاً به اختلاف میان «سلطنت» و «جمهوری» تقلیل داد. مسئله عمیقتر است: آیا جریانی که خود را آلترناتیو جمهوری اسلامی میداند، قادر است در همین امروز اصول دموکراسی، کثرتگرایی، تحمل مخالف و حق مشارکت برابر نیروهای سیاسی را در عمل رعایت کند؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بخشی از هواداران پرصدای این جریان، به جای رقابت سیاسی و پاسخگویی به نقدها، منتقدان را با برچسبهایی مانند «مزدور»، «نفوذی»، «تجزیهطلب» و «همکار جمهوری اسلامی» هدف قرار میدهند. روشن است که نمیتوان رفتار هر حساب ناشناس یا هر هوادار افراطی در شبکههای اجتماعی را مستقیماً به شخص رضا پهلوی نسبت داد؛ اما یک چهره سیاسی نمیتواند نسبت به فرهنگ سیاسیای که پیرامون نام و جایگاه او شکل میگیرد، کاملاً بیمسئولیت باشد .
مسئله اصلی این مقاله نیز همین است: کالبدشکافی مجموعهای از رفتارها و رویکردهایی که به جای گسترش پایگاه اجتماعی مخالفان جمهوری اسلامی، به قطبیشدن، فرسایش اعتماد و شکست تلاشها برای ایجاد یک ائتلاف فراگیر کمک کرده است .
حذف، برچسبزنی و دشمنسازی
یکی از آسیبهای جدی فضای سیاسی پیرامون رضا پهلوی، گسترش ادبیات حذف و دشمنسازی است. در چنین فضایی، مرز میان «منتقد» و «دشمن» عملاً از میان میرود .
منتقدی که جمهوریخواه است، اما با جمهوری اسلامی نیز مخالف است، ممکن است بهجای پاسخ سیاسی با اتهام مواجه شود. فعال چپی که خواهان عدالت اجتماعی است، بهعنوان «ضد ایران» معرفی میشود. کسی که از حقوق اقوام و ملیتها یا تمرکززدایی سخن میگوید، ممکن است با برچسب «تجزیهطلب» روبهرو شود .
این شیوه برخورد چند پیامد خطرناک دارد :
نخست، جایگزین شدن اتهام به جای استدلال
به جای آنکه به پرسش درباره شکل حکومت، حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی، ساختار اقتصادی یا رابطه مرکز و پیرامون پاسخ داده شود، هویت و انگیزه منتقد مورد حمله قرار میگیرد .
دوم، ایجاد خودسانسوری
وقتی هزینه بیان یک دیدگاه سیاسی، توهین، تهدید یا تخریب سازمانیافته باشد، بسیاری از افراد ترجیح میدهند سکوت کنند. در نتیجه، فضای عمومی از گفتوگوی واقعی تهی میشود .
سوم، ایجاد اتاق پژواک
وقتی تنها صداهای موافق باقی بمانند، رهبران سیاسی بهتدریج تصویری غیرواقعی از میزان حمایت اجتماعی خود پیدا میکنند. تشویق دائمی هواداران، جای سنجش واقعی افکار عمومی را نمیگیرد .
چهارم، بازتولید همان فرهنگ سیاسیای که مخالفان جمهوری اسلامی با آن مبارزه میکنند
دموکراسی فقط در روزی که قدرت را به دست میگیریم معنا ندارد؛ از همان لحظهای آغاز میشود که با مخالف خود چگونه رفتار میکنیم .
مسئله اقوام، ملیتها و تمامیت ارضی
یکی از مهمترین گسلهای سیاسی در ایران، مسئله رابطه میان تمامیت ارضی و حقوق اقوام و ملیتهای مختلف است .
کردها، بلوچها، عربها، ترکها و دیگر گروههای قومی و زبانی، مانند سایر شهروندان ایران، مطالباتی درباره حقوق فرهنگی، زبانی، اقتصادی، سیاسی و اداره امور محلی خود دارند. درخواست آموزش به زبان مادری، رفع تبعیض، تمرکززدایی یا افزایش اختیارات نهادهای محلی، بهخودیخود به معنای تجزیهطلبی نیست .
تمامیت ارضی و حقوق برابر شهروندان دو مفهوم متضاد نیستند .
یک نظام دموکراتیک میتواند همزمان از یکپارچگی سرزمینی کشور دفاع کند و حقوق فرهنگی و سیاسی گروههای مختلف را به رسمیت بشناسد. اتفاقاً بیتوجهی به تبعیضهای تاریخی و مطالبات مشروع مناطق مختلف کشور است که میتواند شکافهای ملی را عمیقتر کند.
برچسبزدن به هر مطالبه قومی یا منطقهای به عنوان «تجزیهطلبی»، نه تنها مسئله را حل نمیکند، بلکه بخشی از نیروهایی را که میتوانند در یک پروژه دموکراتیک آینده ایران نقش داشته باشند، از آن پروژه دور میسازد .
ایران آینده اگر قرار است دموکراتیک باشد، باید متعلق به همه ایرانیان باشد؛ نه به یک قوم، یک مذهب، یک طبقه، یک جریان سیاسی یا یک خاندان .
جنگ و اتکا به نیروی خارجی؛ میانجیگری که میتواند به وابستگی تبدیل شود
یکی دیگر از مسائل جدی، موضعگیری بخشی از حامیان رضا پهلوی در قبال جنگ و مداخله خارجی است .
در دورههای تشدید تنش میان جمهوری اسلامی، اسرائیل و ایالات متحده، بخشی از نیروهای نزدیک به این جریان از حمله نظامی یا مداخله خارجی به عنوان ابزاری برای تغییر حکومت استقبال کردهاند .
البته مخالفت با جمهوری اسلامی نباید به معنای نادیده گرفتن خطرات نظامیگری حکومت باشد. جمهوری اسلامی خود مسئول بخش بزرگی از تنشهای منطقهای و سرکوب داخلی است. اما مخالفت با جمهوری اسلامی و مخالفت با جنگ خارجی دو موضع متناقض
نیستند .
تجربه عراق، لیبی و افغانستان نشان داده است که سقوط یک حکومت بهوسیله فشار یا مداخله خارجی، الزاماً به دموکراسی، آزادی و ثبات منجر نمیشود. در بسیاری از موارد، خلأ قدرت، فروپاشی نهادهای دولتی و گسترش خشونت، بیش از همه مردم عادی را قربانی کرده است .
از سوی دیگر، وابسته کردن تغییر سیاسی به نیروی خارجی، نقش مردم ایران را به حاشیه میراند. اعتصاب، اعتراض، سازمانیابی کارگران، دانشجویان، زنان، معلمان، بازنشستگان و دیگر گروههای اجتماعی، پایههای واقعی تغییر دموکراتیکاند؛ نه بمب و موشک خارجی .
جمهوری اسلامی نیز دقیقاً از همین نقطه استفاده میکند: هرگاه اعتراض اجتماعی با جنگ خارجی همزمان شود، حکومت میکوشد مخالفان داخلی را «وابسته به بیگانه» معرفی کند.
بنابراین، مخالفت با جمهوری اسلامی و دفاع از استقلال سیاسی ایران باید همزمان دو اصل غیرقابل تفکیک باشند .
زن، زندگی، آزادی؛ جنبشی که نمیتوان آن را مصادره کرد
جنبش «زن، زندگی، آزادی» یکی از مهمترین و گستردهترین خیزشهای اجتماعی تاریخ معاصر ایران بود. اهمیت این جنبش در آن بود که از دل جامعه ایران، بهویژه از مقاومت زنان و نسل جوان، سر برآورد و توانست بخشهای مختلف جامعه را حول مطالباتی برای آزادی، کرامت انسانی و پایان حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی به حرکت درآورد .
یکی از خطاهای سیاسی، تلاش برای قرار دادن یک روایت، یک نماد یا یک جریان مشخص در برابر این جنبش و تبدیل یک خیزش متکثر اجتماعی به پروژهای متعلق به یک جریان سیاسی خاص بود .
مسئله بر سر خود نمادها نیست. شیر و خورشید بخشی از تاریخ و فرهنگ سیاسی ایران است و هیچکس حق ندارد استفاده از آن را از دیگران سلب کند. مسئله زمانی آغاز میشود که یک نماد تاریخی به ابزاری برای تعیین «خودی» و «غیرخودی» تبدیل شود .
«زن، زندگی، آزادی» متعلق به یک حزب، یک رهبر یا یک جریان سیاسی نیست. این جنبش متعلق به جامعهای است که علیه تبعیض، سرکوب و تحمیل سبک زندگی و سیاست از بالا اعتراض کرده است .
هر پروژهای که بخواهد این تنوع را در قالب یک رهبری فردمحور یا یک روایت انحصاری فروبکاهد، ناخواسته از ظرفیت ائتلافی آن میکاهد .
مسئولیت سیاسی رضا پهلوی
مسئولیت سیاسی رضا پهلوی را نباید با مسئولیت تکتک هواداران او یکسان دانست. اما در عین حال، نمیتوان نقش یک چهره سیاسی پرنفوذ را در تعیین فضای پیرامون خود نادیده گرفت .
رهبران سیاسی نه تنها با سخنان مستقیم خود، بلکه با سکوت، مرزبندیها، انتخاب همکاران و واکنش یا عدم واکنش به رفتار هوادارانشان، به فضای سیاسی شکل میدهند .
اگر توهین، تهدید، افشای اطلاعات خصوصی و حذف سازمانیافته منتقدان بارها اتفاق بیفتد و رهبر یا چهره اصلی یک جریان بهطور روشن در برابر آن موضع نگیرد، بخشی از جامعه ممکن است این سکوت را به معنای پذیرش یا دستکم تحمل آن تلقی کند .
رضا پهلوی، اگر خود را بخشی از پروژه دموکراتیک آینده ایران میداند، باید بتواند با صراحت اعلام کند که :
جمهوریخواه، چپ، فدرالیست یا منتقد او، لزوماً دشمن ایران نیست .
اختلاف نظر سیاسی، مجوز توهین، تهدید یا افشای اطلاعات خصوصی افراد نیست .
هیچ فرد یا خاندانی مالک آینده ایران نیست .
شکل نهایی حکومت باید از طریق اراده آزاد مردم و سازوکارهای دموکراتیک تعیین شود.
تمامیت ارضی ایران باید در کنار حقوق برابر همه شهروندان و گروههای اجتماعی تضمین شود .
استقلال ایران نباید قربانی رقابتهای ژئوپلیتیک قدرتهای خارجی شود .
این مرزبندیها اگر روشن و عملی نباشند، شعار دموکراسی نمیتواند اعتماد مخالفان را جلب کند .
تاریخ را نمیتوان گزینشی خواند
مخالفت با جمهوری اسلامی نباید به تطهیر گذشته منجر شود .
بیتردید، جنایات، سرکوب، فساد ساختاری، اعدامها و غارت منابع عمومی در جمهوری اسلامی ابعادی گسترده و ویرانگر داشته است. اما محکوم کردن جمهوری اسلامی به معنای سفیدشویی تاریخ پیش از انقلاب نیست .
دوران محمدرضا شاه نیز دورهای از اقتدارگرایی سیاسی، محدودیت فعالیت احزاب مستقل، سرکوب نیروهای مخالف، دخالت دستگاه امنیتی در زندگی سیاسی و تضعیف نهادهای دموکراتیک بود. نیروهای چپ، ملی و مذهبی مخالف حکومت در مقاطع مختلف با فشار و سرکوب مواجه شدند.
در عین حال، باید از سادهسازی تاریخی نیز پرهیز کرد .
انقلاب ۱۳۵۷ نتیجه یک عامل واحد نبود و نمیتوان مسئولیت برآمدن جمهوری اسلامی را تنها بر دوش یک فرد یا یک حکومت گذاشت. مجموعهای از عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و بینالمللی در شکلگیری آن انقلاب نقش داشتند .
با این حال، عملکرد حکومت پهلوی، بهویژه تمرکز قدرت، تضعیف نهادهای مستقل سیاسی و بیاعتنایی به مطالبات بخشهایی از جامعه، در فرسایش مشروعیت آن نظام بیتأثیر نبود.
حتی سخنان و خاطرات برخی دولتمردان بلندپایه آن دوره، از جمله اردشیر زاهدی، داریوش همایون، عبدالمجید مجیدی، علینقی عالیخانی و اسدالله علم، تصویری پیچیدهتر از آن دوره ارائه میکنند؛ تصویری که با روایتهای نوستالژیک و یکسویه فاصله دارد .
بنابراین، نمیتوان با استناد به جنایات جمهوری اسلامی، تاریخ حکومت پهلوی را تطهیر کرد؛ همانگونه که نمیتوان با نقد حکومت پهلوی، جنایات جمهوری اسلامی را
توجیه کرد .
تاریخ میدان انتقام سیاسی نیست؛ عرصه شناخت و مسئولیت است
اگر قرار باشد از گذشته درس بگیریم، باید هم استبداد جمهوری اسلامی و هم خطاها و استبداد حکومت پهلوی را ببینیم. جامعه ایران حق دارد از هر دو تجربه تاریخی خود برای ساختن آیندهای متفاوت استفاده کند .
آیا پروژه رضا پهلوی توان ایجاد ائتلاف فراگیر دارد؟
پرسش اصلی در نهایت این نیست که رضا پهلوی چقدر محبوب است یا چه تعداد هوادار دارد. پرسش مهمتر این است که آیا او و جریان سیاسی پیرامونش قادرند از مرزهای پایگاه کنونی خود عبور کنند و با نیروهایی که سلطنتطلب نیستند نیز وارد گفتوگوی برابر شوند؟
یک آلترناتیو سیاسی واقعی باید بتواند کارگر و کارفرما، کرد و فارس، بلوچ و ترک، چپ و لیبرال، جمهوریخواه و مشروطهخواه، سکولار و دیندار را در چارچوب حقوق برابر شهروندی گرد هم آورد .
این امر تنها با شعار «اتحاد» تحقق پیدا نمیکند. اتحاد زمانی معنا دارد که اختلافها به رسمیت شناخته شوند .
اگر هر اختلاف نظری خیانت تلقی شود، اگر هر منتقدی دشمن نامیده شود و اگر هر مطالبهای که با روایت غالب هماهنگ نیست به وابستگی خارجی نسبت داده شود، چیزی که شکل میگیرد ائتلاف نیست؛ صفبندی هواداران است .
و صفبندی هواداران، هرقدر پرسروصدا باشد، با یک ائتلاف ملی تفاوت اساسی دارد .
هزینهای که در نهایت جامعه ایران میپردازد
شکست تلاشها برای ایجاد یک ائتلاف گسترده مخالفان جمهوری اسلامی، تنها شکست یک جریان سیاسی نیست. هزینه اصلی این شکست را جامعه ایران میپردازد .
هرگاه نیروهای مخالف به جای تمرکز بر مبارزه با استبداد، انرژی خود را صرف حذف یکدیگر کنند، جمهوری اسلامی فرصت بیشتری برای بازسازی، سرکوب و بقای خود پیدا میکند .
هرگاه مردم ببینند مدعیان آینده دموکراتیک ایران تحمل شنیدن صدای مخالف را ندارند، طبیعی است که نسبت به آینده نیز دچار تردید شوند .
حکومتهای استبدادی فقط با نیروی سرکوب زنده نمیمانند؛ آنها از شکاف میان مخالفان نیز تغذیه میکنند .
از همین رو، نقد فرهنگ سیاسی پیرامون رضا پهلوی، در نهایت دفاع از جمهوری اسلامی نیست. برعکس، بخشی از نقد جدی به اپوزیسیون است تا بتواند از اشتباهات خود عبور کند و ظرفیت واقعی برای ایجاد یک جبهه دموکراتیک و فراگیر را به دست آورد .
فرجام سخن؛ دموکراسی را نمیتوان به فردا موکول کرد
ایران آینده نه به یک منجی نیاز دارد و نه به بازتولید یک فرد یا خاندان در مرکز قدرت .
ایران آینده به نهادهای دموکراتیک، انتخابات آزاد، قوه قضائیه مستقل، آزادی احزاب و رسانهها، حقوق برابر شهروندی، عدالت اجتماعی، رفع تبعیض، تمرکززدایی دموکراتیک و تضمین حقوق زنان و همه گروههای قومی و اجتماعی نیاز دارد .
رضا پهلوی، مانند هر چهره سیاسی دیگری، حق دارد در آینده سیاسی ایران نقش داشته باشد. اما این نقش نمیتواند از پیش تعیینشده و فراتر از رأی مردم باشد .
اگر او و هوادارانش واقعاً به دموکراسی باور دارند، نخستین آزمون این باور، نه پس از سقوط جمهوری اسلامی، بلکه همین امروز است: تحمل منتقد، پذیرش رقیب، احترام به تکثر، رد خشونت، مخالفت با جنگ خارجی و پذیرش این اصل که هیچ فردی مالک آینده ایران نیست .
ایران از یک استبداد عبور خواهد کرد؛ اما هدف مبارزه نباید صرفاً تغییر نام استبداد باشد .
هدف، ساختن جامعهای است که در آن هیچ فرد، خاندان، حزب، ایدئولوژی یا نیروی نظامی نتواند خود را بالاتر از اراده مردم قرار دهد .
تجربه جمهوری اسلامی باید به ما آموخته باشد که قدرتِ بیمهار، حتی اگر با شعارهای زیبا آغاز شود، دیر یا زود به تهدیدی برای آزادی تبدیل خواهد شد.
دموکراسی را نمیتوان به فردای پس از سقوط جمهوری اسلامی موکول کرد.
تمرین دموکراسی از امروز آغاز میشود؛ از لحظهای که میآموزیم مخالف خود را دشمن ندانیم .
سپتامبر ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید