۲۵ شهریور ۱۴۰۱، برابر با ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲، در حافظه تاریخی ایران تنها روز مرگ یک زن جوان نیست؛ روزی است که نام ژینا امینیبه نماد یکی از بزرگترین خیزشهای اجتماعی و سیاسی ایران معاصر بدل شد. ژینا، دختر ۲۲ ساله کرد ایرانی، پس از بازداشت توسط نیروهای موسوم به «گشت ارشاد» در تهران، در بازداشت جان باخت. هیئت حقیقتیاب مستقل سازمان ملل، پس از بررسی شواهد، مرگ او را غیرقانونی و ناشی از خشونت فیزیکی در بازداشت مقامات دولتی اعلام کرد.
از این رو، قتل حکومتی ژینا را نمیتوان صرفاً یک حادثه یا رویدادی منفرد تلقی کرد. او در چارچوب سیاستی بازداشت شد که بر کنترل بدن و زندگی زنان و اعمال حجاب اجباری استوار بود و در بازداشت جان باخت. اهمیت تاریخی ژینا دقیقاً در همین پیوند میان قدرت، اجبار، تبعیض و مرگ نهفته است.
ژینا قربانی یک ساختار صرفاً انتظامی نبود؛ مرگ او نمادی از مناسباتی شد که در آن قدرت سیاسی میکوشد حتی خصوصیترین عرصههای زندگی انسان، از پوشش و بدن گرفته تا انتخاب و سبک زندگی، را تحت کنترل خود قرار دهد. از همینجا بود که یک مرگ، به فریادی جمعی تبدیل شد.
مرگ ژینا سکوت را شکست.
اعتراض ابتدا از کردستان و از زادگاه او، سقز، برخاست و سپس سراسر ایران را فرا گرفت. زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران، معلمان، هنرمندان و اقشار گوناگون جامعه به خیابان آمدند و در کنار یکدیگر علیه تبعیض، اجبار، سرکوب و استبداد اعتراض کردند.
از دل این خیزش، شعار «زن، زندگی، آزادی» به صدای یک نسل و نماد یک خواست تاریخی تبدیل شد.
«زن» بیانگر مبارزه برای برابری و رهایی زنان از تبعیض و سلطه است؛
«زندگی» دفاع از حق انسان برای زیستن با امنیت، کرامت، رفاه و امید به آینده است؛
و «آزادی» حق انسان برای اندیشیدن، انتخاب کردن، سخن گفتن و تعیین سرنوشت خویش.
به همین دلیل، «زن، زندگی، آزادی» را نمیتوان صرفاً اعتراضی به یک قانون یا سیاست مشخص دانست. این شعار، بیان فشرده آرزوی جامعهای است که در آن انسان بر ایدئولوژی و اجبار مقدم باشد و آزادی و کرامت انسانی، حق همگان تلقی شود.
اما پاسخ جمهوری اسلامی به این خیزش، عمدتاً سرکوب بود. بازداشتهای گسترده، کشتار معترضان، شکنجه، صدور احکام سنگین، اعدام برخی معترضان و فشار بر خانوادههای دادخواه، بخشی از این روند بود. هیئت حقیقتیاب سازمان ملل نیز در گزارشهای خود، نقضهای گسترده حقوق بشر در جریان سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی» را مستند کرده و برخی از این موارد را در چارچوب جنایت علیه بشریت ارزیابی کرده است.
از این منظر، اهمیت ژینا تنها در لحظه مرگ او خلاصه نمیشود؛ اهمیت تاریخی او در آن چیزی است که پس از مرگش به وقوع پیوست. قدرتی که میخواست یک زن جوان را خاموش کند، با مرگ او با صدایی مواجه شد که از سقز برخاست و در سراسر ایران و جهان طنین انداخت.
ژینا کشته شد، اما نامش به یک جنبش ماندگار تبدیل شد.
با این همه، نباید ژینا را تنها به یک نماد سیاسی تقلیل داد. پشت این نام، انسانی واقعی با خانواده، دوستان، آرزوها و آیندهای قرار داشت که از او گرفته شد. او پیش از آنکه نماد یک جنبش باشد، انسانی بود که حق داشت زنده بماند، آزادانه زندگی کند و درباره بدن و زندگی خویش تصمیم بگیرد.
از همینجاست که دادخواهی ژینا با مفهوم عدالت پیوند میخورد.
«نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم» پیش از آنکه خواست انتقام باشد، باید تعهدی به حقیقت و عدالت باشد: فراموش نکردن قربانیان، ثبت حقیقت، جلوگیری از تحریف تاریخ و مطالبه پاسخگویی کسانی که در جنایتها نقش داشتهاند. عدالت، در معنای انسانی و تاریخی خود، یعنی روزی که عاملان و آمران نقض حقوق انسانها در برابر دادگاههای مستقل، علنی و عادلانه مردمی پاسخگو باشند.
امروز، چهار سال پس از قتل ژینا، نام او همچنان در حافظه جامعه ایران زنده است. یاد او در کنار نام همه جانباختگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و خانوادههای دادخواه ایستاده است؛ در کنار زنانی که برای حق انتخاب خود مقاومت میکنند و جوانانی که آیندهای آزاد و انسانی را طلب میکنند.
ژینا آغازگر همه مطالبات انباشتهشده جامعه ایران نبود؛ اما قتل او لحظهای تاریخی آفرید که بسیاری از این مطالبات را در یک خیزش گسترده به یکدیگر پیوند زد.
به همین دلیل، سالگرد ژینا تنها روز سوگواری نیست؛ روز یادآوری یک مسئولیت تاریخی است: دفاع از آزادی در برابر اجبار، برابری در برابر تبعیض، زندگی در برابر خشونت و عدالت در برابر مصونیت از مجازات.
ژینا (مهسا) امینی؛
تو تنها یک نام نیستی.
نامت بخشی از حافظه تاریخی ایران و نماد فصلی از مبارزه برای آزادی ، برابری و عدالت است.
یادت جاودان، نامت ماندگار و راهت پررهرو باد.
زن، زندگی، آزادی
علی کارون
۲۵ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید