با پوزش از خوانندگان گرامی بە عرض میرسانیم کە بخش سوم این نوشتە بجای بخش دوم منتشر شدە بود کە آنرا تصحیح کردیم.
از سوی جنگ کارگری
از اصناف قاجاری تا جنبش کارگری مدرن
بررسی روند دوره پهلوی اول ـ از مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰
فصل دوم ـ قسمت دوم
اعتصاب آبادان ۱۳۰۸؛ تولد سیاسی طبقه کارگر صنعتی
۱۸. اول ماه مه ۱۹۲۹
در اول ماه مه ۱۹۲۹، کارگران پالایشگاه آبادان دست به اعتراض زدند.
مطالبات آنان مجموعهای از مسائل اقتصادی و سیاسی را دربرمیگرفت:
افزایش دستمزد؛
کاهش ساعات کار؛
به رسمیت شناختن تشکل کارگری؛
مشارکت کارگران در مسائل مربوط به کار؛
بهبود شرایط زندگی؛
و اعتراض به تبعیض.
پژوهشگران این اعتصاب را نخستین اعتراض صنعتی بزرگ ایران و نقطهای مهم در ظهور یک طبقه کارگر سازمانیافته میداند.
۱۹. سرکوب؛ ۴۵ بازداشت
مدیریت شرکت نفت و مقامهای ایرانی با نگرانی به سازمانیابی کارگران نگاه کردند.
در مرحله نخست، ۴۵ نفر بازداشت شدند.
بر اساس پژوهش، از این تعداد ۲۰ نفر کارمند شرکت نفت و بقیه کارکنان سابق شرکت بودند. پس از بازداشتها، اعتراضها در ۶ مه ادامه یافت و نیروهای نظامی برای کنترل وضعیت وارد عمل شدند.
این سرکوب یک پیام روشن داشت:
دولت رضاشاهی حاضر بود برای حفظ نظم صنعتی و رابطه با شرکت نفت، نیروی نظامی را علیه کارگران به کار گیرد.
در نتیجه، اعتصاب آبادان برای تاریخ ایران فقط یک اختلاف کارگری نبود.
این واقعه محل تلاقی چهار نیرو بود:
کارگر + دولت + شرکت خارجی + مسئله ملی.
۲۰. اهمیت تاریخی اعتصاب آبادان
استدلال میکنند که اعتصاب آبادان نشانه ظهور یک عامل تازه در سیاست ایران بود: طبقه کارگر سازمانیافته و اعتصاب صنعتی به عنوان شکل جدیدی از اعتراض.
از این منظر، اعتصاب ۱۳۰۸ را میتوان نقطهای دانست که در آن «کارگر» برای نخستین بار در مقیاس ملی به یک مسئله سیاسی تبدیل شد.
بعدها، در دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰، همین صنعت نفت به یکی از مراکز اصلی سازمانیابی کارگری و جنبش ملیشدن نفت تبدیل شد.
بخش ششم
کارخانه وطن اصفهان؛ کارگر ایرانی و مسئله هشت ساعت کار
۲۱. اعتصاب ۱۳۱۰
در اردیبهشت ۱۳۱۰، کارگران کارخانه وطن اصفهان دست به اعتصاب زدند.
این اعتصاب از جهت دیگری اهمیت داشت.
اگر آبادان نشاندهنده پیوند کارگر و استعمار نفتی بود، کارخانه وطن نمایانگر تضاد کارگر و نظام صنعتی داخلی بود.
مطالبات کارگران از جمله شامل:
کاهش ساعات کار؛
افزایش دستمزد؛
حق سازمانیابی؛
بهبود شرایط بهداشتی؛
تغییر نظام پرداخت؛
کاهش جریمهها؛
و پرداخت اضافهکاری بود.
پژوهش نشان میدهد که در این دوره کارگران از طریق عریضه و دادخواست، زبان جدیدی برای معرفی خود و مطالباتشان به کار میبردند.
۲۲. چرا عریضه مهم بود؟
در جامعهای که اتحادیه مستقل تحت فشار بود، عریضه جایگزین بخشی از فعالیت جمعی میشد.
کارگران میکوشیدند از طریق:
مجلس → وزارتخانه → مقامات محلی → مدیریت کارخانه
مطالبات خود را منتقل کنند.
این رفتار نشان میدهد که کارگران الزاماً بیرون از نظام سیاسی قرار نگرفته بودند؛ آنها تلاش میکردند از ابزارهای موجود در نظام استفاده کنند.
در واقع، کارگر دوره رضاشاه دو زبان داشت:
زبان اعتراض
«ما اعتصاب میکنیم.»
زبان دادخواهی
«ما حقوق قانونی داریم.»
این دو زبان گاهی در کنار یکدیگر و گاهی در تعارض با هم عمل میکردند.
۲۳. اعتصاب وطن و نتیجه آن
اعتصاب کارخانه وطن به یکی از مهمترین نمونههای مبارزه کارگری دوره رضاشاه تبدیل شد.
در پژوهشهای بعدی آمده است که حدود ۵۰۰ کارگر در این اعتصاب شرکت داشتند و در نتیجه، افزایش دستمزد و کاهش بخشی از ساعات کار حاصل شد؛ در عین حال رهبران اعتصاب تحت فشار قرار گرفتند.
اما اهمیت اعتصاب در یک نکته دیگر بود:
کارگران نشان دادند که حتی در شرایط سرکوب سیاسی میتوانند تولید را متوقف کنند.
بخش هفتم
قانون ۱۳۱۰؛ وقتی مسئله کارگر به «امنیت» تبدیل شد
۲۴. قانون ضدکمونیستی
فعالیتهای کمونیستی در اواخر دهه ۱۳۰۰ برای حکومت به مسئلهای جدی تبدیل شد.
در ۱۸ خرداد ۱۳۱۰/۹ ژوئن ۱۹۳۱، دولت قوانین ضدکمونیستی جدیدی را تصویب کرد.
این نقطه عطف بسیار مهم بود.
تا پیش از آن، حکومت میتوانست اعتصاب را یک مسئله انتظامی یا اقتصادی تلقی کند.
اما اکنون: ازمانیابی سیاسی کارگر = خطر امنیتی تفسیر میشد.
۲۵. چرا حکومت از چپ میترسید؟
ترس حکومت از چپ را نمیتوان صرفاً با «تبلیغات کمونیستی» توضیح داد.
چند عامل واقعی وجود داشت:
همسایگی با شوروی؛
تجربه انقلاب روسیه؛
فعالیت حزب کمونیست ایران؛
ارتباط برخی فعالان ایرانی با کمینترن؛
تجربه جمهوری شورایی گیلان؛
رشد اعتصابهای کارگری؛
ارتباط فعالان کارگری با روشنفکران؛
نگرانی از نفوذ سیاسی شوروی.
در عین حال، خود شوروی نیز همیشه از رادیکالترین اشکال فعالیت کمونیستهای ایرانی حمایت نمیکرد.
برای نمونه، در اواخر دهه ۱۳۲۰ شمسی، سیاست شوروی در جهت بهبود روابط با تهران با برخی فعالیتهای کمونیستهای ایرانی تعارض پیدا کرد.
بنابراین باید از سادهسازی رابطه «چپ ایران = شوروی» پرهیز کرد.
بخش هشتم
صنعت رشد کرد؛ حقوق کار عقب ماند
۲۶. مقررات کارخانهها در ۱۳۱۵
دولت در سال ۱۳۱۵/۱۹۳۶ مقرراتی برای کارخانهها و مؤسسات صنعتی تصویب کرد.
این مقررات شامل موضوعاتی مانند:
- شرایط ساخت کارخانه؛
- بهداشت؛
- ایمنی؛
- برخی مسائل مربوط به کارگران؛
- و نظارت بر واحدهای صنعتی
بود.
اما این قانون را نباید با قانون کار جامع اشتباه گرفت.
منابع مربوط به تاریخ حقوق کار ایران نشان میدهند که پیش از قانون کار ۱۳۲۵/۱۹۴۶، قانونگذاری کار بسیار محدود بود و مقررات ۱۹۳۶ عمدتاً به ساخت کارخانه، بهداشت و شرایط محیط کار مربوط میشد؛ اجرای آنها نیز ضعیف و نامنظم بود.
۲۷. تناقض قانون ۱۳۱۵
قانونگذاری صنعتی یک تناقض داشت:
از یک سو:
دولت میخواست کارخانه مدرن باشد.
از سوی دیگر:
نمیخواست کارگر مدرن از نظر سیاسی مستقل باشد.
بنابراین دولت:
نظم کارخانه را میخواست؛
بهرهوری را میخواست؛
نیروی کار سالم میخواست؛
اما اتحادیه مستقل را نمیخواست.
در نتیجه، سیاست کار رضاشاهی را میتوان چنین توصیف کرد:
حمایت اداری از کارگر، بدون بهرسمیتشناختن قدرت جمعی کارگر.
بخش نهم
تقی ارانی و «پنجاهوسه نفر»: پیوند علم، روشنفکری و چپ
۲۸. چپ فقط در کارخانه نبود
یکی از اشتباهات رایج در مطالعه تاریخ چپ ایران، تقلیل آن به اتحادیههای کارگری است.
چپ ایرانی از همان آغاز دارای چند لایه بود:
کارگر + روشنفکر + دانشجو + روزنامهنگار + معلم + مهاجر + فعال سیاسی.
تقی ارانی نماد این پیوند بود.
او تلاش کرد مارکسیسم را با زبان علمی، فلسفی و دانشگاهی معرفی کند.
مجله «دنیا» نیز در همین راستا اهمیت داشت.
۲۹. دانشگاه، اعتصاب و دستگیری
در سال ۱۹۳۷، فعالیت ارانی و همکارانش با فشار حکومت مواجه شد.
پس از یک اعتصاب دانشگاهی، حکومت ارانی و گروهی از یارانش را بازداشت کرد.
در نوامبر ۱۹۳۸، ارانی و ۴۸ نفر دیگر محاکمه شدند و بعدها این گروه به «پنجاهوسه نفر» معروف شد.
ارانی به حداکثر مجازات قانونی، یعنی ده سال حبس انفرادی، محکوم شد.
او در زندان درگذشت؛ علت مرگ او همچنان محل اختلاف تاریخی است، زیرا مقامات علت را بیماری اعلام کردند و برخی همبندانش اتهام قتل را مطرح کردند.
اما فارغ از علت دقیق مرگ، اهمیت تاریخی ارانی روشن است:
چپ ایرانی اکنون از کارخانه و حزب فراتر رفته و وارد دانشگاه، علم و روشنفکری شده بود.
بخش دهم
۱۳۲۰؛ سقوط رضاشاه و بازگشت جامعه
۳۰. شهریور ۱۳۲۰
جنگ جهانی دوم سرنوشت رضاشاه را تغییر داد.
نیروهای بریتانیا و شوروی در اوت ۱۹۴۱ به ایران وارد شدند و رضاشاه در ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱ از سلطنت کنارهگیری کرد.
با سقوط او:
سانسور کاهش یافت؛ زندانیان سیاسی آزاد شدند؛ مطبوعات رشد کردند؛ احزاب دوباره ظاهر شدند.
و مهمتر از همه: جنبش کارگری دوباره فرصت سازمانیابی علنی پیدا کرد.
۳۱. حزب توده؛ بازگشت سازمانیافته چپ
در پاییز ۱۳۲۰، گروهی از پیروان ارانی و دیگر فعالان چپ به تأسیس حزب توده ایران کمک کردند.
منابع ایرانیکا تأکید میکنند که فضای سیاسی پس از سقوط رضاشاه امکان فعالیت دوباره نیروهای مارکسیست و چپ را فراهم کرد و شماری از زندانیان سیاسی آزاد شدند.
حزب توده بهسرعت توانست در میان:
کارگران؛ روشنفکران؛ معلمان؛ دانشجویان؛ کارمندان و بخشی از طبقه متوسط شهری نفوذ کند.
این سرعت را نباید تنها با «حمایت شوروی» توضیح داد. زیرساخت اجتماعی آن از قبل ساخته شده بود.
۳۲. چرا حزب توده توانست چنین سریع رشد کند؟
پاسخ را باید در تجربه دوره رضاشاه یافت.
در سالهای ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰:
کارخانهها ساخته شدند؛
کارگران صنعتی افزایش یافتند؛
شبکههای کارگری شکل گرفتند؛
فعالان سیاسی تربیت شدند؛
روشنفکران چپ فعالیت کردند؛
اتحادیهها سرکوب شدند؛
و بسیاری از فعالان به شبکههای زیرزمینی یا غیررسمی رفتند.
بنابراین ۱۳۲۰ نقطه آغاز نبود.
بلکه: لحظه آزادشدن نیرویی بود که در دو دهه پیشین انباشته شده بود.
بخش یازدهم
تبارشناسی سازمانیابی کارگر ایرانی
اگر مسیر تاریخی را به صورت یک زنجیره دنبال کنیم، با چنین الگویی روبهرو میشویم
مرحله اول: صنف
استادکار ـ شاگرد ـ پیشهور
↓
مرحله دوم: انجمن مشروطه
صنف ـ سیاست ـ مجلس ـ مطبوعات
↓
مرحله سوم: قفقاز
کارگر مهاجر ـ کارخانه ـ سوسیالدموکراسی
↓
مرحله چهارم: انقلاب روسیه
مارکسیسم ـ بلشویسم ـ سازمان حزبی
↓
مرحله پنجم: اتحادیههای ۱۳۰۰
کارگر ـ اتحادیه ـ اعتصاب
↓
مرحله ششم: صنعت رضاشاهی
کارخانه ـ کارگر صنعتی ـ دولت کارفرما
↓
مرحله هفتم: آبادان و وطن
اعتصاب صنعتی ـ مطالبه حقوق کار
↓
مرحله هشتم: سرکوب
قانون ضدکمونیستی ـ زندان ـ فعالیت مخفی
↓
مرحله نهم: ۱۳۲۰
آزادی سیاسی ـ حزب توده ـ اتحادیههای گسترده
این زنجیره نشان میدهد که جنبش کارگری ایران محصول یک واقعه واحد نبود.
این جنبش انباشتی بود.
بخش دوازدهم
شرایط عینی و ذهنی تکوین جنبش کارگری
۳۳. شرایط عینی
شرایط عینی عبارت بودند از:
۱. صنعتیشدن
افزایش تعداد کارخانهها و کارگران.
۲. شهرنشینی
تمرکز نیروی کار در تهران، اصفهان، تبریز، آبادان و شهرهای صنعتی.
۳. مزدبگیری
جایگزین شدن تدریجی رابطه کارفرما ـ کارگر به جای بخشی از روابط سنتی استاد ـ شاگرد.
۴. توسعه حملونقل
راهآهن و جادهها تحرک نیروی کار را افزایش دادند.
۵. صنعت نفت
ایجاد یکی از نخستین مراکز بزرگ کارگری کشور.
۶. ساعات طولانی کار
در بسیاری از کارخانهها ساعات کار طولانی بود.
۷. دستمزد پایین
بهویژه در صنایع و کارگاههای کممهارت.
۸. تبعیض
در صنعت نفت میان کارکنان ایرانی و خارجی.
۹. بحران اقتصادی جهانی
کاهش تقاضا، فشار بر اشتغال و دستمزدها.
۳۴. شرایط ذهنی
اما این شرایط به خودی خود جنبش ایجاد نمیکردند.
شرایط ذهنی نیز لازم بود: تجربه مشروطه تجربه انجمن؛ مطبوعات سیاسی؛ سوسیالدموکراسی قفقاز؛
انقلاب ۱۹۰۵ روسیه؛ انقلاب ۱۹۱۷؛ حزب کمونیست ایران؛ جنبش جنگل؛ ادبیات مارکسیستی ترجمه؛ دانشجویان ایرانی اروپا؛ مجله دنیا و شبکههای مخفی.
این دو دسته عوامل زمانی به هم رسیدند که کارگر ایرانی در کارخانه با شرایطی مواجه شد که میتوانست آنها را به تجربه طبقاتی تبدیل کند.
بهروز فدائی ـ پنجم سپتامبر 2026
افزودن دیدگاه جدید