سیاستهای جنگافروزانه جمهوری اسلامی در عرصه سیاست بینالمللی و منطقهای، ایران و مردمان ایرانزمین را در معرض پیامدهای ویرانگر جنگ قرار داده و زمینه را برای تهاجم نظامی آمریکا به خاک ایران فراهم کرده است. جنگ جاری، که به کشته و زخمی شدن بسیاری از هممیهنان ما انجامیده و زیرساختها و منابع کشور را، بهعنوان سرمایههای ملی و میراث نسلهای آینده، هدف قرار داده است، بار دیگر مردم ایران را در برابر دوگانهای دروغین قرار میدهد: این تصور که برای مخالفت با یک قدرت، ناگزیر باید در کنار قدرتی دیگر ایستاد.
کنگره آزادی ایران قاطعانه این دوگانه را رد میکند. ما بر راهی مستقل تاکید داریم که بر آزادی، دموکراسی، استقلال، عدالت، حقوق بشر و عاملیت شهروندان ایران استوار است. از نظر ما، «نه به جمهوری اسلامی» و «نه به جنگ» دو وجه جداییناپذیر مبارزه برای آیندهای آزاد و دموکراتیک در ایراناند. ایستادگی در برابر استبداد داخلی، به معنای پذیرش جنگ و مداخله نظامی خارجی نیست و مخالفت با تهاجم و مداخله خارجی نیز نمیتواند به معنای نادیده گرفتن مسئولیت جمهوری اسلامی در ایجاد و تشدید بحرانهای کنونی یا چشمپوشی از سرکوب، کشتار و نقض گسترده حقوق بشر در ایران باشد.
اتخاذ چنین موضعی نهتنها یک انتخاب سیاسی، بلکه مسئولیتی اخلاقی و تاریخی در برابر نسلهای امروز و آینده ایران است. مردم ایران حق دارند در کشوری آزاد، امن، آباد و برخوردار از صلح و حاکمیت دموکراتیک زندگی کنند و نسلهای آینده نیز حق دارند سرزمینی را به ارث ببرند که قربانی استبداد، جنگ و ویرانی نشده باشد.
بر اساس «اصل نمایندگی موثر اراده ملت» بهعنوان یکی از پایههای اساسی حقوق بینالملل، دولتها تنها در صورتی مشروعیت بینالمللی دارند که اراده واقعی مردم خود را نمایندگی کنند؛ بنابراین، از آنجا که جمهوری اسلامی نماینده اراده آزاد مردم ایران نیست، سیاستها و اقدامات آن نباید به نام ملت ایران نوشته شود. در مقابل، مردمان ایران، جامعه مدنی و تشکلهای صنفی، جنبشهای اجتماعی و احزاب سیاسی، و همه نیروهای آزادیخواه و دموکراسیخواه، صاحبان اصلی حق تعیین سرنوشت کشورند و باید در مرکز هر گفتوگو، تصمیمگیری و ابتکار سیاسی درباره حال و آینده ایران قرار گیرند. هیچ دولت خارجی، هیچ قدرت نظامی و هیچ توافقی میان قدرتهای جهانی نمیتواند جایگزین اراده آزاد مردم ایران شود یا درباره نظام سیاسی و آینده این کشور به جای آنان تصمیم بگیرد.
بر این اساس، کنگره آزادی ایران بر ضرورت اقدامات زیر تاکید میکند:
- پایان فوری جنگ و جلوگیری از گسترش درگیریهای نظامی
- مخالفت با هرگونه مداخله نظامی خارجی در تعیین سرنوشت و آینده سیاسی ایران
- تقویت جایگاه و بهرسمیت شناختن نقش نیروهای دموکراتیک ایران بهعنوان نیروهای اصلی و صاحب حق در فرایند گذار به حکومتی دموکراتیک، مبتنی بر حقوق بشر و اراده آزاد مردم
- گسترش همبستگی و حمایت از جامعه مدنی، رسانههای آزاد، جنبش زنان، جنبش کارگری، جنبش دانشجویی، تشکلهای صنفی، فعالان حقوق بشر و دیگر نیروهای آزادیخواه و دموکراسیخواه
- آزادی فوری و بیقید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف اعدامها
- قرار گرفتن حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خویش، به دست خود آنان، در مرکز هر سیاست، گفتوگو و ابتکار ملی یا بینالمللی مرتبط با آینده ایران
کنگره آزادی ایران همدردی و همبستگی خود را با همه مردم آسیبدیده از این جنگ و خانوادههای جانباختگان اعلام میکند. ما ضمن تاکید بر مسئولیت جمهوری اسلامی در سیاستهایی که ایران را در معرض جنگ و بحران قرار داده است، تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به خاک ایران، ادامه جنگ و هرگونه مداخله نظامی خارجی در تعیین سرنوشت کشور را محکوم میکنیم.
کنگره آزادی ایران
دیدگاهها
آنچه در انتقاد به بیانیه مزبور میتوان گفت اینست که شعار نه به جنگ بدون بررسی و شناخت عامل اصلی جنگ در مقطعی مشخص نمیتواند شعاری واقعی باشد ، صادر کنندگان بیانیه سعی کرده اند با بیان مسئولیت جمهوری اسلامی و سیاست های جنگ طلبانه آن اینجور القا کنند که گویا این جمهوری اسلامی بوده است که زمینه های حمله و تجاوز را فراهم نموده و عملا متجاوز را به نوعی لاپوشانی کرده اند، جنگ ها در خلا رخ نمیدهند علت یا علت هایی باعث بروز آنها هستند، در شرایط کنونی و در شرایط مشخص جغرافیایی طی دهه های اخیر در منطقه خاور میانه میبینیم که اقدامات توسعه طلبانه رژیم اسراییل و دخالت های نظامی امریکا مپجب جنگ هایی بوده است که به عراق و افغانستان و لیبی و سوریه و لبنان و فلسطین و ایران تحمیل گردیده است، بدون بررسی واقع بینانه پدید آمدن این جنگ ها نمیتوان شعار نه به جنگ را که از منظر دو طرف جنگ معانی خاص خود را دارد اعلام کرد و سعی کرد ماهیت تجاوز کارانه آنرا نادیده گرفت، از نظر جمهوری اسلامی و ملت ایران جنگ علیه امریکا و اسراییل به معنی دفاع از تمامیت ارضی ایران و مقابله با متجاوز است ، برای دفع تجاوز راهی جز مقابله از طریق جنگیدن نیست، زمانی میتوان شعار نه به جنگ را بطور عینی مطرح کرد که هنوز جنگی صورت نگرفته باشد و احتمالا طرفین درصدد آماده شدن برای آن باشند نه زمانیکه عملا جنگ حادث شده و دفاع از وطن و خاک کشور بجز جنگیدن با متجاوز راه دیگری ندارد، یادمان نرود که در سه تجاوز یکساله گذشته دو مورد آن در هنگام مذاکره وبار آخر بعد از رسیدن به توافق طی یک تفاهم نامه ۱۴ ماده ای بود. پس بهتر است کسانی که بدون دیدن واقعیت ها به صادر کردن اینچنین بیانیه هایی میپردازند در درجه اول موضع قاطع خود را در مقابل امپریالیسم امریکا و اسرائیل و حمله تجاوز کارانه آنان اعلام کنند و در درجه دوم موضع خود را در باب مقوله دفاع از وطن در مقابل متجاوزان و ناقضان تمامیت ارضی ایران بیان نمایند نه اینکه بشکل کلی شعاری را بدهند که نه تنها قابلیت اجرایی تا زماتی که تجاوز ادامه دارد ، ندارد بلکه باعث میگردد که فکر کنیم صادر کنندگان بیانیه خواهان تسلیم در مقابل متجاوزان هستند.
با درود به رفقا،
یکی از مهمترین کاستیهای این بیانیه، ضعف آن در محکومیت صریح تجاوز نظامی نیروی راست و فاشیستی اسراییل و امپریالیسم جنگ طلب و متجاوز امریکا به ایران است. هرچند در پایان بیانیه از «تهاجم نظامی» نام برده شده، اما از بهکارگیری مفاهیم روشن و حقوقی مانند «تجاوز»، «نقض حاکمیت ملی» و «بمباران غیرقانونی» خودداری شده است. این رویکرد، محکومیت تجاوز را به سطحی کلی و مبهم تقلیل میدهد و از بیان مسئولیت حقوقی و سیاسی دولتهای مهاجم پرهیز میکند !!!!
سخن و نقش جمهوری اسلامی در بیش از چهار دهه دشمن تراشی و استبداد بر کسی پوشیده نیست .
در حالی که هیچ اختلافی با جمهوری اسلامی نمیتواند مجوز حمله نظامی به یک کشور مستقل و هدف قرار دادن مردم و زیرساختهای آن از خانه و کاشانه مردم عادی گرفته تا آب و برق و راه آهن و فرودگاهها و
پل ها و تسوی اب شیرین و … باشد.
این ابهام، پیام سیاسی نگرانکنندهای نیز به همراه دارد. بیانیه با تأکید گسترده بر مسئولیت جمهوری اسلامی، در برابر تجاوز خارجی موضعی همسنگ و قاطع اتخاذ نمیکند و از اینرو میتواند بهعنوان نوعی عقبنشینی در برابر سیاستهای مداخلهجویانه و جنگطلبانه قدرتهای خارجی تعبیر شود. اگر دفاع از حق تعیین سرنوشت مردم ایران اصل بنیادین این بیانیه است، این اصل تنها با محکومیت صریح، بیقیدوشرط و روشن هرگونه تجاوز نظامی و بمباران غیرقانونی قابل دفاع است ، زیرا حق تعیین سرنوشت، در سایه نقض حاکمیت ملی و مداخله نظامی خارجی معنا و امکان تحقق خود را از دست میدهد. هیچ قدرت خارجی نمیتواند با توسل به زور، اراده مردم ایران را نمایندگی کند یا مسیر آینده سیاسی این کشور را تعیین کند.
علی جنوبی
افزودن دیدگاه جدید