یادنامهای که گروه ملی و قومی حزب چپ ایران به مناسبت سالگرد «جنبش ۲۱ آذر » (۱) در تبیین برنامهی دمکراتیک یکسالهی ۱۳۲۴ - ۱۳۲۵ منتشر کرد، طی نوشتاری از سوی رفیق حزبی عزیز ما منوچهر مقصودنیا مورد اعتراض قرار گرفته است (۲). نوشتاری نیازمند پاسخ که فشردهی زیرین اختصاص به آن دارد.
سخن منوچهر آنجا که انتشار یادنامه را پرداخت «بدهی سالانه به فرقه دمکرات آذربایجان» معرفی میکند متاسفانه از نقد فراتر رفته است. او برآمد ما را چونان «آیین عاشورایی شیعیان دوازده امامی» شبیه «مراسم سوگواری شهادت امام حسین» دانسته و استنتاج نابجایش نیز اینکه «۲۱ آذر هم یکی از نمادهای عاشورایی احزاب چپ ایران است».
نخست از همه نامفید نخواهد بود هرگاه او بداند که گروه ملی و قومی حزب دو سال پیش تصمیم گرفت یادآوری ۲۱ آذر آذربایجان و ۲ بهمن (دویه ری بندان) کردستان در شکل صدور بیانیه، با تناوبهای ۵ سالهی آن تطبیق بیابد و در سالهای غیر تناوبی، با این رویدادها فقط در نوشتارهای فردی تماس بگیرد. یادنامهی امسال یعنی ۱۴۰۴ مصادف با هشتادمین سالگرد ۲۱ آذر هم، دقیقاً نیز بر همین تقارن زمانی تاکید داشت.
مهم تر اما اینکه، گروه ما با تاکید بر تعلق داشتن حزب ما به جریان اجتماعی چپ ایران بر این باور است که زنده داشت ۲۱ آذر وظیفهی معتبر هر جریان چپی است که خود را متعلق به تاریخ چپ ایران میداند. نقد به چپ اتفاقاً آنجا وارد خواهد بود که زیر فشار هشت دههای و همچنان مداوم راست ایران، تاریخ خود را از یاد بدارد و با تن دادن به چنین فشارهایی در بارهی محتوی اجتماعی چنین رویداد به این مهمی سکوت کند. واقعهای که در آن، بخشی از چپ ایران امکان یافت تا برنامههای اجتماعی مد نظر خود را به اجرا بگذارد و آزمون برنامهای پس دهد.
رفیق مقصودنیا اما در نوشتارش حتی به دعوت از چپ برای سکوت در این باره هم بسنده نکرده است و مبتنی بر نوع داوری آمده در نوشتهاش، عملاً با افتادن در دامگه نگاه و داوری کینهتوزانهی راستگرایان در مورد ۲۱ آذر، با کمال تاسف صریحاً آن را به اصطلاح افشاء و محکوم میکند. اعتراض او در رابطه با «عاشورایی» تلقی کردن ۲۱ آذر برای چپ، فقط مواجههی شکلی او با موضوع است.
در محتوی اما، نوشتار او در بخش اعظم خود، صرف اثبات دستساز بودن این جنبش شده است. او با استناد به برخی نوشتجات و «اسناد» پسا آن دوره، که دستکم دستکاری در آنها و از جمله گنجاندن لزوم «تجزیه آذربایجان» (!) در سندی با امضای استالین جای شک و شبههی جدی دارد، ۲۱ آذر را صرفاً تصمیم شوروی مینمایاند و با از قلم انداختن خصلت و زمینهی اجتماعی این جنبش، آن را مطلقاً «شورش» و «کودتا»ی سیاسی دستوری از مسکو مینمایاند.
البته در اینکه تاسیس «حکومت ملی آذربایجان» بدون حضور قوای شوروی در خطهی شمالی ایران نمیتوانسته هم شکل بگیرد و نیز دخالت مستقیم و موثر دولت شوروی در سر کار آمدن و بر سر کار نگه داشتن آن، تردیدی نیست. واقعیتی که، هیچ چپ ایرانی طی هشتاد سال گذشته در صدد انکار آن برنیامده است. اما این فقط یک وجه از آن قضیه تاریخی را در برمیگیرد.
وجه دیگر آن درونزایی جنبش بوده است. بدون وجود زمینهی اجتماعی جدی برای انجام اصلاحات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در آذربایجان، حتی کنگره ملی تبریز با حضور شخصیتهایی نه فقط چپ مرام بلکه لیبرال دمکرات و حتی افرادی از روحانیت ترقیخواه در آن اصلاً شکل نمیگرفت تا تاسیس حکومت خودمختار در آذربایجان امکان تحقق بیابد.
برآمد ۲۱ آذر از دل اعتراضات و مطالباتی برخاست که طی حکومت بیست سالهی پهلوی اول در آذربایجان اِعمال و انباشت شده بود. لذا هر اقدام سیاسی، عمرانی، اجتماعی و فرهنگی که توسط این حکومت طی آن یک سال انجام گرفت نه تنها ادامهی آرزوهای مشروطیت ناتمام بود بلکه قسماً تکوین و تکامل آن در جهات مترقیانه به شمار میرفت. یادنامهی گروه ملی و قومی هم درست بر همین وجه تکیه داشت و هیچ هم تصادفی نبود که تیتر خود را «۲۱ آذر: برنامهای بلند در زمانی کوتاه!» برگزید. تاکید در آن تماماً بر وجه برنامهای جنبش ۲۱ آذر بود و نه بررسی تحلیلی همهی وجوه آن.
بعلاوه این جفای بزرگی است از سوی جبههی راست در حق رهبری فرقه دمکرات و بیش از همه شخص جعفر پیشهوری رهبر «فرقه» و حکومت ملی آذربایجان، که به آنها برچسب عنوان «تجزیه طلب» زدند و میزنند و در پی جدایی از آذربایجان از ایران معرفی کردند و میکنند. حال آنکه در برابر تجمیع «مدارک جرم» معطوف به جدایی طلب نمایی «فرقه»، صدها مورد از گفتار، نوشتار و رفتار رهبری آن وجود دارد که جنبش آذربایجان را به تاکید در خدمت دمکراتیزاسیون و ترقی و عدالت کل ایران میدانسته و میخواسته است.
از همه مهمتر هم این واقعیت تعمداً فراموش شده است که هیئت نمایندگی فرقه در مذاکرات با دولت قوام پذیرفته بود نمایندهی برگزیدهی مردم آذربایجان، استاندار منصوب تهران در آذربایجان تلقی شود که معنی روشن آن تصریح بر خدشهناپذیر بودن یکپارچگی کشور بود و بس. حرف هیئت اعزامی «فرقه» طی مذاکرات مزبور در این خلاصه میشده که دولت مرکزی مدعی مشروطیت برگردد به سند قانونی مشروطه حاوی اختیارات ایالتی و ولایتی از طریق انجمنهای انتخاباتی در محل و مجری وظیفهمند الزامات مشروطیت در تمامیت آن شود.
دولت قوام نیز همین را پذیرفت، ولی فقط گذشت چند ماه نشان داد که این پذیرشی بود محیلانه بمنظور خریدن فرصت تا قوای شوروی از ایران بیرون رود و ارتش برای برگرداندن اوضاع سابق به آذربایجان گسیل شود. برگشت تفنگ و سرنیزه که به ارتجاع منطقه میدان داد تا با سفاکی تمام سراغ هر کسی بروند که وابستگی به «فرقه» داشت. ارتجاع در این انتقامکشی جان چندین هزار نفر را گرفت، زندانها را پر کرد و بیش از بیست هزار نفر ناگزیر از ترک وطن شدند.
در تمام هشتاد سال گذشته، که رژیم شاه ۳۲ سال از آن را در هر ۲۱ آذر جشن «نجات آذربایجان» راه می انداخت، سرکوب گفتمانی فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت منطقهای تاسیسی آن، بی وقفه و از سوی هر دو رژیم پهلوی و اسلامی بر محور وابستگی «فرقه» به شوروی چرخیده است. این گفتمان، محصول راستترین گرایشهای سیاسی ایران به نمایندگی دربار شاه، بزرگ مالکان، اشرافیت نظامی و روحانیون مرتجع بوده است، اگرچه متاسفانه بخشهایی از اپوزیسیون «ملیگرا» نیز هم صدای این داوریها که هنوز هم ادامه دارد.
جالب هم اینکه بلندکردن صدای اتهام وابستگی به «فرقه» از سوی کسانی صورت گرفت که بازیابی حاکمیت خود در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را مدیون دخالت و کودتای تحت حمایت کامل انگلیس و آمریکا بودند! انگار وابستگی حضرات و بعدها حضور هزاران مستشار نظامی آمریکایی برخوردار از «حق کاپیتولاسیون» در کشور ما ایراد نداشته اما بهرهوری پیشهوری از حضور نظامی شوروی دافع خطر فاشیسم گناهی کبیره بوده است.
این یک بام و دو هوا، فقط پوچ بودن بسیاری از دعاوی راست گرایان ایران را اثبات میکند. باز هم تکرار میکنیم که طبعاً انتقادهای بسیار جدی به فرقه دمکرات آذربایجان وارد بوده و مهمترین آنها هم اینکه، نتوانست خط تمایز میان بهرهمندی از امکانات فراکشوری در پیشبرد جنبش با خواستههای نابجای شورویها و مخصوصاً دار و دستهی باقراوف جمهوری آذربایجان بکشد و توازن معقول در این زمینه برقرار کند.
حال آنکه سیاست با تنزهطلبی نمیخواند و سراسر تاریخ، مشحون از اقسام کمک گیری جنبشها و ضد جنبشها از امکانات بین المللی است و لذا چنین چیزی هیچ هم امر غیر طبیعی نبوده و نیست و نخواهد بود. «فرقه» نیز جزویی از این حقیقت بوده است و لذا نقد آن در این زمینه نه بخاطر استفادهاش از موقعیت سیاسی ناشی از اوضاع بین المللی بلکه باید متمرکز بر چیستی نوع آن شود. درست بدانگونه که در داوری هر جریان سیاسی مستفید از شرایط بین المللی، نقد میباید مقدمتاً بر روی برنامهی پیاده شدهای باشد که آن جریان از خود به یادگار مینهد، در مورد «فرقه» نیز این است.
برنامهای بلند «فرقه» در ان برههی کوتاه یکساله، تا آن زمان در تاریخ ایران معاصر بی همتا بوده است. طی آن، بالاترین حد امور عمرانی ممکن در حد امکانات و فرصت بس اندک صورت گرفت. برابر حقوقی جنسی به اجرا درآمد. اصلاحات ارضی در روستاهای متعلق به بزرگ مالکان آغاز گردید. در نضج اتحادیههای صنفی کارگران و اقشار تهیدست و متوسط و نیز رونق یابی تعاونیها و نهادهای مدنی، کوششهای بسیاری به عمل آمد. دومین دانشگاه کشور در تبریز تاسیس یافت. فرهنگ و هنر آذربایجانی شکوفا شد. آموزش به زبان آذربایجانی با تاکید بر مکمل آن به زبان ارتباطی همه کشوری یعنی فارسی پیش رفت و نیز دیگر موارد. این برنامهها در آن مقطع، مترقی ترین و متعالیترین سطح برنامهای ممکن در کشور بود. همین اصلاحات هم بود که پس از شکست «فرقه»، به درجاتی الهام بخش دولت های مرکزی بعدی شد. طرح تعدیلی دکتر مصدق در رابطه با بهره مالکانه و بعدتر اصلاحات ارضی خواست کندی آمریکا توسط دولت امینی، متاثر از اصلاحاتی بود که افتخار انجام آن برای اولین بار در ایران را «فرقه» داشت.
بیانیهی گروه ملی و قومی حزب ما هشتادمین سالگرد ۲۱ آذر را درست در همین برنامهمحوری چپ ایران در کالبد فرقه دمکرات آذربایجان ارج نهاده است. شگفتی، در حلول ۲۱ آذر در کالبد حزب چپ ایران نیست، بلکه آنجاست که شگردهای چپ ستیزانهی راستگرایان را درنیابیم. ۲۱ آذر را باید گرامی داشت والبته بر بستر واکاویهای آن در نوشتارهای غیر بیانیهای و سالگردی. راه نقد آن باز است، اما نباید بر سوء تعبیرهای راستگرایانه از آن تلاش تاریخی چپ ایران، چشم فروبست.
گروه کار ملی و قومی حزب چپ ایران
پنجشنبه ۱۱ دی ماه ۱۴۰۴
(۱) https://bepish.org/fa/node/13119
(۲) https://bepish.org/fa/node/13210
افزودن دیدگاه جدید