شنبه ۲۱ فوریه ۲۰۲۶
شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴
سیاست
بهزاد کریمی
خط راهنمای دمکراتهای جمهوریخواه تمرکز مبارزه با جمهوری اسلامی است و رقابت متمدنانه در درون اپوزیسیون.
افشای رفتار فاشیستی در اپوزیسیون لازم است، فاشیسم نهادی را اما باید در رژیم قاتل هزاران تن طی دو روز جُست.
راه به زیر کشیدن این نظام، اجماع حداکثری است بر سر حداقلها با چشمانداز گذار از جمهوری اسلامی به دمکراسی.
کمینههای عاجل لحظه نیز: نجات ایران است از دام جنگ، آزادی زندانیان سیاسی و کمیته حقیقتیاب جنایات دی خونین.
افشای رفتار فاشیستی در اپوزیسیون لازم است، فاشیسم نهادی را اما باید در رژیم قاتل هزاران تن طی دو روز جُست.
راه به زیر کشیدن این نظام، اجماع حداکثری است بر سر حداقلها با چشمانداز گذار از جمهوری اسلامی به دمکراسی.
کمینههای عاجل لحظه نیز: نجات ایران است از دام جنگ، آزادی زندانیان سیاسی و کمیته حقیقتیاب جنایات دی خونین.
علی جنوبی
سلطنتطلبی، با تمام هیاهوی رسانهایش، یکی از موانع جدی وحدت، آگاهی و پیشروی جنبش اعتراضی مردم ایران است. جنبشی که بهای آزادی را با خون داده، نیازی به بازتولید گذشته ندارد. آیندهٔ آزاد ایران نه در کاخ، نه در حوزه های دینی، و نه در اتاقهای جنگ قدرتهای خارجی، بلکه در خیابانها، اعتصابات و مقاومت جمعی مردم رقم خواهد خورد.
جابر حسینی
در نهایت، ستیز با پنجاهوهفتیها تلاشی برای قطع پیوند جامعه با تجربه تاریخی خویش است. خطای اصلی پنجاهوهفت نه صرفاً یک اشتباه نسلی، بلکه ناتوانی در مهار تمرکز قدرت و نهادسازی بود؛ و همین کاستی، به شکلی دیگر، دوباره بازتولید شده است. محروم کردن نسل جوان از فهم پیچیدگی آن تجربه، جامعه را از امکان یادگیری تاریخی محروم میکند.
یداله بلدی
«پراکندگی نیروهای چپ» احزاب وسازمانهای سیاسی چپ و دموکرات و مجاهدین و احزاب کرد از آغاز برپائی حکومت اسلامی تاکنون ضربات زیادی را متحمل شده اند وبسیاری از کادرهای باتجربه خود را از دست داده و بهعلت دوری از وطن نتوانستهاند با مردم پیوند داشته باشند واز داشتن یک رسانه فراگیر که پیام آرمانهای آنانرا بهداخل برساند نیز محروم اند و در این سالها موفق به سازماندهی یک بلوک نیرومند از تمام نحلههای چپ نشدهاند ازاینرو جوانان شناخت چندانی از این جریانات ندارند.
نادر عصاره
آلترناتیو دموکراسیخواهان، نام یک فرد نیست. بلکه یک «جبهه و شورای متکثر، مسئول و مدیر» است. تفاوت در اینجاست: ما باور داریم پایانِ رژیم نباید با «توطئهی دولت خارجی» و «بازیگری یک فرد» رقم بخورد، بلکه باید محصول همزمانی سه وضعیتِ اعتراض سراسری، اعتصاب عمومی و ریزش در بدنه قدرت باشد.
جابر حسینی
جنبش اجتماعی ایران امروز میان دو جریان تمامیتخواه گرفتار شده است: از یکسو نظام حاکمی که حفظ قدرت را به هر قیمتی دنبال میکند و از سوی دیگر بخشی از اپوزیسیون که برای رسیدن به قدرت، همان منطق حذف و انحصار را بازتولید میکند. این دوگانه، چالش اصلی پیشروی جنبشهای اجتماعی در ایران معاصر است.
جابر حسینی
شرایط اضطراری است و زمان محدود. نجات میهن تنها با همصفشدن ممکن است؛ همصفشدنی که درد و رنج جامعه را مبنا قرار دهد، نه منافع گروهی، حزبی و سازمانی. هر نیرویی که مخالف جنگ و خواهان آزادی است، میتواند و باید حول خواستهای مشترک کنار هم بایستد. تجربه همگرایی نیروهای جمهوریخواه و صلحطلب عدالتجو در برخی تظاهرات خارج از کشور نشان داده است که چنین امری ممکن است. امروز همین امید جمعی است که میتواند خشم اجتماعی را از مسیر ویرانی، به سوی رهایی هدایت کند.
پاسخ به مقاله: «رضا شاه روحت شاد»، «محمد رضا شاه روحت شاد»، «روح الله روحت شاد»، «خامنه ای روحت شاد»
در متن شما، ترس امروز بارها به پیشبینی قطعی فردا تبدیل میشود. اینکه اگر این جریان به قدرت برسد، آزادی بیان، حقوق بشر، حتی روابط خانوادگی و حق زیستن را سلب خواهد کرد و از جمهوری اسلامی هم بدتر خواهد کرد. این نوع استدلال بیشتر بر بدترین سناریوی ممکن استوار است تا بر مسیرهای مشخص و اجتنابناپذیر. ترس نشانهی مهمی است، اما بهتنهایی دلیل منطقی کافی برای حکم قطعی دربارهی آینده نیست.
اسماعیل صفرزاده
همیشه فکر میکردم که این افراد تنها در فضای مجازی و در تظاهرات خودشان این چنین بلبل زبانی میکنند اصلا باورم نمیشد که در بطن خانوادگی هم رخنه کردهاند. الان که« نه بهدار است نه بهیار» و هنوز قدرت را بهدست نگرفته اند، اینچنین میتازند فردا که قدرت بگیرند آزادی بیان، حقوق بشر، دموکراسی و آزادی فعالیت احزاب توی سرشان بخورد، حق بیان، مراوده خانوادگی وحق زندگی ابتدایی …. را هم سلب خواهند نمود. فردا در صورتی به خانواده زندانیان سیاسی حق ملاقات خواهند داد که ابتدا« جاوید شاه» بگویند.
بهزاد کریمی
دی خونین بر چند ضرورت اساسی در رهایی از این نظام مُهر دیگربار کوبید: پتانسیل جامعه برای دگرگونی دمکراتیک بسی جلوتر از اپوزیسیون نظام قرار دارد؛ اقتدارگرایی و انحصارطلبی سم تحول دمکراتیک است؛ انفراد منشی و عدم فهم اولویتهای عمومی سد راه پیروزیاند؛ و بلاخره اینکه هیچ شاخه و جریان اپوزیسیون دمکراتیک حق ندارد که بیش از این از هماهنگیهای لازم برای مبارزه با جمهوری اسلامی و رفتن پای وسیعترین ائتلافها طفره رود و نسبت به آن کم اعتنا و کم تحرک باقی بماند.
یداله بلدی
جمهوری اسلامی و رهبر جلاد آن خامنهای مانند هر دیکتاتور دیگری برای بقای دیکتاتوری خود همچنان بر سرکوب و کشتار ادامه میدهد و هرچه جنبش آزادیخواهی تواناتر و متشکل تر شود از هراس سقوط دست به کشتار بیشتر خواهد زد. اما در نهایت خروش یکپارچه مردم آزادیخواه ، توانا و شجاع آنانرا به زباله دان تاریخ خواهد سپرد و جامعه ای برپایههای دموکراسی ، سکولاریسم و عدالت اجتماعی را برپا خواهد کرد .
جابر حسینی
مسئله اصلی نه فقط سرکوب، نه صرفاً اپوزیسیون و نه تنها رسانههاست؛ بلکه فروپاشی عقلانیت جمعی در شرایط خشم ساختاری است. جامعهای که در وضعیت انسداد تاریخی قرار میگیرد، مستعد آن است که از «جنبش اجتماعی» به «کنش انفجاری» منتقل شود. در این نقطه، مرز میان مبارزه سیاسی و خودویرانگری اجتماعی بهطرز خطرناکی محو میشود و جنبش، بهجای تکیه بر پتانسیلهای درونی خود، به امید مداخله خارجی مینشیند. دعوت از آمریکا و اسرائیل برای مداخله، نه راهحل بحران، بلکه تداوم و تکمیل فاجعه کشتار و ویرانی اجتماعی است.
بهزاد کریمی
جمهوریخواه تنها در مواجههی درست با طیف سلطنت خواهد توانست از پایگاه دمکراتیک خود در جامعه محافظت کند و آن را قوام بخشد. مشی درست، مخالفت پیگیر با منشهای اقتدارگرایانهی مدافعانی از آقای پهلوی و همزمان مدیریت اختلافات بین جمهوریخواهان و سلطنتطلبان از طریق گفتگو با جناح مشروطه خواه آنست. کوشش برای ائتلاف جمهوری خواهان سکولار دمکرات کماکان باید ادامه یابد، اما فقط با چهره کردن اثباتی در سکولار دمکراسی.
علی جنوبی
سلطنتطلبی، با تمام هیاهوی رسانهایش، یکی از موانع جدی وحدت، آگاهی و پیشروی جنبش اعتراضی مردم ایران است. جنبشی که بهای آزادی را با خون داده، نیازی به بازتولید گذشته ندارد. آیندهٔ آزاد ایران نه در کاخ، نه در حوزه های دینی، و نه در اتاقهای جنگ قدرتهای خارجی، بلکه در خیابانها، اعتصابات و مقاومت جمعی مردم رقم خواهد خورد.
نادر عصاره
«شورای صلح» بیش از آنکه پاسخی به بحرانهای جهانی باشد، نشانهای از گذار از چندجانبهگرایی به نظم فرمانروایانه شخصی است، نظمی که در آن زور، پول و اراده یک دولت جایگزین قواعد حقوق بینالملل میشود. بعبارت دیگر، حاکمیت زور، بجای حاکمیت قانون در مناسبات بین المللی. تضعیف سازمان ملل در این مسیر، جهان را نه به صلحی پایدار، بلکه به منطق زور و معامله نزدیکتر میکند.
مسعود شبافروز
۴۷ سال جنایت، دروغ و چپاول، حقیقتی است که دیگر قابل پنهانکردن نیست. مردم ایران، با وجود هزینههای سنگین، مسیر بازگشت به آزادی را یافتهاند. آینده ایران، نه در تداوم این نظام فاسد، بلکه در اراده جمعی برای پایاندادن به آن رقم خواهد خورد .
علی جنوبی
جنبش مردم ایران امروز بر سر یک دو راهی تاریخی ایستاده است. یا در چرخه فرساینده اختلافات درونی و فرصتسوزی باقی میماند، یا با انتخاب آگاهانه وحدت عمل و توافق بر سر یک افق سیاسی مشترک، مسیر تازهای میگشاید. جمهوری سکولار دموکراتیک میتواند بهعنوان محور این همگرایی، نه پایان راه، بلکه آغاز ساختن آیندهای باشد که در آن مردم، صاحبان واقعی سرنوشت خویشاند.
مصطفی کمالی
در شرایطی که احزاب پیشرو امکان کنش علنی و مؤثر ندارند و ساختارهای رسمی نمایندگی مسدود شدهاند، اتکا به نهادهای اجتماعی ریشهدار، واقعبینانهترین مسیر پیشِ روست. دعوت از سندیکاهای کارگری، شوراهای کارگری، تشکلهای معلمان و فرهنگیان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان و دیگر نهادهای دموکراتیک برای شکلدادن به یک مرکز هماهنگی مستقل، افقی و پاسخگو، ضرورتی تاریخی است.
سعید رهنما
سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن آن با یک جمهوری دموکراتیک، سکولار و ترقی خواه، از مهم ترین خواست های بخش مهمی از مردم ایران بوده است. بر خلاف افراد و جریاناتی که معتقدند جنبشهای مردمی به خودی خود قادرند بدون سازمان و استراتژی به موفقیتِ نهایی برسند، بیش از هر زمان دیگری به سازماندهی و استراتژی باور دارم. با آن که جنبشها دستاوردهای مهمی دارند و مبارزه را به پیش میبرند، اما اگر در هر مرحله از پیشرفتِ خود سازماندهی وسیعتری نیابند، در بهترین حالت خود را تکرار میکنند و یا بهمرور به تحلیل میروند.
مسعود شبافروز
جمهوری اسلامی دیگر «حکومت بد» یا «نظام ناکارآمد» نیست؛ یک ماشین سازمانیافتهی کشتار است که بقای خود را تنها در سرکوب عریان، دروغ سیستماتیک و ریختن خون مردم میبیند. این واقعیت نه حاصل اغراق سیاسی، که نتیجهی چهار دهه تجربهی زیستهی یک ملت است؛ ملتی که از سال ۱۳۵۷ تا امروز، بهای «جمهوری اسلامی» را با جان، آزادی و آیندهی خود پرداخته است .
نادر عصاره
امروز خیزش مردم ایران میان دو لبهی یک قیچی گرفتار شده است: از یکسو فرمان سرکوب بیامان خامنهای و از سوی دیگر فراخوان به خرابکاری و تسلیح خیابان از جانب گردانندگان پروژه رژیمچنج. اعلام «اهداف مشروع» و دعوت به تخریب اماکن عمومی و مذهبی، در عمل اعلان خطر جنگ داخلی میان نظام اسلامی با نیروی آگاه یا ناآگاه آن پروژهی خارجی است. در این میان، مردم بیدفاع، گوشت دم توپ هر دو سوی ماجرا میشوند.
اصلاحطلبان بیش از هر جریان دیگری، مفهوم «همبستگی ملی» را تهی کردهاند. همبستگی از نگاه آنان یعنی سکوت جامعه، نه شنیدن صدای آن. یعنی همراهی مردم با حکومت، نه پاسخگویی حکومت به مردم. وقتی اعتراض به فقر و بیحقوقی «تروریسم» نامیده میشود، همبستگی دیگر یک فضیلت نیست؛ یک ابزار سرکوب است .
فرزانه عظیمی
در این شرایط حساس وظیفه تک تک نیروهای مردمی رساندن هرچه وسیع تر اخبار این کشتار و سرکوب به افکار جهانی و تلاش برای کمک به هر شکل ممکن به مردمی است که پا به میدان مبارزه گذاشته اند و از همه طرف در محاصره نیروهای ددمنش و تا دندان مسلح رژیم قرار گرفته اند. باید مانع از این شد که جمهوری اسلامی در روایت سازی خود موفق شود و با جلوگیری از درز اخبار، به کشتار مردم معترض ادامه داده و خیزش آنها را یک بار دیگر به عقب براند.
مسعود شبافروز
این خدا، خدایی نیست که از عدالت، کرامت انسان یا حق زندگی سخن بگوید؛ بلکه خدایی است که طناب دار را تقدیس میکند، زندان را تطهیر میکند و قتل را «واجب شرعی» مینامد. این خدا، ابزار ایدئولوژیک یک حکومت است که از همان آغاز، بقا را بر عدالت و قدرت را بر حقیقت ترجیح داد .
علی جنوبی
جای ما در متن جامعه است ،در کنار مردم، نه عقبتر از تحولات. وظیفه ما نه تخطئه جنبشهای مردمی، بلکه تقویت، تعمیق و جهتدهی آگاهانه به آنهاست. باید با نیروهای کف خیابان همراه شویم، با آنها گفتوگو کنیم، بیاموزیم و بیاموزانیم و بکوشیم مسیر مبارزه را به سوی انتخابهای عقلانیتر، دموکراتیکتر و انسانیتر سوق دهیم.
نادر عصاره
زندانیان سیاسی صرفاً قربانیان سرکوب نیستند. آنها حاملان حافظهی مبارزه، تجربهی سازمانیابی، و نمایندگان تکثر فکری و مدنی جامعهاند. بسیاری از آنان، چهرههایی شناختهشده در جنبشهای دموکراسیخواه، حقوق بشری، صنفی و دانشگاهیاند. آزادی این فرزندان مبار مدافع مردم و میهن، بهمعنای بازگشت صداهای متکثر به متن جامعه است.
نادر عصاره
همدستی ذهنیت استبدادی با حاکمیت زور در خارج از کشور، چرخهای میسازد که در آن آزادی قربانیِ تغییر قدرت میشود. گذار واقعی از جمهوری اسلامی، پیش از آنکه تغییر ساختار باشد، نیازمند تغییر در ذهنیت سیاسی است: گذار از منطق «حق با قویتر است» به منطق «حاکمیت حقوق بینالملل و ارادهی ملی». تنها در این صورت است که جوابی واقع بینانه به پرسش استراتژیک زیر را می یابیم : آیا میتوان با تکیه بر ناقضان حقوق بینالملل، نظمی قانونمدار و دموکراتیک بنا کرد؟
جابر حسینی
آینده ایران تنها از مسیر همبستگی نیروهای ترقیخواه، عدالتطلب و دموکراسیخواه قابل تحقق است؛ بیآنکه به عمله نظام جمهوری اسلامی تبدیل شویم یا ابزار پروژه پهلویچیها شویم. استقلال، آزادی و تحلیل دقیق شرایط داخلی باید چراغ راه ما باشد و تجربه ماچادو در ونزوئلا، هشداری جدی برای هر جریان که خواهان مداخله خارجی است.
بهزاد کریمی
این خیزش همهپوش جامعه و با انگیزهی دوامدار، که آن را با سرکوب نتوان از نفس انداخت، منبع تربیت کادرهای سازمانگرانه است. این حرکت ولو رنجور از بی سازمانی، هم نیروی آگاه در بطن و متن خود دارد و هم تازهنفسهایی را جذب خود میکند و خواهد کرد. خصلت جنبشی این خیزش، امکان آن را میدهد که بر بستر اعتراضات میدانی، پراکندگیهای کادری جنبش به همیابیها و سازمان یابیها فرابروید.
نادر عصاره
واقعیت این است که جنبشهای اجتماعی اخیر، از جمله «زن، زندگی، آزادی»، از فقدان آلترناتیو سازمانیافته رنج میبرند. اما پاسخ به این خلأ، نه در مصادره جنبش، بلکه در ساختن آلترناتیوی با فرهنگ دموکراتیک است. فرهنگ دموکراتیک یعنی پذیرش تکثر، حق نقد، شورای متکثر سازماندهی مرکزی بهجای رهبر مطلق، اقناع بهجای تهدید. بدون این فرهنگ، هر آلترناتیوی -حتی با پرچم آزادی- در عمل به بازتولید استبداد منجر خواهد شد.
محمد اعظمی
در شرایطی که جامعه ایران بار دیگر نشانه های زنده بودن را بروز داده، و از اعتصاب های کارگری تا اعتراضات خیابانی علیه فقر، تبعیض و بی آیندگی چندین روز است تداوم دارد، دامن زدن به هرگونه فضای تشنج و جنگ، دقیقاً در خدمت خفه کردن این جنبش قرار می گیرد. گفتمان جنگی، خیابان ها را از معترضان خالی میکند و تشکل ها را میشکند. زیر فشار تهدید و ترس همبستگی آسیب می بیند. چیزی که حکومت به تنهایی دیگر قادر به انجامش نیست، جنگ و فضای جنگی می تواند برایش فراهم کند.
علی جنوبی
نارضایتی بازار نسبت به لایحه بودجه، نه واکنشی صرفاً حسابداری، بلکه اعتراضی سیاسی–اجتماعی به منطق توزیع قدرت و منابع در کشور است. مسأله اصلی، نه عدد بودجه، بلکه نقشی است که این بودجه آشکار و پنهان در بازتولید بحران اقتصادی، انسداد توسعه و تخریب ساختار حکمرانی ایفا میکند. در چنین شرایطی، فشار مالیاتی بر کسبه و بازاریان، در کنار حمایتهای گسترده از نهادهای غیرپاسخگو، به یکی از محرکهای اصلی اعتراضات صنفی و اجتماعی بدل شده است.
جابر حسینی
در این جنگ نابرابر، نشستن و تماشاگری و تسلیم فضای سیاسی به نیروهای نیابتی، فاجعهای غیرقابل جبران است. به جای واکنش منفعلانه، چاره کار حضور فعال، ارزیابی دقیق از تمام توان و بهکارگیری آن برای آگاهیبخشی و تقویت جامعه است. تنها یک جامعه قوی، آگاه و دارای تشکل واقعی میتواند از هجوم رسانههای غالب جان به در برد و مسیر خود را حفظ کند. در غیر این صورت، سکوت و انفعال، تسلیم کامل به جریانهای نیابتی و نابودی ظرفیت جنبشهای اجتماعی را در پی خواهد داشت
مسعود شبافروز
تاریخ بارها نشان داده است که استبداد، پیش از استقرار در نهادهای حکومتی، در زبان شکل میگیرد. زبانی که مخالف را «انسانزدایی» میکند و او را شایستهٔ هرگونه تحقیر میداند، بذر سرکوب فیزیکی آینده را میکارد. جریانی که در دوران «بیقدرتی» نه قادر است و نه مایل به مهار خشونت کلامی هواداران و چهرههای شاخص خود، چگونه میتواند در دوران «قدرت» ضامن آزادی بیان، تکثر و کرامت انسانی باشد؟
جابر حسینی
اگر کسی مدعی سلطنت مشروطه است، باید پیش از هر چیز مخالفت صریح خود را با سلطنت مطلقه رضاشاه و محمدرضا شاه اعلام کند. نمیتوان دیکتاتوری آنها را نادیده گرفت و همزمان داعیه دموکراسی داشت. هر کس آشنایی حداقلی با تاریخ استبداد شرقی داشته باشد، میداند که اقتدار دموکراتیک لباسی نیست که بتوان آن را بر تن شاه ایرانی دوخت. با روشهای ضددموکراتیک نمیتوان به دموکراسی رسید.