شنبه ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶
شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵

کالبدشکافی روش‌شناختی سانتریسم؛ از مصادره تئوریک میراث رفیق بیژن جزنی تا توهم تغییر ریل

کالبدشکافی روش‌شناختی سانتریسم؛ از مصادره تئوریک میراث رفیق بیژن جزنی تا توهم تغییر ریل

ینگاه بهزاد کریمی به تاریخ مبارزاتی جنبش چپ و به‌ویژه خوانش اخیر او از اثر تاریخی رفیق بیژن جزنی یعنی «مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی»، تلاشی است برای پناه‌گرفتن پشت نام یک تئوریسین برجسته انقلابی جهت مشروعیت‌بخشی به سانتریسم سیاسی امروز. کریم در مقاله خود تلاش می‌کند با برجسته‌سازی هشدار رفیق بیژن جزنی نسبت به خطر کاست روحانیت و خرافات مذهبی، تصویری تحریف‌شده و مصلحت‌اندیشانه از او به نمایش بگذارد تا از آن طریق، سیاست روز خود یعنی «اجتناب از ماجراجویی»، «تسلیم در برابر موازنه قدرت» و حواله‌دادن اراده مستقل طبقه کارگر به «پسا صلح» را توجیه کند. این در حالی است که رجوع دقیق به خود متن رفیق بیژن جزنی، بطلان این مصادره‌گری اپورتونیستی را عیان می‌سازد.

رفیق بیژن جزنی در اثر سال ۱۳۵۲ خود با صراحت بر خصلت ارتجاعی و توسعه‌طلبانه کاست روحانیت تأکید کرده و هشدار داده بود:

«اسلام و مذاهب مختلف آن، دارای ماهیت تدافعی طبیعی و درونی نبوده و تمایلات تجاوزکارانه در این دین نیز، مانند سایر ادیان و مذاهب وجود دارد... و همواره تسلط حاکمیت دستگاه ارتجاعی مذهبی روی جریان‌های مذهبی توده، به حساب آیند.»

او با رد هرگونه توهم نسبت به سازش‌پذیری مراجع مذهبی در قدرت، پیش‌بینی کرده بود که مذهبی‌ها:

«در صورت به دست آوردن رهبری انقلاب و تامین حاکمیت برای خود... ناگزیرند جلوی هرگونه فعالیت غیرمذهبی را سد کنند.»

و درباره عدم اعتماد به دستگاه‌های مذهبی مخالف حاکمیت وقت متذکر شده بود:

«ما هیچ‌گاه به سندیت و اعتبار دستگاهی که دیر یا زود در مقابل انقلاب قرار خواهد گرفت، ولو به عنوان تاکتیک کمک نخواهیم کرد.»

در عین حال، رفیق بیژن جزنی برای حفظ پاکیزگی ایدئولوژیک و مرزبندی روشن با جریان‌های التقاطی، حتی در مواجهه با نیروهای مبارز مذهبی تأکید می‌کرد:

«ما ناگزیریم نقطه نظرهای مارکسیستی اصیل را در قبال نظرات آنها به کادرهای خود تعلیم دهیم... تا پاکیزگی مارکسیسم پاس داشته شود.»

با این حال، کریمی با تقلیل دادن این مواجهه کاملاً طبقاتی و ماتریالیستی به «تناقضات خردمندانه» و «مصلحت‌اندیشی»، تلاش می‌کند خط مشی انفعالی و تسلیم‌طلبانه خود در برابر حاکمیت را پشت آن پنهان کند. کریمی در حالی «اجتناب خردمندانه از ماجراجویی» را به رفیق بیژن جزنی نسبت می‌دهد که رفیق بیژن جزنی یک کمونیست انقلابی بود و هرگز استقلال طبقاتی و مبارزه قاطع علیه ریشه‌های استثمار را فدای سازش با قدرت‌های فوقانی نکرده بود. تفاوت اساسی میان استراتژی انقلابی رفیق بیژن جزنی و اپورتونیسم عریان کریمی در همین نقطه نهفته است؛ رفیق بیژن جزنی اگر از تاکتیک‌های جبهه‌ای سخن می‌گفت، نقطه عزیمت او تشکل‌یابی مستقل کارگران و تکیه بر قدرت لایزال توده‌ها از پایین بود، نه چشم دوختن به تنازعات بالادستی و پروژه‌های «تغییر ریل» در رأس قدرت.

دعوت کریمی در پایان مقاله‌اش به «اجتناب از ماجراجویی در برابر بولدوزر اسلام سیاسی» و مواجهه منفعلانه با حکومتی که او آن را «استکبارستیز» می‌خواند، روایتی عریان از سوسیال‌پاسیفیسم و اپورتونیسم سیاسی است. این رویکرد، مبارزه طبقاتی را به تمکین در برابر موازنه قوای موجود تنزل داده و با برجسته‌سازی ژست‌های ضدامپریالیستی حاکمیت، ماهیت سرکوبگر و استثمارگر آن را تطهیر می‌کند؛ در حالی که هیچ گشایش و آزادی واقعی برای زحمتکشان از دل انفعال و تسلیم در برابر قدرت‌های مسلط بیرون نمی‌آید.

آنچه کریمی نام آن را «تناقضات خردمندانه» در اندیشه رفیق بیژن جزنی می‌گذارد، نه محافظه‌کاری نظری، بلکه انعکاس دقیق تضادهای پیچیده و عینی در پروسه مبارزه طبقاتی یک دوران تاریخی بوده است. رفیق بیژن جزنی به عنوان یک کمونیست برجسته، در پی فهم و شکافتن این تضادها برای تسلیح طبقه کارگر بود، نه برای تطهیر مرتجعین یا توجیه انفعال. تبدیل پیچیدگی‌های تحلیل ماتریالیستی به بهانه و توجیهی برای سازش با قدرت، انحرافی آشکار از متدولوژی انقلابی است.

و در نهایت، نقد کریمی نباید به این معنا باشد که رفیق بیژن جزنی و نسل او مسئله دین را کاملاً حل کرده بودند. آن‌ها هم مانند کل چپ ایران، سکولاریسم را محقق‌شده فرض کردند و رابطه چپ با مذهب توده‌ها را هرگز به‌عنوان یک مسئله استراتژیک، و نه صرفاً تاکتیکی، صورت‌بندی نکردند. این میراث حل‌نشده، مسئولیت امروز ماست؛ نه دستاویزی برای توجیه انفعال کریمی، و نه بهانه‌ای برای اسطوره‌سازی از گذشته.

راهنمای عمل طبقه کارگر و عموم زحمتکشان در شرایط بحران کنونی، نه انطباق با جناح‌های قدرت در بالا و نه غلتیدن در دام پروژه‌های امپریالیستی و ناسیونالیستی، بلکه مبارزه قاطع با تمام صورتبندی‌های سانتریسم و اپورتونیسم است. نیروی واقعی مانع جنگ و استبداد، اعتصابات سراسری، تشکل‌یابی مستقل کارگران، معلمان و تمامی تهی‌دستان و زحمتکشان، و ساختن بلوک سیاسی مستقل از پایین است. مرزبندی شفاف با افق‌های تسلیم‌طلبانه، شرط حیاتی برای حفظ پرچم مستقل طبقه کارگر در حوادث پیش رو است.

حمید قادر

۳۰ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ اکتبر ۲۰۲۶



 

 

باحترام،

حمید قادر 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید