رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

حزب چپ ایران، فدرالیسم مناسب‌ترین شکل نظام سیاسی برای ایران

پایبندی به پلورالیسم و احترام به تنوع ملی و قومی: ما بر این باوریم که آینده ایران باید بر پایه پلورالیسم، سکولاریسم، عدالت اجتماعی و احترام به تنوع ملی، قومی، فرهنگی و زبانی بنا شود. در این چارچوب، تأمین حقوق برابر برای همه‌ی شهروندان و رفع تبعیض‌های ساختاری از اصول بنیادین نظم آینده است. فدرالیسم به‌ عنوان مناسب‌ترین شکل سازمان‌‌دهی ساختار سیاسی، راهکاری برای تحقق توزیع عادلانه‌ی قدرت و تقویت همبستگی ملی در عین تنوع است. ما در پی استقرار فدرالیسم مناسب مختصات ایران هستیم.

دیدگاه‌ها

حمید قادر
ضرورت استقلال طبقاتی و نقد…

ضرورت استقلال طبقاتی و نقد الگوی فدرالیسم انتزاعی در پرتو تجارب چپ جهانی
جامعه ایران در یکی از حساس‌ترین مواضع تاریخی خود قرار دارد. از یک سو فشار هم‌زمان تحریم‌ها، تهدیدهای نظامی و تجاوزگری‌های امپریالیستی و صهیونیستی، بستر مادی و زیستی جامعه را نشانه رفته است؛ و از سوی دیگر سیاست‌های نئولیبرالی، ستم طبقاتی، ساختار دیکتاتوری دینی و سرکوب‌های درون‌مرزی، توده‌های کار و رنج را زیر فشاری طاقت‌فرسا قرار داده‌اند. در این میان، انتشار موضع‌گیری‌ها و دیدگاه‌های تحلیلی اخیر در قالب ویدئویی که به‌نام نظرگاه «حزب چپ ایران» در یوتیوب و نشریه «به پیش» منتشر شده است، فرصتی را فراهم می‌آورد تا بار دیگر عیار تئوریک و جهت‌گیری طبقاتی برنامه‌های پیشنهادی برای آینده ایران مورد ارزیابی دقیق قرار گیرد.
نقد فدرالیسم انتزاعی و تقلیل‌گرایی حقوقی
آنچه در این ویدئو و تحلیل‌های مجاور آن به عنوان الگوی جایگزین مطرح می‌شود، بیش از آنکه متکی بر تحلیل طبقاتی و واقعیات عینی باشد، بر مفاهیمی حقوقی و تقلیل‌گرایانه استوار است. در این نظرگاه تصویری، فدرالیسم به عنوان تنها و مناسب‌ترین الگوی ساختار سیاسی آینده برای توزیع قدرت و رفع تبعیض ساختاری معرفی می‌گردد. اگرچه نفی هرگونه ستم ملی، قومی، زبانی و فرهنگی از ارکان غیرقابل‌تنازل یک برنامه دموکراتیک و پیشرو است، اما طرح فدرالیسم به عنوان یک فرم حقوقی انتزاعی بدون کالبدشکافی مناسبات طبقاتی و شرایط ژئوپلیتیکی واجد آسیب‌های جدی است. ستم بر اقوام و ملل گوناگون در ایران، جدای از مناسبات تولید، انباشت اولیه سرمایه در مرکز و توسعه ناهمگون ناشی از حاکمیت سرمایه‌داری نیست. تبدیل مسئله‌ای ریشه‌دار و ساختاری به یک فرمول تقسیم اداری کشوری یا همان فدرالیسم، تقلیل یک نبرد طبقاتی-اجتماعی به اصلاحات حقوقی در روبناست.
خوانش تجارب چپ جهانی در جنوب عمومی
بازخوانی تاریخ جنبش‌های چپ جهانی و به ویژه تجربیات پس از سال ۱۹۴۵ و دوران جنگ سرد، درس‌های فوق‌العاده گران‌بهایی در این زمینه به دست می‌دهد. تجربیات رهایی‌بخش در جنوب جهانی نشان داده است که هرگاه احزاب چپ، مسئله ملی را از جوهر طبقاتی و ضدامپریالیستی آن تهی کرده و به نسخه‌های ساختاری شبه‌لیبرالی تقلیل داده‌اند، جنبش دچار انحراف یا فروپاشی شده است.
نمونه تاریخی و تراژیک فروپاشی یوگسلاوی در دهه‌های پایانی قرن بیستم پیش روی ماست؛ جایی که تقلیل مسئله وحدت به تقسیم‌بندی‌های حقوقی و قومی بدون بستر محکم طبقاتی و سازوکار کارگری، در نهایت با مداخلات امپریالیستی به بالکانیزه‌شدن، جنگ‌های خونین قومی و نابودی کامل بستر مادی مبارزه طبقاتی انجامید. برعکس، جنبش‌های چپ پیروز پس از ۱۹۴۵ مانند جبهه آزادی‌بخش ملی ویتنام یا جبهه ساندینیستی در نیکاراگوئه توانستند تنوعات قومی و بومی را نه در قالب فرمول‌های اداری تفکیک‌کننده، بلکه در دل یک نبرد سراسری طبقاتی و ضدامپریالیستی تحکیم بخشند و استقلال ملی را به عنوان بستر اصلی مبارزه کارگران حفظ کنند. همچنین در تجربیات معاصر آمریکای لاتین و جنبش‌های نوین مانند بومی‌گرایی سوسیالیستی در بولیوی، تجربه جنبش ماس (MAS) نشان داد که رفع ستم قومی و نژادی تنها زمانی به پیروزی پایدار می‌رسد که با ملی‌کردن منابع طبیعی، بازتوزیع ثروت و بازتعریف قدرت دولتی در برابر نفوذ ابرشرکت‌های فراملیتی پیوند بخورد، نه آنکه در قالب تقسیمات اداری منفک محصور بماند.
سرپوش گذاشتن بر ماهیت نئولیبرالی و خطای منشویکی
از سوی دیگر، در غیاب یک جنبش کارگری سراسری و متشکل در ایران امروز، تجویز ساختارهای فدرالی می‌تواند زمینه را برای نفوذ بورژوازی بومی، جریانات ارتجاعی منطقه‌ای و مداخله‌جویی‌های امپریالیستی فراهم سازد. در الگوی ارائه شده در موضع‌گیری‌های حزب چپ ایران، مفاهیمی چون پلورالیسم، سکولاریسم و عدالت اجتماعی در یک ردیف قرار گرفته‌اند؛ اما حلقه مفقوده این تحلیل، موقعیت بنیادین بورژوازی حاکم و مناسبات نئولیبرالی است. حاکمیت در ایران مجموعه‌ای درهم‌تنیده از لایه‌های گوناگون بورژوازی نظامی، بازرگانی، بوروکراتیک و مالی است که با وجود اختلاف‌نظر در عرصه سیاست خارجی، در پیشبرد سیاست‌های تعدیل ساختاری، خصوصی‌سازی، ارزان‌سازی نیروی کار و سرکوب تشکل‌های مستقل هم‌داستان هستند. عدالت اجتماعی بدون سلب مالکیت از سلب‌مالکیت‌کنندگان و بدون نقد ریشه‌ای سرمایه‌داری، صوری و بی‌محتواست. هم‌نشین کردن خواست‌های طبقاتی با الگوهای لیبرالی توزیع قدرت، مرز میان چپ راستین و جریانات اصلاح‌طلب یا منشویکی را مخدوش می‌کند.
سه جبهه هم‌زمان مبارزه طبقاتی و سنت مبارزاتی کارگران ایران
بزرگ‌ترین خلأ تئوریک در این گونه موضع‌گیری‌ها، عدم مواجهه صریح با نقش امپریالیسم و پرخاشگری‌های بیرونی است. استقلال هویت ایجاب می‌کند که هر پلتفرم سیاسی، نیروهای جامعه را هم‌زمان در سه جبهه منسجم سازماندهی کند:
پیکار علیه بورژوازی انگلی و سیاست‌های نئولیبرالی
ایستادگی قاطع در برابر تجاوزگری، تحریم، جنگ و پروژه‌های براندازی وابسته به امپریالیسم غربی و صهیونیسم
مبارزه برای آزادی‌های سیاسی، سکولاریسم، حقوق زنان و اقلیت‌ها و برچیدن ساختار سرکوب
کنار گذاشتن یا کم‌رنگ کردن جبهه ضدامپریالیستی به بهانه مبارزه با دیکتاتوری درون‌مرزی، افتادن به دام همان خطای تاریخی و مهلکی است که در بزنگاه‌های حساس، برخی جریانات سیاسی را به جاده‌صاف‌کن پروژه‌های مداخله‌جویانه بیرونی بدل کرد. تجربیات گران‌سنگ مبارزات طبقه کارگر ایران از اعتصابات ظفرمند صنعت نفت در آستانه انقلاب ۵۷ تا خیزش‌های کارگری نیشکر هفت‌تپه، فولاد اهواز، ذوب‌آهن، معلمان و پرستاران در دهه‌های اخیر نشان داده است که آگاهی طبقاتی در ایران همواره در بستر پافشاری بر استقلال تمام‌عیار شکل گرفته است. کارگران و زحمتکشان ایران خوب می‌دانند که تحریم‌های اقتصادی و تهدیدهای جنگی نه سران استثمارگر، بلکه شریان‌های زیستی خانواده‌های آنان را قطع می‌کند و از سوی دیگر، هرگونه وابستگی به قدرت‌های بیرونی یا دست‌اندازی امپریالیسم، بستر انباشت سرمایه و ساختار تولید ملی را منهدم ساخته و دستاوردهای تشکل‌یابی مستقل کارگری را نابود می‌سازد.
پیشبرد مبارزه برای آزادی، سکولاریسم و دادگری از مسیر فرمول‌های انتزاعی حقوقی، تسلیم‌طلبی در برابر امپریالیسم، یا مرززدایی میان چپ و لیبرالیسم نمی‌گذرد. مبارزه با ستم ملی و منطقه‌ای تنها زمانی به سرانجام می‌رسد که در پیوند ارگانیک با جنبش سراسری طبقه کارگر و اتحاد عموم زحمتکشان سازمان یابد؛ جنبشی که هم حاکمیت سرکوبگر و بوروکراسی سرمایه‌داری داخلی را هدف قرار می‌دهد و هم هرگونه دست‌اندازی تجاوزکارانه، تحریم و جنگ‌طلبی امپریالیستی را محکوم می‌کند. پاسداری از استقلال طبقاتی، حفظ تمامیت ارضی به عنوان بستر مادی و تاریخی مبارزه زحمتکشان، و افشای هم‌زمان دیکتاتوری درونی و امپریالیسم بیرونی، تنها راهبردی است که می‌تواند چپ را به پیشاهنگ راستین دگرگونی‌های ساختاری آینده بدل سازد

حمید قادر

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید