جنبش صلح: با خنثیسازی تشنج آفرین خارجی و زمینه سازی جنگ ، دست حکومت از بهانه همیشگیِ «تهدید ملی» کوتاه و فضایی امن برای سازمانیابی آفریده میشود. صلح، سپر خیزش "ضد قدرت" است.
جنبش ضدسرکوب: با دفاع بیامان از فعالان مدنی و زندانیان سیاسی، نبض فکری و بازوان اجرایی مبارزه زنده نگه داشته می شود. آزادیِ انسان، ضامن تداوم راه است.
جنبش معیشت: تودههای میلیونیِ زخمخورده از فقر را حول منافع عینی بسیج میکند. این تودهها، نیروی محرکه واقعی تغییر معادله قدرتاند. نان، فتیله انفجار کرامت است.
جنگ و تجاوزِ دوازدهروزه و سیونهروزه، با تمام اوهام و محاسباتی که پشت آن بود، به هدف غایی خود نرسید. ساختار قدرت فرو نپاشید، اما پیکر ایران زخمیتر از همیشه شد. نیروهای میهندوست و صلحطلب ایرانی از همان آغاز، نسبت به عواقب ویرانگر این جنگ و تجاوز و مداخله خارجی هشدار داده بودند. چنانکه افکار عمومی جهان نیز تاب تحمل شوکهای اقتصادی و انسانیِ ناشی از گسترش شعلههای جنگ را نداشت. اما این مخالفت اصولی با جنگ، هرگز و هرگز به معنای تطهیر یا چشمپوشی از کارنامه رژیمی نیست که در داخل، سرکوب و فساد را نهادینه کرده و در خارج، با تشنجآفرینی مستمر، کشور را به لبه پرتگاه نابودی میراند.
واقعیت تلخ این است که جنبشهای اجتماعی ایران - و بهویژه جنبشی که با پرچم «زن، زندگی، آزادی» دستاوردهای فرهنگی ماندگاری چون عقبراندن حاکمیت در عرصه حجاب اجباری را ثبت کرد - از دخالتهای خارجی صدماتی جبرانناپذیر خوردند. دولتهای خارجی و در رأس آنها کابینه نتانیاهو، با راهبرد "رژیم چینج" خود، و محوریتبخشی به چهرههای مطلوب خود و بی حاصل برای جامعه ایران، نظیر رضا پهلوی و جریان همراهش، بستر یک خطای محاسباتیِ بزرگ را چیدند. رسانههای زرد و تریبونهای پرقدرتی چون «ایراناینترنشنال»، با تزریق توهم «لحظه سرنوشتساز پایانی»، جامعه تشنه تغییر را به تقابلی سخت، زودهنگام و بیسازمان ترغیب کردند. حاصل این استراتژی و رواج خشونت فیزیگی، چیزی جز فراهمآمدن بهانه سرکوب برای رژیم و وقوع تراژدی خونین ۱۸ و ۱۹ دیماه نبود.
در گام بعد، بوقهای رسانهای جهانی همسو با راست افراطی اسرائیل، فضا را چنان قطبی و جنگزده کردند که هرگونه ندای صلحطلبی در مخالفت با ماشین جنگی، در نطفه خفه شود. بعلاوه، در غیاب یک جایگزین ملی و منسجم، رسانه و چهره های وابسته، بخش بزرگی افکار عمومی ایرانیان را به پذیرش سایه جنگ کشاندند. اما مسدود شدن تنگه هرمز، همچون ضامنی بازدارنده، محاسبات واشنگتن و تلآویو را درهم ریخت و پروژه سقوط از طریق تهاجم خارجی را به بنبست کشاند. جنبش مدنی ایران که پیشتر در دیماه به خاک و خون کشیده شده و خوندل خورده بود، اینبار خود را میان آتش جنگ و زیر سایه حکومتی یافت که وضعیت فوقالعاده را بهترین فرصت برای انسداد کامل داخلی میدید.
مردم ایران هزینه سنگین این بازی دو سر باخت میان استبداد داخلی و تجاوز خارجی را با گوشت و پوست و جان خود پرداختند. از کودکان بیگناه میناب و کشته شدن هزاران نفر در سراسر ایران، تا زیرساختهای صنعتیِ فروریختهای که ارمغانی جز تعمیق بیکاری، فقر مطلق و خفقان معیشتی نداشت. در چنین بستر ناامنی، توان چانهزنی و سازمانیابی مدنی به پایینترین حد خود سقوط کرد.
امروز تفاهمنامهای که هدف نخست آن، بازگشایی شریان حیاتی هرمز و رفع محاصره دریایی بود، عملاً توسط جناح پادگانی و هسته سخت قدرت به گروگان گرفته شده است. پیام اخیر منتسب به مجتبی خامنهای خط بطلانی است بر روح این تفاهم. نشانه سهمخواهی و کارشکنی جریانی که حیات خود را در «بحرانسازی دائمی» جستجو میکند. ادبیات تهاجمی و تهدید به ترور مقامات خارجی، نه با پرستیژ یک دولت متعارف نسبتی دارد و نه گرهی از کار فروبسته کشور میگشاید. این قبیل مواضع فرسایشی، تنها پاسگلی است به لابیهای تندرو در آمریکا و اسرائیل تا با بازگشت ترامپ، زمینه احیای «فشار حداکثری» و جنگ فراگیر را هموار سازند. اگر در نوبت نخست جنگ و تجاوز، یکجانبهگرایی و خودسری ترامپ در شروع آن، فاقد اجماع جهانی بود، اینبار حاکمیت با تهدیدهای ناشیانه خود، سند مشروعیتبخشی به تهاجم تحت نقاب «دفاع مشروع» را امضا میکند.
در این کشاکش دشمنانه دو طرفه، جامعه ایران میان دو لبه قیچی گرفتار آمده است: حاکمیتی بقامحور که منافع ملی را قربانی هژمونی خود میکند، و ائتلافی خارجی که ویرانی ایران را مقدمه تغییر نقشه منطقه میداند.
اما راه سومی وجود دارد. راهی که از بطن جامعه میجوشد و بر شانههای همان سه جنبشِ همبسته برپا میشود. سه جنبش و سه ضلعی که پیشروی در هریک، نه یک انتخاب، که پیششرط پیروزی دیگری است.
اما راه سومی وجود دارد. راهی که از بطن جامعه میجوشد و بر شانههای سه جنبشِ همبسته برپا میشود. سه جنبش و سه ضلعی که پیشروی در هریک، نه یک انتخاب، که پیششرط پیروزی دیگری است و با هم پیکر واخدی را می سازند:
جنبش صلح: با مهار تشنجآفرینی خارجی، بهانه امنیتیسازی فضا را از چنگ حکومت میرباید و هوای تازه سازمانیابی مدنی را به ریههای جامعه بازمیگرداند.
جنبش ضدسرکوب: با دفاع جانانه از فعالان مدنی و زندانیان سیاسی، نبض فکری و بازوان اجرایی مبارزه برای معیشت و صلح را زنده نگه میدارد.
جنبش معیشت: تودههای میلیونیِ زخمخورده از فقر و تحقیر را حول منافع عینی بسیج میکند و نیروی محرکه اصلی را برای تغییر توازن قوا تأمین میکند.
فریب نخوریم: تجربه تلخ ماههای اخیر فریاد میزند که دخالت خارجی، نه سرنگونیبخشِ استبداد، که تنها شتابدهنده ویرانی میهن است. راه نجات، ایستادن همزمان در برابر استبداد مذهبیِ حاکم و آلترناتیوهای ساختگیِ فرامرزی است. آلترناتیوهایی که ما را از خودمان میدزدند. راه نجاتی نیست ، مگر درونزا باشد.
تنها با همافزایی و پیوند انداموارِ جنبش صلح، جنبش ضدسرکوب و جنبش معیشت است که میتوان قدرت حاکم را گامبهگام وادار به عقبنشینی کرد و شیرازه از هم گسیخته این جامعه را از فروپاشی کامل رهانید.
پیوند و برآمد جنبشهای مطالباتیِ اجتماعی، تنها امید واقعی است. اولویت دستیابی به چنین پیوند و برآمدی میان کنشگران سیاسی و مدنی سه جنبش، صدای گفتمان ملی پیوند و همبستگی ضلع های خیزش را بلند اعلام می کند. گفتمان ملی پیوند سه ضلع جنبش، بنیادی می شود که سازمانگری توسط کنشگران را بر می انگیزد. چرا از همین امروز، کوچهبهکوچه، خانهبهخانه، گفتمان و سازمان پیوند و برآمد "ضدقدرت" جامعه را بنیان ننهیم؟
چهارشنبه 26 تیر 1405 – 15 ژوئیه 2026
افزودن دیدگاه جدید