رفتن به محتوای اصلی
جمعه ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶
جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵

کانون عمده تحولات سیاسی در حال حاضر

کانون عمده تحولات سیاسی در حال حاضر

دو روند چشمگیر

در واکاوی تحولات سیاسی کشور، میان مدت اگر از منظر چالش جامعه و حکومت قابل بررسی است، کوتاه مدت اما با جنگ قدرت رقم می‌خورد. این دو طبعاً متاثر از همدیگرند و کشاکش‌ها در حکومت موثر بر چالش برشمرده، ولی برخورد مشخص با وضعیت حاضر، توجه به سمت و سوی فعل و انفعالات در حکومت را نیاز دارد. جوهره‌ی جنگ قدرت هم، نه که چیزی باشد جز منازعه بر سر نوع سیاست، پس پرسش این‌که: جمهوری اسلامی پسا جنگ در چه رویکرد کلان تعریف می‌پذیرد و ربط چند و چون بازآرایی‌ها در هسته‌ی قدرت با بازسازی نظم منطقه‌ای چیست؟ 

هیچ تحول سیاسی جز در بروز ترکیبی از ضرورت‌ها و تصادفات شکل نمی‌گیرد، اما تشخیص درست اوضاع به فهم روندهاست؛ تعیین کننده این‌هایند و نه رخدادها‌. جنگ تجاوزکارانه‌ی آمریکا و اسرائیل با عوارضی که بر جای گذاشت، در واقع رشته روندهایی را به نمایش نهاد که از قبل سیر در مسیر تکوین د‌اشتند و کماکان دارند. تمرکز نوشتار حاضر اما از میان مجموعه روندها، فقط بر دو روند از آن‌هاست. یکی، تسریع دیر یا زود ناگزیری‌ها در ساختار قدرت جمهوری اسلامی بر اثر جنگ، و دیگری رونمایی از کشاکش‌های جهانی و تحولات منطقه‌ای در آئینه‌ی همین جنگ.

جمهوری اسلامی تازه و سیاستی دیگر

نه آن تصور قبلی درست از آب درآمد که جمهوری اسلامی با حذف خامنه‌ای از هم می‌گسلد، و نه این القاء کنونی که نظام پسا خامنه‌ای روان بر همان روالی که می‌رفت. خامنه‌ای طی ۳۷ سال ولایت، جایگاه بی بدیلی برای خود در سیستم دست و پا کرده بود و فصل الخطاب جناح‌ها و دستجات جمهوری اسلامی شناخته می‌شد. همانند این اما دیگر نمی‌تواند بازتولید ‌شود و دلایل برای ناممکن بودن چنین تولدی بسیارند. این جامعه‌ی جنبشی، نه درجا زده‌‌ی دهه‌ شصتی و یا رویاپرداز دهه‌ هفتادی است و نه شکل‌گیری تعادل قوای متفاوت از قبل در نظام، اجازه‌ی تولید ولی فقیه مقتدر را می‌دهد.

واقعیت این‌است که جنگ، نقش بسیار موثر در تغییر توازن قوا به سود سپاه پاسداران ایفاء کرد. با آن‌که علی خامنه‌ای برای جانشینی، نظر بر برگزینی همین تربیت شده‌‌‌اش داشت و نیز از دیرباز تمهیداتی در این باره چیده و زمینه‌سازی‌هایی کرده بود، مجتبی اما ولی فقیه شدن خود را مرهون آن کانون قدرتی است که بعد از مرگ خامنه‌ای، نه فقط هدایت جنگ را در دست گرفت بلکه به تعیین سیاست برخاست. این کانون که چهره‌ی اصلی‌اش خلبان قالیباف در کسوت سیاست است، ترکیبی از چند سردار نافذ از سپاه بعلاوه چند مقام دولتی، قضایی همنوا با همین فرماندهان اسبق و فعلی است.

قدرت امروز نهاد سپاه با دیروز آن تفاوت دارد. گرچه سپاه از فردای پایان جنگ ۸ ساله ورود در اقتصاد یافت و بر همین بستر به تسخیر مواضع کلیدی در ارکان نظام پرداخت و گام به گام بر وزن سیاسی خود افزود، با این‌همه اما خامنه‌ای ولی فقیه هرگز به این مهم‎ترین بازوی اجرایی سیاست‌های‌ خود اجازه‌ی استقلال عمل نداد تا بدل به ارگانی متمرکز شود. پاسداران ولایت صاحب ستاد مقتدری نشدند تا رئیس ستادشان همانند هم رده‌ی پاکستانی‌اش، دولت تعیین کند و بر بوروکراسی اعمال زور کند. با وقوع جنگ و مرگ خامنه‌ای بود که سپاه امکان جهش استثنایی یافت. 

نتیجه اینکه، در تبیین ساختار قدرت می‌باید بر این واقعیت ایستاد که گرچه نظام هنوز هم شکل ولایی خود را حفظ کرده است و تبلیغات نیز بر طبل خامنه‌ای جوان و جوان شدن ولایت می‌کوبد، به لحاظ بافتاری اما دست بالا در ساختار قدرت را عملاً سپاه دارد. با این‌همه، انگشت نهادن بر واقعیت جابجایی‌ها در قدرت، هنوز هم این پرسش اصلی را پاسخ نمی‌دهد که آیا مشی و سیاست جمهوری اسلامی هم باز همانی است که سکاندارش خامنه‌ای بود؟ یا که با تغییراتی مواجهیم و اگر آری، درونمایه‌ی این تغییرات چیست؟ آیا شواهد قوی، نشان از این ندارد که جمهوری اسلامی برای بقا در سمت تغییر ریل پیش می‌رود؟

این تغییر، متوجه برون بُرد نظام است بعد از مشی ورشکسته‌ای که نماد اصلی‌اش خامنه‌ای بود و تجلی در «هلال شیعی» و شعار تعلیقی «نه جنگ و نه صلح» داشت. سیاستی تعرضی به پشتوانه‌ی نیابت سازی‌، که با از دست دادن بسیاری از آنها طی دو سال گذشته و ضربات وارده در جنگ ۱۲ روزه بر بازدارندگی «هسته‌ی»، عملاً به بن بست رسید و فقط هزینه نصیب نظام شد. سیاستی گره خورده با حیثیت و موجودیت خامنه‌ای که هیچ هم شهامت سلف خود خمینی را  برای سر کشیدن جام زهر نداشت. به این اعتبار، حذف خامنه‌ای راه تجدید نظر در سیاست سی ساله‌ی نظام را باز کرد.

هم از اینرو، سیاستی که هسته‌ی قدرت کنونی آن را به عنوان مشی تازه در پیش گرفته است، نه حاصل خلق الساعه‌ی جنگ ۳۹ روزه، بلکه محصول تکوینی تدریجی در حلقاتی از دستگاه خامنه‌ای است در زمان خود او. جنگ را باید کاتالیزوری برای روآمدن این سیاست دانست و از این نظر، بسی شبیه با وضعیت رهبری چین در اواخر حیات مائوتسه دونگ. وقتی آن مظهر اقتدار مطلق در چین، اما نیز نماد ورشکستگی‌های «جهش بزرگ» و «انقلاب فرهنگی» سر بر زمین گذاشت، سیاست پرورده‌شده در خفا امکان بروز یافت گرچه با حفظ احترام مائو رهبر.

اینجا هم داستان همان است. چهل روز عزای عمومی و یک هفته جنازه گردانی مقام معظم رهبر رخت بربسته در دو کشور و چند شهر، همزمان اما به گور سپردن سیاست‌های آن مقام. این را زودتر از همه «پایدارچی»‌ها بو کشیده‌اند. در این سمتگیری جدید از سوی جمهوری اسلامی، نه گروهبندی‌های خاتمی، روحانی و احمدی نژاد جایی دارند و نه بطریق اولی مهندس موسوی‌؛ بلکه معرکه گردان‌ها «خودی» خود خامنه‌ای هستند که از آن بخش میراث او که تهدید برای بقای نظام بود روی برمی‌گردانند.

مشی جدید، مقامات «مطرود» و «فتنه» را به تشییع جنازه‌ی رهبر متوفی‌ راه نداد، چون شراکت با «غیر خودی»‌ را برنمی‌تابد. در عوض اما، برای مطیع‌های خود تا حد برگشت‌ به کشور آغوش می‌‌گشاید.  این مشی مُصرّ بر روش اقتدار و ارعاب منتقدین و معترضین است که اژه‌ای ابقاء می‌شود تا گردونه‌ی اعدام و مصادره‌ اموال‌‌ بر مدار سابق بچرخد. چفت شدن بیشتر با «شرق» در سر دارد، اما تعامل با غرب و برچیدن بساط «مرگ بر آمریکا» هم لازم ‌است. دیر یا زود باید با هر آنی هم تعیین تکلیف کند که «مرگ بر تسلیم‌طلب» می‌گوید. 

این مشی، پول لازم دارد تا بنیه‌ی نظامی و امنیتی‌ خود را تقویت بیشتر کند و اداره‌ی کشور قلدرمابانه ادامه بیابد. روحانیت اگر با او راه آمد حرمتش محفوظ است، اما اگر بخواهد ابراز وجود نماید و کسانی از آن در همین مجلس خبرگان اظهار نارضایتی کنند و نخواهند خود را با مشی جدید وفق دهند، باید پیه‌ی افتادن از نان و نوا را بر تن بمالند. این مشی، نه که راه‌انداز سیاستی رهگشا برای کشور باشد، بلکه صرفاً فاصله‌گیری از بن بست پیشین است. مشی اینها دیروز را می‌شکند، اما فردایی نمی گشاید.

تکیه‌گاه اجتماعی اینها الیگارگ‌های پروار شده از قِبَلَ اقتصاد رانتی و غارت نوع انفالی‌ است، چرا که خود نیز از همین جنس‌اند. نابرخوردار از بدنه‌ی بسیج قسماً اعتقادی نیستند، اما از زبان قالیباف وعده‌ی ساختن کشور با «بچه‌های پای لانچرها» که فروش دروغین عدالت است برای تداوم جمهوری اسلامی در ریل تازه‌. اینها نه در پی گذر از جمهوری اسلامی به توسعه، که به دنبال نجات آنند و لذا نه فقط دراز مدتی برای‌شان وجود ندارد، که در میان مدت هم مواجه با چالشگری جامعه‌ای‌ هستند خواستار مدرنیته و نه پذیرنده‌ی آمریت جدید، و مردمی خواهان مشارکت دمکراتیک و بیزار از تبعیض‌.        

خاورمیانه‌ی تازه و خلیج فارس دیگر

تغییرات این دور از خاورمیانه، با واقعه‌ی ۷ اکتبر و پیامدهای آن آغاز گردید. ماجراجویی حماس با آن انتحار ناسنجیده، به نتانیاهو جانی امکان داد تا به پشتوانه‌ی حمایت تام و تمام آمریکا – ابتدا بایدن و سپس ترامپ – بگونه‌ی دهشتناکی بِکُشد و خاک فلسطین به توبره بِکَشد و با قلع و قمع هر کانون مخالف، فرصت بیابد بلکه نقشه‌ی دیرینه‌‌‌‌ی تولید اسرائیل بزرگ به اجرا نهد. در همین راستا هم بود که علاوه بر قتل عام مردم غزه و حتی تداوم توسعه خزنده در منطقه‌ی فلسطینی کرانه‌ی غربی رود اردن، توانست ضربات مهلکی نیز بر حزب الله بزند و به جشن سقوط دولت اسد هم بنشیند.

مکمل این استراتژی، «زدن سر مار» (جمهوری اسلامی) بود که در دو جنگ ۱۲ و ۳۹ روزه ۱۴۰۴ تجلی یافت. در یورش اول اگر ترامپ با ورود به صحنه در اواخر جنگ و بمباران سه مرکز هسته‌ای، نبرد را به سود خود پایان داد؛ در یورش دوم اما در تور اسرائیل افتاد و گمان بُرد موفقیت نوع کاراکاس در تهران هم تکرار شدنی است. تعرض جنگی این دو مهاجم اما نه تنها نتیجه نداد که منجر به تضعیف موقعیت ترامپ چه در منطقه و چه خود آمریکا شد. کامیابی جمهوری اسلامی به ناکام ماندن آمریکا بود و قرار گرفتن اقتصاد متحدان منطقه‌ای آمریکا در معرض ترکش‌ موشک‌ها.  

هرچه جمهوری اسلامی در اهداف «عمق استراتژیک» چند سال اخیر خود شکست خورد و سیاست هسته‌ای هستی‌سوز آن نیز سرانجام طی دو جنگ ویرانگر سوخت، اما توسل به ریسک نظامی علیه شیخ نشین‌های منطقه و نیز استفاده از امکان ژئوپلتیک تنگه‌ی هرمز، هم برایش تاب آوری بار آورد و هم حتی کسب امتیازاتی از آمریکا به ارمغان داشت. البته مفاد تفاهمات معتبر برای ۶۰ روز گرچه حاکی از عقب نشینی آمریکاست، ولی نه هضم آن توسط ترامپ ضمانت اجرایی دارد و نه نتانیاهو دست روی دست می‌گذارد. تفاهم‌نامه‌ و نه توافق‌نامه، بنا به شواهد هنوز نافی جنگ نیست.   

نکته‌ی مهم در این میان، همانا شکست سیاست احیای قدرقدرتی آمریکا است و سُر خوردن تصور تک ابرقدرتی آن بر  سطح آب‌های شناور خلیج فارس و دریای عمان. جنگ اخیر، از این نظر مبدل به یک نقطه عطف شده که واقعیت روند چند قطبی شدن جهان و سربرآوردن قدرت‌های منطقه‌ای چونان مولفه‌‌ای از آن را به رخ واشنگتن کشیده است. در این جنگ که ذینفع‌ها و متضررهایش متعدند، ساده‌نگری خواهد بود اگر نقش غیر مستقیم چین و روسیه در ناکام گذاشتن آمریکا به دیده نیاید. با بهم خوردن توازن قوا در منطقه، متحدین آمریکا با بحران امنیتی و ضعف سپر حفاظتی مواجه‌اند. 

اما آنچه که در این نقطه تلاقی جغرافیایی «شرق» و «غرب» و «جنوب» رخ داده، پدید آمده‌ی انباشت‌هایی است که پیش از وقوع جنگ رو به شکل گرفتن د‌اشتند. این دو جنگ، هم منتجه‌ای بودند از رشته تغییرات در مناسبات جهانی و هم موجد شتابگیری تغییرات. بنابراین تاب‌آوری جمهوری اسلامی را نه صرفاً در جنگیدن آن، بلکه باید در بحران ناظر بر نزول آمریکا و زیاده‌خواهی‌های ترامپ ریشه‌یابی کرد. چرخش پدیدار در منطقه، مبتنی بر فرایندهای جهان چند قطبی است و نه بر پایه‌ی «قدرقدرتی» ولایت و یا انواع داستان‌سرایی‌هایی ناسیونالیستی مسموم.

پایان کار نتانیاهو بعد سه سال تاخت بی امان به یاری آمریکا، آبرو باختگی جهانی و گرفتاری در بن بست است. طرح «صلح ابراهیم» پا در هواست چه بماند محقق شدن توهم فتح کناره غربی و غزه. دکترین‌های ملی کشورهای منطقه نیز فرایند بازنگری‌ را طی می‌کنند؛ اما نه به معنی نتیجه‌بخش بودن «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی، بلکه جمهوری اسلامی بال و پر شکسته‌ نیز دیگر نمی‌تواند همان سیاست‌های پیش از جنگ را ادامه دهد. هم منطقه نیاز به بازآرایی تازه دارد و هم جمهوری اسلامی ناگزیر از تعامل است. منطقه می‌رود در نقطه‌ی نوینی به تعادل برسد. 

هرگاه کشور از فرصت‌سنج‌های شایسته‌ برخوردار می‌بود که نیست، این وضعیت جدید می‌توانست برای ایران فرصت‌های اقتصادی مهمی فراهم آورد. وقتی نگاه حاکم در جمهوری اسلامی به تنگه‌ی هرمز - این آبراه بین‌المللی - تلکه کردن‌ تحریک‌آمیز و هنجار غالب بر آن، گروگان‌ گرفتن امنیت خلیج فارس و تهدیدات موشکی و مین گذاری باشد، ‌باید که منتظر تداوم تنش‌ها بود و سروکار کشور را نه در ژئوپولیتیک سازنده‌ی ژئواکونومیک، بلکه با قرار گرفتن جغرافیا و توانایی‌هایش در معرض جنگ دید. و این، همان تناقض درونی مشی ظاهرا تازه‌ی سیاستی دیگر است و باز هم فرصت‌سوزی‌ها. 

بهزاد کریمی  

 ۱۸ تیر ماه ۱۴۰۵ برابر با ۹ ژوئیه ۲۰۲۶     

   

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید