این سؤال سالهاست ذهن مرا مشغول کرده است! حکومتی که اکثریت مردم از آن ناراضیاند، حکومتی که اقتصاد کشور را به مرز فروپاشی کشانده، میلیونها نفر را به فقر کشانده، محیط زیست ایران را ویران کرده و شکافی عمیق میان حکومت و جامعه به وجود آورده، چرا هنوز بر سر قدرت است؟
البته پاسخ ساده این است که جمهوری اسلامی دستگاه عظیم سرکوب در اختیار دارد. زندان، شکنجه، اعدام، نیروهای امنیتی، سپاه و انواع ابزارهای کنترل اجتماعی. اما اگر همه تقصیر را به گردن حکومت بیندازیم، بخشی از واقعیت را نادیده گرفتهایم. ما مخالفان جمهوری اسلامی نیز باید سهم خود را در این ناکامی ببینیم.
سالهاست که به جای ساختن یک نیروی قدرتمند و فراگیر، درگیر اختلافات خودمان شدهایم. گاهی از بیرون که به اپوزیسیون نگاه میکنم، احساس میکنم برخی از ما بیشتر از جمهوری اسلامی با یکدیگر میجنگیم. هنوز درگیر دعواهای پنجاه سال پیش هستیم، هنوز میخواهیم ثابت کنیم چه کسی در انقلاب ۵۷ درست میگفت و چه کسی اشتباه میکرد، هنوز زخمهای قدیمی را تازه نگه داشتهایم. در حالی که حکومت اسلامی هر روز مشغول تخریب ایران است.
و واقعاً کلمه «تخریب» اغراق نیست!
امروز دیگر فقط درباره استبداد سیاسی صحبت نمیکنیم. درباره کشوری صحبت میکنیم که رودخانههایش خشک شدهاند، تالابهایش از بین رفتهاند، جنگلهایش نابود میشوند، فرونشست زمین به جان دشتهایش افتاده و آلودگی هوا به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. بخش بزرگی از این فاجعه نتیجه دههها سومدیریت، فساد و نگاه کوتاهمدت حاکمان است.
اما تخریب فقط محیط زیست نیست.
در این سالها بخشی از سرمایه فرهنگی جامعه نیز فرسوده شده است. بیاعتمادی، دروغ، ریاکاری، ترس، مهاجرت گسترده نخبگان، گسترش ناامیدی و فروپاشی بسیاری از پیوندهای اجتماعی، زخمهایی هستند که به این سادگی ترمیم نخواهند شد. جمهوری اسلامی فقط اقتصاد و سیاست را تخریب نکرده، به فرهنگ، اخلاق عمومی و احساس تعلق شهروندان به آینده کشور نیز آسیب زده است.
با این همه، ما مخالفان حکومت هنوز نتوانستهایم تصویری روشن از آینده ارائه دهیم. مردم حق دارند بپرسند اگر جمهوری اسلامی برود، چه چیزی جای آن را خواهد گرفت؟ چگونه از تکرار استبداد جلوگیری خواهیم کرد؟ چگونه کشور را بازسازی خواهیم کرد؟ چگونه هم آزادی را تأمین خواهیم کرد و هم عدالت اجتماعی را؟
متأسفانه ما اغلب پاسخهای روشنی برای این پرسشها نداشتهایم.
به عنوان یک جمهوریخواه چپ معتقدم مشکل اصلی ما کمبود "قهرمان" و "رهبر" نیست، کمبود همکاری است. ایران به یک ناجی نیاز ندارد. ایران به میلیونها شهروند آگاه، به نهادهای دموکراتیک، به احزاب پاسخگو، به تشکلهای مدنی و به فرهنگی مبتنی بر گفتگو و مدارا نیاز دارد.
جمهوری اسلامی روزی خواهد رفت! هیچ حکومتی ابدی نیست. اما مسئله اصلی این است که آیا ما تا آن روز توانستهایم نیرویی بسازیم که بتواند کشوری آزاد، عادلانه، توسعهیافته و سازگار با محیط زیست را بنا کند یا نه.
اگر پاسخ این پرسش منفی باشد، حتی سقوط جمهوری اسلامی نیز الزاماً به معنای پیروزی دموکراسی نخواهد بود.
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای شمردن اشتباهات حکومت، بخشی از انرژی خود را صرف اصلاح ضعفهای خودمان کنیم. زیرا آینده ایران نه فقط به شکست جمهوری اسلامی، بلکه به توانایی ما برای ساختن یک بدیل دموکراتیک و ملی بستگی دارد.
ما بیش از هر زمان دیگری به یک فرهنگ سیاسی تازه نیاز داریم! فرهنگی که در آن اختلاف نظر، دشمنی تلقی نشود، نقد جای تخریب را بگیرد، همکاری بر حذف غلبه کند، و منافع ایران بر منافع هر حزب، سازمان یا شخصیت سیاسی مقدم باشد.
اگر نتوانیم چنین فرهنگی را از امروز در میان خودمان تمرین کنیم، فردای پس از جمهوری اسلامی نیز ممکن است همان چرخههای کهنه را تکرار کنیم، فقط با بازیگران متفاوت!
مبارزه برای آزادی، فقط مبارزه با یک حکومت نیست، مبارزهای است برای تغییر شیوه سیاستورزی خودمان. دموکراسی را نمیتوان صرفاً پس از پیروزی ساخت، باید از همین امروز، در رفتار، گفتار و مناسبات خود تمرینش کنیم.
من هنوز امیدوارم! نه به این دلیل که جمهوری اسلامی ضعیف شده است، بلکه به این دلیل که جامعه ایران، با همه زخمهایش، هنوز زنده است. هنوز معلمان، کارگران، زنان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و کنشگرانی هستند که برای آیندهای بهتر تلاش میکنند. روزی که ایران آزاد شود، بیش از آنکه نتیجه فروپاشی یک حکومت باشد، حاصل رشد همین فرهنگ مسئولیتپذیری، همکاری و امید خواهد بود.
منوچهر گلشن
دیدگاهها
این نگاه سنتی در تار و پود جامعه ما چنگ انداخته است . چهل سال است در اروپاست هنوزمعنی فراکسیون را نمیداند. بداندهم کفر میداند یاهمه، هیچ. فقط در چارچوب مشخص. دریک کنفرانس همه گیر شرکت کن کفرت ثابت میشود. در تمام ابعادزندگی . درموسیقی تمام آثارعرفانی شجریان که نود درصد آنهاست چه فرم که هفت دستگاه باشد چه محتوا که عطار و حافظ ومولوی باشد، همه ازگور برخواسته اند. زیباست؟ بله، زیباست، اما نقاشی های رامبراند و داوینچی هم درسقف کلیسا زیباست اما برای امروز درس زندگی نمیدهد و نمیتواند که بدهد. خارج ازهفت دستگاه هم بزنی همان کفراست. این است که نمی نشیند، چون حرکت ندارد. چون ازفبل نشسته بود. جامعه این رمه و چوپانی را میخواهد پشت سربگذارد، چوپان قبول نمی کند به هرشکل ورنگ. خانه آخر هم که حق با تو بود، نمیتوانی بگویی دیدی حق بامن بود! همانجا پس میزند. میگویم مارکس که طبیعت هم باید به تئوری خودش را نزدیک کند اولا ازهگل است، اوحق داشت بگویدچون ایده آلیست بود و همه چیز ایده؛ ولی مارکس حق نداشت و اشتباه کردکه گفت، میگوید؛ یعنی تو ازمارکس وانگلس ولنین وتروتسکی ولوکاچ بهترمیفهمی. حتا قبول نمی کندبه پیامبرش که خودادعای پیامبری نداشت ایراد وارد شود. مردم دارندمیگذرند اپوزیسیون هنوزدر بند روایت هاست. تنها امیدمن همین حزب چپ است. تاببینیم تاب درافتادن با واقعیت ها چقدراست.
احزاب وجریانهای سیاسی ایینه تمام نمای جامعه هستند.این عدم همبستگی احزاب چپ فقط به دلیل عدم شناخت گذاری است که مردم ازجامعه دوهزاروپانصدساله دارند.تتها حززب چپ است که پلورالیزم رادرجامعه پذیرفته .م،کن است بعضی ازجریانات چپ به این پلورالیزم نزدیک شده باشنداما درک غالب آنها نیست.آن افکار دوهزاروپانصدساله شبان رمگی را جامعه درحال گذارازآنست. جمهوری بخت مسلم اینده است چه جریانات چپ خودشان راهمراه بکنندیا در اندیشه حزبی باشندکه یک تنه برجامعه حکمرانی کند. حزب چپ فعلا تنها نماینده وضعیت کنونی جامعه هست.جامعه معطل اپزسیون نمی ماند. بودند، جامعه مدنی ایران قویتر، نبودند، کمبودآن سیاست بابه وجودآمدن جریانات جدیدساخته میشود.این حکم است.
افزودن دیدگاه جدید