رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۲۴ فوریه ۲۰۲۶
سه‌شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴

مسخِ هویت در ورامینِ مدرن: بازخوانی فاشیسم نوظهور در آینه‌ی «سگ ولگرد» اثر صادق هدایت

مسخِ هویت در ورامینِ مدرن: بازخوانی فاشیسم نوظهور در آینه‌ی «سگ ولگرد» اثر صادق هدایت

داستان «سگ ولگرد» صادق هدایت، پیش از آنکه روایتی از بخت‌برگشتگی یک حیوان باشد، کالبدشکافی نبوغ‌آمیز جامعه‌ای است که در چنبره‌ی تعصب، جهل و غریزه گرفتار شده است. پات، سگی اسکاتلندی و آموزش‌دیده، در کتاب هدایت نماد «دیگریِ» مفلوکی است که در محیطی بیگانه و بدوی (ورامین) اسیر شده و به جرم تفاوت و اصالتش شکنجه می‌شود. این اثر در اتمسفر قطبی‌شده‌ی سیاست امروز ایران، به‌ویژه در مواجهه با *بخش‌هایی از طیف سلطنت‌طلب که در رفتار و گفتمان خود گرایش‌های فاشیستی و حذف‌گرایانه بروز می‌دهند، ابعادی تکان‌دهنده می‌یابد. هدایت در این داستان نشان می‌دهد که چگونه یک توده خشمگین، هر آنچه را که با الگوهای ذهنی‌اش سازگار نباشد، «نجس» می‌پندارد و با سنگ و آب‌جوش به استقبالش می‌رود؛ تمثیلی که می‌توان آن را در خوانشی امروزی، با برخی رفتارهای طردکننده و خشونت‌آمیز در فضای مجازی و سیاسی مقایسه کرد شعار «یک ملت، یک پرچم، یک رهبر» که از نظر تاریخی یادآور الگوهای فاشیستی قرن بیستم است، عملاً بخش بزرگی از تنوع قومی و فکری ایران را حذف کرده و هر منتقدی را به «سگ ولگردی» تبدیل می‌کند که باید زیر پای توده له شود. 

این نقد به معنای یکسان‌انگاری همه‌ی هواداران پادشاهی با گرایش‌های فاشیستی نیست؛ بلکه ناظر بر آن بخش‌هایی است که با منطق رهبرمحوری، یکسان‌سازی هویتی و طرد تکثر، به بازتولید الگوهای اقتدارگرایانه نزدیک می‌شوند. 

در دنیای هدایت، پات به دلیل تربیت و هویت متفاوتش، از سوی جامعه‌ای که توان درک «نگاه انسانی» او را ندارد، طرد می‌شود. امروز نیز شاهدیم که فعالین سیاسی مستقل و حتی کسانی که در سیاه‌چال‌های رژیم فعلی هزینه می‌دهند، از سوی اطرافیان رضا پهلوی و فالانژهای دیجیتال مورد رکیک‌ترین فحاشی‌ها قرار می‌گیرند. این جریان با برچسب‌زنی‌هایی نظیر «پنجاه‌وهفتی» یا «مزدور»، همان مکانیسم «نجس‌انگاری» را بازتولید می‌کند که هدایت در ورامین ترسیم کرده بود. 

فاجعه‌بارتر آنکه این گروه در حالی که ادعای ملی‌گرایی دارند، با حمل پرچم اسرائیل و حمایت بی‌قید و شرط از نظامی‌گری—آن هم در برهه‌ای که وجدان بیدار جهانی و میلیون‌ها فعال حقوق بشر علیه جنایات در غزه به پا خاسته‌اند—عملاً خود را از بدنه انسانیت جدا کرده‌اند. 

این رفتار، در چارچوب نقد حاضر، نه به‌عنوان داوری ژئوپلیتیک، بلکه به‌مثابه نمونه‌ای از تقدم منطق قدرت بر همبستگی انسانی مورد اشاره است. 

اگر از منظر داستان هدایت بنگریم، سقوط اخلاقی زمانی رخ می‌دهد که کینه جای فهم را می‌گیرد و جمعیت، فردیت را زیر فشار هم‌شکلی و هیجان جمعی خرد می‌کند.* جایی که یک جریان سیاسی به جای همراهی با ارزش‌های جهانی، در انزوایی خودخواسته، به دنبال «بوی قدرت» می‌دود و هر صدایی را که بوی صلح یا تکثر بدهد، با شعارهای حذفی نظیر «مرگ بر سه فاسد» خفه می‌کند. 

تراژدی نهایی در داستان هدایت، دویدنِ بی‌پایان و فرساینده‌ی پات به دنبال اتومبیلی است که گمان می‌کند او را به دوران طلایی گذشته بازمی‌گرداند، اما در حقیقت او را به کام مرگ می‌فرستد. این نوستالژی سمی، دقیقاً همان بن‌بستی است که برخی گرایش‌های سلطنت‌طلب در آن گرفتار شده‌اند. آن‌ها با نگاهی رمانتیک و غیرواقعی به گذشته، تمام توان اجتماعی را صرف دویدن به دنبال سرابی می‌کنند که راهی به آینده ندارد. 

هدایت در پایان کتاب به ما می‌فهماند که در چنین جامعه‌ای، اصالت و تفکر راه به جایی نمی‌برد و در نهایت، فردیتِ مستقل در زیر چرخ‌های خشونت و جهلِ سازمان‌یافته جان می‌دهد. این یادآوری تلخی است که اگر زبان گفتگو جای خود را به غریزه دریدن بدهد و «یکسان‌سازی اجباری» جایگزین پلورالیسم شود، سرنوشت جامعه چیزی جز همان لجن‌زاری نخواهد بود که پات در آن به خاک سپرده شد. 

در مواجهه با این «ورامینیسم مدرن» که هدایت با دقتی جراحی‌گونه توصیف کرده است، وظیفه نیروهای آزادی‌خواه، عدالت‌محور و مترقی، فراتر از یک مخالفت سیاسی ساده است؛ این یک نبرد وجودی برای نجاتِ «انسانیت» از زیر چرخ‌دنده‌های فاشیسم است. 

 اگر فاشیسم را نه صرفاً خشونت لفظی، بلکه منطقی بدانیم مبتنی بر رهبرمحوری، بسیج عاطفی توده، یکسان‌سازی هویتی و حذف نظام‌مند تکثر، آنگاه می‌توان نشان داد که نگرانی از بازتولید این منطق در برخی گفتمان‌های سیاسی امروز، صرفاً یک اغراق احساسی نیست، بلکه هشداری تحلیلی است. 

اگر از منظر داستان هدایت بنگریم می‌توان گفت فاجعه آن‌جا رخ می‌دهد که پات در میان جمعیتی که از آزار او لذت می‌برند، تنها می‌ماند و هیچ‌کس آن نگاه انسانی را در چشمانش به رسمیت نمی‌شناسد.

وظیفه امروزِ نیروهای پیشرو، شکستن این تنهایی و ایجاد سنگری مدنی در برابر توده‌هایی است که با شعارهای حذفی و پرچم‌های بیگانه، به دنبال برپاییِ «استبداد نو» هستند. مقابله با جریانی که آگاهانه از هم‌صدایی با وجدان جهانی در مسئله غزه سر باز می‌زند و به جای عدالت، به ستایشِ نظامی‌گری و قدرتِ عریان می‌پردازد، مستلزم برافراشتنِ پرچمِ «همبستگیِ انسانی» در برابر «کینه و خون» است. 

نیروهای مترقی باید آگاه باشند که فاشیسمِ سلطنت‌طلب، با بازتولیدِ همان فضای رعب و وحشتی که در کوچه‌پس‌کوچه‌های ورامینِ هدایت حاکم بود، می‌کوشد هرگونه صدای میانه و خردورز را منزوی کند. وظیفه اخلاقی ما، ایستادن در کنار فعالانی است که هم‌زمان در دو جبهه می‌جنگند: از سویی در بندِ استبداد حاکم‌اند و از سوی دیگر زیر ضرباتِ فحاشی و ترور شخصیتِ برخی فالانژهای سلطنت‌طلب قرار دارند.

اگر به داستان هدایت بازگردیم، می‌بینیم که پات تنها زیر ضربِ سنگ‌ها فرسوده نشد؛ آنچه او را به مرز نابودی کشاند، فضای جمعی‌ای بود که در آن آزار، به امری عادی و حتی مفرح بدل شده بود. بی‌تفاوتی عابران، کمتر از سنگِ بچه‌گردوها به او آسیب نزد؛ چرا که خشونت فقط در دستِ پرتاب‌کننده نبود، بلکه در نگاهِ تماشاگر نیز تکثیر می‌شد.

از همین رو، سکوت در برابر شعارهایی که تکثر را انکار می‌کنند ــ همچون «یک ملت، یک پرچم، یک رهبر» ــ می‌تواند به‌مثابه چراغ سبزی به بازتولید همان منطق حذف عمل کند. نیروهای عدالت‌محور باید با تکیه بر «تکثرگرایی» و «حقوق بنیادین بشر»، این دوقطبیِ کاذبِ «یا ما یا نابودی» را در هم بشکنند و نشان دهند که ایرانِ فردا نه یک ورامینِ بزرگ برای حذف منتقدان، بلکه خانه‌ای برای تمامی هویت‌ها و اندیشه‌هاست.

در نهایت، رسالت نیروهای پیشرو این است که اجازه ندهند «امید به تغییر» به سرنوشتِ پات دچار شود. پات در پایان داستان، فریبِ اتومبیلی را خورد که بوی گذشته می‌داد و در مسیرِ آن جان باخت. نیروهای مترقی باید با نقدِ بی‌رحمانه‌ی این نوستالژیِ ارتجاعی، مسیرِ نجات را نه در «بازگشت به صاحبِ مقتدرِ گذشته»، بلکه در «ساختنِ قدرتِ جمعیِ مردم» در حال و آینده جستجو کنند. مقابله با فاشیسم، تنها با افشای ماهیت ضدانسانیِ آن ممکن است؛ همان ماهیتی که هدایت در چشمانِ پات دید و لرزید. ما باید نگاهِ پات را بفهمیم و پیش از آنکه این جریانِ تمامیت‌خواه کلِ جامعه را به مسلخِ بدویت و کینه بکشاند، با تکیه بر عدالت اجتماعی و آزادی‌های بی‌قید و شرط، راهی نو برای عبور از این بن‌بستِ تاریخی بگشاییم.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید