حداقل طی دە سال گذشتە هر سالە بیش از هزار و حتی دوهزار اعتصاب و اعتراض کارگری در کشور ما انجام شدە است. با این وصف وضعیت معیشتی و شرایط کاری کارگران و عموم مزد و حقوق بگیران سال بە سال بدتر شدە است. این در حالی است کە اعتراض و اعتصاب می بایست بە بهبود وضعیت کارگران منجر شود. چرا چنین شدە و حالا کار بجایی کشیدە شدە کە دستمزدهای یک چهارم خط فقر را با تاخیر چند ماهە آنهم پس از کشاکش های زیاد پرداخت می کنند. حق بیمە را کە سلامت کارگر و خانوادە اش وابست بە آن است نمی پردازند. دستمزد و حقوق کارکنان دولت را دستکم ٦٠ درصد کمتر از نرخ رسمی تورم در نظر می گیرند و همزمان با آن بیشتر از همین درصد ناچیز را بە صور مختلف از کارگر و کارمند پس می گیرند؟
دلایل مختلفی را برای این پدیدە می شود بر شمرد، کە قصد پرداختن بە آنها را در اینجا ندارم زیرا قبلا در نوشتە های متعدد دیگر بە آنها مفصل پرداختە شدە و تکرار دوبارە آنها در اینجا ضرورت ندارد. در این نوشتە من قصد دارم بە موردی کە سرمنشا این پدیدە است و بقیە عوامل فرعی هستند بپردازم. بە نظر من اساسی ترین عامل بە فقر و فلاکت کشاندن کارگران محروم کردن آنها از حق تشکل با زور و سرکوب و هزینە سنگینی است کە رژیم برای فعالیتهای تشکیلاتی اعمال کردە و می کند. حتی فراتر از آن ادعا دارم کە سرکوب تشکلهای کارگری، مدنی و سیاسی نقشی اساسی در شکل گیری و بقای نظام های دیکتاتوری دارند و اساسا تصور نمی کنم با وجود متشکل بودن جامعە رژیم های دیکتاتوری و فاسد بتوانند شکل بگیرند و دوام بیاورند، چرا کە وجود چنین نهادهایی رژیم های دیکتاتوری را بر نمی تابند. اهمیت و نقش تشکل در این شعار(کارگر متحد همە چیز، کارگر متفرق هیچ چیز) کە برآمدە از تجربیات میدانی نسلهای پیشتر جنبش کارگی است بخوبی اهمیت تشکل یابی را نشان می دهد. ما خود نیز در دوران رژیم کارگر ستیز اسلامی مفهوم این شعار را در عمل تجربە کردەایم.
فقر و فلاکت نیروی کار و استبداد آنطور کە بعضا ادعا می کنند در ایدولوژی های رژیم ها و در اسلامی بودن یا سکولار بودن آنها نیست. کما اینکە در رژیم دیکتاتوری سلطنتی حاکم بر کشور در دورە پیش از انقلاب کە رژیم سکولار بود نیز تشکلهای سیاسی، سندیکایی و مدنی، بە مانند رژیم اسلامی سرکوب و جلوی فعالیت شان سد می شد و نظام دیکتاتوری بر کشور حاکم بود. رضا شاە در سال ١٣١٠ رسما فعالیت همە ی تشکلات سیاسی و سندیکایی را ممنوع کردە بود و بسیاری را کە حاضر بە تمکین نشدند بە زندان انداخت و بە قتل رساند. اتحادیە سراسری کارگران ایران کە بعد از سقوط رضا شاە بوجود آمدە بود و باعث بهبود سطح زندگی کارگران و کارکنان دولت و تصویب نخستین قانون کار شدە بود، در سال ١٣٢٧ غیر قانونی اعلام و مدتی بعد نظام سلطنتی مشروطە تعطیل و نظام سلطنت مطلقە جای آن را گرفت و از آن پس و بویژە بعد از کودتای ٢٨ مرداد، و عزل و انحلال دولت مصدق و بازگشت شاە فراری بە قدرت، تا هنگام انقلاب ٥٧ بە هیچ تشکل مستقل سیاسی و صنفی اجازە فعالیت دادە نمیشد.بنا بر این با تمام مزیتهایی کە نظام سکولار نسبت بە نظام فقاهتی دارد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد کە در برخورد با حقوق کارگران بهتر از رژیم اسلامی برخورد کند یا حتمی حق تشکل کارگران را بپذیرد. تنها ضامن پذیرش حقوق طبقە کارگر در هر نظام حکومتی کارگران متشکل در اتحادیە ها، شوراها و احزاب کارگری هستند. بنا بر این یگانە تضمین مطمعن برای کارگران همیشە و در همە حال سازمانیافتگی است.هر چقدر کە طبقە کارگر بیشتر سازمانیافتە و متحد باشد بە همان نسبت می تواند از حقوق خود دفاع کند.
رژیم خمینی کە در فکر ایجاد رژیم دیکتاتوری فقاهتی بود با الهام از تجربیات رضا شاە و محمد رضا همان رویە سرکوب تشکل های سیاسی، سندیکایی و مدنی را در پیش گرفت. این رژیم هرگز بدون سرکوب تشکلهای گستردەای کە در هنگام انقلاب توسط کارگران و گروە های دیگر تشکیل شد بویژە تشکیل هزاران شورا و سندیکا نمی توانست نظام فقاهتی را مستقر کند. بهمین جهت با فریب و سوء استفادە از توهم تودەها کە نسبت بە رژیم داشتند توانست همە ی تشکلها و احزاب و سازمانهای دگر اندیش را از سر راە خود بردارد.
هر نوع تشکل چە صنفی و مدنی و چە سیاسی باید آزاد باشند و هر شهروندی باید حق داشتە باشد بە هر حزبی کە خواست بپیوندد و بدون مزاحمت در کنار سازمان صنفی در احزاب نیز فعالیت نماید. در همە ی نظام های دمکراتیک این حق وجود دارد. اما اتحادیە ها و نهادهای مدنی نباید طوری در هم تنیدە شوند کە استقلال خود را از دست بدهند. در ایران صد سال است کە اتحادیە های کارگری را بە بهانە وابستگی بە احزاب چپ سرکوب و رهبران آنها را زندنی و یا بە قتل می رسانند. عضویت یک فعال و رهبر سندیکایی در هیچ حزبی جرم نیست حق است. خیلی از رهبران اتحادیە های کارفرمایی در احزاب سرمایە داری عضو هستند ولی هیچ وقت آنها را بخاطر عضویت هم زمان شان در اتحادیە و حزب تحت پیگرد قرار نمی دهند، اما در برخورد با کارگران خلاف آن عمل می کنند.
می خواهم بگویم متحد و متشکل شدن در اتحادیە ها و احزاب کارگری بە اندازە نان شب برای کارگران لازم و ضروری است. علت خالی شدن سفرە ها، نداشتن امنیت اجتماعی و شغلی، دستمزدهایی کە مرتب ارزش خود را از دست می دهند، محرومیت از بیمە و درمان، سقوط بە زیر خط فقر و فراتر از آن، نبود آزادی و دمکراسی و وجود رژیم فاسد و سرکوبگر، بواسطە جامعە غیر متشکل و فقدان تشکل و حق تشکل است کە بوجود آمدەاند. این را تجربیات مردمان کشورهای دمکراتیک کە از حق تشکل، اعتراض، اعتصاب و آزادیهای دیگر برخوردارند بە ما می گویند.
برای پایان دادن بە فقر و فلاکت و انواع محرومیتها، برای گرسنە نماندن، برای رسیدن بە آزادی و برابری، باید قبل از هر چیز متحد و متشکل شد. هرگاە اندکی آزادی وجود داشتە و کارگران توانستەاند مانند ٤ سال اول حکومت رضا شاە، ٧ سال اول دهە ٢٠ خورشیدی و یکی دوسال بعد از سرنگونی دیکتاتوری سلطنتی ، خود را در سازمانهایی کە تشکیل دادەاند متحد ومتشکل کنند توانستەاند بە بخشهایی از حقوق خود برسند و فضای دیکتاتوری را تعدیل نمایند. اینها درسهایی آموزندە از تجربیات مستند تاریخ محاصرە کشور خودمان است کە مطالعە آنها می تواند ما را راهنمایی نمودە و بە کمک کنند تا خود را از فقر و فلاکت و بی حقوقی و استبداد رها سازیم و آنطور کە شایستە است زندگی کنیم.
افزودن دیدگاه جدید