طرح کلی تاریخ کار - بخش چهارم

انستیتو بین المللی تاریخ اجتماعی

شنبه, 7. مارس 2020 - 02:17

اگر شکل گیری دولتها با استخدام سربازان و تأمین غذا، سرپناه و دیگر نیازهای اساسی آنان آغاز شده باشد، این هنوز به معنای وجود یک بازار کار نیست. برای آن که یک بازار کار واقعی ظهور کند، کارفرمایان (استخدام کنندگان) متعدد لازم اند؛ یعنی عده ای که در پی جلب کارگری مزدی اند و به هر معنا قرارداد استخدامی را با آنان عقد می کنند. به عبارت دیگر، کارگران مزدی در یک بازار کار قادر اند از بین کارفرمایان مختلف دست به انتخاب بزنند و بر سر دستمزدشان چانه بزنند.

ظهور مناسبات کار - ادامه
حوالی 2350 سال قبل از میلاد، سارگون کبیر، فرمانروای " چهار گوشۀ دنیا، تمام سرزمینهای زیر آسمان از طلوع تا غروب آفتاب" اولین دولت بزرگ در تاریخ جهان را در قلمروی که از خلیج فارس تا آناتولی (آسیای صغیر، در ترکیۀ امروزی) کشیده می شد، بنا نهاد. در آثار باقیمانده از این پادشاهی ما با نشانه هائی هم از بردگان و هم از سربازان حرفه ای مواجه می شویم. اسناد مربوط به دوره ای کمی بعد از این، وجود اجیران در مصر را نیز، که از خود مصر یا از نوبیا (در منتهی علیه غرب سیسیل) منشاء گرفته بوده اند، مستند کرده اند.

حتی اگر شکل گیری دولتها با استخدام سربازان و تأمین غذا، سرپناه و دیگر نیازهای اساسی آنان آغاز شده باشد، این هنوز به معنای وجود یک بازار کار نیست. برای آن که یک بازار کار واقعی ظهور کند، کارفرمایان (استخدام کنندگان) متعدد لازم اند؛ یعنی عده ای که در پی جلب کارگری مزدی اند و به هر معنا قرارداد استخدامی را با آنان عقد می کنند. به عبارت دیگر، کارگران مزدی در یک بازار کار قادر اند از بین کارفرمایان مختلف دست به انتخاب بزنند و بر سر دستمزدشان چانه بزنند. این نوع بازار کار تدریجاً در قرون بعدی و پس از تشکیل دولتها، شهرها و معابد ظهور کردند، خاصه در زمانی که پیمانکاران جزء، که خود اجیر معابد بودند، به نوبۀ خود به استخدام کار آغاز کردند. در همان زمان است که به بازار کالاها، برای معاوضۀ قاعده مند و نه تصادفی، نیاز افتاده بود. در این بازارها دو نوع خریدار وجود دارند: اولین گروه تولیدکنندگان مستقلی اند که به هم می فروشند و از هم می خرند؛ مثلاً ماهیگیر از کشاورز گندم می خرد، کشاورز از بافنده پارچه، بافنده از ماهیگیر ماهی، ... دومین گروه سربازان حرفه ای یا اجیرانی اند که غذای شان را خودشان تولید نمی کنند، یا بخشی از آن را تولید می کنند، بلکه پول شان را صرف خرید ماهی، گندم یا پارچه می کنند.

بنابراین علاوه بر این چهار شکل مناسبات کار که تا کنون طرح کرده ام (کار متقابل، کار خراجگزارانه، کار بردگی و کار مزدی)، شکل پنجمی از مناسبات کار نیز وجود دارد: کار مستقل برای بازار. این نوع کار شامل مشاغل خانوادگی نیز در زنان از دیرباز درآن نقش داشتند، می شود. چنان که پیشتر اشاره شد، نخستین کارفرمایان هم از میان پیمانکاران جزء معابد و دیگر ارگانهای مرکزی جماعات بیرون آمدند. من در ترسیم این شمای تاریخی خودم را به این شش نوع مناسبات کار که برشمردم، محدود می کنم. البته کاملاً واقف ام که تقسیم بندیهای دیگری، با جزئیات بسیار بیشتر ممکن اند و صورت گرفته اند.

گسترش انواع مناسبات کار در نخستین دولتهای تمرکزیافته ای را که ما می شناسیم، می توان با استفاده از نمونه های مختلف و متنوعی ترسیم کرد. احتمالاً اولین جماعتی که در آن منابع اولیه و ثانویه کافی در دسترس اند، مزوپوتامیا (منطقۀ بین دجله و فرات) در نخستین قرن پیش از میلاد، خاصه امپراتوری نوین بابل و سپس امپراتوری پارس که آن را به تسخیر خود درآورد، بوده است. با فرارفتن از اسطوره های کهن و پای استوار در بارۀ "دسپوتیسم شرقی" یا "وجه تولید آسیائی"، که ظاهراً میراث تاریک این بخش از جهان بوده اند، در دهه های اخیر تصویر به مراتب منعطف تر و شفافتری از مناسبات آن دوران نصیب ما شده است. محمد دندامایف، مایکل جورسا و برت فان در اسپک نشان داده اند که که در بابل کار برای خویشتن (خویش فرمائی) و کار مزدی به مراتب از کار بردگی رایجتر بوده اند. همچنین نشان داده اند که کار متقابل (کار جبرانی، کار در برابر کار) در بیرون از خانه اهمیت چندانی نداشته است. و سرانجام این که کار خراجگزارانه قویاً رو به افول بوده است. نکتۀ برجسته همچنین این است که کار مزدی با نقره پرداخت می شده است و دستمزدها هم ابداً ناچیز نبوده اند. حتی بردگان هم گاه دستمزد می گرفته اند، به نحوی که اگرچه آنان از نظر حقوقی کارگرانی ناآزاد و متعلق به صاحبان شان محسوب می شده اند، با این حال می توانسته اند برای خودشان اموال و مالکیتی داشته باشند. به همۀ این دلایل، این دورۀ تاریخی می تواند شایستۀ جای ویژه ای در تاریخ کار باشد.

در برخی از موارد بقایای باستانشناسی چندان دقیق و حاوی جزئیات اند که می توانند ما را با وضع این و آن کارگر منفرد نیز آشنا کنند. برای مثال در آرشیو "ماردونیوس" الواحی با خط میخی حفظ شده اند که در آنها اسم سه تن از خشت زنان 484 تا 477 سال پیش از میلاد آورده شده است: باذو اوسورسو، بل آنا مرهتی و بل ایتانو. این سه تن به صورت تیمی خود کار خود را به اجیری می داده اند. آنها می بایست در هر ماه 11هزار الی 12هزار خشت می زدند و به ازای آن 21 شِکِل نقره (واحد پول بابل) دریافت می کردند. در بابل آن زمان بسیاری از این تیمها ضرورت و وجود داشتند. فقط برای ساختن دیوارها و کاخهای شهر همزمان هزاران تیم از این دست استخدام شده بودند. چنان که می بینیم این نوع سازماندهی شباهتهای چشمگیری به خشت زنان دورانهای پیشامدرن و مدرن اروپا، روسیه و شمال هند دارد.

دیدگاه‌ها

جمشید

اگرچه مسائل مطرح شده ، خیلی در ارتباط با نوشته فوق نیست ، اما مواردی وجود دارد ، میل دارم نظرم را در رابطه با نوشته ی آقای مهرزاد به ایشان بگویم ؛ 
  مارکس ، پیامبر نیست ! مبتکر فلسفه علمی ماتریالیسم دیالکتیک است . یعنی روش علمی توضیح پدیده های جهان ، روش شناسایی قوانین و منطق تفکر است . همانطور که گفته اید ، جهان و پدیده های در آن ثابت نیستند . اما ، همراه و شرکت در تغییر برای  توصیح و شناسایی و تفکر ، به هر در زدن نیست . بلکه ، بر پایه ی آخرین روش علمی یافته شده کنونی خواهد بود .  روش کنونی ، روش دیالکتیک ماتریالیستی است . منطق دیالکتیک مارکس است . روش تجربه و تجزیه و تحلیل ساز و کار است . روش علمی برگرفته از دگرگونی جهان و پدیده های در حال تغییر آن است . بر دیالکتیک اندیشه انسانی است که چیزی جز دیالکتیک طبیعت و جامعه در مغز انسان نیست . 
 بحث پرواز است ، بالی است که مارکس ارائه کرده است . تا زمانی که روش علمی جدیدی کشف نشده است ، همچنان و بعدا نیز تقدس تفکر مارکس و دیالکتیک جاری است . هر روشنفکری که روش علمی نوترمنطق عملی برای توصیح و شناسایی ، کشف یا اختراع کرده باشد ،  من مارکسیست یا چپ استقبال می کنم . بشرطی که این فرضیه های نیو ، مرجله آزمون علمی را طی کرده باشند .
 همانطوریکه خودتان ابراز داشتید ، کار تنها مشخصه و وجه تمایز انسان از دیگر موجودات است . صرفنظر از کار که نه بیگاری مشخصی که امروز همه ی ما انجام می دهیم ، کار ، بطور کلی " آفریدن"  است . هنر است . انسان ساز است . سرشت انسان است . جدا ناشدنی انسان است .
 فارغ از تامین بخش حیوانی انسان ( تامین نان و امنیت حیات که سوسیالسیم مدعی تامین آن است ) ، بخش انسانی انسان ، آزمند نیست . هراسان از انسان دیگر نیست . بنابراین ، برابری که گفته می شود ، برابری در حقوق فرصت انسانی انسان است . فرصت برابر کار و زندگی در" امکان استفاده برابر از وسایل کار" و در نتیجه محصول آن است . این انسان ، ممکن است مرد باشد ، زن باشد ، بچه باشد ، پیر باشد ، سالم باشد ، معلول باشد ، کارگر باشد ، کشاورز باشد ، معلم باشد ، دانش آموز باشد و . . . هرچه در جای خودش باشد ، نه اینکه همه در یک جا باشند . 
 خلاصه اینکه ، اصول دیالکتیک ماتریالیستی مارکس ، تنها و برترین روش علمی موجود برای انجام کار روی موضوع کار با ابزارهای کار است . موضوع و ابزار کار و حتی نیروی کار  مدام درحال تغییرند . شناسایی و توضیح علمی تغییرات آنها نیز با اصول ماندگار یاد شده امکانپذیر خواهد بود .

پ., 12.03.2020 - 15:55 پیوند ثابت
مهرزاد

کارانسان راانسان کرداماوقتی توانست توسط کارروی ابزارتولیدبه اضافه تولید دست پیدا کندداستان طبقات شروع میشوداگراندیشه اکنون آن زمان بودوبشراضافه تولیدراخرج رفاه جامعه میکردداستان تمام بود.ولی اکنون کارچنان پیچیده ومتنوع شده است که اکثرچپها کارگرجمعی راازیادبرده اندوفقط فکروذکرشان کارگرصنعتی میباشد.تنها ایراد اندیشه های مارکس این است که مانندکتب مقدس یکباربرای همیشه نیست ودرتکامل انسان آن اندیشها نیزتکامل می یابند.واین همان مطلبی است که یا خیلی ازچپها غافل یا نمی خواهندباورکنندکه مبادابه اعتقاداتشان خدشه واردآید.خانم فروغ اسدپورتلاشی درایندزمینه کرده است اما به نظرمن چند جا اشکال اساسی دارد.یک اینکه سرمایه درحال افول است وقولی خانم اسدپورروشنفکرسرمایه یا روشنفکرهژمونی نه برای پیداکردن قوانین یا راه های جدیدبرای جامعه است بلکه فقط نقش توجیه کننده وماله کش بروی ترکهای سرمایه رادارد.درحالی که خانم اسدپوربرای آنها نقش آفریننذه راه های گسترش سرمایه رامیبیند.وبرعکس آن روشنفکرچپ برهمان نظریه خانم اسدپوردستش اززمین آسمان کوتاه وخودبایدناف خودراببردکسی به یاریش نمی آید.سوم اینکه حتی درجامعه سوسیالیستی تمام انسان ها دریک سطح نیستند.جدا ازبهره هوشی متفاوت دارای استعدادهای متنوع هستند.که همین حالا هم همانطوراست .پس جامعه بی طبقه به معنای یک دستی انسانها نیست مثلا فردی باضریب هوشی دویست رااگرپست نگهبانی درجامعه سوسیالیستی بدهی به او ستم کردی ویا حتی اگرنتوانی هوشش رادریابی بازبه اوستم کردی .یا کسیراکه استعدادریاضی دارددرعلوم اجتماعی ضعیف عمل میکند.به همان زنگوله توزیع نرمال پناه ببریم برای فعلا کارخوبی است .بعضی هراس دارندکه درجامعه سوسیالیستی همه تنبلی راترجیح دهندچه یدی وچه ذهنی ولی انسان بدون کارمعنانمی یایدوهمانطورکه اول گفتم انسان باکارانسان شد.وحال است انسان کارنکندفقط باید بادرک استعدادوهوشش اورا به زمینه ای که ذاتا تخصص داردودرآن میتواندخودراشکوفا کند رهنمون کرد.آنهم به گونه راهنمایی ونه امرکردن.عیب اکثرچپها ازنداشتن دیدواضح ازجامعه سوسالیستی است آنهم به دلیل اینکه چون میخواهندعلمی صحبت کنندمیگویند وقتی به دست آمد آن موقع باید ببینیم چه مسائلی پیش پایمان است آنوقت حل کنیم که میشوداکتبر.نه عزیزمعلوم است خوب هم معلوم است چون انسان معلوم است که چیست وچه نیازی داردوچه چیز اورا به برده ویا انسان کامل تبدیل میکند.

ش., 07.03.2020 - 20:42 پیوند ثابت

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id> <img src alt data-entity-type data-entity-uuid data-align data-caption> <dir>
  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.