چهارشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶
چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵

دیپلماسی در سایه جنگ؛ بقای حکومت یا پایداری ایران!

دیپلماسی در سایه جنگ؛ بقای حکومت یا پایداری ایران!

آیا حمله تازه‌ای به ایران در راه است؟ نشانه‌هایی از احتمال وقوع آن دیده می‌شود نظیر: تهدیدهای مکرر ترامپ و نتانیاهو، اظهارات تحریک‌آمیز وزیر امور خارجه آمریکا، بسته ماندن دو آبراه مهم منطقه، تنگه هرمز و باب‌المندب، و اخیراً حمله حوثی‌ها به فرودگاه ریاض؛ حمله‌ای که ایران مسئول آن دانسته می‌شود.

نمی‌توان زمان و چگونگی وقوع جنگ سوم را با قطعیت پیش‌بینی کرد، اما می‌توان انتظار داشت که این جنگ - در صورت وقوع - با دو جنگ پیشین متفاوت باشد. این تحولات در حالی رخ می‌دهند که مقام‌های ایرانی هم‌زمان از مسیرهای دیپلماتیک خواستار اجرای توافق اسلام‌آباد شده‌اند و آمادگی خود را برای بازگشایی تنگه هرمز، در مقابل رفع محاصره دریایی آمریکا، اعلام کرده‌اند.

در ۴۷ سال گذشته، دیپلماسی جمهوری اسلامی شاید هیچ‌گاه به اندازه امروز فعال نبوده است؛ از صدور بیانیه و واکنش به تحولات سیاسی و نظامی گرفته تا حضور در مجامع بین‌المللی و نشست‌های منطقه‌ای. اما مهم‌تر از افزایش فعالیت‌های دیپلماتیک، تغییر لحن و گفتمان سران و نمایندگان حکومت است.

با وجود این تغییر، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: جمهوری اسلامی با فعال کردن دیپلماسی در پی چیست؟ بقای حاکمیت یا پایداری ایران؟

چندی پیش، محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، در تأکید بر ضرورت تعامل و دیپلماسی با دشمن، با نقد رویکرد توسعه‌محور، منافع ملی را در پیوند با بقا تعریف کرد. بی‌تردید، در شرایط تهدید نظامی، امنیت ملی و بقای کشور در اولویت قرار دارند. بااین‌حال، هرچند بقای حکومت و پایداری کشور می‌توانند وجوه مشترک و مرتبطی داشته باشند، در اساس دو راهبرد متفاوت‌اند.

پایداری ایران باید ناظر بر تداوم حیات اجتماعی، حفظ یکپارچگی سرزمینی، صیانت از زیست‌بوم و تضمین آینده کشور باشد؛ نه صرفاً بقای حکومت. حکومتی که برای حفظ خود، معترضان و مخالفان را در خیابان به گلوله می بندد، به زندان می‌اندازد و به اعدام محکوم می‌کند، نمی‌تواند بقای خویش را بی‌واسطه معادل پایداری ایران بداند. متأسفانه، چنین برخوردهایی همچنان ادامه دارد.

دو رویکرد دیپلماتیک جمهوری اسلامی

به موضوع اصلی این یادداشت بازگردیم. پس از حضور نمایندگان ایران در سازمان ملل و شرکت در نشست سازمان همکاری شانگهای در بیشکک، در ماه گذشته شاهد دیدارهای دوجانبه و چندجانبه مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، با شماری از سران و نمایندگان کشورهای منطقه بوده‌ایم. موضوع این دیدارها را می‌توان در دو دسته کلی خلاصه کرد.

نخست، دیپلماسی متعارف مبتنی بر منافع متقابل: تداوم، ترمیم و تحکیم روابط موجود یا ایجاد روابط تازه در حوزه‌های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی، بر پایه نیازها، ضرورت‌ها و اشتراکات تاریخی و حتی زیست‌محیطی کشورها.

دوم، دیپلماسی امنیتی و اقناعی: تلاش برای اطمینان‌بخشی به کشورهای منطقه، به‌ویژه همسایگان ایران، همراه با هشدار درباره پیامدهای گسترش جنگ؛ همچنین جلب حمایت آنان از شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و دستیابی به توافقی درباره رفع محاصره دریایی.

رویکرد نخست، که همواره برای کشور ضروری و سودمند است، در صورتی می‌تواند به تقویت امنیت و منافع ملی بینجامد که از تغییر واقعی نگاه جمهوری اسلامی به سیاست خارجی و بازنگری در برداشت تاکنونی آن ناشی شده باشد.

رویکرد دوم بر تبیین حقوق ایران، توضیح آنچه تهران نقض قوانین بین‌المللی از سوی آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران می‌داند، اعتراض به تداوم تحریم‌های اقتصادی و یافتن راه‌هایی برای خروج از وضعیت دشوار و فرساینده کنونی متمرکز است.

شواهد موجود حاکی از آن است که این دو رویکرد، دست‌کم تا اندازه‌ای، نتایجی به همراه داشته‌اند. سفر لاوروف به تهران، دیدار پزشکیان از مسکو و میانجی‌گری شماری از کشورهای اروپایی و منطقه‌ای میان ایران و آمریکا را نیز می‌توان در همین چارچوب بررسی کرد.

میانجی‌گری اروپا میان ایران و آمریکا

در ۲۳ اکتبر، نشستی در استانبول با حضور سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و بریتانیا و چهار کشور منطقه، ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان و مصر، برگزار شد.

هدف این نشست چه بود؟ آیا می‌توان آن را نوعی میانجی‌گری میان ایران و آمریکا دانست؟ حضور سه کشور اروپایی در کنار چهار کشور منطقه، که برخی از آنها پیش‌تر توافق‌های دفاعی منعقد کرده‌اند، چه معنایی دارد؟

هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، تأکید کرده است که مداخله نظامی در ایران راه‌حل نیست و حمله‌ای دیگر می‌تواند دامنه جنگ را در منطقه گسترش دهد. او همچنین با اشاره به بی‌ثباتی در دریای سیاه و باب‌المندب، نسبت به پیامدهای آن برای تأمین انرژی، مواد غذایی و تجارت جهانی هشدار داده است. فیدان خواستار توقف جنگ شده و در صورت ادامه درگیری‌ها، اتخاذ تدابیر استثنایی برای تداوم انتقال انرژی و غلات را ضروری دانسته است. از خلال این اظهارات می‌توان نگرانی ترکیه از گسترش جنگ را به‌روشنی دریافت.

در مقابل، یوهان واده‌فول، وزیر امور خارجه آلمان، ضمن مثبت ارزیابی کردن نشست و تأکید بر ضرورت تداوم آن، موضعی انتقادی نسبت به ایران و حوثی‌ها اتخاذ کرده است. او با متهم کردن این دو به تهدید کشتیرانی بین‌المللی و ایجاد فشار بر اقتصاد جهانی، مسئولیت بی‌ثباتی خاورمیانه، بحران انسانی در یمن و مشکلات غذایی در کشورهای جنوب جهان را متوجه آنها دانسته است. هر چند مجال بررسی صحت و سقم این ادعاها و سنجش میزان انطباق آنها با واقعیت وجود ندارد، بااین‌حال، یک نکته روشن است: پیامدهای جنگ با ایران، نه‌فقط کشورهای منطقه، بلکه اقتصاد جهانی و به‌طور مشخص اروپا را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

اروپا از آغاز جنگ تاکنون نقش مؤثری در مهار و توقف آن ایفا نکرده است. این ناکامی را می‌توان دست‌کم با دو عامل توضیح داد: نخست، ناتوانی اروپا در اتخاذ موضعی قاطع و منسجم در برابر نقض حقوق بین‌الملل و حقوق بشر از سوی آمریکا و اسرائیل و تداوم استانداردهای دوگانه؛ دوم، کنار گذاشته شدن اروپا از تصمیم‌گیری‌های اصلی آمریکا و اسرائیل درباره حمله به ایران. اکنون اروپا می‌کوشد با تکیه بر تجربه خود در مذاکرات هسته‌ای با ایران، بار دیگر در روند دیپلماتیک نقش‌آفرینی کند، اما در اوج کشمکش‏های آمریکا و اسرائیل با ایران، اقدام سه کشور اروپائی آلمان، فرانسه و انگلستان در ارائه طرح اجرای مکانیسم ماشه در شورای امنیت سازمان ملل -در حالی‌که قرارداد برجام چند سال قبل توسط آمریکا خاتمه‏یافته اعلام شده بود-، حداقل در طرف ایرانی اعتماد به این سه کشور را خدشه‏دار کرده و از میزان تاثیر نقش‏آفرینی آنها در حل بحران منطقه کاسته است.

در مقابل، تلاش کشورهای مشارکت‌کننده در توافق مکه، همراه با مصر، برای جلوگیری از وقوع جنگی تازه، از منظر منافع منطقه‌ای قابل‌فهم‌تر به نظر می‌رسد.  همین تفاوت باید مبنای رویکرد ایران به این کشورها باشد. 

سخن پایانی: از دیپلماسی برای پایداری ایران

 خبر پرواز غیرمنتظره وزیر دفاع عربستان سعودی از ریاض به تهران یکی دیگر از اتفاقات مهم روزهای اخیر بود. بنا بر گزارش‌های منتشرشده، او به همراه رئیس سازمان اطلاعات ترکیه و فرمانده ارتش پاکستان، به‌عنوان نمایندگان کشورهای مرتبط با توافق مکه، با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، دیدار کرده‌اند. مسعود پزشکیان هم با مقامات ارشد ۳ کشور پیمان مکه – شاهزاده خالد بن سلمان، ابراهیم کالین و ژنرال عاصم منیر – دیدار کرده‌است.

بی‌تردید، از موضوعات احتمالی این نشست می‌توان به شروط ایران و آمریکا برای دستیابی به توافق، بازگشایی تنگه هرمز، رفع محاصره دریایی ایران، لغو تحریم‌ها و، شاید مهم‌تر از همه، مسئله یمن و نقش حوثی‌ها اشاره کرد.

صرف‌نظر از این‌که این دیدار به چه نتیجه‌ای بینجامد، باید از همه اشکال دیپلماسی و گفت‌وگو با طرف‌های درگیر استقبال کرد. بااین‌حال، دیپلماسی زمانی می‌تواند به نتیجه‌ای پایدار برسد که در چارچوب یک راهبرد روشن امنیت ملی تعریف شود. از این منظر، خطوط اصلی چنین راهبردی را می‌توان در چند محور خلاصه کرد.

نخست، بازتعریف حضور نظامی آمریکا در منطقه. ایران می‌تواند خروج نیروهای نظامی آمریکا از کشورهای حاشیه خلیج فارس را به‌عنوان یکی از اهداف راهبردی خود مطرح کند. با توجه به تحولات منطقه، از جمله توافق مکه، نشست استانبول و دیدارهای چندجانبه تهران، اکنون باید امکان پیگیری این هدف از مسیر گفت‌وگو و توافق‌های امنیتی منطقه‌ای بررسی شود.

بااین‌حال، باید واقع‌بین بود: ایران امکان ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی را دارد، اما ابرقدرت نیست. حتی ادعای برخورداری از اختیار نامحدود برای بستن تنگه هرمز، از ابتدا نیز راهبردی سنجیده نبود و نباید به اصلی تغییر‌ناپذیر در سیاست خارجی ایران تبدیل شود. چنین رویکردی نه‌تنها برای بسیاری از کشورهای جهان، بلکه برای دوستان و شرکای ایران نیز پذیرفتنی   نخواهد بود.

بسته ماندن تنگه هرمز، اگرچه می‌تواند هزینه‌هایی سنگین به آمریکا و دیگر کشورها تحمیل کند، به اقتصاد و منافع خود ایران نیز آسیب می‌زند. تبدیل این وضعیت به رویارویی فرسایشی، بازی‌ای با حاصل جمع صفر است که در نهایت می‌تواند به زبان همه طرف‌ها تمام شود. بنابراین، به‌جای صرف انرژی سیاسی و نظامی برای حفظ اهرم بستن تنگه هرمز، باید بر دستیابی به ترتیبات امنیتی پایدار و کاهش زمینه‌های حضور نظامی آمریکا در منطقه تمرکز کرد.

دوم، مذاکره مستقیم با آمریکا در عالی‌ترین سطح. برای خروج از وضعیت کنونی، ایران باید آمادگی خود را برای مذاکره‌ای جامع و مستقیم با آمریکا اعلام کند. در چنین مذاکراتی، ایران می‌تواند بر تعهد خود به اجتناب از سلاح هسته‌ای تأکید کرده و در مقابل، خواستار رفع کامل تحریم‌ها و توافق بر سر ترتیبات امنیتی منطقه‌ای شود. همچنین، کاهش و در نهایت برچیده شدن حضور نظامی آمریکا در منطقه می‌تواند یکی از موضوعات این مذاکرات باشد. البته، چنین توافقی تنها زمانی پایدار خواهد بود که نگرانی‌های امنیتی و منافع بازیگران اصلی منطقه نیز در نظر گرفته شود.

سوم، تعریف سازوکاری برای کاهش تنش با اسرائیل. بدون رسیدگی به منازعه میان ایران و اسرائیل، هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن در معرض بی‌ثباتی و فروپاشی قرار خواهد داشت. گرهگاه اصلی تغییر رویکرد در برخورد به مناقشه بین اسرائیل و فلسطین و تاکید بر راه حل دو کشور در چارچوب قطعنامه‌ها و مصوبات سازمان ملل است.  

تحقق چنین رویکردی مستلزم تغییر پارادایم در سیاست خارجی ایران است. کنار گذاشتن شعار نابودی اسرائیل و جایگزین کردن آن با سیاستی مبتنی بر منافع ملی، بازدارندگی متقابل و کاهش تنش، می‌تواند گامی ضروری در این مسیر باشد. بااین‌همه، حتی اگر این تدابیر تحقق یابند، بعید نیست ایران برای مدتی طولانی همچنان در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» باقی بماند. ازاین‌رو، مسئله اساسی تنها جلوگیری از جنگ یا تضمین بقای حکومت نیست؛ مسئله، انتخاب راهبردی است که بتواند آینده کشور را تضمین کند.

راهبرد امنیت ملی ایران باید بر پایداری ایران استوار باشد؛ پایداری‌ای که امنیت ملی، استقلال و یکپارچگی سرزمینی، توسعه اقتصادی، حفظ زیست‌بوم و حقوق همه شهروندان را در برگیرد. بقای حکومت، اگر به بهای فرسایش جامعه، تضعیف کشور و نادیده گرفتن حقوق شهروندان تمام شود، نمی‌تواند جایگزین چنین راهبردی باشد. دیپلماسی در سایه جنگ، هنگامی ارزشمند است که از فرصتی برای بقای صرف فراتر رود و به ابزاری برای صلح پایدار، امنیت مشترک و ساختن آینده‌ای بهتر برای ایران تبدیل شود.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید