نزدیک به نیم قرن عملکرد جمهوری اسلامی، نشان دادهاست که این نظام اصلاحپذیر نیست. در منطق این حکومت، هرتغییر و هر اصلاحی به عنوان تهدیدی علیه موجودیت نظام فهمیده می شود. در این سالها هر روزنه کوچکی که میتوانست به اصلاحی ولو کوچک منجر شود، به بنبست رسیدهاست.
در سوی دیگر، مبارزات چند دهه گذشته مردم ایران، با وجود جنبشهای بزرگ و خیزش های پی در پی، هنوز نتوانستهاست به عمر جمهوری اسلامی پایان دهد و یک نظام دموکراتیک را جایگزین آن کند. در چنین شرایطی، پس از سالها سرکوب، شکست، تبعید و فرسودگی، هر وعدهای که بوی تغییر بدهد، میتواند بر بخشی از نیروهای خسته اثرگذار شود. وعده اخیر مقامات جمهوری اسلامی درباره بازگشت مخالفان به کشور، در چنین فضائی و برای چنین اثری مطرح شدهاست.
مخالفان حکومت که سالهاست در خارج از کشور زندگی میکنند، بهدلیل سرکوب و ناامنی از ایران خارج شدهاند. بسیاری از آنان اگر در کشور میماندند، با زندان، شکنجه، محرومیت، پرونده امنیتی، ممنوعیت فعالیت و در مواردی حتی خطر اعدام مواجه بودند. حال کە برخی مقامات حکومتی از بازگشت صحبت میکنند میبایست ابتدا امنیت انهایی کە بر میگردند تضمین شود تا درخواست بە بازگشت را جدی گرفت. معاون رئیس جمهور ادعا کرده است که مسعود پزشکیان رئیس جمهور نظام، امنیت این افراد را تضمین می کند.
به فرض که این وعده خواست پزشکیان هم باشد، این در حالی است کە میدانیم رئیس جمهور، در جمهوری اسلامی قدرت چندانی ندارد و وعدەهایش را نمیشود جدی گرفت. تصمیم نهایی درباره بسیاری از مسائل حساس، نه در دولت و نه در دفتر رئیس جمهور، بلکه در شبکهای از نهادها و مراکز قدرت و در دفاتر ولی فقیه گرفته میشود. تضمین رئیس جمهور در این ساختار استبدادی بیش از یک وعده بیپشتوانه نیست.
از این گذشته همین امروز، کسانی در ایران به دلیل همین حرفهایی که از نظر سیاسی چندان متفاوت با حرفهای بسیاری از منتقدان و مخالفان در خارج از کشور نیست، تحت فشارند. عدهای در زندان هستند، عدهای ممنوع الکار یا ممنوع الخروج شدهاند، عدهای با احضار و پروندهسازی امنیتی مواجهاند و در مواردی مخالفان جانشان به خطر افتاده یا حتی کشته شدهاند. طناب دار هر روزه قربانیان جدیدی میگیرد. در چنین شرایطی ساده لوحی است که کسی وعده رئیس جمهور را جدی بگیرد.
جمهوری اسلامی برای رؤسای جمهور خودش پشیزی ارزش قائل نبوده و امروز هم نیست. عموم روسای جمهور، پس از پایان دورهشان از مصونیت سیاسی برخوردار نبودهاند. محمد خاتمی، رئیسجمهور دو دوره جمهوری اسلامی، سالها با محدودیتهای شدید رسانهی و سیاسی روبرو بودهاست. حسن روحانی، که دو دوره رئیس جمهور و سالها دبیر شورای عالی امنیت ملی بود، امروز دیگر آن مصونیت و جایگاه دوران قدرت را ندارد. حتی رفسنجانی مرد پر قدرتی که سه دوره پیاپی رئیس مجلس و دو دوره رئیس جمهور بود و علی خامنه ای را با دوز و کلک به مقام ولی فقیه رساند، عاقبت در همین نظام از تحقیر در امان نماند و هنوز مرگ مشکوکش در استخر زیر سوال است. وضعیت احمدی نژاد هم که دو دوره رئیس جمهور محبوب علی خامنهای بود، در ابهام است. در این سیستم مافیائی وعده مسعود پزشکیان برای بازگشت امن بیشتر به یک طنز شبیه است.
دعوت به بازگشت، بدون آزادی زندانیان سیاسی، بدون لغو پروندههای امنیتی، بدون تضمین قانونی آزادی بیان، آزادی مطبوعات و رسانهها، آزادی احزاب و فعالیت سیاسی، بدون تغییر قانون اساسی حرفی کلی، بدون پشتوانه و فاقد اعتبار است.
نمیتوان هنرمند، نویسنده، روزنامهنگار، دانشجو، کارگر، فعال صنفی و فعال سیاسی داخل کشور را به دلیل فعالیت مدنی و سیاسی تحت تعقیب قرار داد و همزمان از مخالفان خارج از کشور خواست "با خیال راحت" به ایران بازگردند. شاید هدف انداختن مخالفان به جان یکدیگر بر سر موضوعی فرعی است. چیزی که متاسفانه امروز در برابر چشممان جاریست.
بخشی از هواداران سلطنت و رضا پهلوی به برخی دیگر از مخالفان حمله کرده و بدون مسئولیت انگ سازش و خیانت و همکاری با حکومت را به همه آنها میزنند. اینان اصل ماجرا را فراموش کرده و از یاد بردهاند طرف اصلی مبارزه مردم هنوز همان نظامی است که نزدیک به نیم قرن آزادیهای سیاسی و همه اپوزیسیون از چپ تا راست را سرکوب کردهاست و امروز هم مشغول انداختن طناب دار به گردن جوانان میهن است.
این رفتار، چه آگاهانه باشد و چه از سر بیتجربگی، به سود جمهوری اسلامی است. لازم نیست حکومت مستقیماً همه این دعواها را طراحی کرده باشد. کافی است فضایی ایجاد شود که مخالفان، به جای تمرکز بر حکومت، یکدیگر را دشمن اصلی ببینند. در چنین شرایطی، ج.ا حتی اگر یک قدم هم برندارد، برنده میدان است.
اما این فقط مشکل بخشی از هواداران سلطنت نیست. در طیف های دیگر اپوزیسیون نیز کسانی هستند که با شنیدن یک خبر، یک شایعه یا یک موضع سیاسی، بدون سند و مدرک به افراد و جریانهای دیگر حمله میکنند. خشم آنان از جنایت های جمهوری اسلامی کاملاً قابل فهم است، اما خشم، جایگزین عقل و سند و مدرک نمیشود. نمیتوان با ادعای مبارزه با جمهوری اسلامی، همان شیوهای را در پیش گرفت که جمهوری اسلامی سالها علیه مخالفان خود به کار بردهاست.
جمهوری اسلامی سالهاست از تفرقه میان مخالفان سود بردهاست. امروز نیز اگر بخشی از اپوزیسیون به جای افشای فساد و سرکوبگری حکومت، سرگرم حمله به بخش دیگری از اپوزیسیون شود، در واقع دارد نیروی خود را در زمینی بهکار میگیرد که جمهوری اسلامی از آن بیشترین بهره را میبرد.
مخالفان جمهوری اسلامی نباید اجازه دهند حکومت از طریق یک وعده پوچ، دستور کار سیاسی آنان را تعیین کند. مسئله اصلی ما این نیست که کدام مخالف به دعوت آنها چه پاسخی داده است. مسئله این است که چرا در ایران طناب دار برپاست. چرا زندانی سیاسی وجود دارد، چرا مخالفان امنیت ندارند و هزاران چرای دیگر.
اگر قرار است جمهوری اسلامی روزی شکست بخورد، نخست باید اجازه ندهیم ما را وادار کنند امروز یکدیگر را شکست دهیم.
دهم شهریور ۱۴۰۵- اول سپتامبر ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید