ایران در یکی از مقاطع پرمخاطره و سرنوشتساز خود قرار دارد. جنگی که با تجاوز اسرائیل و آمریکا آغاز شد، اکنون وارد ماه هفتم شده و همچنان ادامه دارد. این جنگ بحرانهای انباشته شده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور را تشدید کرده، معادلات منطقهای را دگرگون ساخته و آرایش نیروها را در داخل ایران تغییر داده است. ادامه جنگ، بیش از آنکه چشماندازی برای حل بحران بگشاید، خطر گسترش آن به کشورهای منطقه و تحمیل هزینههای بیشتر بر مردم ایران را افزایش میدهد.
جنگ، بنبست نظامی و ضرورت توافق
پس از هفت ماه جنگ و درگیری میتوان با اطمینان بیشتر گفت که هیچکدام از طرفهای اصلی قادر به تحمیل کامل اراده خود بر دیگری نیستند. آمریکا و اسرائیل توانستهاند ضربات سنگینی به توان نظامی و زیرساختهای ایران وارد کنند، اما نتوانستهاند ساختار قدرت جمهوری اسلامی را تغییر دهند و یا فلج کنند. در مقابل، جمهوری اسلامی نیز توانسته ضرباتی به پایگاههای آمریکا در منطقه و به اسرائیل وارد نماید و با بستن تنگه هرمز قیمت بنزین را افزایش دهد.
پیامدهای اقتصادی جنگ به ایران محدود نیست. اختلال در عبور نفت و گاز از تنگه هرمز، حمله به تأسیسات انرژی کشورهای منطقه و کاهش رفتوآمد کشتیها، بازار انرژی را تحت فشار قرار داده و قیمت نفت برنت را به بالای ۱۰۰ دلار رسانده است.
در کنار فشار تنگه هرمز، امکان رویکرد مجدد جمهوری اسلامی به «فشار هستهای» نیز وجود دارد. آمریکا و اسرائیل بر حذف کامل هرگونه خطر هستهای شدن جمهوری اسلامی مصرند و در مقابل، جمهوری اسلامی نیز تمایل بیشتری به سمت هستهای شدن پیدا کرده است. ادامه جنگ برای دو طرف پیروزی آسانی به همراه نخواهد داشت و همین بنبست میتواند زمینهای برای رسیدن به توافق فراهم کند.
پیشرفت مذاکرات هم با دشواری جدی روبروست. توافق پیشین کنار گذاشته شده و آمریکا فشار اقتصادی را تشدید کرده و تحریمهای تازهای علیه بخش هوایی و شبکههای مرتبط با اقتصاد ایران وضع کرده است. هرچند اروپا و دیگر کشورها با تشدید تحریمها چندان همراه نشدند، اما آنان نیز فشار بر ایران را بهخاطر بسته ماندن تنگه هرمز شدیدتر کردهاند.
ازاینرو، خطر بازگشت به جنگ تمامعیار کاملاً منتفی نیست. به سود مردم ایران است که از هر ابتکاری که به کاهش تنش، برقراری آتشبس پایدار و دستیابی به توافق منجر شود، استقبال کرد.
جمهوری اسلامی تضعیفشده، اما از پای نیفتاده است
جمهوری اسلامی پیش از جنگ نیز با بحران مشروعیت، بحران اقتصادی و نارضایتی گسترده اجتماعی روبرو بود. جنگ نه این بحرانها را از میان برده و نه حکومت را سرنگون کرده است. برعکس، به سرکوب دامن زده و نقش نیروهای نظامی و امنیتی را پر رنگ کرده است. حکومت در سایه جنگ، توانست دست به کشتار هزاران زن، مرد، کودک و جوان در دیماه بزند و اعدامها را تداوم و تشدید کند. این اقدامات اگرچه میتواند در کوتاهمدت مانع از گسترش اعتراضات شود، اما بحران مشروعیت و شکاف میان حکومت و جامعه را عمیقتر میکند.
مرگ علی خامنهای و انتقال رهبری به فرزندش، مجتبی خامنهای، در شرایط جنگی و با دخالت نیروهای امنیتی و سپاه صورت گرفته است. در این هفت ماه که سکان رهبری به دست مجتبی خامنهای افتاده، او قادر نشده است اختلافات جناحهای درون حکومتش را مهار و اتوریته اش بر آنان را اعمال کند.
در ارتباط با جنگ، که مهمترین مسئله کنونی جامعه ماست، بازهم درگیری و اختلاف در بالا مرتباً تشدید شده است. نیروی مدافع مذاکره در حکومت و جامعه قدرتمندند و با گذشت زمان قویتر هم شده اند. اما مخالفان مذاکره، اقلیتی اثرگذارند که از قدرت کارشکنی و ایجاد اختلالات جدی برخوردارند.
تحرکات اخیر حوثیها آشکار کرد که «محور مقاومت» هنوز میتواند هم چوب لای چرخ آمریکا بگذارد و هم جمهوری اسلامی را در پیشبرد سیاستش برای فرسودن آمریکا مصرتر نماید. این وضعیت نشان میدهد که جنگ ایران و آمریکا تنها رویارویی مستقیم دو کشور نیست، شبکه نیروهای منطقهای وابسته یا نزدیک به جمهوری اسلامی همچنان میتوانند بر معادلات جنگ و امنیت منطقه تأثیر بگذارند.
مسئله اصلی برای جمهوری اسلامی این است که چگونه هزینه جنگ، تحریم و فروپاشی اقتصادی را مدیریت کند، بدون آنکه فشار آن به انفجار اجتماعی تازهای منجر شود. در چنین شرایطی، سرکوب، کنترل اطلاعات و استفاده از دستگاه امنیتی و قضایی برای حکومت اهمیت بیشتری پیدا میکند.
با کاهش فشار جنگ، مطالبات اقتصادی و سیاسی جامعه بار دیگر به مرکز تحولات باز خواهد گشت و مسئله معیشت و در پی آن آزادیهای سیاسی مردم را به حرکات اعتراضی بزرگ می کشاند.
مردم ایران هزینه جنگ و تحریم را میپردازند
فشار اصلی جنگ، تحریم، تورم، کاهش ارزش پول، بیکاری، کمبود انرژی و ..، بر دوش مردم ایران است. کشته شدن انسانها، تخریب زیرساختها و دیگر پیامدهای جنگ، مستقیماً زندگی میلیونها ایرانی را تحت تأثیر قرار داده است. این فشارها در شرایط جنگی میتواند شکافهای اجتماعی را نیز عمیق تر کند.
جامعه ایران پیش از جنگ نیز ناراضی بود و این نارضایتیها، خود را در جنبشهای پیاپی و اعتراضات همهروزه نشان داده بود. اعتراضات گسترده زمستان ۱۴۰۴ که به کشتار وحشیانه مردم انجامید، نشان داد که بحران اقتصادی میتواند در مدت کوتاهی به بحران سیاسی تبدیل شود.
آمریکا و اسرائیل، از تغییر رژیم تا فشار برای امتیازگیری
سیاست آمریکا در قبال ایران بر ترکیبی از فشار نظامی، تحریم، محاصره اقتصادی و تلاش برای وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش توافقی محدودکننده استوار است. تحریمهای اخیر نشان میدهد دولت ترامپ همچنان بر این باور است که فشار اقتصادی میتواند ایران را به عقبنشینی وادار کند.
دولت اسرائیل نیز هر چند در پی تضعیف توان نظامی و منطقهای جمهوری اسلامی و تغییر توازن قدرت در منطقه است، اما سرنگونی جمهوری اسلامی را هدف مرکزی خود می داند.
اکنون آمریکا و اسرائیل با محدودیتها و هزینههای فزاینده جنگ روبرو هستند. طولانی شدن جنگ، هزینههای نظامی و اقتصادی، خطر گسترش درگیری در منطقه و فشار بر متحدان آمریکا را افزایش میدهد. در داخل آمریکا نیز نارضایتی از جنگ و هزینههای اقتصادی آن در آستانه انتخابات میاندورهای، رو به افزایش است و میتواند برای دولت ترامپ به یک شکست انتخاباتی تبدیل شود. در اسرائیل نیز فرسودگی ناشی از جنگهای طولانی، هزینههای انسانی و اقتصادی و نگرانی از نبود چشماندازی روشن برای پایان درگیری، فشار سیاسی و اجتماعی بر دولت را افزایش داده است.
کشورهای منطقه قربانی گسترش جنگ
کشورهای عربی خلیج فارس و دیگر کشورهای پیرامونی ایران خواهان پایان جنگ و حفظ ثبات منطقهاند. برای آنان ادامه جنگ به معنای تهدید مستقیم تأسیسات نفتی، بنادر، تجارت و امنیت داخلی است.
حملات اخیر به تأسیسات انرژی عربستان و گسترش ناامنی در مسیرهای دریایی نشان داده است که هیچ کشور منطقهای از پیامدهای جنگ مصون نیست. افزایش قیمت نفت و اختلال در مسیرهای حملونقل نیز هزینه جنگ را به اقتصاد جهانی منتقل میکند.
از اینرو، برای این کشورها، پایان جنگ و ایجاد ترتیباتی برای کاهش تنش، ضرورتی برای حفظ امنیت و ثبات خود و منطقه است.
موقعیت تنگهی هرمز
بستن تنگه هرمز در جنگ اخیر به یکی از اهرمهای مهم برای فشار به آمریکا و دامن زدن به یک بحران اقتصادی تبدیل شده است. جمهوری اسلامی با استفاده از این اهرم به عنوان سلاح بازدارنده جدید استفاده می کند و می خواهد با طرح دریافت عوارض عبور و مرور، این تنگه را کنترل کند. این امر میتواند بدون توافق با کشورهای همجوار و ذینفع منطقه به یک بحران ادامهدار دیگر دامن بزند. دولت ترامپ نیز با محاصره دریائی و تسلط نظامی می خواهد کنترل آن را بهدست بگیرد، اما تا کنون قادر به این کار نشدهاست. استفاده حکومت از این اهرم با گذشت زمان همراهی کشورهای دیگر جهان با آمریکا را در پی داشته و به ضد خود بدل می شود.
روسیه و چین منافع خود را دنبال میکنند
دو دولت روسیه و چین با سیاست یکجانبه آمریکا مخالفاند و از کاهش نفوذش در منطقه سود میبرند، اما سیاست آنها در قبال ایران تابع منافع ملی خودشان است. روسیه به ویژه چین سیاست جانبدارانه نسبت به جمهوری اسلامی را به سود منافع ملی خود میدانند.
روسیه از ادامه بحران برای افزایش اهمیت ژئوپلیتیکی و انرژی خود استفاده میکند و در عین حال نمیخواهد جنگ به سطحی برسد که کنترلناپذیر شود. چین نیز بیش از هر چیز به ثبات مسیرهای انتقال انرژی و استمرار دسترسی به منابع نفتی منطقه نیاز دارد.
اپوزیسیون دموکرات و معضل پراکندگی آن
جنگ بار دیگر شکافها و اختلافات در اپوزیسیون ایران را آشکار کرده است. بخشی از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی به حمایت خارجی و حتی مداخله نظامی امید بستهاند و بخشی دیگر در این جنگ تمامقد از حکومت حمایت میکنند و بخش سوم به شمول حزب ما، در عین مخالفت با جنگ و با جمهوری اسلامی، تجاوز خارجی را محکوم و از پایان یافتن جنگ و برقراری صلح و سرنگونی حکومت حمایت میکنند.
در میان افکار عمومی جهان و بهویژه کشورهای عرب و اسلامی، ناکامی حمله تجاوزگرانه آمریکا و اسرائیل در دستیابی به اهدافشان، آنها را به تحلیلی نادرست از جمهوری اسلامی رسانده است. خشم و نفرت از تهاجمات تجاوزگرانه و قلدرمنشانه دولت های ترامپ و نتانیاهو، زمینه مثبتی برای حکومت آدمکش ایران ایجاد کرده است. اپوزیسیون دموکرات وظیفه دارد در این زمینه نسبت به عملکرد رژیم فاسد و مستبد ایران روشنگری کند.
جامعه ایران به یک جمهوری سکولار دموکرات نیاز دارد. برای دستیابی به چنین جکومتی می بایست بر پراکندگی و رقابتهای فرساینده غلبه کرد و بر پایه اشتراکات خود، کانونی برای گفتگو، هماهنگی و همکاری ایجاد کنیم. متأسفانه ابتکارات صورت گرفته در این زمینه تاکنون به نتیجه اعلام شده نرسیدهاست، اما جز این راهی نیست می بایست موانع را شناخت و به مبارزه برای غلبه بر پراکندگی ادامه داد.
چشمانداز آینده
هیچکس نمیتواند با قطعیت بگوید جنگ چه زمانی و با چه توافقی پایان خواهد یافت. اما در این تردید نیست: جامعهای که با فقر، تبعیض، سرکوب، فقدان آزادیهای سیاسی و حکومتی فاسد و مستبد روبروست، پس از کاهش فشار خارجی بار دیگر برای دستیابی به مطالبات خود به میدان خواهد آمد.
سیاستهای ما
نخست، دفاع از آتشبس، توافق و صلح و مخالفت با جنگ و مداخله نظامی خارجی، و همزمان مخالفت با جمهوری اسلامی که در شعار «نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی»، و در این چارچوب «نه به جنگ، آری به توافق» بازتاب دارد.
دوم، دفاع از حق زندگی و مخالفت با اعدام و لغو همه احکام آن، دفاع از آزادی زندانیان سیاسی و.... .
سوم، پیوند دادن مبارزه برای آزادی با مطالبات معیشتی. دفاع از دستمزد، اشتغال، تأمین اجتماعی، درمان، آموزش و مسکن و مقابله با خصوصیسازی رانتی و انتقال هزینه بحران به مردم.
چهارم، پشتیبانی از سازمانیابی مستقل جامعه، بهویژه کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان و دیگر جنبشهای اجتماعی.
پنجم، تلاش برای همکاری گسترده میان نیروهای دموکرات و جمهوریخواه و ارائه چشماندازی روشن برای پایان دادن به حکومت و استقرار یک جمهوری سکولار دموکرات.
ششم، تلاش برای عبور از پراکندگی و رقابتهای فرسایشی و ایجاد مرکزی برای گفتگو، هماهنگی و همکاری میان نیروهای دموکرات. این مرکز باید از همه نیروهای چپ، جمهوریخواه و دموکرات دعوت کند تا حول اشتراکات علیه جمهوری اسلامی گرد هم آیند. هر نیرو میتواند، در حد توان و بر پایه اشتراکات موجود، انرژی و امکانات خود را بهصورت مشترک برای برانداختن حکومت مستبد کنونی به کار گیرد.
هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ ایران
سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ – ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید