اکثریت جامعهی بیزار از جمهوری اسلامی، دیروقتی است در پی گذار از این نظام است. بی آنکه البته آن چه در حکومت میگذرد، برایش علی السویه باشد. هر جریانی از نظام که سررشته امور را در دست گیرد، هدف گذار از آن باز به جای خود باقی میماند، ولی اینکه حکومت در چه ریلی از سیاست افتد موثر بر مسیر رسیدن به این هدف است.
***
با آنکه راز صندوق هزارلای جمهوری اسلامی برای ما ناگشوده مینماید، پراکندههای بیرون زده از دل آن اما نشان از حدت تنازعات درونی دارد. حکومت بهخاطر مواجه بودن با شرایط جنگی میکوشد انسجامنمایی بکند، با اینهمه شدت کشاکشها موجب درز شکافهای عمیق آن به بیرون میشود. نمودها، جملگی از ناگزیری تعیین تکلیف خبر میدهند.
***
اشتراکات البته با اختلافات هر اندازه تند، اما بر سر حفظ و ابقای جمهوری اسلامی به جای خود باقی است که بیش از همه در سیاست اعدامها خود را به تماشا مینهد. اینان از اول سال تا به امروز جان فقط ۵۶ جوان یعنی بهطور متوسط هر دو روز یک تن را به اتهام شرکت در تظاهرات علیه نظام و یا «جاسوسی» برای دشمن ستاندهاند!
در اعتراض به این خونآشامی، از سنگ صدا برخاسته اما از هیچ پایور نظام ولو در لحنی خفه چیزی شنیده نشده است. نرمترین فرد که آقای پزشکیان باشد، شکایتش متمرکز بر ایناست که چرا کشتار دی ماه تا هزاران تن بزرگ نمایی میشود در حالیکه کشتهها بیش از ۳۴۰۰ تن نبودند! این در عمل، کوچک جلوه دادن کشتارها و اعدامهای متعاقب آناست.
اژهای دوباره منصوب بر ریاست دیوان خونریز، نمادی از فصل مشترکهای دو طرف است که توافق کل حکومت برای صدور احکام فلهای اعدام را به نمایش مینهد. هر دو جریان در رابطه با دندان نشان دادن به جامعه و سیاست ارعاب، وفادار به وصیت رهبر مقتولشان هستند که تهدیدکنان گفته بود: «خدای سال ۶۰ همان خدای امسال است».
بنا به آمار سازمان حقوق بشر ایران، جمهوری اسلامی نه فقط مرتکب اعدام بلکه همچون حکومت اعدام، در ژوئیه ۲۰۲۶ حداقل ۷۱ نفر و طی ۷ ماه نخست همین سال دستکم ۴۴۴ تن را به دار آویخته است. اینهمه اعدام برای ترساندن جامعهای است که در برابر دهشت افکنی سکوت نمیکند که اعتصاب غذای زندانیان قزل حصار، نمونهای از آناست.
***
اما علیرغم این اشتراکات، اختلافات درون حکومتی را باید بسی جدی دید که در حال حاضر بیشتر در مواجهه با جنگ بروز دارد و کانونی در آناست. یک طیف، نگران واقعیت افلاس نظام و ظرفیت محدود آن در پی راهیابی به اتمام جنگ است و لذا تعامل با آمریکا را ناگزیر میبیند، طیف دیگر ولی کماکان بر طبل جنگ با «استکبار» میکوبد.
جدا از چند دستگی دیرینه در نظام، شکاف حاضر را میباید در طیف حواریون خامنهای مقتول به رصد نشست و پدیداری آن را نیز فراتر از تاثیرات جنگ دید. زیرا جنگ، نه موجد آن بلکه روآورنده و مشدد اختلاف فزاینده بر سر ایناست که: سیاست ستیز تاکنونی نظام باز هم ادامه بیابد یا نیاز به تغییر ریل است تا بقای نظام به اتکای آن تامین شود؟
با بروز عوارض سنگین شکستهای مشی «عمق استراتژیک» و پیامدهای آن در کشور بود که اختلاف جدی در هستهی اصلی قدرت رو به رشد گذاشت. این فقط هم حضور و نفوذ خامنهای چونان فصل الخطاب مقتدر نظام بود که مانع از روآمدنش شد. دو عامل جنگ و حذف «رهبر» اما علنیت این اختلاف را ناگزیر کرد و بر شدت آن افزود.
مسئله ایناست که سیاست فاجعهبار چند دههای جمهوری اسلامی به بن بست خورده و بازتاب این واقعیت در ذهن بخشی از پیروان سنتی همین سیاست اعم از نظامی و سیویل، آنها را به تجدیدنظرهایی واداشته است. منافع دراز مدت این بخش از حکومت، که نه اصلاح طلب بودهاند و نه اهل اعتدال، آنان را هم به وسوسهی طلسم شکنی کشانده است.
در برابر اینها اما، طیفی قرار دارد که ترک سیاست پیشین را انقراض خود میپندارد. مولفهای از آن زرخرید ایدئولوژیک و سیاسی است که حیات اجتماعی خود را گره خورده با نظام میبیند و مولفهی دیگرش غارتگران اقتصادی، که موقعیت ناشی از امتیازشان برگرفته از فضای تنش است و حفظ و فزونی ثروتهای بارآورده را در تداوم چنین فضایی میجویند.
در این میان، تبیین جایگاه ولی فقیه سوم مطرح است. سید مجتبی همچنان در پرده، نه آن موقعیت پدرش را دارد و نه که البته صرفاً دکور باشد. هم تغییر بافتاری در راس قدرت صورت گرفته و هم توازن قوا میان ولایت آمر و سپاه مامور به سود دومی بههم خورده است. ساختار جمهوری اسلامی، همچنان ولایی است منتهی فاقد ولی فقیه نافذ و بُرّا.
گرچه خامنهای پدر هم رها از اعمال نفوذ گروه بندیهای ذینفع در بقای جمهوری اسلامی نبود، با اینهمه حرف آخر با او بود. شورای عالی امنیت منصوب وی با اکثریت مطلق رای تصمیمسازی میکرد، نهایتاً ولی «آقا» بود که تصمیم میگرفت. خامنهای پسر اما با نوع «شعام»ی روبروست که همزمان تصمیمساز و تصمیمگیرنده با ۷۵ درصد آراست!
این تفاوت، چیزی نیست مگر نتیجهی تغییراتی که در معادلهی پیشین قدرت صورت گرفته است. بههم خوردنی که البته همچنان فرایند تکوین خود را طی میکند و تا رسیدن به نقطه تعادل جدید هم هنوز باید راه بپیماید. یارگیریها و یارکشیها فعلاً جریان دارد و هر مهرهای از حواریون خامنهای هم جایگاه خود در این صفآرایی را قطعی نکرده است.
این کشاکش البته هم متاثر از فعل و انفعالات جاری در جبههی جنگ است و هم مستقیماً تاثیرگذار بر آن. هر جا که نظام با تسلیم خواهی مطلق ترامپ مواجه میگردد نیاز به مقاومت در برابر فزون خواهیهای او، موجب پس رانده شدن اختلافات درونی میشود. اما تا منفذ برای نیل به تفاهمات پدید میآید، آتش اختلافات میان آنها گُر میگیرد.
تصادفی نبود که تا تفاهمنامهی ۱۵ مادهای علیرغم هر گنگی در بندهایی از آن چشم انداز برای توافقات گشود، جنگ طلبان درون نظام دست به فتنهگری در آبهای عمان از تنگهی هرمز زدند تا ترامپ بهانه برای بههم زدن قرار و مدارها بیابد. این نیز جنبهی اتفاق نداشت که صدای وای «سازش» به اتکای «علی الاصول» مجتبی از «خبرگان» برخاست.
درست است که اختلافات درون نظام در رابطه با جنگ ظاهراً خود را بر سر تا کجا ایستادن در برابر متجاوز نشان میدهد، اما کُنه و بنمایه اختلافات تجلی در تقابل این دو رویکرد دارد: تداوم سیاست تاکنونی یا که تغییر آن، و رفتن پای تعامل با آمریکا یا که جنگ تا بیرون راندن کفر از منطقه؟! امر کلیدی در نظام، پاسخ به این پرسش محوری است.
***
مصلحت مردم ایران اما، در اتمام جنگ است. هرچه شر جنگ زودتر از کشور رخت بربندد و صلح به پایداری رسد، همان اندازه اوضاع کمتر به زیان جامعه و بیشتر به سود آناست؛ خواه از نظر امنیت و معیشتی و خواه مجالیابی برای اعتراضات مدنی علیه فشارها و انواع تبعیضات وارده. هر تحریک و تشویق به جنگ، ضدیت با مردم ایران است.
تابآوری جمهوری اسلامی در این جنگ، فقط بر متن واقعیات این زمانه میسر شد که همانا به پایان رسیدن زمان تکتازیهای امریکا است. در این جهان چند قطبی شده، هیچ قطبی نمیتواند در مقام تنها اراده و ارادهی قاهر عمل کند. نوع جغرافیای سیاسی ما بود که تنگنای آمریکای متجاوز و متوهم را پدید آورد. این را باید به جنگطلبان وطنی فهماند.
اما اهمیت عملی این فهماندنها و ایستادگی در برابر جنگ طلبان در ایناست که همین ترامپ زخم خورده حاضر به هر تحقیری هم نیست. تفاهم، نیازی است دو طرفه و آنی که بخواهد بهخاطر منافع خود راه عقب نشینی را بر طرف ولو متجاوز ببندد، تیر بر قلب مردم ایران مینشاند. هم از اینرو، مبارزه با جمهوری اسلامی مخالفت با ادامهی جنگ است.
برای آنکه بتوان از جمهوری اسلامی گذشت و بر وجود تماماً آسیب و آفت آن نقطه پایان نهاد، نیاز به مجالیابی جامعه جهت تجدید قوا و تجمیع توان آن بهمنظور اعمال نیرو علیه این حکومت است. اهمیت غلبهی سیاست تعاملی در جمهوری اسلامی بر جنگ طلبی هم درست در همین است و نه که جناح و جریانی از آن نشان از ترقیخواهی و دموکراسی دارد.
بهزاد کریمی
۱۵ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۶ اوت ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید