جنگ پایان مییابد، اما پیامدهای آن سالها بر زندگی ملتها سایه میافکند. آنچه مردم ایران در ماههای گذشته تجربه کردند، تنها رویارویی نظامی میان دولتها نبود؛ بلکه نتیجه روندی طولانی از سیاستهایی بود که کشور را بهتدریج در مسیر تقابل، انزوا و بحران قرار داد. فارغ از روایتهای رسمی، این مردم ایران بودند که بار دیگر هزینه جنگ، ویرانی اقتصادی، ناامنی و اضطراب را پرداختند؛ مردمی که نه آغازگر جنگ بودند و نه در تصمیمگیری برای آن سهمی داشتند.
جنگ، هرگز پیروزی مردم نیست؛ این حقیقتی است که تاریخ بارها آن را اثبات کرده است. آنچه مردم ایران در سالهای گذشته تجربه کردهاند، محصول سیاستهایی است که به جای تأمین منافع ملی، کشور را در مسیر تنشهای مداوم، انزوای بینالمللی و رویاروییهای پرهزینه قرار داده است. بسیاری از ناظران بر این باورند که جنگ اخیر با اسرائیل و مداخله ایالات متحده، نتیجه انباشت سالها سیاست خارجی مبتنی بر تقابل و ماجراجویی بود؛ سیاستی که هزینه آن را نه صاحبان قدرت، بلکه مردم ایران با جان، امنیت، اقتصاد و آینده خود پرداختند.
اما تجربه جمهوری اسلامی نشان داده است که پایان یک بحران خارجی، الزاماً به معنای آغاز آرامش در داخل کشور نیست. در چهار دهه گذشته، هرگاه حکومت از فشارهای بیرونی فاصله گرفته، نگاه امنیتی خود را بیش از پیش متوجه جامعه کرده است. از اعدامهای گسترده زندانیان سیاسی در دهه شصت تا سرکوب اعتراضات مردمی، بازداشت فعالان مدنی، محدودیت روزنامهنگاران، فشار بر زنان، دانشجویان و اقلیتها، همگی بیانگر الگویی تکرارشونده است؛ الگویی که در آن، «دشمن داخلی» جایگزین «دشمن خارجی» میشود.
تجربه تاریخی نشان میدهد که حکومتها پس از پایان جنگ، معمولاً یکی از دو مسیر را انتخاب میکنند: یا از فضای پس از بحران برای آشتی ملی، اصلاحات و بازسازی اعتماد عمومی بهره میگیرند، یا با تداوم نگاه امنیتی، جامعه را بیش از پیش به سوی انسداد سیاسی سوق میدهند. آینده ایران نیز تا حد زیادی به این انتخاب گره خورده است.
امروز نیز نگرانیهای جدی در میان نیروهای سیاسی، کنشگران مدنی و مدافعان حقوق بشر وجود دارد. این نگرانی مطرح است که با فروکش کردن درگیریهای نظامی، حکومت تلاش کند انسجام از دسترفته خود را از طریق تشدید فضای امنیتی، گسترش بازداشتها و محدود کردن هرچه بیشتر آزادیهای سیاسی و مدنی بازیابد. همچنین گزارشها و اظهارنظرهایی درباره افزایش فشار بر مخالفان خارج از کشور و پیگیری استرداد برخی از آنان، این دغدغه را تقویت کرده است که دامنه سرکوب به فراتر از مرزهای ایران نیز کشیده شود.
حکومتی که مشروعیت خود را از رضایت شهروندان به دست نیاورد، ناگزیر بیش از پیش به ابزارهای امنیتی و قهرآمیز متوسل میشود. تجربه تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که سرکوب، نه بحران مشروعیت را حل میکند و نه امنیت پایدار به همراه میآورد. برعکس، بستن راههای مشارکت سیاسی و خاموش کردن صداهای منتقد، جامعه را به سوی شکافهای عمیقتر و بیاعتمادی گستردهتر سوق میدهد.
ایران بیش از هر زمان دیگری به صلح نیاز دارد؛ اما صلحی که تنها با توقف درگیریهای نظامی تعریف شود، صلحی ناقص است. صلح واقعی زمانی آغاز میشود که شهروندان بتوانند بدون هراس از زندان، شکنجه یا تعقیب، اندیشه خود را بیان کنند، در سرنوشت کشور مشارکت داشته باشند و از حقوق اساسی خود برخوردار شوند. اگر پایان جنگ، آغازی برای گسترش سرکوب داخلی باشد، آنچه پایان یافته جنگ نیست؛ تنها میدان نبرد از مرزها به درون جامعه منتقل شده است. در چنین شرایطی، دفاع از آزادی، حقوق بشر و کرامت انسان، نه یک مطالبه سیاسی، بلکه ضرورتی ملی برای آینده ایران خواهد بود.
مردم ایران بیش از چهار دهه است که همزمان هزینه سیاستهای تنشآفرین در خارج و محدودیتهای فزاینده در داخل را میپردازند. صلح واقعی، تنها با خاموش شدن صدای سلاحها به دست نمیآید؛ صلح زمانی معنا پیدا میکند که زندان جای گفتوگو را نگیرد، آزادی قربانی امنیتگرایی نشود و هیچ شهروندی به دلیل عقیده، اندیشه یا فعالیت مسالمتآمیز خود، از حق زندگی، آزادی و کرامت انسانی محروم نگردد. اگر جنگ پایان یافته است، نباید اجازه داد که قربانیان بعدی آن، شهروندان بیدفاعی باشند که تنها خواهان آزادی، عدالت و آیندهای بهتر برای ایران هستند.
در چنین شرایطی، مسئولیت جامعه جهانی، نهادهای حقوق بشری و دولتهایی که خود را متعهد به دفاع از حقوق انسان میدانند، بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. حمایت از حق پناهندگی، مخالفت با استرداد افرادی که ممکن است در معرض تعقیب سیاسی، شکنجه یا مجازاتهای غیرمنصفانه قرار گیرند، و نظارت بر وضعیت حقوق بشر در ایران، نه مداخله در امور داخلی یک کشور، بلکه عمل به تعهدات شناختهشده حقوق بینالملل است.
محمود عبدی
۴ جولای ۲۰۲۶
۱۳ تیر ۱۴۰۵
افزودن دیدگاه جدید