قتلهای ناموسی از هولناکترین و شرمآورترین اشکال خشونت جنسیتی در جهان معاصر است. در این جنایات، قربانیان عمدتاً زنان و دخترانی هستند که تنها به دلیل انتخاب سبک زندگی، ازدواج، طلاق، پوشش، روابط عاطفی یا حتی شایعات و سوءظنهای خانوادگی هدف خشونت قرار میگیرند. عاملان این جنایات نیز در اغلب موارد مردان خانوادهاند؛ پدر، برادر، شوهر، عمو یا دیگر خویشاوندان مرد.
این واقعیت، مسئولیت ویژهای را متوجه مردانی میکند که خود را مدافع برابری جنسیتی، حقوق بشر و کرامت انسانی میدانند. مبارزه با قتلهای ناموسی صرفاً وظیفه زنان نیست؛ این مبارزهای انسانی برای پایان دادن به یکی از عمیقترین جلوههای تبعیض و خشونت است.
چرا مردان برابریخواه باید نقش پیشرو داشته باشند؟
نخست آنکه قتلهای ناموسی ریشه در ساختارهای مردسالارانه دارند. مردسالاری نه تنها زنان را قربانی میکند، بلکه مردان را نیز در قالب نقشهایی از پیش تعیینشده زندانی میسازد؛ نقش «نگهبان ناموس» و «حافظ شرف خانواده». در چنین نظامی، بسیاری از مردان از کودکی میآموزند که ارزش و اعتبار آنان به میزان کنترلشان بر زنان خانواده وابسته است. مفاهیمی چون «غیرت» و «آبرو» به ابزاری برای نظارت، محدودیت و در نهایت خشونت تبدیل میشوند.
دوم آنکه مردان به دلیل حضور در فضاهای مردانه ــ از جمعهای خانوادگی و دوستانه گرفته تا محیطهای کاری، مذهبی و سیاسی ــ امکان تأثیرگذاری مستقیمی بر سایر مردان دارند. هنگامی که یک مرد در برابر توجیه خشونت سکوت نمیکند و آشکارا میگوید «قتل به نام ناموس جنایت است و هیچ توجیهی ندارد»، میتواند هنجارهای جاافتاده را به چالش بکشد و بر نگرش اطرافیان خود اثر بگذارد.
این امتیاز، مسئولیت نیز به همراه دارد.
وظایف مشخص مردان برابریخواه
۱. شکستن سکوت و مقابله با هنجارهای مردسالارانه
نخستین گام، خروج از «سکوت مردانه» است. بسیاری از نگرشهای خطرناک در قالب شوخی، کنایه یا قضاوتهای روزمره بازتولید میشوند؛ از سرزنش زنان به دلیل نوع پوشش گرفته تا تحقیر زنان مطلقه یا مستقل. مردان برابریخواه باید در چنین موقعیتهایی سکوت نکنند و بهصراحت با این نگاهها مخالفت ورزند.
سکوت در برابر تبعیض، بیطرفی نیست؛ نوعی همراهی غیرمستقیم با آن است.
۲. آموزش و آگاهیرسانی
تغییر پایدار بدون آموزش ممکن نیست. مردان برابریخواه میتوانند با برگزاری نشستها، کارگاهها و گفتگوهای جمعی درباره مفاهیمی چون «ناموس»، «غیرت»، «شرف» و «مردانگی» به بازنگری در باورهای سنتی کمک کنند.
همچنین استفاده از رسانههای اجتماعی، پادکستها، مقالهها و تولید محتوای آموزشی میتواند نشان دهد که مردانگی با سلطه و کنترل تعریف نمیشود، بلکه با احترام، مسئولیتپذیری و پذیرش آزادی و استقلال دیگران معنا پیدا میکند.
تجربههای موفق جهانی، از جمله کمپینهای مردان علیه خشونت جنسیتی، نشان دادهاند که حضور فعال مردان در این عرصه میتواند تأثیر قابل توجهی در تغییر نگرشهای اجتماعی داشته باشد.
۳. حمایت عملی از زنان در معرض خطر
برابریخواهی تنها یک موضع نظری نیست؛ تعهدی عملی نیز هست.
اگر مردی در محیط خانوادگی یا اجتماعی خود با زنی مواجه شود که در معرض تهدید خشونت یا قتل ناموسی قرار دارد، مسئولیت اخلاقی دارد که بیتفاوت نماند. این حمایت میتواند شامل ایجاد ارتباط امن، معرفی مراکز حمایتی، کمک به دسترسی به مشاوره حقوقی، همراهی در مراجعه به نهادهای مسئول و ایستادگی در برابر فشارهای خانوادگی یا اجتماعی باشد.
نجات یک جان، گاه تنها به شجاعت یک نفر برای شکستن سکوت وابسته است.
۴. کنشگری سیاسی و حقوقی
مبارزه با قتلهای ناموسی تنها در سطح فرهنگی کافی نیست. قوانین و سیاستهای عمومی نیز باید تغییر کنند.
مردان برابریخواه باید در احزاب، سازمانهای مدنی، رسانهها و نهادهای حقوق بشری برای موارد زیر تلاش کنند:
حذف کامل هرگونه تخفیف قانونی برای قتلهای موسوم به ناموسی؛
شناسایی این جنایات به عنوان شکلی از خشونت جنسیتی سازمانیافته؛
تضمین جنبه عمومی جرم بهگونهای که رضایت خانواده نتواند موجب مصونیت یا کاهش جدی مجازات شود؛
افزایش بودجه و امکانات خانههای امن و مراکز حمایت از زنان؛
گسترش آموزش حقوق بشر و برابری جنسیتی در نظام آموزشی.
۵. بازاندیشی در مفهوم مردانگی
شاید مهمترین وظیفه، تغییر درونی باشد.
مردان برابریخواه باید جرأت کنند بسیاری از باورهای ریشهدار را مورد پرسش قرار دهند:
چرا آبرو و شرف خانواده به انتخابها و بدن زنان گره خورده است؟
چرا استقلال زنان تهدید تلقی میشود؟
چرا برخی جوامع هنوز ارزش مرد را با میزان کنترل او بر زنان خانواده میسنجند؟
پاسخ به این پرسشها میتواند زمینهساز تحولی عمیق در فرهنگ و روابط انسانی باشد.
نقش سازمانها و احزاب سیاسی
سازمانها و احزاب مدعی دفاع از حقوق بشر و دموکراسی نمیتوانند در برابر قتلهای ناموسی موضعی حاشیهای داشته باشند. مبارزه با خشونت جنسیتی باید بخشی جداییناپذیر از برنامه سیاسی و اجتماعی آنان باشد.
مردان حاضر در این نهادها نباید صرفاً نقش حامی یا ناظر داشته باشند، بلکه باید در طراحی سیاستها، تخصیص منابع، آموزش عمومی و رهبری کمپینهای مقابله با خشونت جنسیتی مشارکت فعال ایفا کنند.
تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که هرگاه مردان بهطور جدی در مبارزه با خشونت علیه زنان مشارکت کردهاند، روند تغییرات اجتماعی سریعتر و پایدارتر بوده است.
مبارزه با قتلهای ناموسی، مبارزهای برای دفاع از حق زندگی، آزادی و کرامت انسانی است. این مبارزه نه تنها زنان را از چرخه خشونت نجات میدهد، بلکه مردان را نیز از زندان نقشهای تحمیلی و فرهنگ مردسالارانه رها میسازد.
مردی که در برابر قتل ناموسی سکوت میکند یا آن را صرفاً «مسئلهای فرهنگی» میداند که به او ارتباطی ندارد، نمیتواند مدعی برابریخواهی باشد. برابریخواهی زمانی معنا پیدا میکند که در برابر بیعدالتی موضع گرفته شود؛ حتی زمانی که قربانی دیگری است.
زمان آن فرا رسیده است که مردان آزادیخواه و برابریطلب، نه فقط در سخن بلکه در عمل، در خانوادهها، مدارس، دانشگاهها، سازمانهای مدنی، رسانهها و نهادهای سیاسی فریاد بزنند:
«ناموس من، آزادی توست.»
تغییر واقعی از همان لحظه آغاز میشود که مردان مسئولیت خود را در پایان دادن به این جنایت بپذیرند؛ زیرا آزادی زنان و رهایی مردان، دو روی یک سکهاند جامعهای آزاد، تنها زمانی شکل میگیرد که هیچ انسانی به نام سنت، شرف یا ناموس از حق زندگی محروم نشود.
مسعود شب افروز
افزودن دیدگاه جدید