رفتن به محتوای اصلی
پنجشنبه ۲۸ مه ۲۰۲۶
پنج‌شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵

جنگ مانع تحول دمکراتیک، عامل تقویت فقر و استبداد است

جنگ مانع تحول دمکراتیک، عامل تقویت فقر و استبداد است
از مذاکرات و ادامە آتش بس تا برقراری صلح حمایت کنیم

روز ١٦ اردیبهشت دوبارە دونالد ترامپ از خر شیطان پایین آمد و  پس از نافرجام ماندن پروژە آزادی" اش کە ظاهرا بە قصد بازکردن تنگە هرمز برای عبور کشتی های تجاری "کشورهای غیر درگیر درجنگ" آن را شروع کردە بود، پروژە خود را موقتا بە حالت تعلیق درآورد تا بقول خودش فرصت دیگری برای ادامە مذاکرات با ایران ایجاد نماید.

متعاقب آن ترامپ خوشبینانە از احتمال یک توافق مقدماتی چند بندی با ایران در یک مهلت ٣٠ روزە خبر داد. از مجموع کنش و واکنشها و رفت و آمدهای عراقچی بە کشورهای مختلف و گزارشات مختصری کە از این ملاقت ها منتشر شد، هر چند نمی شود روی حرفهای رئیس جمهور امریکا و پایبندی وی بە حرفهایی کە می زند حساب باز کر، اما شواهد متعدد موجود نشان می دهند احتمال دست یافتن بە یک توافق مقدماتی کە بە نظر می رسد بخشی از طرح ١٤ بندی قبلی ایران برای مذاکرات در آن ملحوظ شدە است وجود دارد.

بستن تنگە هرمز و ایجاد محدودیت شدید برای عبور و مرور کشتیرانی و پیامدهای آن  و ناکامی در مذاکرات قبلی در نزدیک شدن امریکا و ایران بە یک توافق محتمل نقش مهمی داشتە است.

بستە نگە داشتن تنگە بە هیچ روی خصوصا بعد از محاصرە دریایی ایران توسط امریکا و همچنین نارضایتی گستردە کشورهای مختلف کە از بابت بستە شدن تنگە و زیانهای اقتصادی و تجاری کلانی متحمل می شوند، کارکرد اولیە خود را از دست دادە و اگر راە حل سیاسی مناسبی برای باز کردن آن پیدا نکنند همە ی دنیا را مقابل ایران قرار می دهد و حلقە فشار بە ایران را تنگتر می کند.

این واقعیتی است کە مقامات سیاسی و وزارت امور خارجە ایران نیز بە نظر می رسد آن را خوب درک کردە اند و دارند در جهت باز کردن تنگە حرکت می کنند.آنان می دانند جنگ بدون بازکردن تنگە بە روی عبور و مرور کشتی های غیر نظامی کە تا کنون تاثیرات منفی زیادی برای مردم همە ی کشورها در بر داشتە نە تنها پایان نمی پذیرد، بلکە کشورهای بسیاری در دنیا را علیە ایران با امریکا و اسرائیل همراە خواهد کرد.

احتمالا بە همین دلیل است کە سازمان بنادر و کشتیرانی ایران روز گذشتە برای رفع نیازهای فنی، غذایی و دارویی کشتی های گرفتار پشت تنگە اعلام آمادگی کرد و پایان یافتن تدریجی محاصرە دریایی ایران ظرف مدت یک ماە کە حتمی شامل باز کردن تنگە هم باید بخشی از آن باشد در طرح مقدماتی جز دستور مذاکرات قرار دادە شدە. جا داشت ایران قبل از محاصرە ترامپ لاقل ١٦٠٠ کشتی متوقف شدە پشت تنگە را اجازە می داد از تنگە عبور کنند تا جلوی ابتکار ترامپ  و  رفتن امتیاز آن بە حساب ترامپ را می  گرفت. در آن صورت با دست پرتری می توانست در مذاکرات شرکت کند. احتمالا وجود دو دستگی در درون حکومت باعث سوختن این امتیاز شدە باشد.  

در درون حکومت  نحوە برخورد با جنگ و مذاکرە مانند سایر مسائل مورد مناقشە است. عدەای بر تداوم جنگ تا شکست و بیرون کردن امریکا از منطقە تاکید دارند و مذاکرە را با اشارە بە بد عهدی امریکا و اسرائیل اساسا توطئە و بی فایدە می دانند، اما اکثر مقامات سیاسی بر حل و فصل مناقشە از راە مذاکرە  اصرار دارند.

یعنی در واقع بە غیر از جنگ افروزان متجاوز امریکایی و اسرائیلی  و جریان طرفدار دیکتاتوری مطلقە سلتنطی یک جناح جنگ طلب هم در کشور وجود دارد کە  با تفکرانحرافی خود بر تداوم جنگ تا پیروزی پای میفشارد. بخشی از دعوا البتە بر سر راهکار نیست، مربوط بە مبارزەای است کە بر سر کسب موقعیت و جایگاە  برتر در نظام حکومتی بعد از ترور خامنەای دارد. جریان طالب جنگ کە نفوذ بالایی در درون حکومت دارد کلا بە مذاکرە خوشبین نیست.

از لحاظ بین المللی و موقعیت نظامی ایران تا کنون فرصت بهتری برای رسیدن بە نوعی توافق متعادل با امریکا کە اینک پیش آمدە وجود نداشتە است.باز کردن تنگە هرمز این وضعیت را تقویت و بستە نگە داشتن تنگە موازنە را علیە ایران و بە نفع امریکا و اسرائیل تغییر می دهد.

مردم ایران بعد از مشاهدە فجایع جنگ و پیامدهای آن اینک بدون اینکە بخواهند دنبالە روی یکی از جناح های حکومتی بشوند و یا اهداف آزادیخواهانە خود را کنار نهادە باشند، از پایان دادن بە جنگ از طریق مذاکرە حمایت می کنند و می دانند جنگ آنها را ازرسیدن بە  اهداف شان کە استقرار نظام دمکراتیک همراە با عدالت اجتماعی است دور می کند

تداوم جنگ برای ایران خصوصا برای کارگران و زحمتکشان و عموم مردم ایران چنان کە تا کنون هر دو جنگ اخیر بە وضوح اثبات کردەاند علاوە بر کشتە شدن مردم و ویرانی زیرساختها، حکم تشدید بیکاری، فقر، گرانی و تورم، رکوداقتصادی، بی حقوقی. سرکوب و اختناق را دارد. بهمین دلایل مردم بویژە طبقە کارگر و مزد و بگیر و همە ی زحمتکشان و تهی دستانی کە بیشترین فشارهای جنگ  روی دوش آنها سنگینی می کند، لازم و ضروری است کە از تداوم مذاکرات برای پایان جنگ و رسیدن بە صلح بە جد حمایت کنند. علیە جنگ  و جنگ طلبان و جنگ افروزان خارجی و داخلی مبارزە نمایند و از یاد نبرند مادامی کە جنگ جریان داشتە باشد نە تنها تحقق مطالبات اقتصادی و سیاسی و رفاهی نا ممکن است، بلکە حاکمان مسلط  بر قدرت و ثروت بخش بیشتری از حقوق و حاصل مبارزاتی زحمتکشان را بە نفع خود  مصادرە خواهند کرد، و جنگ را نیز وسیلە این کار کردە و خواهند کرد. تداوم مبارزە دمکراتیک در شرایط جنگی و زیر بمب و موشک دشمن و در فضای امنیتی شبە فاشیستی توام با بیکاری و فشار شدید اقتصادی ممکن نیست. جنگ مانع تحول دمکراتیک، عامل تقویت فقر و استبداد است. از مذاکرات و ادامە آتش بس تا برقراری صلح حمایت کنیم.

دیدگاه‌ها

sadeghkar
تشکر بن مایە فکری این نوشتە…
دیدگاه

تشکر
بن مایە فکری این نوشتە صرفنظر از برخی حواشی های آن همین پاراگراف پایانی نقد شما بود:
"تاریخ مبارزات چپ ثابت کرده است که در فضای جنگی توده ها به سیاهی لشکر ژنرالها تبدیل میشوند اما در فضای صلح حتی صلح مسلح و لرزان این تضادهای طبقاتی است که از زیر خاکستر جنگ بیرون میجهد. تداوم مبارزه در فضای شبه فاشیستی ناشی از جنگ ممکن نیست اما پس از برقراری هرگونه آتش بس نبرد اصلی میان توده های مطالبه گر و بوروکراسی حاکم تازه آغاز خواهد شد. صلح واقعی تنها زمانی محقق میشود که توده ها سنگر خود را در برابر هر دو جبهه جنگ طلب داخلی و امپریالیسم خارجی مستحکم کرده باشند. شکنندگی ساختار رژیم واقعی است اما تا زمانی که یک جریان مستقل نتواند هژمونی سیاسی را از دست بوروکراسی سرکوبگر خارج کند این رژیم از هر بحران و هر توافق صلحی برای بازسازی خود استفاده خواهد کرد. صلح باید راه را برای اتحاد در عمل و نبرد در ایده باز کند نه اینکه به ابزاری برای تثبیت دوباره استبداد تبدیل شود."
تشکر از توجهتان
صادق کار

Ghader
تحلیل بر مقاله رفیق صادق کار
دیدگاه

تحلیلی بر مقاله جنگ مانع تحول دمکراتیک از توهم صلح پایدار تا واقعیت بوروکراسی سرکوبگر
مقاله رفیق صادق کار در لحظه ای حساس از تاریخ معاصر به درستی بر پیوند شوم میان جنگ فقر و استبداد انگشت میگذارد اما برای درک عمیقتر این بنبست باید از سطح کنش و واکنشهای دیپلماتیک میان تهران و واشینگتن فراتر رفت و به کالبدشکافی ساختار قدرت و هژمونی حاکم پرداخت.
یکپارچگی در لحظه بقا و توهم شکاف ساختاری، کالبدشکافی یک فریب تاریخی
صادق کار به دو دستگی در درون حکومت اشاره میکند اما تجربه تاریخی نشان داده است که این چنددستگیها برخلاف تصور جریانات لیبرال و سوسیال دمکراتهای غرب زده و متوهم هرگز به فروپاشی درونی منجر نشده است. نگاهی عمیق به تاریخ تحولات رژیم جمهوری اسلامی نشان میدهد که این ساختار از بدو تولد با بحران و درگیری درونی گره خورده است اما همواره در بزنگاه های نابودی به یک انسجام بوروکراتیک دست یافته است. در سالهای نخست انقلاب حذف خونین لیبرالها و جناح بنی صدر نه نشانگر فروپاشی بلکه بیانگر تصفیه درونی برای رسیدن به یک هسته سخت سرکوبگر بود. اوج این نمایش در دوران جنگ هشت ساله با عراق تجلی یافت، جایی که علیرغم اختلافات عمیق میان جناح موسوم به چپ سنتی و راست بازار بر سر مسائل اقتصادی و اداره جنگ به محض آنکه موجودیت کل سیستم در اواخر دهه شصت به خطر افتاد تمام این تضادها زیر عبای ضرورت بقا دفن شد.
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ یا همان نوشیدن جام زهر عالیترین تجلی این یکپارچگی در لحظه بقا بود. در آن مقطع بوروکراسی حاکم که سالها با شعار جنگ جنگ تا پیروزی توده ها را به مسلخ فرستاده بود به محض درک این واقعیت که ادامه جنگ منجر به فروپاشی فیزیکی رژیم میشود به یکباره چرخشی قهرمانانه انجام داد و تمام جناحها از تندروترین فرماندهان نظامی تا دیپلماتهای عملگرا پشت تصمیم مرکزی متحد شدند. این الگو در دهه های بعد نیز تکرار شد، از سرکوب جنبشهای دانشجویی تا خیزشهای معیشتی نود و شش و نود و هشت همواره دیده ایم که شکافهای ظاهری میان اصلاح طلب و اصولگرا در لحظه ای که صدای پای توده های مستقل شنیده میشود ناپدید میگردد. این انسجام نه از سر باور مشترک یا دوستی بلکه ناشی از عقلانیت بقا در بوروکراسی حاکم است. آنها به خوبی میدانند که در صورت سقوط کل ظرف قدرت هیچ جناحی از تیغ خشم توده ها در امان نماند. لذا هرگونه امید بستن به اینکه جناح صلح طلب یا میانه رو در درون حاکمیت بتواند موتور محرک تحول دمکراتیک باشد توهمی مهلک است که تنها به بازسازی استبداد کمک میکند. این تکرار همان خطای تاریخی منشویسم است که به جای تکیه بر نیروی مستقل طبقاتی چشم به شکافهای لایه های بالایی بوروکراسی دوخته است.
جنگ به مثابه ملات سیاسی برای بازسازی هژمونی
مقاله به درستی اشاره میکند که جنگ مانع تحول دمکراتیک است اما باید افزود که برای حاکمیت جنگ صرفا یک بحران نیست بلکه یک ابزار حکمرانی است. رژیم از طریق بازتولید هژمونی ایدئولوژیک و سیاسی بر بخشی از توده ها توانسته است در بحرانیترین شرایط انسجام خود را حفظ کند. همانطور که در دهه شصت از اتمسفر جنگ برای قلع و قمع نیروهای مترقی و تثبیت استبداد استفاده شد امروز نیز جنگ فضا را برای سرکوب هرگونه مطالبه گری کارگری و صنفی تحت لوای امنیت ملی فراهم میکند و به بوروکراسی نظامی اجازه میدهد تا کنترل مطلق بر منابع نایاب را به دست بگیرد. صلح مد نظر صادق کار اگر صرفا یک قرارداد بین الدول باشد تنها به رژیم فرصت میدهد تا نفس تازه کرده و هژمونی آسیب دیده خود را ترمیم کند.
توده های دردمند میان فقر جنگی و فریب اپوزیسیون وابسته
نویسنده مقاله بر حمایت کارگران و زحمتکشان از صلح تاکید دارد. این یک ضرورت زیستی است چرا که بار اصلی تورم بیکاری و ویرانی زیرساختها بر دوش طبقه مولد است اما نباید فراموش کرد که مسیر رهایی نه از راهروهای مذاکرات پنهانی و نه از طریق اتاقهای فکر واشینگتن و مسکو میگذرد. توده های دردمند نباید میان جنگ طلبان داخلی و اپوزیسیون وابسته به قدرت های خارجی دست به انتخاب بزنند. حقیقت امروز ایران این است که استقرار نظام دمکراتیک و عدالت اجتماعی تنها از طریق اتکا به خود و سازمان یابی مستقل نیروهایی ممکن است که از توسعه ناموزون ایران آسیب دیده اند. در این میان نباید از پتانسیل انفجاری نسل جدید و زنانی غافل شد که تحت لوای اخلاق جنگی مضاعف سرکوب میشوند. رژیم از وضعیت فوق العاده جنگی برای بازگرداندن ارتجاعیترین پوششهای رفتاری و جنسیتی استفاده میکند تا نیمی از جامعه را به اسارت خانگی بکشاند. زنان و جوانان پیشقراولان جریانی هستند که نه به دنبال بازسازی گذشته اند و نه تثبیت وضع موجود.
صلح به مثابه سنگری برای مبارزه و نه غایت نهایی، درسهای تاریخ برای نبردهای آتی
ما با نتیجه گیری صادق کار هم صدا هستیم که از مذاکرات و آتش بس حمایت کنیم اما با این تبصره حیاتی که حمایت از صلح نباید به معنای توهم نسبت به ماهیت رژیم یا قدرت های امپریالیستی باشد. صلح برای ما یک هدف نهایی نیست بلکه صلح سنگری است برای تجدید قوای توده ها. تاریخ مبارزات جهانی به ما می آموزد که نیروهای پیشرو همواره صلح را نه به عنوان نقطه پایان نبرد بلکه به عنوان ابزاری برای انتقال نبرد از میدان های نظامی که در آن بوروکراسی سرکوبگر دست بالا را دارد به میدان های سیاسی و اجتماعی که در آن توده ها قدرت واقعی هستند نگریسته اند.
در دوران جنگ اول جهانی این لنین و بلشویکها بودند که با شعار صلح نان زمین بر ضرورت خروج از جنگ امپریالیستی تاکید کردند، نه به خاطر صلح طلبی اخلاقی بلکه برای تبدیل جنگ خارجی به مبارزه طبقاتی داخلی. آنها فهمیده بودند که زیر باران گلوله و در فضای مسموم ناسیونالیسم افراطی سازمان یابی طبقه کارگر غیرممکن است. صلح برست لیتوفسک یک عقب نشینی تاکتیکی برای حفظ سنگر انقلاب بود. در منطقه خودمان نیز تجربیات جنبشهای آزادیبخش نشان میدهد که هرگاه نیروهای انقلابی در دام جنگهای فرسایشی هدایت شده توسط قدرتهای بزرگ افتادند دستاوردهای دمکراتیک توده ها به مسلخ رفت. صلح برای ما یعنی برداشتن بهانه امنیت ملی از دست بوروکراسی حاکم تا معلمان دانشجویان کارگران پرستاران زنان جوانان و دیگر زحمتکشان بتوانند بدون هراس از برچسب ستون پنجم دشمن مطالبات خود را در خیابان فریاد بزنند.
تاریخ مبارزات چپ ثابت کرده است که در فضای جنگی توده ها به سیاهی لشکر ژنرالها تبدیل میشوند اما در فضای صلح حتی صلح مسلح و لرزان این تضادهای طبقاتی است که از زیر خاکستر جنگ بیرون میجهد. تداوم مبارزه در فضای شبه فاشیستی ناشی از جنگ ممکن نیست اما پس از برقراری هرگونه آتش بس نبرد اصلی میان توده های مطالبه گر و بوروکراسی حاکم تازه آغاز خواهد شد. صلح واقعی تنها زمانی محقق میشود که توده ها سنگر خود را در برابر هر دو جبهه جنگ طلب داخلی و امپریالیسم خارجی مستحکم کرده باشند. شکنندگی ساختار رژیم واقعی است اما تا زمانی که یک جریان مستقل نتواند هژمونی سیاسی را از دست بوروکراسی سرکوبگر خارج کند این رژیم از هر بحران و هر توافق صلحی برای بازسازی خود استفاده خواهد کرد. صلح باید راه را برای اتحاد در عمل و نبرد در ایده باز کند نه اینکه به ابزاری برای تثبیت دوباره استبداد تبدیل شود.
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
حمید قادر

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید