نقد من بر مطلب «استقلال در عصر وابستگی» نوشته علی جنوبی، با تمرکز بر بازخوانی پیوند میان استقلال ملی و رسالت طبقاتی به شرح زیر است
بخش یکم: توهم استقلال در زنجیره جهانی و بازگشت به منطق وابستگی
من با مطالعه سرتیتر «استقلال در عصر وابستگی» و محتوای آن، پیش از هر چیز متوجه یک خوشبینی مفرط به ساختار نظام بینالملل در نگاه علی جنوبی میشوم. او با پیش کشیدن مفهوم «وابستگی متقابل»، تلاش میکند تا سلطه ساختاری را امری فنی، مدرن و اجتنابناپذیر جلوه دهد. اما من با نگاهی به تاریخ مبارزاتی جنبشهای رهاییبخش و سنتهای فکری چپ، معتقدم که این شبکه جهانی هرگز فضایی خنثی نبوده است. تاریخ به ما میآموزد که ادغام در بازار جهانی بدون تغییر در مناسبات قدرت داخلی، چیزی جز بازتولید وابستگی در شکلی نوین نیست.
رجوع به اسناد تاریخی، به ویژه تحلیلهای مربوط به «توسعه ناموزون و مرکب»، نشان میدهد که سرمایهداری جهانی همواره بخش پیرامونی را به عنوان تامینکننده مواد خام و نیروی کار ارزان در اسارت نگه میدارد. در این فرآیند، ادغام در زنجیره جهانی لزوماً به معنای توسعه نیست، بلکه غالباً به «توسعه فقر» و نابودی زیرساختهای بومی به نفع دلالان بینالمللی میانجامد. من در اینجا به تجربه تلخ «منشویسم» اشاره میکنم، جریانی که در آستانه تحولات بزرگ، همواره با نگاهی مرحلهای، معتقد بود باید ابتدا اجازه داد تا سرمایهداری جهانی و بورژوازی وابسته، بسترهای توسعه را فراهم کنند. این منطق انتظار، در تاریخ چیزی جز شکست اراده تودهها به بار نیاورده است. علی جنوبی از تجربه ویتنام و کامبوج به عنوان الگو یاد میکند، اما واقعیت تاریخی نیروهای مولده در این دو کشور، روایتی از فقر سیستماتیک است. در ویتنام، آنچه معجزه اقتصادی نامیده میشود، بر پایه سندی نانوشته برای سرکوب دستمزدها بنا شده است تا سودهای کلان به جیب شرکتهای فراملی سرازیر شود. در این مدل، دولت دیگر یک نهاد ملی نیست، بلکه به بخشی از لایه کمپرادور و واسطه سرمایه جهانی تبدیل شده است که وظیفهای جز صیانت از امنیت جریان سود امپریالیستی ندارد. استقلال واقعی نه از مسیر گشایشهای اقتصادی تحت نظارت نهادهای مالی، بلکه از مسیر گسست از منطق سودمحور امپریالیستی میگذرد.
بخش دوم: تقلیل عاملیت سیاسی به مانورهای دیپلماتیک و رسالت زحمتکشان
در بخش دوم، من این نقد را وارد میدانم که علی جنوبی، عاملیت را صرفاً در دست دولتها و بوروکراسیها میبیند. او استقلال را به توان انتخاب میان گزینهها توسط حاکمان تعبیر میکند. از نگاه من، این یک نگاه تکنوکراتیک است که اراده تودهها را از معادله قدرت حذف کرده است. در تحلیل علی جنوبی، دولت موجودیتی خنثی فرض شده است، در حالی که تاریخ مبارزات زحمتکشان نشان میدهد که دولتهای وابسته، خود بخشی از زنجیره سلطه هستند. استقلال نه در راهروهای وزارتخانهها، بلکه در سنگر کارخانهها و مزارع ساخته میشود.
وقتی استقلال از حاکمیت مستقیم مردم بر سرنوشت و منابع تولیدیشان جدا شود، به ابزاری برای چانهزنی طبقه حاکم بدل میگردد. در تاریخ معاصر، هرگاه زحمتکشان، معلمان و کارگران برای حقوق بنیادین خود برخاستند، اولین اتهامی که از سوی ساختارهای وابسته به آنها زده شد، مخل امنیت بودن بود، در حالی که خود آن ساختارها در حال معامله بر سر منابع ملی بودند. استقلال در اندیشه من، یک حق طبقاتی و انترناسیونالیستی است؛ پیوندی که کارگر ایرانی را با زحمتکش ویتنامی در نبردی واحد علیه منطق سرمایه جهانی متحد میکند. تجربه مبارزاتی ثابت کرده است که تنها نیرویی که تا به آخر پای استقلال واقعی میایستد، همان طبقهای است که سودی در بند و بست با سرمایه جهانی ندارد. استقلال واقعی یعنی حاکمیت تولیدکنندگان بر فرآیند تولید و نفی هرگونه ولایت سیاسی که برآمده از اراده جمعی زحمتکشان نباشد.
بخش سوم: اصالت هویت و صیانت از اراده مستقل سیاسی
در بخش سوم، من بر این نکته پای میفشارم که نباید استقلال هویت را با انزوای سیاسی خلط کرد. علی جنوبی تقابل با نظام سلطه را دشمنمحوری مینامد و آن را مخل منافع ملی میداند، اما من معتقدم که هویت مستقل سیاسی، تنها سد دفاعی یک ملت در برابر هضم شدن در هاضمه قدرتهای جهانی است. استقلال در عصر ما پیش از آنکه یک قرارداد حقوقی باشد، یک نبرد معرفتشناختی برای حفظ ارادهای است که نمیخواهد سرنوشت خود را به دستهای نامریی بازار یا اتاقهای فرمان در واشنگتن و مسکو بسپارد.
اصالت هویت یعنی تکیه بر آن نیروی درونی که در میانه بحران، نه به امتیازدهی به ساختار حاکم تن میدهد و نه اراده خود را به دشمنان آن میفروشد. این همان استقلال هویتی است که من آن را منطق نبرد در دو جبهه مینامم. راه عبور از بنبستهای معاصر، بازگشت به نظم جهانی برای کسب اجازه بقا یا پذیرش استقلال فرمایشی نیست، بلکه در صیانت از ارادهای است که از میان تودههای دردمند برمیخیزد. این صیانت، تنها راه جلوگیری از غلتیدن به دامن شرق یا غرب در شرایط بحران است. استقلال برای من یک فرآیند پویا برای حفظ کرامت انسانی در برابر ماشین سرکوب جهانی است. ما با نفی هر دو قطب قدرت و با تکیه بر استقلال هویت است که میتوانیم از تراژدی میانه ایستادن و وادادگی عبور کنیم. این اراده مستقل سیاسی، تنها راهنمای عمل در دوران بحران است که تضمین میکند مسیر رهایی نه از راهروهای دیپلماسی پنهان، بلکه از مسیر آگاهی و سازماندهی طبقه کارگر و زحمتکشان میگذرد.
حمید قادر
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاهها
با درود آقای حمید قادر،
سپاس از اظهار نظرات و نقد شما بر مقاله «استقلال در عصر وابستگی ».دیدگاه شما بدرستی در سطحی جدی و ریشهدار به سنتهای فکری چپ و ادبیات کلاسیک وابستگی و مبارزه ضد امپریالیستی متکی است و از این حیث، یادآور یک حقیقت مهم است: اینکه نظام جهانی نه خنثی است و نه عاری از مناسبات سلطه. در این نکته تردیدی نیست که سرمایهداری جهانی، در طول تاریخ خود، اشکال متعددی از نابرابری، استثمار و بازتولید وابستگی را ایجاد کرده است و آرمان رهایی از سلطه و غارت، همچنان یک آرمان زنده و مشروع برای طبقه کارگر و زحمتکشان باقی مانده است. اما مسئله اساسی در اینجا، نه اصل این آرمان، بلکه «روش تحقق آن» در شرایط تاریخی متحول امروز است. آنچه در این نقد کمتر مورد توجه قرار گرفته، تغییر کیفی در ساختارهای تولید، فناوری و سازمانیابی قدرت در عصر حاضر است ، عصری که دیگر نمیتوان با همان الگوهای تحلیلی و اشکال مبارزه متعلق به دوران اقتصادهای بسته و پیشاصنعتی یا حتی صنعتی کلاسیک، آن را بهدرستی فهم و هدایت کرد.
در واقع، اگرچه نظریههایی مانند وابستگی یا توسعه ناموزون، در زمان خود ابزارهای تحلیلی قدرتمندی بودند، اما تعمیم مکانیکی آنها به جهان امروز، بدون در نظر گرفتن دگرگونیهای عمیق در زنجیرههای ارزش جهانی، انقلاب دیجیتال و تغییر ماهیت کار، میتواند به نوعی جمود نظری بینجامد. جهان امروز، جهانی است که در آن، تولید نه در یک جغرافیای محدود، بلکه در شبکههایی پیچیده و چندلایه توزیع شده و قدرت اقتصادی، بیش از هر زمان دیگری به دانش، فناوری و دسترسی به این شبکهها وابسته است. در چنین شرایطی، «گسست کامل» از این ساختارها، نهتنها به رهایی نمیانجامد، بلکه میتواند به حذف از صحنه تولید و تعمیق حاشیهنشینی منجر شود. به بیان دیگر، مسئله دیگر صرفاً «حضور یا عدم حضور» در اقتصاد جهانی نیست، بلکه چگونگی حضور و «جایگاه در این زنجیرهها»ست که تعیینکننده است.
از سوی دیگر، تأکید بر عاملیت انحصاری طبقه کارگر و تقلیل نقش دولت به یک ابزار صرفاً وابسته، اگرچه ریشه در تجربههای تاریخی مشخصی دارد، اما در عمل میتواند به نادیده گرفتن پیچیدگیهای حکمرانی در جهان مدرن بینجامد. دولت، با همه تناقضاتش، همچنان یکی از مهمترین ابزارهای سازماندهی منابع، تنظیم روابط اقتصادی و ایجاد بسترهای توسعه است. استقلال، اگر به سطح حاکمیت تولیدکنندگان تقلیل یابد، بدون آنکه سازوکارهای نهادی، فناوری و تعاملات بینالمللی آن در نظر گرفته شود، در حد یک آرمان باقی میماند. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که حتی جنبشهایی که با شعارهای رهاییبخش به قدرت رسیدهاند، در صورت ناتوانی در مدیریت این پیچیدگیها، یا به بازتولید اشکال جدیدی از تمرکز قدرت انجامیدهاند یا در برابر فشارهای خارجی فرسوده شدهاند.
نکته مهم دیگر، در نسبت میان هویت، تقابل و استقلال است. حفظ هویت مستقل سیاسی و فرهنگی، بیتردید یکی از ارکان هر پروژه رهاییبخش است، اما این امر لزوماً به معنای تعریف سیاست خارجی بر پایه تقابل دائمی یا «نبرد در دو جبهه» بهصورت ایستا نیست. تجربه نشان میدهد که هویتهای پایدار، نه در انزوا، بلکه در تعامل و حتی رقابت شکل میگیرند و تقویت میشوند. اگر این هویت بهگونهای تعریف شود که هرگونه تعامل را بهمثابه تهدید تلقی کند، در عمل به محدودسازی ظرفیتهای خود منجر خواهد شد. استقلال هویتی زمانی پایدار است که بتواند در مواجهه با جهان، خود را بازتولید و تقویت کند، نه آنکه در حصارهای بسته، به تدریج فرسوده شود.
در نهایت، شاید نقطه تلاقی این دو نگاه در این باشد که آرمان رهایی از سلطه، تغییری نکرده است، اما ابزارها، مسیرها و اشکال تحقق آن بهطور بنیادین دگرگون شدهاند. اگر در گذشته، مبارزه عمدتاً در قالبهای کلاسیک صنعتی یا حتی پیشاصنعتی به تعبیر نمادین، «عصر گاوآهن» قابل تصور بود، امروز با جهانی مواجهیم که در آن فناوریهای پیشرفته، اتوماسیون و شبکههای دیجیتال، ماهیت کار و قدرت را تغییر دادهاند. در چنین شرایطی، اصرار بر اشکال سنتی مبارزه، میتواند به فاصله گرفتن از واقعیتهای عینی و در نتیجه، تضعیف همان نیرویی بینجامد که قرار است حامل رهایی باشد.
از اینرو، دفاع از استقلال و مبارزه با سلطه، نیازمند بازاندیشی در روشها و پذیرش این واقعیت است که حضور فعال، آگاهانه و هدفمند در جهان امروز، میتواند خود به ابزاری برای تقویت قدرت طبقه کارگر و زحمتکشان تبدیل شود، به شرط آنکه با سیاستگذاری هوشمند، سازمانیابی نوین و بهرهگیری از ظرفیتهای فناوری همراه باشد. مسیر آینده، نه در بازگشت به الگوهای ایستا، بلکه در ترکیب آرمانهای رهاییبخش با ابزارها و راهبردهای متناسب با جهان معاصر شکل میگیرد ،مسیری که در آن، استقلال، عدالت و توسعه نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در پیوندی پویا و بازتعریفشده دنبال میشوند.
علی جنوبی
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵مطابق
(۲۸ اپریل ۲۰۲۶)
افزودن دیدگاه جدید