رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه ۲ مارس ۲۰۲۶
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴

مذاکرات، فرصتی دیگر برای ایران؛ نباید گذاشت جمهوری اسلامی آن را بسوزاند!

مذاکرات، فرصتی دیگر برای ایران؛ نباید گذاشت جمهوری اسلامی آن را بسوزاند!


وضعیت لحظه در رابطه با چند و چون مذاکرات مسقط

نشست اول از دور تازه‌ی گفتگوها میان فرستادگان نظام اسلامی و تیم اعزامی ترامپ، گرچه در فضایی از تهدیدات نمادین و عملی برگزار شد، اما هر دو طرف پس از ترک عمان، به این معنا از جدی بودن مذاکرات گفتند که می‌تواند ادامه بیابد. در همان‌حال، هم ویتکاف با برگشت دوش به دوش فرمانده سنتکام حاضر در مذاکرات به عرشه‌ی ناو جنگی آمریکا، بر تحقق شروط ترامپ پافشاری کرد و هم نظام دوباره اعلام داشت که مذاکرات فقط منحصر به امر «هسته‌ای» خواهد بود. تاکیدات آمریکا بر تعطیلی غنی‌سازی اورانیوم در ایران است، تحویل تغلیظ شده‌های آن‌، کاستن از طول بُرد موشک‌های بالستیک و ترک سیاست‌های منطقه‌ای‌ جمهوری اسلامی و در درجه‌ی آخر نیز، اخطار به آن در مورد شدت عمل علیه بازداشتی‌های دی خونین ۱۴۰۴. در مقابل، تصریح جمهوری اسلامی بر مذاکره است فقط حول موضوع هسته‌ای و غنی‌سازی سطح پائین زیر کنترل آژانس در ازاء رفع تحریم‌ها. گرچه خبر چندان دقیقی از پشت پرده در دست نیست، فضای آغاز مذاکرات اما تا آنجا ابرآلود است که جای خوش بینی برای منتفی شدن جنگ باقی نگذارد.

با این‌همه، در حالی شاهد پرواز شبح جنگ میان آنها هستیم که طرفین گریز حتی المقدور از جنگ دارند و پرهیز از درگیری. ترامپ برآن‌است که با کمترین هزینه و اجتناب از جنگ به بیشترین دستاوردها برسد و جمهوری اسلامی در این خیال که با کمترین امتیاز‎دهی و عقب‌نشینی فعلاً از خطر برهد تا کوبیدن بر طبل «مرگ بر»ها را از سربگیرد. از نظر تهران، گفتگو در اصل خرید زمان است به‌منظور تداوم مشی تاکنونی‌ آن، چون می‌داند در زمانی تن به مذاکره داده که چه از منظر جهانی و منطقه‌ای‌ و چه وضعیت درون کشوری در ضعیف‌ترین موقعیت تاکنونی‌ خود به سر می‌برد. برعکس، کاخ سفید بر این باور است که می تواند به اتکای موقعیت فرادست، بیشترین عقب نشینی را به جمهوری اسلامی دیکته کند. موضوع البته آن‌جایی بغرنجی فزون‌تر می‌یابد که دریابیم مذاکره فقط هم محدود به اراده‌ی دو طرف نیست. بلکه افزون بر طرفین اصلی دعوا، از یک‌سو اسرائیل همچون پارامتری تاثیرگذار بر فضا و ذینفع در گرگرفتن جنگ نقش بس فعالی در روند دارد و از دیگرسو کشورهای متحد آمریکا در منطقه هستند که نگران جنگ منطقه‌ای‌اند.

در این میان بیشترین دلواپسی از به‌هم خوردن مذاکرات، متوجه جمهوری اسلامی است که علیرغم شعار دادن‌ها مبنی بر آمادگی‌ برای جنگ که عمدتاً هم مصرف داخلی دارد، به سختی هراسناک واکنش نظامی آمریکاست. سفر علی لاریجانی به عنوان نماینده‌ی مستقیم خامنه‌ای در شورای عالی امنیت نظام به مسقط، آن‌هم درست پس از بازگشت عراقچی از آن‌جا معنای بس روشنی دارد. این سفر برای رساندن پیام شخص خامنه‌ای به ترامپ است از طریق پیام‌رسان عمانی تا هم به آمریکا بگوید جمهوری اسلامی را پای معامله بداند و هم لابد زدن مورس به نشانه‌ی حدی از عقب نشینی نظام. اگر نظام در آغاز این دور از مذاکرات، با این ژست شروع گفتگو را کلید زد که پزشکیان هیچ‌کاره به وزیر خارجه دستور بفرماید تا به تقاضای آمریکا برای مذاکره پاسخ مثبت دهد (!)، حالا اما همان نمایش فقط هم در عرض دو روز جایش را به علنی کردن دخالت همیشگی خامنه‌ای از طریق این نماینده‌‌اش می‌دهد. این ناگزیری نیز در زمانی که نتانیاهو چهارشنبه به قصد لزوم واکنش تند آمریکا نسبت به تهران، در واشنگتن خواهد بود تا ترامپ و او هماهنگ‌ شوند.

سیاست ملی و مردمی کدام‌است؟

در چنین شرایطی لازم است موضع کلی و درست مخالفت هم با جنگ و هم جمهوری اسلامی، ترجمه در وجه اثباتی مشخص بیابد و احتراز از جنگ، پیشنهادهایی مشخص دریافت بدارد. این از طنزهای تاریخ است که مخالفت با جنگ علیه ایران در مختصات لحظه، هم وجه ملی و مردمی دارد و هم از منظری دیگر ایستادن است کنار جمهوری اسلامی! اولی خواهد بود اگر مسبب اصلی رسیدن کشور به این نقطه‌ی خطرناک، بی هیچ اما و اگری سیاست‌های نهادینه‌ی جمهوری اسلامی فهم گردد و نیز صریح و بی هیچ لکنت زبانی خواهان آن سان از عقب نشینی موثر جمهوری اسلامی بشود تا سایه‌ی شوم جنگ از سر ایران برافتد. در این‌است که مصالح آمریکا و همین آمریکای ترامپ، با منافع دولت نتانیاهو یکی تصور نشود تا سیاست بتواند در چنین شکافی معنا بپذیرد. واقعیتی است آشکار که آمریکا و اسرائیل رابطه‌ی تنگاتنگی با همدیگر دارند، اما دعاوی دو سویه از این‌دست که اسرائیل ایالت ۵۱ آمریکاست و یا پایتخت آمریکا همان تل آویو مرتبط با لابی نیرومند یهودیان آمریکاست، نگاه بنیادگرایانه‌ی «محور مقاومتی»های اسلامی‌ و «چپ» نماست.

در این تردیدی نیست که نتانیاهو مهار جمهوری اسلامی را ممکن به تغییر سیاست‌های آن نمی‌داند. چون چنین تغییری را در این نظام ناممکن می‌شناسد و هم از این روی، مهار آن را میسر به نابودی وجودی آن می‌نامد. در حضور طولانی جریان نتانیاهو و متحدین حتی افراطی تر از او در قدرت سیاسی این کشور که توانسته‌اند جنگ‌خواهی با جمهوری اسلامی را به دکترین ملی اسرائیل فرابرویانند، مشی چند دهه‌ای راهبردی «نابودی اسرائیل» نظام ولایی نقش بس تعیین کننده‌ای داشته‌است. با این‌همه و علیرغم هر میزان از نفوذ بسیار قوی لابی یهودی‌ها (آیپک) در سیاست‌های آمریکا، باز اما خطاست هر آینه اگر کلان منافع جهانی و از جمله منطقه‌ی مهم خاورمیانه‌ای آمریکا را در اسرائیل‌گرایی خلاصه کرد و جنگ طلبی اسرائیل را عیناً به حساب آمریکا نوشت. از همین جا هم است که تدبیر ملی و مردمی درست برای احتراز از جنگ، از این‌جا باید بیاغازد که احتمال وقوع جنگ را لازم است در همان مرکز تصمیم گیری آن یعنی واشنگتن خنثی کرد. اما خود این خنثی‌سازی در لحظه‌ی حاضر، مقدمتاً مشروط به عقب نشاندن جمهوری اسلامی است.

پس باید قاطع و صریح هم‌چنان بر رد آن مشی فریبنده‌ی به ظاهر ملی و عمیقاً ضد ملی کوبید که زیر شعار «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» هستی کشور را به آتش کشیده‌است. سیاست معطوف به «بازدارندگی» سلاح هسته‌ای، صرف‌نظر از هزینه‌‌ی بسیار سنگین تاکنونی آن و نیز تاثیرات تحریک کننده‌‌‌اش بر کشورهای منطقه جهت کشیده شدن آن‌ها به این ورطه، حتی اگر هم به برآورده شدن نیت خود می‌رسید باز تاثیر «بازدارنده»ی ملی نداشت. این به اصطلاح «بازدارنگی»، فقط در خدمت ابقاء جمهوری اسلامی است که برای بقای خویش از هیچ جنایتی علیه مردم ایران و هیچ تنش‌زایی در منطقه ابایی ندارد. وجه دیگر این مذاکرات هم، طول بُرد موشک‌های بالستیک نظام است که با سیاست ماجراجویانه و تعرضی منطقه‌ای ولایت گره می‌خورد. سینه درانی‌ها در تائید جمهوری اسلامی به‌منظور تولید موشک‌های دورزن، برخلاف ظاهر «واقع بینی» آن، رفتن پشت تز مخربی است که ایران را همان جمهوری اسلامی می‌نامد! از این رو، هر اندازه هم که ترامپ پدیده‌‌‌ای است شوم، خواسته‌های مذاکراتی‌اش اما ناهمسو با منافع آنی مردم ایران نیست.

مصلحت مردم در عقب نشینی نظام است.

بنابراین نه درخواست از ترامپ به راه‌اندازی جنگ با جمهوری اسلامی، چشم‌اندازی برای ایران و منطقه می‌گشاید و نه تشویق مستقیم و غیر مستقیم این نظام به ابراز سرسختی در مذاکرات، وجاهت ملی دارد. جدا از این‌که جنگ حتی با نتیجه‌ی سقوط جمهوری اسلامی – سقوطی که اکثریت قاطع مردم ایران خواهان آن‌اند – تضمینی هم برای استقرار دمکراسی در کشور و امنیت در منطقه نیست. تازه باید دریافت که ترامپ تار خود می تند و گوشش نه یک ذره باز به چنین التماس‌هایی. همو بود که با وعده‌ی «کمک در راه است» بر شور جوانان خشمگین طی آن روزهای کشتار مهیب دی افزود و به تماشای قربانی شدن هزاران تن توسط این نظام خونریز نشست. سرنوشت مردم ایران برای او بازیچه‌ی پیشبرد مشی‌اش است و بس. لذا چشم دوختن به ترامپ، چشم بستن بر نیروی جنبشی جامعه‌‌ای است که با خیز در پی خیز نشان داده و می‌دهد چه پتانسیل عظیمی در خود برای به زیر کشیدن ولایت دارد. دل بستن به ترامپ و بدتر حتی دعوت از او به حمله به تصور رهایی از این اختاپوس، اقلاً کم باوری است به قدرت درونزای این جامعه جنبشی.

راه جلوگیری از فرارویی بحران «نه جنگ و نه صلح» خامنه‌ای در راستای سطح پرواز جنگنده‌های ویرانگر هستی مردم ایران، بلند کردن صدای اعتراض ملی است علیه مالیخولیای «مهار بحران جنگ» ولایت که مذاکرات را کش می‌دهد تا زمان بخرد. تنها شرط احتراز از جنگ، به تسلیم کشاندن این نظام ضد مردمی و ضد ملی است در همین مذاکرات، و سیاست ملی نه که چیزی جز این. به صدای رسا باید گفت بدانگونه که سیاست‌های جمهوری اسلامی کشور را به وضعیت فاجعه‌بار و بسیار شوم و تیره‌ی کنونی رسانده است، با عقب نشاندن هر اندازه ممکن جمهوری اسلامی از این سیاست‌ها هم است که کشور می‌تواند نفس بکشد و جنبش مردمی در مبارزه‌ی هدفمند علیه نظام حاکم پیش برود. عقب نشینی جمهوری اسلامی و دقیق‌تر، واداشتن آن به عقب‌نشینی‌، نه نجات این نظام بلکه عین به شکست کشاندن آن‌است. شکست سیاست‌های کلان نظام، ضربه‌ی وجودی به جمهوری اسلامی است و پیشرفتی برای مردم ایران در مبارزه با این نظام. پس صریح و روشن: موفقیت ترامپ شرور در مذاکرات، نجات ایران از جنگ است به سود مردم!

بهزاد کریمی 
۲۱ بهمن ماه ۱۴۰۴ برابر با ۱۰ فوریه ۲۰۲۶         
      

دیدگاه‌ها

Ghader
پاسخ به بهزاد کریمی
دیدگاه

زیمروالد در برابر گوادالوپ؛ مانیفست گسست از منشویسم ترامپیست.
۲۸ بهمن ۱۴۰۴
من معتقدم تاریخ برای کسانی که جرات گسست ندارند، چیزی جز تکرار فاجعه نیست. امروز که بوی تند سازش و بوی تعفن «رهایی فرمایشی» فضای سیاست خارج از کشور را پر کرده است، من ناچارم بار دیگر مرزهای خونین میان بلشویسم رزمنده و منشویسم التماسی را ترسیم کنم.

یکم • روح لنین در زیمروالد؛ تنهایی باافتخار در برابر سقوط جمعی
من به سپتامبر ۱۹۱۵ بازمیگردم. جهان در آتش جنگ اول امپریالیستی میسوخت و «سوسیالیستهای رسمی» در پارلمانهای اروپا، تحت لوای «دفاع از میهن»، به جاده صافکن قصابهای حاکم تبدیل شده بودند. در آن لحظه ی سیاه، لنین در دهکده ی کوچک زیمروالد سوئیس، در برابر تمام جهان ایستاد. او با دیدنی فولادین درک کرد که بین الملل دوم مرده است، چرا که استقلال طبقه را در پای بورژوازی خودی ذبح کرده بود.
لنین در زیمروالد به من آموخت که حقیقت را نباید در «اکثریت سازشکار» جستجو کرد. او فریاد زد که نبرد ما نه با کارگر دشمن، بلکه با بورژوازی خودی است. زیمروالد برای من نماد این حقیقت است: «حتی اگر در دو کالسکه جا شویم، تا زمانی که بر اصول استقلال طبقاتی پای میفشاریم، ما ستاد پیروزی آینده هستیم.» این دقیقاً همان اصالتی است که امروز منشویسم مدرن از آن هراس دارد.

دوم • مفسده ی گوادالوپ؛ وقتی امپریالیسم برای انقلاب قبا میدوزد.
در نقطه ی مقابل زیمروالد، من نشست ننگین گوادالوپ در ۴ تا ۷ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۴ تا ۱۷ دی ۱۳۵۷) را میبینم. در آنجا، چهار ستون امپریالیسم (کارتر، کالاهان، ژیسکار دستن و اشمیت) دور هم جمع شدند تا سرنوشت ما را پشت درهای بسته رقم بزنند. گوادالوپ برای من یعنی لحظه ای که دشمن طبقاتی متوجه میشود رژیم دستنشانده اش (پهلوی) دیگر کارایی ندارد و باید برای جلوگیری از قدرتگیری چپ رادیکال و شوراهای کارگری، یک «جایگزین مهارکننده» را بر شانه‌های توده‌ها سوار کند.
من معتقدم شکست ۵۷ نه در خیابان، بلکه در لحظه ای رقم خورد که منشویسم ایرانی به جای تکیه بر «قدرت مطلق شوراها»، گوش به زنگ خروجی گوادالوپ ماند. آن‌ها تصور میکردند که امپریالیسم جاده صافکن دموکراسی است، در حالی که گوادالوپ تنها جاده صافکن یک بوروکراسی نوین برای حفظ نظم سرمایه بود.

سوم • ترامپیسم و احتضار نظری بهزاد کریمی.
امروز در ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، من با پدیده ای روبرو هستم که آن را «گوادالوپخواهی نوین» مینامم. مقاله ی بهزاد کریمی با عنوان «مذاکرات، فرصتی دیگر برای ایران»، نقطه ی اوج این انحطاط است. کریمی نگران است که مبادا «فرصت مذاکره» بسوزد! او عملاً از طبقه ی کارگر میخواهد که منتظر بماند تا ببیند از تنور مذاکرات میان بوروکراسی آلوده به خون و دولت ترامپ چه نانی گرم میشود.
من این منطق را سم خالص میدانم. ترامپیسم برای من، فرم عریان همان امپریالیسمی است که در گوادالوپ تصمیم میگرفت و امروز در ۲۰۲۶ (۱۴۰۴) میخواهد با فشار حداکثری، اپوزیسیون منشویک را به عنوان پیاده نظام خود به کار گیرد. بهزاد کریمی و شرکا با آویختن به قبای ترامپ، ثابت میکنند که دیگر هیچ پیوندی با سنت زیمروالد ندارند. آن‌ها از لنینیسم تنها نامش را به ارث برده اند، اما در عمل، دلالان سیاسی قدرت‌های بزرگ هستند.

چهارم •تدفین منشویسم در خاک تاریخ؛ فراخوان من به گسست.
من اعلام میکنم که ایستادن در میانه، در عصر ترامپیسم و بوروکراسی بومی، یعنی خیانت به خون تمام کسانی که برای رهایی جنگیده اند. منشویسم مدرن با تبدیل کردن سیاست به «هنر التماس به پارلمانهای غربی»، اراده ی توده ها را اخته کرده است.
پاسخ من صریح است: راه رهایی از آوار این بحران، نه از میز مذاکره ی ترامپ میگذرد و نه از استودیوهای تبلیغاتی خارج. راه ما از میان آوار همین منشویسم فرسوده میگذرد. من زیمروالد را در قلب هسته های مستقل داخل جستجو میکنم؛ جایی که رفیق با رفیق، بدون انتظار برای ناجی خارجی، برای تصاحب سرنوشت خویش سازمان مییابد. اندام منشویسم مدرن را باید در همان زباله دانی گوادالوپ دفن کرد تا صراحت انقلابی بار دیگر از گلوی زحمتکشان شنیده شود.

فریبرز شریعت
مذاکرات...
دیدگاه

جمله « پس باید قاطع و ...» نفی در نفی ست (رد و کوبید) و مفهوم تایید « انرژی هسته یی حق مسلم ماست » را القا می کند.

میرنادر
وظیفه نیروهای میهندوست در…
دیدگاه

وظیفه نیروهای میهندوست در شرایط بحرانی کنونی، نه فشار بر ج.ا. برای عقب نشینی در مقابل ترامپ، بلکه فشار بر آمریکا برای پایان دادن به سیاست‌های تجاوزکارانه و مداخله جویانه اش در ایران ، از طریق مراجعه به نهادهای بین المللی و درخواست کمک از دیگر کشورهای استقلال طلب است.
اگر شما و دوستانتان در حزب چپ ایران بخشی از توان رسانه ای خود را در این راه بکار ببرید، بدون شک قدمی خواهد بود در راه بهبود آینده میهن عزیزمان.

میرنادر
جناب کریمی گرامی، پاسخ سوال…
دیدگاه

جناب کریمی گرامی، پاسخ سوال شما چندان پیچیده نیست: تنها راه نجات ایران، عقب نشینی حکومت در مقابل خواسته های به حق مردم یعنی بهبود وضع معیشتی و آزادی‌های مدنی است. هیچ حکومتی در ایران و از جمله حکومت فعلی مجاز نیست بر سر حقوق قانونی ملت ایران یعنی غنی سازی هسته ای، بازدارندگی موشکی و استقلال در سیاست خارجی، به هر شکلی و به هر دلیلی معامله کند. اینکه بتوان با عقب نشینی در مقابل ترامپ مانع تجاوز آمریکا به ایران شد، پایان ماجرا نیست. آنچه در چند دهه اخیر بر سر کشورهای نفت خیز و استقلال طلب آمده است، گواه است که این تازه شروع ماجراست.

میرنادر
و نهایتا: " ...‌ تنها شرط…
دیدگاه

و نهایتا:
" ...‌ تنها شرط احتراز از جنگ، به تسلیم کشاندن این نظام ضد مردمی و ضد ملی است در همین مذاکرات، ... بدانگونه که سیاست‌های جمهوری اسلامی کشور را به وضعیت فاجعه‌بار و بسیار شوم و تیره‌ی کنونی رسانده است، با عقب نشاندن هر اندازه ممکن جمهوری اسلامی از این سیاست‌ها هم است که کشور می‌تواند نفس بکشد ..."
اما این تسلیم شدن مورد نظر آقای کریمی، نه به خواسته های اعتراضات مانند بهبود وضع اقتصادی و آزادی‌های مدنی بلکه به خواسته های ترامپ یعنی: " ... تعطیلی غنی‌سازی اورانیوم در ایران است، تحویل تغلیظ شده‌های آن‌، کاستن از طول بُرد موشک‌های بالستیک و ترک سیاست‌های منطقه‌ای‌ جمهوری اسلامی ...".
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

میرنادر
و چند نکته دیگر از فرمایشات…
دیدگاه

و چند نکته دیگر از فرمایشات ایشان:
۱- اسراییل:
" ... دعاوی دو سویه از این‌دست که اسرائیل ایالت ۵۱ آمریکاست و یا پایتخت آمریکا همان تل آویو مرتبط با لابی نیرومند یهودیان آمریکاست، نگاه بنیادگرایانه‌ی «محور مقاومتی»های اسلامی‌ و «چپ» نماست."
" ... خطاست هر آینه اگر کلان منافع جهانی و از جمله منطقه‌ی مهم خاورمیانه‌ای آمریکا را در اسرائیل‌گرایی خلاصه کرد و جنگ طلبی اسرائیل را عیناً به حساب آمریکا نوشت."
توضیح: نگاه نکنید به انتقادات بخش بزرگی از هواداران ترامپ در جنبش ماگا از او بابت درگیر کردن بیش از حد آمریکا در دفاع از منافع اسراییل.
۲- سیاست بازدارندگی:
" ... سیاست معطوف به «بازدارندگی» سلاح هسته‌ای، ... ، حتی اگر هم به برآورده شدن نیت خود می‌رسید باز تاثیر «بازدارنده»ی ملی نداشت."
توضیح: نگاه نکنید به تجربه کره شمالی در مقابل لیبی.

بهزاد کریمی
آقا میر نادر عزیز. این نوشته…
دیدگاه

آقا میر نادر عزیز. این نوشته به صراحت این را می گوید که: عقب نشینی جمهوری اسلامی در مذاکرات به سود مردم است حتی اگر این، تسلیم در برابر چهار خواست ترامپ باشد. شما اگر نقدی به همین عقب نشستن اجباری جمهوری اسلامی دارید همان را بنویسید تا خواننده بداند موضع‌گیری و‌ پیشنهاد خود شما چیست؟ فقط این به باز شدن بیشتر پرسش لحظه کمک می کند، نه جمع بست خود خواسته از نوشتاری روشن که نیازی به تفسیر و تعبیرات نالازم ندارد. بدیهی است که این نوشته نه باب طبع «محور مقاومتی»ها مخالف خواهد بود، نه‌ خوشایند تعامل گرایان با جمهوری اسلامی و نیز نه مورد پسند طرفداران جنگ ترامپ با جمهوری اسلامی.

میرنادر
جان کلام مقاله آقای کریمی…
دیدگاه

جان کلام مقاله آقای کریمی اینست:
" ... مخالفت با جنگ علیه ایران در مختصات لحظه، هم وجه ملی و مردمی دارد و هم از منظری دیگر ایستادن است کنار جمهوری اسلامی!"
" ... هر اندازه هم که ترامپ پدیده‌‌‌ای است شوم، خواسته‌های مذاکراتی‌اش اما ناهمسو با منافع آنی مردم ایران نیست."

" ... موفقیت ترامپ شرور در مذاکرات، نجات ایران از جنگ است به سود مردم!"

درواقع ایشان برای پرهیز از ایستادن در کنار جمهوری اسلامی، ترجیحا در کنار ترامپ‌می ایستند.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید