توهم مدیریت اداری در برابر واقعیت قدرت ملی
این دفترچه که تحت عنوان «مدیریت دوره اضطرار» تدوین شده است، بیش از آنکه یک نقشه راه برای نجات ایران باشد، بیانیهای است در ستایش «تکنوکراسی وابسته». نویسندگان این طرح، ایران را نه یک پیکره زنده و در حال غلیان، بلکه یک قطعه زمین بیصاحب فرض کردهاند که قرار است توسط مهندسان برکشیده از آکادمیهای غربی و با امضای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول اداره شود. در ادامه، ابعاد خطرناک و نقاط ضعف ساختاری این طرح را کالبدشکافی میکنم:
۱. بوروکراتیسم صلب در برابر پویایی تودهها
بزرگترین نقطه ضعف این طرح، نگاه «از بالا به پایین» و بوروکراتیک آن است. نویسندگان تصور میکنند با صدور چند بخشنامه و جابجایی مدیران در لایههای ارشد، میتوانند کشوری را که پنجاه سال با ساختارهای پیچیده امنیتی و اقتصادی عجین شده، مهار کنند. نادیده گرفتن نقش حیاتی «طبقه کارگر»، «کشاورزان» و «زحمتکشان» در اداره مستقیم امور، این طرح را به یک فانتزی اداری تبدیل کرده است. قدرت واقعی در دست کارگری است که چرخ تولید را میچرخاند و کشاورزی است که امنیت غذایی را تامین میکند. طرحی که برای این نیروها نقش «ابزار اجرایی» قائل است و نه «تصمیمگیر»، محکوم به شکست است.
۲. پاشنه آشیل مالی: حراج حاکمیت به بهانه توسعه
این دفترچه، کلید حل مشکلات را در «آزادسازی داراییها» و «استقراض از نهادهای بینالمللی» میبیند. این یعنی گره زدن سرنوشت سیاسی ایران به اراده قدرتهای بزرگ. تکیه بر قدرت خارجی برای استقرار نظم جدید، نه تنها استقلال ملی را خدشهدار میکند، بلکه دولت گذار را از همان ابتدا به یک «کارگزار بدهکار» تبدیل میسازد. در شرایطی که کشور زیر ضرب محاصره و تهدید است، هرگونه وابستگی مالی به بانک جهانی و صندوق بین الملی پول یعنی پذیرش سیاستهای ریاضتی که اولین قربانیان آن معلمان، پرستاران و حقوقبگیران و همه زحمتکشان خواهند بود.
۳. روشنفکران ارگانیک در برابر مشاوران پروژهای
طرح مذکور، روشنفکران و متخصصان را به سطح «تکنسینهای اجرا» تنزل داده است. نقش روشنفکر در دوران بحران، تولید آگاهی و پیوند زدن مطالبات عدالتخواهانه کارگران و زحمتکشان به یک اراده سیاسی مستقل است. این دفترچه به جای تکیه بر آگاهی طبقاتی و ملی، بر «تخصص بریده از جامعه» تاکید دارد. ما به روشنفکری نیاز داریم که در کنار مردم ایستاده باشد، نه کسی که در اتاقهای فکر واشنگتن، نسخههای استاندارد شده برای «کشورهای در حال گذار» را ترجمه میکند.
۴. امنیت ملی، در دام ائتلافهای تحمیلی
پیشنهاد ادغام در پروژههای امنیتی منطقهای و همکاری با قدرتهایی که خود بخشی از بحران هستند، بزرگترین تهدید برای یکپارچگی ایران است. این رویکرد، بدنه ملیگرای نیروهای مسلح را به موضع تدافعی و تقابل با مردم میکشاند. امنیت ایران باید «درونزا» باشد. هرگونه طرحی که بخواهد با چکمههای خارجی یا پیمانهای تحمیلی امنیت برقرار کند، راه را برای جنگ داخلی هموار میکند.
۵. حیات در گرو یکپارچگی، فراتر از بوروکراسی مرکزگرا
در مواجهه با واقعیتهای سرزمینی، باید با صراحت اعلام کرد که موجودیت یک ایران یکپارچه، خط قرمز و امر حیاتی و غیرقابلمذاکره است. اما ضعف این طرح در اینجاست که تصور میکند یکپارچگی تنها با تمرکزگرایی اداری و نظامی تامین میشود. من معتقدم بقای ایران واحد نه در گرو بخشنامههای مرکز، بلکه در گرو پیوند طبقاتی زحمتکشان کرد و بلوچ و عرب و آذری و فارس است. یکپارچگی واقعی زمانی حاصل میشود که هر ایرانی در دورترین نقطه مرزی، خود را مالک مشاع ثروت ملی و شریک در قدرت سیاسی بداند. هر نوع نگاه که ایران را به جزیرههای مدیریتی تقسیم کند یا در مقابل، بر ستم تکنوکراتیک اصرار ورزد، تیشه به ریشه تمامیت ارضی خواهد زد.
جمعبندی: تثبیت استقلال، عدالت و قدرت مردمی
این پروژه، مدیریت «سقوط» است، نه استراتژی «رهایی». من بر این باورم که رهایی ملی بر سه ستون خللناپذیر استوار است:
• استقلال ملی: استقلال به معنای انزوای جهانی نیست، بلکه به معنای عدم وابستگی ساختاری است. کشوری که نان و امنیتش به امضای فلان قدرت خارجی گره بخورد، هرگز رنگ آزادی را نخواهد دید. استقلال یعنی تکیه بر ظرفیتهای عظیم داخلی و تبدیل ایران به قدرتی که نه امتیاز میدهد و نه باج میگیرد.
• عدالت اجتماعی: عدالت ضرورت بقاست. بازتوزیع ثروت ملی از چنگال رانتخواران به نفع طبقه کارگر، کشاورزان و روشنفکران مولد، تنها راهی است که میتواند مردم را به دفاع از نظم جدید وادارد. بدون عدالت، هر تغییری تنها جابجایی اربابان خواهد بود.
• قدرت مردمی: قدرت واقعی در «سازماندهی شورایی» تودههاست. قدرت مردمی یعنی سپردن سرنوشت محله، کارخانه و روستا و شهر به دست همانهایی که در آنجا زندگی و کار میکنند. این قدرت معمار اصلی حکومتی است که در آن هیچ نیروی خارجی یا داخلی نتواند اراده خود را بر ملت تحمیل کند.
راه ما، راه خوداتکایی است. ما نه به نظم موجود باج میدهیم و نه ایران را به حراج دشمنانش میگذاریم. آینده ایران را دستان پینهبسته زحمتکشان و ذهنهای بیدار روشنفکران ارگانیک خواهد ساخت.
ایران یکپارچه، مستقل و عادل، تنها با اراده سازمانیافته مردم.
ح _ ت
۱۵ بهمن ۱۴۰۴ ( سوم فوریوری ۲۰۲۶)
افزودن دیدگاه جدید