در لحظهای که جامعهی ایران یکی از خونینترین و پرهزینهترین مقاطع مبارزهی خود برای آزادی را میگذراند، بخش مهمی از اپوزیسیون خارجنشین گرفتار نوعی «سیاستورزی نمایشی» شده است؛ سیاستی که بهجای سازماندهی واقعی، نهادسازی دموکراتیک و پیوند ارگانیک با جنبش اجتماعی داخل کشور، به تولید پروژههای رسانهای، وعدههای بزرگ و امیدسازیهای کاذب بسنده کرده است. رضا پهلوی در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ به نماد برجستهی این رویکرد بدل شد .
نامهایی چون «همکاری ملی»، «شکوفایی ایران»، «پیمان نوین»، «منشور مهسا» و پیشتر «وکالت» قرار بود راه عبور از بنبست تاریخی اپوزیسیون باشند؛ اما در عمل، به زنجیرهای از ناکامیهای تکرارشونده تبدیل شدند که نهتنها به تغییر موازنهی قدرت نینجامیدند، بلکه شکاف، بیاعتمادی و سرخوردگی را تعمیق کردن
همکاری ملی»؛ از ادعای ۵۰ هزار نفر تا واقعیت سرکوب
کارزار «همکاری ملی» با ادعای جذب دهها هزار نیروی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی آغاز شد؛ ادعایی که قرار بود ستون فقرات ماشین سرکوب را فرو بریزد .
اما وقتی خیابانها در زمستان ۱۴۰۴ و دیماه ۱۴۰۵ به خاک و خون کشیده شد، نه نشانی از ریزش معنادار دیده شد و نه حتی یک نمونهی جدی از نافرمانی سازمانیافته .
این تعارض آشکار میان ادعا و واقعیت، نه یک خطای ساده، بلکه نشانهی یک بحران ساختاری در سیاستورزی اپوزیسیون است: جایگزینی تحلیل و سازماندهی با تبلیغ و نمایش .
پروژه بهجای سیاست؛ بازاریابی سیاسی بهجای مبارزه
الگو روشن است :
هیاهوی رسانهای، وعدهی تاریخی، مصاحبههای پرطمطراق، عکس با سیاستمداران غربی – و سپس فروپاشی .
کنوانسیون مونیخ «بزرگترین گردهمایی اپوزیسیون» نام گرفت، اما خروجی نهادی نداشت .
. صدشهر – یک صدا ، وعدهی همبستگی جهانی داد، اما به چند تجمع پراکنده ختم شد
وکالت، قرار بود مشروعیت بیاورد، اما تفرقه را نهادینه کرد .
این سیاست نیست؛ این بازاریابی سیاسی است .
رهبری یا تمرین اقتدارگرایی؟
رضا پهلوی میگوید جمهوریخواه است، اما عنوان شاهزاده را حفظ میکند .
میگوید کثرتگراست، اما مرزبندی روشنی با حملات سازمانیافتهی هواداران افراطیاش ندارد .
میگوید به رأی مردم باور دارد، اما پروژههایش بر محور یک فرد میچرخد .
گذار دموکراتیک از دل نهاد میگذرد، نه از دل رهبر نمادین
هزینهی انسانی سیاستورزی نمایشی
سیاستورزی نمایشی فقط یک خطای نظری نیست؛ پیامد عینی دارد: افزایش ریسک، افزایش تلفات، افزایش سرخوردگی .
وقتی به مردم گفته میشود «ریزش گسترده در نیروهای سرکوب رخ داده، طبیعی است که هزینهی حضور در خیابان را کمتر برآورد کنند .این خطا، جان انسانها را میگیرد .
پروژههای رضا پهلوی در سالهای اخیر
نه به اتحاد اپوزیسیون انجامیدند .نه به تضعیف ماشین سرکوب. آنچه باقی ماند، چرخهای معیوب است :
تبلیغ بزرگ ,شکست ,پروژهی جدید
تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، گذار به دموکراسی همچنان گروگان سیاستورزی نمایشی خواهد ماند . اپوزیسیون ایران به رهبر منجی نیاز ندارد؛ به نهاد دموکراتیک، شفافیت و مسئولیتپذیری نیاز دارد .
نوزدهم ژانویه ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید