بهپیش: واقعیت این است که جنبشهای اجتماعی اخیر، از جمله «زن، زندگی، آزادی»، از فقدان آلترناتیو دموکراتیک رنج میبرند. امروز خلا و نبود آلترناتیوی دموکراتیک منجر شده است که بخشی از مردم خسته از سرکوب و بیداد جمهوری اسلامی به برخی جریانات که با دموکراسی بیگانه اند، روی خوش نشان دهند. علاقمندیم نظر شما را برای خوانندگان «به پیش» پیرامون پرسش های زیر بدانیم:
۱- آلترناتیوهای موجود، ممکن و مطلوب در سپهر سیاسی ایران کنونی کدامند؟
از آنجا که احزاب و سازمانهای سیاسی در ایران نه فقط در دوران استبداد پهلوی بلکه در دوران استبداد اسلامی نیز امکان فعالیت آزادانه نداشتهاند، ما از داشتن احزاب قوی و ریشهدار در ایران محروم هستیم. علاوه بر این، تبعید و کوچ اجباری که از فردای سرکار آمدن جمهوری اسلامی شکل گرفت، بخش بزرگی از اپوزیسیون ایرانی را مجبور به دوری از وطن کرد و همین امر، امکان داشتن یک رابطه ارگانیک با جنبشها و سازمانهای مدنی در ایران را بسیار کمرنگ کرد. اینترنت و روابط مجازی، گرچه تا حدودی به تقویت این ارتباط انجامیده، اما به دلایل مختلف از جمله ادامه سانسور دولتی، محدودیت اینترنتی، جرم انگاری رابطه مردم با اپوزیسیون در خارج از کشور و …، نتوانسته به یک رابطه نسبتا موثر و گسترده تبدیل شود. از این رو، میشود گفت که ما در حال حاضر از یک اپوزیسیون منسجم و سازمان یافته با ارتباط وسیع تودهای برخوردار نیستیم.
اگر بخواهیم به آلترناتیوهای ممکن در عرصه کلی اشاره کنیم، دو حالت ممکن است، یکی تکرار تجربه بهمن ۵۷ و سرکار آمدن استبدادی جدید در شرایط استیصالی که بر جامعه تحمیل شدهاست و دیگری یک آلترناتیو دموکراتیک که پس از بیش از یک قرن، بساط استبداد را برچیده، امکان اعمال اراده آزادانه مردم را در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک و در شرایط رقابت آزاد و برابر بین جریانات مختلف اپوزیسیون، فراهم آورد؛ که طبیعتا برای من بهعنوان یک جمهوریخواه و طرفدار عدالت اجتماعی، چنین آلترناتیوی مطلوب است که بتواند بهخصوص با دخالت زنان و جوانان و تمام کسانی که در طول این چند دهه تحت تبعیض بودهاند، بدون توجه به تعلقات جنسیتی، اتنیکی، مذهبی و …، آینده ای روشن و شرایط یک زندگی انسانی را با اتکا به پیشرفتهترین دستاوردهای بشری در قرن جدید، برای همه شهروندان کشور فراهم کند.
۲ - آیا وجود یک آلترناتیو دموکراتیک را ضروری می دانید؟
قطعا وجود یک آلترناتیو دموکراتیک امروز بیش از هر زمان دیگری، ضروری است. اما پیش شرط آن این است که هر بخش از اپوزیسیون این حق را برای دیگری قائل شود، تا آزادانه به تبلیغ و ترویج نظراتش بپردازد. گفتگو بین مردم و نیروهای مختلف اپوزیسیون شکل گرفته و تقویت شود و هیچ بخش از آن، تلاش در حذف دیگری و تحمیل تک صدائی نکند. همه نیروی اپوزیسیون باید در خدمت تقویت جنبش و مبارزه با رژیم سرکوبگر و متحجر جمهوری اسلامی باشد. بخشهای مختلف اپوزیسیون، باید با اتکا به اشتراکهای موجود بین نحلههای آن، مدافع پلورالیسم سیاسی، انتخابات آزاد و پذیرش نتایج صندوقهای رای مردم، پس از گذار و تعیین نوع حکومت به دست مردم و از طریق رای آزادانهی آنها باشند؛ آن هم در شرایطی عادلانه که امکان معرفی و تبلیغ اهداف برای همهی بخشهای اپوزیسیون فراهم آمده باشد. مردم ما بیش از یک قرن است که برای آزادی و استقرار دموکراسی در کشور و احقاق حقوق انسانی و شهروندی مبارزه میکنند. حقوقی که توسط استبداد در اشکال مختلف آن، همواره پایمال شدهاند. ما تجربه رفراندم غیر دموکراتیک در شرایط انقلابی پس از بهمن ۵۷ را هم داریم، که خمینی با تحمیل برگزاری رفراندومی با تنها امکان «آری» یا «نه» به گزینه «جمهوری اسلامی»، حاصل انقلاب مردم را به نفع یک گرایش دگم مذهبی مصادره کرد و سیاهترین رژیم در تاریخ ایران را، بر مردم ما تحمیل کرد. همچنین، مردم ایران دخالت خارجی و کودتاهای ننگینی چون کودتای ۲۸ مرداد را نیز تجربه کردهاند، که یک رژیم استبدادی با دخالت خارجی بر کشور ما تحمیل شد. امروز هم میبینیم که امکان دخالت دولتهای قوی در سرنوشت مردم سایر کشورها، دوباره رونق گرفتهاست و ما شاهد نه فقط جنگ اوکراین و غزه، بلکه حمله اسرائیل و آمریکا به ایران بودیم و ترامپ و حتی دولت دست راستی اسرائیل هم، خواب تغییر رژیم در ایران را میبینند و از همه جدیدتر، حمله آمریکا به ونزوئلا و ربودن رئیس جمهور آن و اعلام کنترل امور کشور ونزوئلا از سوی آمریکا تا اطلاع ثانوی و تکرار چنین فاجعهای برای ایران است. بنابراین، امروز بیش از هر زمان دیگری باید بر وجود آلترناتیو دموکراتیک و تغییر حکومت به دست مردم و نمایندگان آنان تاکید کنیم و در جهت شکل دادن به آن گام برداریم؛ آلترناتیوی که بیان واقعی ارادهی آگاهانهی مردم ایران باشد.
۳ - چه موانعی امروز برای شکل دادن به آلترناتیو مطلوب وجود دارد؟
اولین و بزرگترین مانع، عدم وجود رابطه ارگانیک بین بخشهای مختلف اپوزیسیون در ایران و خارج از ایران است. البته وجود رژیم جمهوری اسلامی و دستگاه سانسور، سرکوب و ترور آن چه در داخل و چه در خارج از کشور، در تحمیل این شرائط نقش اصلی را داشتهاست. همین واقعیت هم در رابطهی متقابل اپوزیسیون با مردم در مجموع، موثر بودهاست. اپوزیسیون جمهوری اسلامی همواره با ممنوعیت فعالیت و سرکوب خشن دولتی مواجه است. جمهوری اسلامی از همان آغاز مانع فعالیت احزاب و سازمانهای مدنی مخالف بوده و از تشکیل و رشد آنها، جلوگیری کردهاست. همینطور با اعمال سانسور، مطبوعات و رسانههای مخالف را تعطیل کرده و امکان شکلگیری رسانههائی موثر که صدای آحاد جامعه را منعکس کنند، بسیار تضعیف کرده است. همهی این شرائط در عمل، نقش برجستهای در جلوگیری از شکلگیری یک آلترناتیو مطلوب و واقعی از دل جنبشهای مردمی داشتهاند.
اکنون دههها است که از جمله در خارج از کشور، تلاش برای ایجاد تشکل وسیعتر اپوزیسیون زیر چتر موضوعات مشترک برنامهای، در بین نیروهای مختلف در جریان است؛ اما حاصل کار تابحال چندان امیدوار کننده نبوده است. هنوز هم فرهنگ سنتی، نوستالژیهای تاریخی، فرقهگرائی و خودمرکزبینی، در طیف وسیعی از اپوزیسیون عمل میکند. کار جمعی هنوز هم به معنای کار با یکدیگر درک نمیشود، بلکه بیشتر به عنوان کار زیر چتر فرماندهی یک جریان یا یک شخص معنا دارد. قبل از منافع جمعی و مهمتر از هر چیز منافع و آینده کشور، بیشتر منافع گروهی و حتی شخصی مدنظر است و همین امر هم اپوزیسیون موجود را بهخصوص در خارج از کشور، از همبستگی عمیقتر و نزدیکی بیشتر باز میدارد.
در مورد اپوزیسیون جمهوریخواه، وجود پراکندگی بین این نیروها نیز، امکان تبدیل آن به یک نیروی موثر در شکل دادن به یک آلترناتیو را دشوارتر کردهاست. در داخل نیز سرکوب خشن دولتی از سوئی و نداشتن آلترناتیو و پشتگرمی از سوی دیگر، امکان اعتمادسازی و همراهی بخشی از اپوزیسیون داخل را با همین اپوزیسیون موجود و پراکنده در خارج از کشور، دشوار کردهاست. مردم شجاع و مبارز ما بارها به صحنه آمدهاند، اما بدون تشکل سراسری و سازماندهی و رهبری متمرکز و بدون نقشه و برنامهی روشن، خیزشهای مردمی که کم هم نبودهاند و نخواهند بود، با سرکوب و کشتار گسترده روبرو شده و می شوند؛ نمونهی برجسته آن جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» بود، که به خشنترین وجه سرکوب شد. گرچه تاثیرات این جنبش تا عمق جامعه ریشه دوانده، دستاوردهائی همچون پوشش اختیاری را برای زنان به همراه داشت و شجاعت جمعی را تقویت کرد، طوریکه ما امروز دوباره با یک جنبش جدید که ادامه همان جنبشهای قبلی است مواجهیم، اما در این جنبش هم ما با اپوزیسیون مطلوبی مواجه نیستیم. اپوزیسیون جمهوری اسلامی به اهمیت حضور قدرتمند در صحنهی سیاسی آگاه است، اما ارادهای برای این کار ایجاد نکرده و الان هم متاسفانه نمیکند. سلطنت طلبان و در راس آنان رضا پهلوی خود را صاحب و رهبر این جنبش میداند، مجاهدین خلق رئیس جمهور خودشان را هم انتخاب کردهاند، نیروهای جمهوریخواه چپ و دموکرات، که اکثریت غالب اپوزیسیون را تشکیل میدهند نیز هنوز قادر به ایجاد یک نهاد جمهوریخواهی مهم نشدهاند و فعلا آلترناتیوی مطرح برای آیندهی کشور ندارند.
واقعیت این است که داشتن فکر و برنامه کافی نیست، باید نیرو و ارادهای مشترک برای اجرای این برنامهها ایجاد کرد. جمهوریخواهی باید به یک جریان موثر در صحنهی سیاسی و در رقابت سالم و دموکراتیک با دیگر نیروها تبدیل شود و در شکل دادن به آلترناتیوی برای آیندهی کشور، نقشی در خور ایفا کند. پراکندگی در اپوزیسیون، بخصوص در بین جمهوریخواهان که بر اتکا به مردم ایران در هر گونه تغییری در آینده تاکید دارند، بهجای تقویت جنبشهای جاری در کشور و تمرکز بر حمایت از جنبشهای وسیع مردمی، به رقابتهای فرقهای مزمنی در بین اپوزیسیون دامن زدهاست، که عامل اصلی تداوم این پراکندگیها هستند. امری که در شرایط فعلی مبارزات گستردهی مردم در ایران، که همچنان زیر تیغ کشتار و سرکوب رژیم استبداد اسلامی در جریان است، کمکی به اعتمادسازی بین اقشار مختلف مردم و پیشرفت و گسترش جنبش نخواهد کرد. طبیعی است که در چنین شرایطی، تبدیل جنبش خودبهخودی و مقطعی به یک جنبش سراسری، گسترده و قوی در مقابل رژیم، بسیار دشوار است.
۴ - چه پروژهی مشخصی را برای کمک به پدیدار شدن آلترناتیو می توان پیشنهاد کرد؟
خوشبختانه پس از جنبش مهسا، پروژهها و اقدامات زیادی از سوی اپوزیسیون ایرانی، از جمله در خارج از کشور برای ایجاد یک آلترناتیو، شکل گرفتهاست. البته این پروژهها و آلترناتیوها، پس از جنگ دوازده روزه و ایجاد صف بندیهای جدید در اپوزیسیون، اشکال تازهای به خود گرفتهاند. امروزه بیش از هر زمان دیگر شاهد قدرتگیری دو گرایش برای ایجاد آلترناتیو هستیم: یکی گرایش سطلنتطلب به رهبری رضا پهلوی و دیگری گرایش جمهوری خواه که فاقد رهبری واحد کاریزماتیک به دلیل ویژگی خاص خود در اعتقاد به رهبری جمعی است؛ اما از سوی دیگر چهرههای شناخته شده زیادی نیز در بین مردم به عنوان سمبل و نماد این گرایش وجود دارد. در طول این چند سال خوشبختانه شاهد شکلگیری بلوکهای جمهوریخواهی مثل «همگامی» بودهایم که حزب چپ ایران نیز یکی از تشکیلدهندگان آن است. بلوکهای جمهوریخواهی دیگری هم وجود دارند مثل «همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران». همچنین بهتازگی بلوکهای جدیدی نیز در حال شکلگیری هستند که بهخصوص بخشهای تاکنون کمتر متشکل گرایشهای جمهوریخواهی را دربر میگیرد که از جمله می توان به بلوک تازه تاسیس «کنگره مشترک جمهوریخواهان دموکرات و فدرال دموکرات» و یا بلوکهای جمهوریخواهی دیگر اشاره کرد. همکاری بین این بلوکها میتواند جنبش جمهوریخواهی را تقویت کند و تاثیرگذاری آن بر جنبش فعلی و سرنوشت آتی کشور را بیشتر کند. تلاش ما باید متوجه تحقق این امر باشد.
۵ - شما برای هماهنگی و همکاری و اتحاد سیاسی اپوزیسیون چه پیشنهادی دارید؟
تجربه همین چند سال اخیر نشان دادهاست که ایجاد یک اتحاد سیاسی وسیع در بین اپوزیسیون با گرایشاتی که کاملا متضادند، بهطور مشخص گرایش سلطنت طلب که به یک رهبر از پیش تعیین شده با اراده فردی برای پیشبرد امور باور دارد، با گرایش جمهوری خواه که به رای جمهور مردم و انتخاب آن از طریق صندوق رای و تمام قوانین دمکراتیک منتج از آن برای پیشبرد امور کشور معتقد است، عملا بسیار دشوار است. بهخصوص که گرایشات اقتدار طلب در بین سلطنتطلبان عملا به سکاندار این جریان تبدیل شده و بیشتر در فکر احیای استبداد دیگری هستند و از همین امروز برخوردهای حذفی را شروع کردهاند. در مورد خود جمهوریخواهان هم بهتر است که اتحاد سیاسی بین جریانهای مختلف آن بر اساس اشتراکات - در عین به رسمیت شناختن اختلافات - شکل گیرد و با ایجاد بلوکها و همکاری این بلوکها با هم، امکان گسترش و تقویت بخش وسیعی از اپوزیسیون و همراهی و پشتیبانی جنبش مردمی توسط آنان، هرچه بیشتر فراهم شود. جمهوریخواهان طبعا برای برکناری جمهوری اسلامی و استقرار دموکراسی در ایران، باید همسوئی و هماهنگی با نحلههای دیگر را براساس اصول دموکراسی و پایبندی به آن، در برنامهی خود بگنجانند. بدون یک تفاهم و توافق گسترده در این عرصه، هم برکناری جمهوری اسلامی و هم گذار به دموکراسی بعد از جمهوری اسلامی، دشوار خواهد بود.
۶ - چه تاکید دیگری در این زمینه به نظرتان می رسد؟
به نظرم شرط دیگر این است که همه کسانی که خود را اپوزیسیون جمهوری اسلامی می دانند، در این مرحله از درایت سیاسی کافی برخوردار باشند و بدون تلاش برای تحمیل اراده خود به دیگران و جنبش مردم، بدون تضعیف یکدیگر، تمرکز خود را متوجه مبارزهی مشترک علیه جمهوری اسلامی برای تضعیف هرچه بیشتر آن و پشتیبانی از مبارزه جاری مردم معطوف کنند و انتخاب برای آینده را به مردم شجاع و مبارز ایران در شرایطی دموکراتیک و از طریق صندوق رای و انتخابی آزادانه و آگاهانه در آینده واگذار کنند.
ما تاکنون فرصتهای زیادی را از دست دادهایم و باید با درسگیری از آن، تلاش کنیم این فرصت جدید را در شرایطی که کشور ما در آستانهی فروپاشی قرار گرفته و بحرانهای داخلی و بینالمللی، حیات مردم ما را بیش از هر زمان دیگری تهدید میکند، به نقطه عطفی برای بهبار نشستن مبارزه و تلاشهای مردم شجاع ایران در طول چند دهه، تبدیل کنیم.
افزودن دیدگاه جدید