رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۷ فوریه ۲۰۲۶
شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴

تزها و چشم انداز روندها و رقابت‌های عمدۀ ژئوپلیتیک

تزها و چشم انداز روندها و رقابت‌های عمدۀ ژئوپلیتیک

توضیح:
در زیر، تزها و چشم اندازهای مرتبط با عمده ترین روندها و رقابتهای ژئوپولیتیک در بازۀ دو‌سالۀ پیش‌ِ رو ارائه شده اند.
ترسیم این روندها و به ویژه دینامیسم شتابان آنها در جهان امروز آسان نیست؛ جهانی ناآرام و در حال شدنی پر‌سرعت که در آن رسیدن به تعادلی نسبی و قابل تحمل برای بشریت نامحتمل می نماید. 
پیشرفت در این مسیر و نیل به درکی دقیقتر، با تعامل سازنده، پیگیر و هدفمند، و روشنتر شدن سایه روشنها امکانپذیر است. هدف ما از انتشار این تزها ارائۀ دستمایه ای برای کنشگری و آغازی برای تعامل سنجیده است.

ترامپیسم و پیامدهای ؤئوپلیتیک آن

۱. انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا در شکل دادن به تحولات جهانی طی سه سال آتی نقش بس نافذ خواهد داشت؛

۲. رویدادها و روندهای جاری متاثر از این وضع نه زائیدۀ انتخاب ترامپ اند و نه به عمر ریاست جمهوری او. "ترامپیسم" محصول واکنشی روندهای معاصر و بطئی در عرصۀ جهان و امریکاست.

۳. "ترامپیسم"، در تجلی کنونی و در شواهد بروزیافته اش، که گاه به خطا با فاشیسم یکی تلقی می شود، آمیزه ای ناساز و پر اصطکاک است از ناسیونالیسمی جهانی ستیز، "های‌تکنوکراسی" (High-technocracy)، نئو کنسرواتیسم و نئولیبرالیسم، با کردار پوپولیسم راست اقتدارگرا.

۴. از همین رو ترامپیسم، به عنوان یک پدیده‌ی التقاطی را نمی‌توان راقم یک دورۀ تاریخی پنداشت. ویژگی اقتدارگرا، تنشهای درونی و ناکامیهای اقتصادی آن، موجب مقاومتهای سنگین در برابر آن خواهند بود؛ اگرچه شاهد آن بوده ایم که در این مدت مؤلفه های ترامپیستی در "نظم بین‌المللی" جاپای محکمتری یافته اند؛ چنان که شاخص برجستۀ آخرین سند استراتژی امنیت ملی امریکا، منتشره در نوامبر ۲۰۲۵، همانا شکلبندی بسط سیاست "امریکا اول" به تمام عرصۀ سیاست خارجی، و نه تنها بسط بلکه همچنین نهادینه کردن این سیاست است.

۵. در عرصۀ بین المللی: تحمیل زور نوین در مناسبات بین المللی، زدودن همبستگی از این مناسبات به ویژه با کشورهای فقیر، اضمحلال اقتدارها و حقوق بین المللی و نشاندن مناسبات "دوجانبه" به جای آنها، ساختن سیاست خارجی بر منافع حلقه های محدود قدرت زیر عنوان منفعت ملی، "جنایت علیه طبیعت"، معامله گری به هزینۀ کشورهای ضعیف تر و نابرابرحقوقی دولتها، و چپ ستیری هار.

۶. و در عرصۀ ملی: لغو خدمات و تأمین اجتماعی، تشدید و تعمیق انواع شکافهای اجتماعی، فرهنگی و دینی، و پولاریزاسیون جامعه جهات اصلی سیاست عملی راست اقتدارگرا و ترامپیسم اند.

۷. در آمیزۀ گفته شده، مشخصاً های‌تکنوکراسی مؤلفۀ آینده دار ترامپیسم است. منظور از های‌تکنوکراسی نظام سیاسی ای است که در تعیین مشی پایه ای آن متخصصان عالی، صاحبان و مدیران تکنولوژیهای پیشرفته همچون هوش مصنوعی و اتوماسیون، دارای نقش مسلط اند. های‌تکنوکراسی، نه عنصری منحصر به ترامپیسم، بلکه تجلی سیاسی غیردموکراتیک اقتصاد نوین و لذا مکمل آن است که موجب می‌شود روندهای سامان اقتصادی به عوض اتکا به مشارکت عمومی، بر داده ها، الگوریتمها، و سرآمدان تکنولوژیهای عالی متکی باشد.

۸. های‌تکنوکراسی در مناسبات بین "دولت – سرمایه – شهروند" در کار دفن دموکراسی در "داده" است و در مناسبات بین دولتها، برکشیدن تسلط بر هوش مصنوعی و دیگر صنایع دانش بنیان به عرصه های اصلی رقابت ژئواستراتژیک – ژئواکونومیک. هم از این نظر نه مختص ایالات متحده آمریکا که حربه‌ای جهانی است.

۹. اتحادیۀ اروپا و چین آماجهای اصلی "ترامپیسم" اند: اتحادیۀ اروپا به عنوان یک رقیب کم رمق و تمدنی مواجه با خطر زوال، و چین به عنوان یک رقیب ساختاری و بلندمدت.    

۱۰. اتحادیۀ اروپا تا کنون مواجهۀ خود با ترامپیسم را، به عوض رودررویی با آن در "محل نزاع"، از مجرای جنگ اوکراین و مناسبات با روسیه پیش برده است. این اتحادیه، که سوای ته رنگ نواستعماری آن، پروژه ای برای امنیت قاره ای، قوام اقتصادی آن، و حفظ صلح عادلانه بوده است، اکنون می‌رود زیر عنوان پروژه ای برای دفاع از مسیر صلح عادلانه منحرف گردد و در نتیجه هم در برابر ترامپیسم زانو زند و هم به مخاصمه با روسیه روی آورد.

۱۱. رویکرد اروپای دمکراتیک و صلح طلب "نه به ناتو، نه به اتحاد ضدروسیه، آری به اروپای امن و متکی به خود!" است.

۱۲. چین با برخورداری از بسیاری امتیازات نسبت به اتحادیۀ اروپا، از جمله توان و تحرک اقتصادی و نقش عضویت تعیین کننده‌اش در بریکس، و حضور خزنده‌ی رو به توسعه‌ی شتابناکی که در آسیا و افریقا به دست آورده و می‌آورد و بازیگر بودنش در اقتصاد داخلی آمریکا هنوز قادر به ایفای نقش قابل توجهی در مهار ترامپیسم، تأمین تعادل و توازن در عرصۀ بین المللی و سامان امور از مجرای حقوق بین الملل است؛ اگرچه رویدادها به جانب نوعی قطب بندی سیال و ناپایدار سیر می کنند. منظور از قطب بندی سیال شبکه ای از ائتلافهای متقاطع و موضوع محور با نقش مسلط قدرتهای جهانی است. این وضعیت، اگرچه شرایط مساعدتری برای کشورهای کوچکتر جهت پیشبرد موازنۀ مثبت فراهم آورده است، اما بیانگر نظم نیست، بلکه صورت گذرای بی نظمی منظم است.

۱۳. ما ناقد اقتدارگرائی مسلط بر نظام چین و توسعه طلبی هژمونیک آن در ارکان بریکس هستیم. تواماً اما از نتایج اقدامات چین و بریکس برای تقویت نهادهای بین المللی و تحقق تعادل و توازن در عرصۀ بین المللی حمایت می کنیم.

۱۴. روسیه، همسایۀ ما، در خلال دو سال آینده، جز در موضوع اوکراین، رأساً در مرکز روندهای بین المللی قرار نخواهد گرفت.

۱۵. ناکامی در مهار تغییرات اقلیمی تهدیدی واقعی و قریب الوقوع برای بشریت است. این واقعیت از سوئی موجب تشدید اقدامات برای سازگاری با این تغییرات، به جای کاهش آثار آنها شده، و از سوی دیگر بحران محیط زیست را به یک محرک ژئوپلیتیک تبدیل کرده است.

آیندۀ اوکراین

۱. آیندۀ بلافصل اوکراین در سه "راه حل" ترسیم شده است: "راه حل" ترامپ، "راه حل" روسیه و "راه حل" اروپا. به نظر می رسد دو طرح اول مرزهای اوکراین را کمابیش و با تفاوت‌هایی روی خطوط کنونی جبهه های جنگ تعریف می کنند.

۲. طرح نخست در صدد تنش زدائی از مناسبات آمریکا با روسیه، با نگاه رقابتی به چین است: هم در مناسبات با روسیه و هم با کاپیتولاسیون اقتصادی در مناسبات با اوکراین.

۳. طرح دوم تجلی توسل به زور برای تغییر مرزهاست.

۴. طرح سوم، آبستن تنش بیشتر با روسیه و وضع هشدارآمیز تسلط نظامیگری بر اتحادیۀ اروپاست.

۵. ما هیچ یک از سه "راه حل" گفته شده را متضمن صلحی عادلانه، پایدار و جامع ارزیابی نمی کنیم، بلکه هر سه را به تفاریق عقبگردی در مناسبات بین المللی به قهقرای "تنازع بقا" می دانیم.

۶. ما بر این ارزیابی بوده ایم که جنگ اوکراین در نتیجۀ "گسترش ناتو به شرق" درگرفت، اما روسیه را آغازگر جنگ می دانیم؛ جنگی که امریکا، بریتانیا و بخش اعظم اتحادیۀ اروپا از آن استقبال کردند و به آن تداوم بخشیدند.

۷. یک صلح عادلانه و پایدار، مبتنی بر احترام به منشور سازمان ملل و پرهیز از زور برای تغییر مرزها، امنیت هر دو کشور - اوکراین و روسیه – را باید ملحوظ بدارد. بدیل چنین صلحی ادامۀ جنگ است.

درباره خاورمیانه

۱. تداوم تنش میان ایران و ایالات متحده

محور اصلی اختلاف میان ایران و آمریکا، آن چنان که اکنون است، در آینده نزدیک نیز برنامه‌ی هسته‌ای و به نحو فزاینده ای برنامۀ موشکی ایران، مقدمتا منتج از سیاست کجدار و مریز جمهوری اسلامی خواهد بود. مخاصمه‌ی میان ایران و اسرائیل هم می‌تواند، بر متن سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تحت تاثیر و تابع دو برنامۀ مذکور قرار گیرد.

موضع پایه ای ما نسبت به این تنش، تعلیق داوطلبانۀ غنی سازی است.

۲. جنگ غزه و اثرات آن بر دینامیسم روابط منطقه‌ای

تداوم یا پایان وضع کنونی در غزه مستقیما بر سرنوشت مسئله فلسطین اثرگذار است. پایان سیاسی درگیری‌ها می تواند آغاز روندی برای تعیین تکلیف جایگاه فلسطین در نظم منطقه‌ای باشد. در مقابل، تداوم جنگ و نبود افق سیاسی، می‌تواند بن‌بست تاریخی مسئله فلسطین را پیچیده‌تر و طولانی‌تر کند.

وضع کنونی پس از آتش بس و موقعیت سیاسی نیروهای فلسطینی می تواند از سوئی به تثبیت تقسیم دائمی غزه و تخلیۀ تدریجی آن بیانجامد و از سوی دیگر فلسطین را در خلأ سیاسی عمیقی قرار دهد. موضع دولتهای عرب و به ویژه عربستان نیز چشم انداز مطمئنی برای احقاق حقوق فلسطین نگشوده است.

این نیز محرز است که اسرائیل علیرغم پیروزی‌های بزرگ نظامی اش در دو سال گذشته، از نظر اخلاقی و حقوق بین الملل آسیب جبران ناپذیری خورده است. به علاوه نگرانی کشورهای عرب از سیاستهای تجاوزگرانه اش را، که پیش از "جنگ 12 روزه" اساساً متوجه جمهوری اسلامی بود، به سوی خود کشانده است.

برایند کلی این وضعیت می تواند «صلح ابراهیمی» باشد؛ حاوی حدی از حاکمیت برای فلسطینی ها اما با فرادستی اسرائیل.

۳. تقویت موقعیت منطقه ای و فرامنطقه ای ترکیه 

در میان کشورهای همسایه ایران (منظور کشورهای دارای مرز خاکی با ایران) ترکیه نیرومندترین محسوب می شود. استراتژی اردوغان در تبدیل ترکیه به پُل پیوند دهنده کشورهای آسیای مرکزی، در کادر «سازمان کشورهای ترک» با اروپا و جهان عرب، و نقش آن در وقایع سوریه قبل و بعد از فروپاشی رژیم اسد، و نیز تأثیر بزرگی که در مناقشه میان آذربایجان و ارمنستان داشت و هنوز نیز دارد، از یکسو و از سوی دیگر، حضور مؤثر آن در منطقه ساحل آفریقا، در عین عضویت در پیمان ناتو و داشتن پیمان‌ها و توافقات بسیار با خیلی از کشورها، این کشور را به یک تصمیم گیرنده مستقل در سیاست‌گذاری‌های کلان منطقه ای و فرامنطقه ای فرارویانده است.

بعلاوه به نظر می رسد که هیئت حاکمه‌ی ترکیه در رابطه با معضل دیرینه‌ی این کشور پیرامون «مسئله کرد» در پی اتخاذ راهبرد نوین اوجالان و پ.کا.کا سرانجام راه گشایش‌‌ها را در پیش گرفته است که این امر می‌تواند در مناسبات منطقه‌ای آن و به ویژه مرتبط با اروپا اثرگذار باشد.

ترکیه از بی‌ثباتی‌ها و بحران‌های منطقه‌ای برای گسترش نفوذ خود استفاده می‌کند، و از جمله با افزایش چشمگیر صادرات صنایع نظامی و بدست اوردن بازارهای جدید و همچنین با ورود به پروژه‌های عمرانی، تجاری و انرژی در مناطق بحران‌زده مانند شمال سوریه و قفقاز، موقعیت اقتصادی و سیاسی خود را تقویت می‌کند.

با اعمال کنترل قابل پیش بینی ترکیه بر «کریدور ترامپ» (کریدور زنگزور) در آینده، در واقع ترازوی "اتحاد – رقابت" میان ترکیه و ایران در منطقه که بعد از تغییر رژیم در سوریه، به سمت رقابت سنگین کشیده شده است، در چشم انداز قابل رؤیت به برتری به نفع ترکیه تغییر خواهد کرد.

۴. رقابت ژئواستراتژیک چین و آمریکا در منطقه

خاورمیانه به یک میدان اصلی رقابت راهبردی میان چین و آمریکا تبدیل شده است. نفوذ پیشروانه چین با ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک در حال افزایش است و آمریکا با تلاش برای بازآرایی ائتلاف‌های سنتی، در تلاشی تدافعی برای مهار این روند است.

این روند حاوی فرصت برای کشورهای منطقه، به ویژه برای ایران، در راستای تامین منافع واقعی ملی میتنی بر توازن مثبت و نیز شکل دادن به مناسباتی متوازن در منطقه است.

۵. ادامه روند افول جایگاه خاورمیانه در اقتصاد جهانی

با وجود موقعیت ژئوپولتیک و منابع انرژی، سهم خاورمیانه در اقتصاد جهانی و تاثیر خاورمیانه بر مناسبات بین‌المللی همچنان در حال کاهش خواهد بود. "مسئله خاورمیانه"، که در تنشها و مخاصمتهای گوناگون بروز می یابد، دیگر نه تداوم "نفرین نفت" و نه ایجاد خاورمیانه بزرگ، بل مبهم شدن مداوم چشم انداز آینده آن است.

این وضع می تواند جای خود را به یک موقعیت ممتاز ژئواستراتژیک در قامت  گذرگاهی استراتژیک در جابجایی کالا و مناسبات تجاری میان شرق و غرب و شمال و جنوب جهانی بدهد. تحقق این چشم انداز مستلزم گسترش همکاریهای منطقه ای مبتنی بر سیاست خارجی صلح طلبانه و واقعبینانه است.

در این میان حفظ منافع اسرائیل و تضمین مصالح آن برای غرب و مشخصاً ترامپیسم و «آنجیلیست»‌های موتلف ترامپ، موضوعی است محوری؛ با این تصریح که سیاست گذاری واشنگتن در این زمینه نه صرفاً مطابق تمایلات لابی صهیونیستی بر فراز منافع آمریکا، بلکه زیر مقتضیات آن سامان می یابد.

۶. تضعیف گروه‌های شبه‌نظامی و بازپس‌گیری قدرت توسط دولت – ملت‌ها

کاهش نقش و نفوذ گروه‌های شبه نظامی غیردولتی در خاورمیانه، روندی‌ست که در چند سال اخیر آغاز شده و به احتمال زیاد ادامه خواهد داشت. تحولات سیاسی، فشارهای بین‌المللی و توافقات امنیتی پایدار دولت‌ها موجب خواهند شد که قدرت نظامی و امنیتی بیش از پیش در قالب ساختارهای رسمی دولتی تعریف شود و کنترل تسلیحاتی در چارچوب‌های حاکمیتی تقویت گردد.

ما از این روند به طور کلی استقبال می کنیم.

گروه کار روابط بین المللی حزب چپ ایران

۱۵ دسامبر ۲۰۲۵

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید