روز گذشته در مقر اتحادیه اروپا در بروکسل اعلام شد، که یک بسته کمک ۵۰ میلیون یورویی به ایران بخاطر تشویق به پایبند ماندن بر توافق اتمی، به تصویب رسانده است. در اولین گام ۸ میلیون یورو برای کمک به واحدهای اقتصادی کوچک و متوسط در نظر گرفته شده و در گام بعدی ۱۰ میلیون یورو برای کمک به پروژههایی در زمینه محیط زیست و بهداشت.
خانم فدریکا موگرینی رئیس کمیسیون خارجی اتحادیه اروپا ضمن اعلام خبر فوق افزود، اتحادیه اروپا تصمیم قطعی به ادامه همکاری با ایران دارد و اشاره نمود، جمهوری اسلامی ایران قبلا اعلام کرده بود، فقط درصورتی که بتواند از مزایای برجام بهرهمند شود، روی این توافق پابرجا خواهد ماند. این تصمیم اتحادیه اروپا در حالی صورت میگیرد که خروج یکطرفه آمریکا از برجام، با سختگیریها و تحریمهای بیشتر اقتصادی از سوی آمریکا علیه ایران توام شده است.
اینکه اتحادیه اروپا پاکت کمک خود را در مرحله اول برای شرکتهای کوچک و متوسط، که صاحبان و کارکنان آنها همراه با سایر مزدبگیران جامعه زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی قرار دارند، در نظر گرفته، نشان دهنده اطلاع دقیق اتحادیه اروپا از وضعیت وخیم این اقشار و گروههای اقتصادی است. اما این موضعگیری بیشتر به یک ژست انسان دوستانه و حقوق بشری شبیه است تا کمک واقعی به این گروههای اجتماعی. حتی اگر فرض را بر نبود فساد اقتصادی و اداری هم قرار دهیم، چگونه ۸ میلیون یورو قرار است مشکل حداقل ۸۰ هزار واحد تولیدی کوچک و متوسط را حل کند، شاید بزرگوارانه بشود پول قند و چایی مصرفی انها را که با خوابیدن تولید قطعا مصرف آن بیشتر شده، بتوان تامین کرد!
همچنین این سوآل مطرح است که، چگونه و از سوی کدام ارگان قراراست به پروژههای بهداشتی و محیط زیست کمک شود. این در حالی است که در شرایط کنونی ایران خواستهائی فراتر از مطالبات اقتصادی برای مردم ایران مطرح است.
البته هر اقدام انسان دوستانه و حقوق بشری به خودی خود مثبت است، اما در حالی که هنوز شاهد کنار کشیدن و قطع همکاری اقتصادی شرکتهای بزرگ اروپایی با ایران هستیم و از دست دولتهای اروپایی و خود اتحادیه اروپا کاری ساخته نیست، معنای این "شیرینی به جای نان" چیست؟
این کمک شاید آن نمایندگان مجلس شورای اسلامی را که با خانم موگرینی عکس سلفی انداختند خوشحال کند، آنهم بگونهای نوستالوژیک، اما در شرایط سیاسی اقتصادی کنونی ایران با تردید بشود آنرا یک اقدام جدی سیاسی و با پشتوانه تلقی کرد. اتحادیه اروپا قطعا دلایل خود را هم در تعامل با ایران و هم در اعلام موضع مقابل آمریکا دارد.
دیدگاهها
با درود به رفیق گرامی مصطفی مدنی در مورد صحبتهای ایشان باید بگویم ایشان در بخشی از صحبتهایش راجع به تاثیرات کودتا بر جنبش چپ بر تاثیر منفی آن اشاره کرده وپیدایش دیدگاه چریکی و مطلق کردن نقش امریکا که به یک ستیز کور تبدیل شد و در نهایت با زفتار ضد امپریالیستی دموکراسی را کم بها داد
باید از این رفیق سوال کرد در شرایطی که حکومتی وابسته به امپریالیسم بر سر کار بود و در شرایط جنگ سرد که موقعیت ژئو پلتیک ایران را در مقابله با نفوذ شوروی واهمیت آن برای امپریالیسم وجود داشت از کدام دموکراسی صحبت می کنند - همه خوب می دانیم که کودتا با هدف مبارزه علیه رشد اردوگاه سوسیالیسم و چپ بالنده تدارک دیده شد - اگر مصدق می توانست بپذیرد که بعنوان دولتی وابسته نقش خود را در سرکوب کمونیستها و مشخصا حزب توده بازی کند کودتائی هم در کار نبود - شاه نماینده امریکا ووابسته به آن بود از اینرو با هرگونه تفکر چپ و حتی ملی مخالفت می کرد درب تمام آزادیها را که در زمان مصدق تا حدودی وجود داشت تخطئه کرد و با بوجود آوردن نهاد های امنیتی تهت نظارت امریکا و اسرائیل در سرکوب آزادیخواهان تمام سعی خود را انجام داد - یادمان نرفته حتی در اواخر کار خود و سالهای بعد از پنجاه گرایشات فاشیستی در سیستم سلطنت تشدید شد وهرچه بیشتر عرصه را به دیگر جریانات حتی درباری تنگ و قدرت را تماما در اختیار خود گرفته بود - خاطرات علم منبع بسیار خوبی است - پس در این شرایط دیگر از کدام دموکراسی می توان حمایت کرد ؟ مبارزات مردم ایران طی 200 ساله اخیر همواره مبارزه ای علیه استبداد بوده است از نظر تاریخی مشروطیت و انقلاب 57 دارای این خصیصه بوده و در اصل میشود گفت نبود دموکراسی و وجود دیکتاتوری هرچه بیشتر مبارزات مردم را رنگ و بوی ضد استبدادی داد تا انقلابی اجتماعی برای تغییر فرماسیون اقتصادی - اجتماعی - و باز بخوبی می بینیم که مبارزه علیه امپریالیسم در شرایط وجود حکومتهای وابستهخ به آن از کیفیتی دموکراسی خواهانه برخوردارند - مبارزه ضد امپریالیستی و علیه رژیم استبدادی وابسته به آن در اصل مبارزه ای دموکراسی خواهانه است که بشکل های مختلف از بعد از 28 مرداد صورت گرفته - متاسفانه رفیق ما نمی تواند پیوند بین رژیم سلطنتی و امپریالیسم وهمچنین رابطه شان با مسدود نمودن دموراسی و از بین بردن امکان فعالیت در این جهت را تشخیص بدهد - اگر بخواهیم ایراد اساسی به راه و روش چپ و نیروهای ضد امپریالیستی در آن مقطع بیندازیم باید گفت مطلق کردن مبارزه علیه استبداد و برای دموکراسی اشتباه آنها بود -این بینش تنها به تغییر سیاسی و مهره ها می انجامید که انجامید ولی از نظر شکل و محتوی جامعه ما به مرحله ای بالاتر گذر نکرد و زیر بنای اقتصادی و فساد دست نخورده باقی ماند که فساد مجدد و رانت را باز تولید کرد و سرمایه داران کلان دیوانی جدید بجای سرمایه داران درباری گذشته هردم قدرت را بدست گرفتند - اکنون نیز باید از آن مسئله درس گرفت و مبارزه علیه استبداد و دموکراسی خواهی را مطلق نکرد و برای گذر به جامعه ای ملی دموکراتیک که سرمایه ها در خدمت اقتصاد ملی و در نزد تشکل های مردمی باشد باید کوشید دموکراسی بدون عدالت اجتماعی نمی تواند پا بگیرد و مطلق کردش نیز نمی تواند ما را به سرانجام برساند - مسئله دیگر در مورد تردید مصدق به کودتا است که باید بگویم کتابهای یرواند آبراهیمیان می تواند بسیار مفید باشد مشکل اصلی مصدق اعتمادی بود که به امریکا داشت تا جائیکه بدلیل تحریم خرید نفت توسط انگلیسها و ... می کوشید کمک های مالی از امریکا بگیرد و ظاهرا هم وعده هائی داده شده بود - برای این مسئله حتی دکتر فاطمی به واشنگتن سفر می کند که البته از ریز مذاکرات هنوز سندی بدست نیامده ولی حدس زده میشود که یکی از شرایط امریکائیها سرکوب حزب توده ایران و تا حد زیادی کاهش روابط با شوروی بوده است که گویا این از طرف مصدق رد میشود و بعد از آن امریکائیها با زیرکی خاصی بدون اینکه مصدق را از خود بطور کامل برمانند در تردید او وموافقتشان با کودتا می کوشند چه بسا وقتیکه حزب توده از طرف اعضایش به مصدق در رابطه با کودتای 28 مرداد هشدار داد او نپذیرفت گرچه در تاریخ 25 مرداد کودتا ی دیگر با هشیاری حزب توده کشف شده بود ولی مصدق فکر می کرد همان بوده است و نسبت به کودتای 28 مرداد قانع نشد
افزودن دیدگاه جدید