پنجشنبه ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶
پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
January 2021
ناهید قاجار (مهرنوش)
جزئیات روابط درونی سازمان در آئیننامه داخلی تدوین و در اختیار همه ی اعضاء بود. در آئیننامه، مقررات و ضوابط زندگی چریکی، همه ی اعضاء اعم از زن و مرد یکسان بود. هیچگونه تمایز و تفکیک جنسیتی میان مردان و زنان وجود نداشت. تمام مقررات نیز برای همه به یکسان اجرا می شد.
هرمز قدکپور
شیوه کار چنین بود که ما جزوات و اطلاعات در دسترس را ریزنویسی کنیم و در بستههایی به قطر یک بند انگشت در نایلونی پیچیده و چسب زده در یکی از کابینهایی که انتخاب کرده بودیم، در لوله نگاهدارنده بگذاریم و از دو طرف، یک نفر موظف به گذاشتن و برداشتن بسته شود.
محمود میرمالک ثانی
ر کشوری مانند ایران با توجه به اعترافات صورت گرفته از عناصر دولت در مجری و تدارکاتچی بودن به این معنا که آنان هیچ نقشی در اتخاذ تصمیمات دولت چه در عرصه داخلی و خارجی ندارند. آنها تابع نظام (سیستم) هستند. مامور و معذور. پس باید از این دولت مردان پرسید که شما مجری و تدارکاتچی چه کسی یا چه کسانی هستید. مطمئن هستم که پاسخی در حال حاضر داده نخواهد شد.
نسیم خاکسار
اگرچه عمل روشنفکر چریک در آن زمان، عملی بیشتر سیاسی بود اما در کلیت خود حرکتی بود در جهت شناختن خود و اثبات وجود خود مانند یک انسان شهروند دارای حق در جامعه و جهان. یا به گونهای یکجور شورش یا عصیانی فلسفی بود در کشف وجود خود، تا حرکتی بطور مطلق سیاسی. او هرجا که از خودش و از کوشش برای شناختن خودش چون وجودی که در عمل آنرا یافته است دور میشود، خطا میکند.
3 نظر
احمد پورمندی
در آن سالهای دور و در آن جنگل سرد، مادری که سالها مورد تجاوز حرامیان بود، تنها رها شد و مقدرش آن بود که کودک نارسش را به دنیا آورد. کودکی که فرصت کودکی نیافت و در کودکی بار بزرگسالی را بر دوش کشید. کودک البته در گسست از پدری که نداشت و مادری که نبود، قد کشید و رشید شد. بارها بر زمین افتاد و برخاست و از زندگی همین را آموخت که باید و می توان دو باره برخاست.
مرضیه شفیع (شمسی)
از من میپرسید در شش سالی که درون خانه ها ی تیمی زیستم چند رفیق از دست دادم ، وقتی هم رفیقی از دست می رفت بر تو چه می گذشت؟ و با اشک و اندوهت در وداع با یار سازمانی چه می کردی؟ در این مدت چند بار گریستی؟ پاسخ این است: در درون بسیار و در برون اما خوددار!
3 نظر
علی اخلاصی
در سلول کمیته با حسرت تعریف میکرد که دانشآموزانش را بسیار دوست میداشت، به آنها علم میآموخت و آنها مانند جوجههایی که بال درمیآوردند داشتند تمرین پرواز را آغاز میکردند و نگران آن بود که آیا آنها بدون او پرواز را بهخوبی یادمیگرفتند. حالا فکر میکنم که کاش او به آموختن پرواز ادامه میداد و گذارش به قفس آن سلول نمیافتاد.
کیانوش توکلی
اموال فروخته شد و من به خانه امنی منتقل شده و از تابستان ۶۲ شروع به بازسازی شبکه مخفی دیگری کردم و بعد ها با تشکیل گروههای مستقل، مرکزی را برای تکثیر نشريه کار "اکثريت" درست کردم که تیراژ نشریه تا سال ۶۴ به ۲۰ هزار نسخه در هر شماره در سطح ايران رسیده و توزیع می شد.
امیر دهقان
زندان ساری بودم، همافری را از زندان اصفهان به بند ما آوردند. اهل بهشهر بود. از مسئولش در اصفهان می گفت، و این که او را سخت شکنجه کردند؛ با مشخصاتی که داده بود، فهمیدم مجتبی بود.