رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶
یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵

اپیکور؛ جهانی شاد و بدون رنج

اپیکور؛ جهانی شاد و بدون رنج
فلسفه اپیکور؛ نبوغ روشنفکران یونان باستان

Epikur (۳۴۱- ۲۷۱ پ.م. )

اپیکور (۳۴۱-۲۷۱ ) در پیش از میلاد، تئوریسین و فیلسوف مقوله لذت، ادامه دهنده ماتریالیسم و اتم گرایی دمکریت، بالاترین هدف انسان در زندگی را سعادت فارق از درد، رنج، ترس، هراس، و مملو از شادی و لذت میدانست و میگفت انسان باید رها ار ترس مرگ و دین به لذت مداوم از طریق آرامش روان برسد. او منطق، و فیزییک به معنی طبیعت را، زیرمجموعه اخلاق بشمار می آورد و تئوری شناخت اش بر اساس ماتریالیسم بود، مخالفانش فلسفه اورا نوعی جهانبینی لذت گرایی میدانستند؛ گرچه اپیکور سعادت و رستگاری را بر اساس تقوا و آرامش روان و صلح توجیه می نمود نقطه مرکزی اخلاق اپیکوری، بحث لذت، سعادت و رضایت است. اوج و اعتبار اپیکورگرایی در ۳ قرن اخیر پیش از میلاد بود. آن فلسفه ایست این جهانی، بدون ترس و هراس، متکی به یک زندگی روشن، ماتریالیستی، و آته ایستی. مهمترین نمایندگان اپیکورگرایی، ۲ شاعر رومی بنام لوکراس و هوراز بودند.

مارکس میگفت اپیکورگرایی در بینش اجتماعی متکی به یک قرارداد اجتماعی شبیه روسو میان دولت و مردم بود. در طول قرون وسطا ارتجاع مذهبی آنرا غلط میدانست و با آن و با فلسفه ماتریالیستی و اتم گرایی اش جنگید. مخالفان اپیکور مخصوصن طرفدران مکتب رواقی به جعل اپیکور گرایی پرداختند تا آنرا بدنام و مبتذل کنند؛ گرجه طرفداران اپیکور وفادار به قانون و عدالت بودند. در قرن 17 میلادی ولی متفکر ماتریالیست فرانسوی با نام گاسندی مکتب اپیکور را بازسازی و نوسازی نمود تا بتواند عنصر مهم فلسفه ماتریالیستی بورژوازی در حال رشد بشود. دیدرو نیز در دانشنامه خود به تعریفی مثبت از اپیکورگرایی پرداخت و میگفت هیچ فیلسوفی همچون اپیکور در طول تاریخ اندیشه مورد دشمنی قرار نگرفت؛ چون او را آته ایست معرفی نمودند، گرچه وی به خدایان باور داشت و به زیارت عبادتگاهها میرفت، تقوا را میستود، اعتدال و میانه روی را توصیه میکرد و مخالف خرافات بود. اپیکور ورود زنان و برده ها به جلسات فلسفی اش را آزاد نمود.             

اپیکورگرایی از آغاز مجبور شد با مکاتب افلاتون گرایی و ارسطو گرایی به رقابت بپردازد، شعارش نیکی و انساندوستی بود و میگفت بحث و جدل را باید دوستانه انجام داد. فلسفه اپیکور در دوره هلنیستی و زوال شهر-دولت ها، و فقر طبقه متوسط در یونان اتفاق افتاد. او مخالف حکومت مقدونیه و اسکندر در یونان بود و به روشنگران توصیه میکرد که مخفی شوند و از خانه های تیمی به افشاگری بپردازند.وی پاسخ به بحران زمان و جامعه را فردگرایانه توصیه می نمود. 3 بخش فلسفه او در شهر-دولت های رو بزوال: اخلاق، طبیعت، منطق و تئوری شناخت، بودند. او میگفت برای رهایی از ترس و هراس باید طبیعت را شناخت، و در اخلاق مهمترین ارزش، سعادت در لذت، و رهایی از نا آرامی و تشویش است. طبیعت را باید طبق تئوری اتم توضیح داد. در دوران باستان اتم گرایی و لذت گرایی 2 مکتب غیرقابل تفکیک بودند.

مارکس اپیکور را اندیشمندی کبیر و مترقی و بزرگترین روشنفکر یونان باستان بشمار می آورد؛ گرچه ماتریالیسم را مکانیکی و تئوری شناختش را احساسی سنسوئالیستی نامید. اپیکورگرایی در مبارزه ایدئولوژی ها در جامعه برده داری عهد باستان حدود 5 قرن کوشید پیرامون آگاهی اجتماعی روشنگری نماید. دو شاعر لوکوس و هوراز در قرن اول پیش از میلاد این تمایل را بخوبی نشان دادند. جنبش روشنگری اروپا خصوصن تئوری قرادرداد اجتماعی روسو برپایه نظرات اپیکور ساخته شد. سرانجام ولی اپیکورگرایی در قرون وسطای مسیحی بدلایل مبارزات افلاتون گرایی و مکتب رواقیون شکست خورد، ولی مکتب اتم گرایی اپیکور در لباس اسکولاستیک جان سالم بدر برد. اپیکور گرایی در آغاز رشد علوم تجربی توسط گالیله، بویله، هویگن، نیوتن، و دالتون، نقش مهمی در فرهنگ غرب بعهده گرفت. هابس، پوفندورف و سایر حقوقدانان و فیلسوفان سیاسی با تکیه به اپیکورگرایی نظریه های خود را بنا نمودند. اخلاق اپیکوری روی جنبش روشنگری انگلیس و فرانسه قرن ۱۸ میلادی مانند متفکرانی چون هیوم، لامتری، هلویتوس، و هولباخ اثر گذاشت. به این سبب اپیکور دارای نیروی مهمی برای روشنگری اروپا بود و در تشکیل ایدئولوژی بورژوازی و مکتب لیبرالیسم بی تاثیر نبود.

امروزه میتوان فلسفه رستگاری، سعادت و لذت جویی اپیکور در ۲۴۰۰ سال پیش را نبوغ فرهنگ یونانی در دوره باستان بشمار آورد. او از این طریق به طرح یک بهشت سکولار زمینی و این جهانی پرداخت که بعدها ادیان ابراهیمی خاورمیانه آنرا به مقوله ای ایده آلیستی و ورای طبیعت به بندگان خود قالب نمودند! اپیکور میگفت شناخت طبیعت یعنی شهامت در مقابل مرگ و قلدری خدایان. به این سبب طبیعت باید در خدمت اخلاق و عقیده قرار گیرد و در مقابل پدیده مرگ و خدا دلیلی برای ترس و هراس وجود ندارد. گاهی با کنار زدن بی حوصلگی نیز به لذت مداوم رسید. در مرکز فلسفه اپیکور اخلاق قرار دارد که فردگرایانه است . در نظر وی هدف کوششهای اخلاقی، سعادت فردی است. برای شناخت بهتر اپیکور باید به آثار نویسندگانی مانند سیسرو، فیلدسوس،و دیگران رجوع نمود. اپیکور در آغاز تحصیلاتش به مطالعه کتب ارسطو و دمکریت پرداخت.    

یکی دیگر از ادعاهای نبوغ آمیز یونان باستان وجود آثار نوشتاری بیش از ۲۵۰۰ ساله تا امروز است! مثلن باستانشناسان اشاره میکنند که از ۳۰۰ اثر اپیکور روی اوراق پاپیروسی: ۳ نامه آموزشی،و یک مجموعه شامل ۴۰ قطعه متن های نصیحتی بجا مانده که ۱۰ رقم آن پیرامون تاریخ فلسفه، ۳ نامه به هرودت مورخ باستان، ۸۱ سخن برگزیده، و قطعاتی در باره توضیح طبیعت که در سال ۱۸۸۸ میلادی در کتابخانه واتیکان مخفی شده بود. بعضی از آثار گمشده اپیکور دارای عنوانهای زیر هستند: درباره اتم ها و خلاء میان آنان، پیرامون هدف زندگی، در باره مهمانی خدایان پیرامون عدالت و سایر تقواها. و از جمله آثار مهمی که درباره اپیکور و فلسفه اش در عصر نوین نوشته شده عبارتند از: اختلاف بین فلسفه طبیعی اپیکور و فلسفه دمکریت (توسط مارکس)، شناخت طبیعی خدا در الاهیات اپیکوری(توسط لئون گنوسس)، تاریخ روشنگری و آته ایسم (توسط ها. لی)، الاهیات اپیکوری (توسط د. لمبکه)، نظریه اجتماعی اپیکوری (تسط ر. مولر)، و تئوری شناخت اپیکوری (توسط ف. یورسی). 

عناصری از اخلاق اپیکوری را میتوان در جنبش روشنگری انگلیس و فرانسه روی متفکرانی مانند هیوم، لامتری، هولباخ، و هلویتوس، یافت. تئوری و فلسفه سیاسی متفکرانی نلتتد هابس، روسو، و پوفندورق، نیز تحت تاثیر افکار اپیکور بوده. اوج اپیکورگرایی در زمان بعضی امپراتوران رومی؛ روی شاعران و حاکمانی مانند سیسرو، لوکوس، رژین، و هوراس بوده. اپیکور در مقابل سازمان های دولتی و طبقاتی، مشکوک بود و شعار زیرزمینی و مخفی زیستن را همچون آنارشیست ها توصیه میکرد. او زندگی رضایت بخش را شامل مقوله دوستی که بهترین ارزش انسانی و کالای معنوی است، میدانست. او میگفت چون انسان پیرامون خدایان دارای تصوراتی است؛ پس آنان وجود دارند؛ البته نه در جهان ما بلکه بین دو جهان؛ که تاثیری روی بشر ندارند. به این دلیل ترس از خدایان بی اساس است، و زمانی که انسان زنده است، مرگ حضور ندارد، و لحظه ای که مرگ فرا برسد، انسان غایب است! بعد از مرگ، روحی وجود ندارد چون اتم ها پراکنده میشوند. یعنی نظریه زندگی بعد ازمرگ نیز بی اساس است.

اپیکور مدعی بود که کل واقعیت از اتم و خلاء تشکیل شده. روان و روح انسان نیز از اتم ساخته شده که پناهگاه نوعی عقل و فهم است. قوای حسی اساس شناخت هستند و میتوان به آنان اطمینان نمود.

موضوع مرکزی فلسفه اپیکوی طبق نظر رفقا! کوشش برای توضیع طبیعی آته ایستی ماتریالیستی جهان است که منکر تفکر ماوراء طبیعت آیات عظام شرق و غرب میباشد، و دخالت خدایان در حوادث جهان را بی اساس و غلط میداند. اپیکور گرایی اینگونه توضیح جهان را واقعیت دادن به سعادت اخلاقی ایده آل و آرامش روان انسان میدانست. اتم ها و خلاء بین آنان غیرقابل تغییر و قابل تخریب هستندو پدیده‌های طبیعی مجموعه ای از ترکیب اتم ها میباشند. ارتجاع فلسفی؛ از جمله مکتب رواقی عهد باستان، و ادیان ابراهیمی، اپیکور گرایی را متهم نمودند که جانبدار یک لذت جنسی نامحدود و نامشروط ، و فاقد ارزشهای اخلاقی میباشند.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید