سرمایهگذاری گسترده جریانهای برانداز، بهویژه حامیان شاهزاده رضا پهلوی، بر سناریوی «سقوط قریبالوقوع» جمهوری اسلامی، همراه با استقبال از تشدید تنشهای نظامی و امید بستن به فشارهای خارجی، با از سرگیری مذاکرات میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران با چالشی جدی روبهرو شده است. بازگشت پرونده ایران به مسیر دیپلماسی، بخش مهمی از این محاسبات را با تردید مواجه کرده و به باور بسیاری از ناظران، موجب سرخوردگی بخشی از بدنه هواداران، ریزش نیروها و آشکار شدن فاصله میان انتظارات سیاسی و واقعیتهای موجود شده است.
در چنین فضایی، دفتر رسانهای رضا پهلوی با انتشار فراخوانی برای برگزاری تجمعات اعتراضی در فاصله ۵ تا ۹ ژوئیه، از هواداران خود خواست در برابر نمایندگیهای جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف گرد هم آیند. پرسش اساسی اما این است که آیا این فراخوان میتواند پاسخی به بحرانهای ساختاری این جریان باشد یا بیش از هر چیز تلاشی رسانهای و تدافعی برای مدیریت ریزش نیروها و حفظ انسجام ظاهری؟
۱. تلاش برای حفظ انسجام در سایه تغییر فضای بینالمللی
بسیاری از تحلیلگران این فراخوان را واکنشی به تغییر موازنههای سیاسی اخیر میدانند. در شرایطی که مسیر سیاست قدرتهای غربی بار دیگر بر دیپلماسی متمرکز شده و وزن اپوزیسیون برونمرزی در محاسبات بینالمللی کاهش یافته است، این فراخوان را میتوان تلاشی برای دستیابی به چند هدف ارزیابی کرد:
سازماندهی دوباره بدنه هواداران: جلوگیری از پراکندگی و سرخوردگی نیروها و ایجاد انگیزه برای بازگرداندن آنان به صحنه فعالیت سیاسی.
نمایش توان بسیج نمادین: ارسال این پیام به بازیگران بینالمللی که این جریان همچنان از ظرفیت حضور خیابانی و جلب توجه رسانهها برخوردار است، حتی اگر تحولات کلان سیاسی در جهت دیگری حرکت کند.
چنین تاکتیکی ممکن است در کوتاهمدت بخشی از هواداران را فعال کند، اما بعید است بتواند جای خالی یک راهبرد واقعبینانه، پایدار و مبتنی بر تحولات داخلی ایران را پر کند.
۲. بهرهگیری از سرمایه نمادین دادخواهی در داخل کشور
بخش قابل توجهی از فراخوان به دعوت از شهروندان داخل ایران برای حضور بر مزار جانباختگان، ثبت تصاویر و انتشار آنها در رسانهها و شبکههای اجتماعی اختصاص یافته است. این بخش از فراخوان واکنشهای متفاوتی برانگیخته و دستکم دو نکته درباره آن قابل طرح است.
نخست آنکه حضور خانوادههای دادخواه بر مزار عزیزانشان، رفتاری مدنی، مستمر و برخاسته از تجربه زیسته آنان است که سالها بدون هدایت یا فراخوان نیروهای خارج از کشور ادامه یافته است. این کنش، بخشی از حافظه جمعی اعتراضات ایران و نمادی از مقاومت مدنی در برابر سرکوب محسوب میشود.
دوم آنکه برخی منتقدان معتقدند قرار دادن این کنشهای مستقل در چارچوب یک فراخوان سیاسی از خارج کشور، این شائبه را ایجاد میکند که تلاش میشود سرمایه اجتماعی و هزینههای سنگین کنشگران داخل، به نام یک جریان سیاسی خاص ثبت شود. از نگاه این منتقدان، چنین رویکردی میتواند به مصادره نمادین جنبشهای خودجوش و کاهش استقلال و اصالت آنها بینجامد.
۳. مانور رسانهای یا حرکت میدانی؟
اگرچه هدف اعلامشده این فراخوان ایجاد موجی تازه از اعتراضات است، اما نشانههای موجود از ابهام در میزان موفقیت آن حکایت دارد. فروکش کردن موج اعتراضی پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، سرخوردگی بخشی از بدنه اپوزیسیون نسبت به برخی مواضع و راهبردهای این جریان، و تغییر فضای بینالمللی در پی بازگشت مذاکرات، موجب شده است که شماری از تحلیلگران این اقدام را بیش از آنکه یک حرکت میدانی مؤثر بدانند، تلاشی برای حفظ حضور رسانهای و جلوگیری از فرسایش بیشتر پایگاه اجتماعی ارزیابی کنند.
فراخوانهای مقطعی در برابر بحرانهای ساختاری
اگر این ارزیابیها درست باشد، به نظر میرسد بحرانهای راهبردی، تشکیلاتی و اجتماعی این جریان با فراخوانهای مقطعی و مانورهای رسانهای قابل حل نیست. تا زمانی که میان واقعیتهای پیچیده جامعه ایران و راهبردهایی که بیش از اندازه بر متغیرهای خارجی، از جمله فشارهای بینالمللی، تشدید تنش یا تغییر سیاست قدرتهای بزرگ تکیه دارند شکاف وجود داشته باشد، اینگونه اقدامات بیش از آنکه به بازسازی سرمایه اجتماعی بینجامد، تنها روند فرسایش را به تعویق خواهد انداخت.
بازسازی واقعی یک پایگاه اجتماعی، مستلزم بازنگری در راهبردها، پرهیز از شعارهای حداکثری فاقد پشتوانه، پذیرش واقعیتهای جامعه ایران و برقراری ارتباطی ارگانیک، برابر و محترمانه با کنشگران مدنی و جنبشهای خودجوش داخل کشور است؛ ارتباطی که بر همراهی و همبستگی استوار باشد، نه بر تلاش برای هدایت یا مصادره آنها .
افزودن دیدگاه جدید