در ادبیات علوم سیاسی و مطالعات امنیتی، وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به شرایطی اطلاق میشود که در آن یک حکومت، بدون ورود به جنگی تمامعیار، با مجموعهای از فشارهای فرسایشی همچون تحریمهای اقتصادی، تهدیدهای خارجی، بحران مشروعیت داخلی و نارضایتیهای اجتماعی روبهرو است. در چنین فضایی، دولتها و نهادهای امنیتی معمولاً مفهوم بازدارندگی را بازتعریف میکنند؛ بازدارندگیای که این بار نه متوجه دشمن خارجی، بلکه معطوف به جامعه و نیروهای منتقد داخلی است. هدف اصلی این رویکرد، کنترل، مهار و تضعیف ظرفیتهای مقاومت مدنی و جلوگیری از شکلگیری کانونهای سازمانیافته اعتراض و مطالبهگری است.
در این میان، زندان به یکی از مهمترین ابزارهای اعمال و بازتولید قدرت تبدیل میشود؛ فضایی که در آن سازوکارهای انضباطی، نظارتی و تنبیهی به شکلی فشرده و عریان قابل مشاهدهاند. ندامتگاه زنان قرچک (شهرری) نمونهای شاخص از این وضعیت است؛ مکانی که از یک فضای غیراستاندارد به ابزاری برای کنترل، فرسایش و محدودسازی عاملیت اجتماعی و سیاسی زنان تبدیل شده است. حضور شمار قابل توجهی از زندانیان سیاسی و عقیدتی زن در این زندان، قرچک را به یکی از مهمترین نقاط تقاطع میان سیاست امنیتی و مقاومت مدنی در ایران بدل کرده است.
بازدارندگی درونساختاری و نقض آگاهانه اصل تفکیک جرایم
یکی از مهمترین ویژگیهای سیاستهای امنیتی در شرایط «نه جنگ، نه صلح»، انتقال بخشی از سازوکارهای بازدارندگی به درون ساختارهای اجتماعی است. در زندان قرچک، این سیاست را میتوان در نقض مستمر و سازمانیافته اصل تفکیک جرایم مشاهده کرد.
قرار گرفتن زندانیان سیاسی و عقیدتی در کنار محکومان جرایم خشن، صرفاً نتیجه کمبود امکانات یا ناکارآمدی اداری نیست؛ بلکه به نظر میرسد بخشی از سازوکاری باشد که هزینه فعالیت سیاسی و مدنی را افزایش میدهد. چنین شرایطی امنیت جسمی و روانی زندانیان سیاسی را بهطور مداوم در معرض تهدید قرار میدهد و فضای نااطمینانی دائمی ایجاد میکند.
در موارد متعددی گزارش شده است که برخی زندانیان عادی، از طریق اعطای امتیازات یا تسهیلات ویژه، به ابزار اعمال فشار بر زندانیان سیاسی تبدیل شدهاند. این شیوه، نوعی «برونسپاری سرکوب» محسوب میشود؛ روشی که ضمن کاهش هزینه مستقیم نهادهای امنیتی، خشونت را به روابط درونی زندان منتقل میکند و امکان انکار مسئولیت را برای مدیریت زندان فراهم میآورد.
فرسایش جسم و روان؛ از حبس تا تقلیل زندگی به بقا
ندامتگاه قرچک که در گذشته به عنوان سوله پرورش طیور مورد استفاده قرار میگرفت، بدون برخورداری از استانداردهای لازم به زندان تبدیل شده است. همین پیشینه، شرایطی را پدید آورده که در آن کیفیت زندگی زندانیان تا سطح تأمین ابتداییترین نیازهای زیستی تنزل یافته است.
یکی از مهمترین مشکلات، کیفیت نامناسب آب آشامیدنی است. آب منطقه دارای میزان بالایی از املاح و شوری است و بسیاری از زندانیان ناچارند آب سالم را از فروشگاه زندان تهیه کنند. این مسئله برای زندانیانی که از حمایت مالی کافی برخوردار نیستند، به معضلی جدی تبدیل شده و خطر ابتلا به بیماریهای کلیوی و گوارشی را افزایش داده است.
ازدحام جمعیت، کمبود فضای مناسب، کفخوابی، فرسودگی تأسیسات و مشکلات بهداشتی نیز شرایط دشواری را برای زندانیان رقم زده است. در چنین محیطی، بخش عمده انرژی روانی و جسمی افراد صرف بقا و تأمین نیازهای اولیه میشود. نتیجه این وضعیت، کاهش توانایی تمرکز، مطالعه، فعالیت فکری و حفظ پویایی اجتماعی و سیاسی است؛ فرآیندی که میتوان آن را نوعی فرسایش تدریجی عاملیت انسانی دانست.
برای زندانیان سیاسی زن، این فشارها صرفاً محدود به محرومیتهای عمومی نیست، بلکه به ابزاری برای تضعیف هویت اعتراضی و کاهش ظرفیت مقاومت آنان تبدیل میشود.
محرومیت درمانی؛ تنبیهی فراتر از حکم زندان
در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، دسترسی به خدمات درمانی از یک حق بنیادین به امتیازی مشروط تبدیل میشود. در قرچک نیز محرومیت پزشکی در موارد متعدد به عنوان نوعی مجازات تکمیلی عمل کرده است.
گزارشهای مختلف از تأخیرهای طولانی در اعزام زندانیان به مراکز درمانی تخصصی، روندهای پیچیده اداری و مداخلات امنیتی در تصمیمات پزشکی حکایت دارند. چنین تأخیرهایی، بهویژه برای زندانیان مبتلا به بیماریهای مزمن، میتواند آثار جبرانناپذیری بر سلامت آنان بر جای بگذارد.
همزمان، هزینههای بالای درمان و کمبود امکانات پزشکی موجب شکلگیری نوعی نابرابری در دسترسی به خدمات سلامت شده است. در مواردی، زندانیان به دلیل ناتوانی مالی یا نبود امکانات مناسب، ناچار به انتخاب راهحلهای حداقلی و آسیبزا برای درمان مشکلات پزشکی خود شدهاند.
در این چارچوب، سلامت جسمانی نیز به عرصهای برای اعمال قدرت تبدیل میشود؛ عرصهای که در آن رنج جسمی به ابزاری برای افزایش هزینه مقاومت و اعتراض بدل میگردد.
مقاومت هویتمحور و واکنشهای انضباطی
با وجود تمامی فشارها، ندامتگاه قرچک در سالهای اخیر به یکی از مهمترین کانونهای مقاومت مدنی زنان تبدیل شده است. حضور فعالان حقوق زنان، روزنامهنگاران، زندانیان عقیدتی، کنشگران مدنی و اعضای اقلیتهای مذهبی، این زندان را به فضایی برای تبادل تجربه، بازاندیشی سیاسی و تولید روایتهای بدیل بدل کرده است.
بیانیههای جمعی، اعتصاب غذا، اعتراض به شرایط نگهداری، اطلاعرسانی درباره نقض حقوق زندانیان و حفظ همبستگی میان گروههای مختلف، نمونههایی از اشکال مقاومت در این فضا هستند.
در مقابل، واکنش نهادهای مسئول نیز عمدتاً مبتنی بر تشدید کنترل و فشار بوده است. اعمال محدودیت بر تماس تلفنی، کاهش دسترسی به ملاقات، انتقالهای تنبیهی، قرنطینههای طولانیمدت و برخوردهای انضباطی شدید، بخشی از این سیاستها را تشکیل میدهند. هدف چنین اقداماتی، شکستن شبکههای همبستگی و جلوگیری از تبدیل زندان به بستری برای سازماندهی مقاومت مدنی است.
ندامتگاه قرچک را نمیتوان صرفاً زندانی با امکانات ضعیف یا مدیریتی ناکارآمد دانست. این زندان را باید در چارچوب گستردهتر منطق قدرت در شرایط «نه جنگ، نه صلح» تحلیل کرد؛ شرایطی که در آن حکومتها میکوشند از طریق فرسایش تدریجی، هزینه کنشگری مدنی و سیاسی را افزایش دهند.
فرسودگی زیرساختی، محرومیتهای بهداشتی و درمانی، نقض اصل تفکیک جرایم و اعمال فشارهای مستمر روانی، همگی در راستای محدود کردن عاملیت و مقاومت زندانیان عمل میکنند. با این حال، تجربه زنان زندانی در قرچک نشان داده است که حتی در سختترین شرایط نیز امکان حفظ کرامت انسانی، تداوم آگاهیبخشی و بازتولید اشکال گوناگون مقاومت وجود دارد ، از این منظر، قرچک صرفاً نماد سرکوب نیست؛ بلکه همزمان نماد پایداری زنانی است که در دل ساختارهای محدودکننده، همچنان برای حفظ هویت، حقوق و صدای خود مبارزه میکنند.
افزودن دیدگاه جدید