نویسنده تلاش میکند خود را در مرکز میدان و مدافع بیواسطه مردم معرفی کند، اما در عمل، دچار تناقضات و کاستیهای اساسی است
نقد متن از منظر، شفافیت حزبی و عاملیت مردم
۱. مرکز توجه مبهم: جامعه قربانی، نه جامعه فاعل: متن با توصیف «جامعهای در سوگ و آتش» آغاز میشود و پیوسته بر قربانی شدن مردم تأکید دارد. این نگاه، هرچند همدلانه است، اما جامعه را بیشتر در جایگاه «هدف» و «قربانی» دو نیروی ویرانگر (جنگ و استبداد) قرار میدهد تا «فاعل» و «کنشگر» تاریخ. در حالی که شعار مدعی دفاع از جامعه است، تصویری که از جامعه ارائه میدهد، تصویری منفعل، درمانده و نیازمند محافظت است. این با «عاملیت مردم» که به درستی بر آن تأکید می شود، در تضاد است. جامعه در این روایت، بیشتر آسیبدیده است تا تاریخساز
۲. شفافیت حزبیِ ظاهری و موضعگیری سیاسیِ پنهان: نویسنده خود را نماینده «نیروهای جمهوریخواه دموکرات و چپ و تمام نیروهای صلحطلب» معرفی میکند. این ادعا، به جای شفافسازی، نوعی کلیگویی و مصادره به نفع کردن است. «تمام نیروهای صلحطلب» مجموعهای یکپارچه نیستند و تعریف «صلحطلبی» در شرایطی که یک طرف جنگ، حکومتی سرکوبگر است، محل مناقشه اساسی است
· تناقض آشکار با تیتر: تیتر «نه به جنگ – نه به جمهوری اسلامی» وعده یک موضع برابر و مستقل در برابر دو پدیده میدهد. اما متن در عمل، این برابری را رعایت نمیکند. بخش اعظم تحلیل به پیامدهای جنگ اختصاص یافته و نقش حکومت اسلامی به عنوان «زمینهساز» بحران مطرح شده، اما راهکار نهایی، «آتشبس» و «صلح» است. این یعنی در مواجهه با وضعیت کنونی، راهکار عملی متن، اولویت دادن به «نه به جنگ» بر «نه به جمهوری اسلامی» است. این یک موضعگیری سیاسی مشخص است که در پس شعار ظاهراً متوازن پنهان شده است. که : «کارزار «نه به جنگ» در شرایط کنونی نیز به نفع رژیم جمهوری اسلامی ایران است. این کارزار هدف خیزش انقلابی مهسا، سرنگونی جمهوری اسلامی را زیر سایه میبرد» .
۳. عاملیت مردم: غایب بزرگ متن: متن از «جامعه»، «مردم» و «جنبشهای اجتماعی» سخن میگوید، اما آنها را فاعل راهکار خود نمیبیند. راهکار نهایی، «آتشبس با تضمینهای بینالمللی» است؛ یعنی ارجاع مسئله به نهادهای بینالمللی و قدرتهای خارجی. این دقیقاً نقطهای است که با نگاه معتقد به عاملیت مردم در تضاد است. اگر مردم عامل تحول هستند، راهحل باید در تقویت سازماندهی و مبارزه خودجوش آنان جستجو شود، نه در التماس آتشبس از قدرتهایی که خود منافعشان در جنگ است.
تناقضات درونی متن و پیامدهای سیاسی آن
۱. نقد مداخله، اما توسل به ضمانت بینالمللی: متن به درستی مداخلات آمریکا و اسرائیل را به دلیل رقابتهای ژئوپلیتیک و بیارتباطی با آزادی مردم نقد میکند . اما در بخش «ضرورت آتشبس»، خواستار «آتشبس دائمی و با تضمینهای بینالمللی» میشود. این یک تناقض آشکار است. تضمیندهندگان بینالمللی، همان قدرتهایی هستند که متن، مداخله آنها را «ژئوپلیتیک» و «برای کنترل منابع انرژی» میداند. چگونه میتوان از همان بازیگران به عنوان ضامن صلح و نجاتبخش مردم نام برد؟ : گفتن «نه به جنگ» اگر با یک راهکار سیاسی همراه نباشد، بیشتر شبیه یک آرزو است تا یک برنامه. جنگها را معمولاً دولتها آغاز میکنند و دولتها نیز آنها را پایان میدهند حداقل طی یکی، دو دهه اخیر ارگانهای بین الملی موجود بانی تضمین هیچ صلح و آتش بسی نبوده اند
۲. همسویی ناخواسته با راهبرد اسرائیل و آمریکا: این موضع به دلیل نپرداختن به ریشه اصلی بحران و تقلیل آن به یک فاجعه انسانیِ فراسوی نیروهای اجتماعی، عملاً به گفتمان جنگطلبان خارجی یاری میرساند. اسرائیل و آمریکا همواره به دنبال مشروعیتبخشی به تجاوز خود و جدا کردن مردم از مقاومت بودهاند. وقتی جریانی از «اپوزیسیون» داخلی، جنگ را صرفاً یک فاجعه توصیف میکند و از هرگونه موضعگیری در قبال ماهیت ضدملیِ تجاوزگر (که در پی تضعیف هرگونه امکان خودتعیینی مردم ایران است) طفره میرود، ناخواسته در حال بازتولید این ایده است که «سرنوشت ایران» را باید در توازن قدرتهای خارجی جستجو کرد، نه در مبارزه مردم. این همان نگاهی است که : «شعار «نه به نظام جنگ طلب»، به شعار «نه به جنگ»... برتری دارد» زیرا عامل اصلی را هدف قرار میدهد، را تبلیغ می کند
تمایز این موضع با نگاه چپ به منافع ملی
اینجا به هسته اصلی موضوع مورد مناقشه میرسیم. نگاه چپ، به ویژه نگاه چپ انقلابی و ضدسرمایهداری، دارای تفاوتهای بنیادین با این رویکرد است
۱. مفهوم منافع ملی: در نگاه چپ، «منافع ملی» یک مفهوم انتزاعی و فراگیر نیست. این منافع در یک جامعه طبقاتی، همواره به سود طبقه حاکم تعریف میشود. حکومت اسلامی به نمایندگی از بورژوازی وابسته و سرمایهداران، منافع ملی را با بقای خود یکی دانسته و هزینه آن را بر دوش کارگران، زحمتکشان و اقشار پایین جامعه میگذارد. از این منظر، آنچه در جنگ کنونی در حال وقوع است، دفاع از «ملت» نیست، بلکه دفاع از یک نظام طبقاتی و وابسته به امپراتوری مافیا (در اشکال گوناگون آن) است. در موضعگیری دیگر نیروها نیز به صراحت بر این نکته تأکید شده که قدرتهای خارجی برای حفظ منافع ملی کشور خودشان و سلطهی بیشتر بر جهان وارد عمل میشوند
۲. «نه به جنگ» به چه قیمتی؟: نگاه چپ، «نه به جنگ» را نه یک ارزش مطلق و فراتاریخی، بلکه در پیوند با منافع طبقه کارگر، زحمتکشان و دیگر اقشار تعریف میکند. سوال اصلی این است: نه به جنگ برای حفظ چه چیزی؟ اگر جنگ به تداوم و تقویت یک نظام سرکوبگر بینجامد (که نویسنده متن نیز به آن اذعان دارد)، یک نگاه چپ ممکن است به این نتیجه برسد که سرنگونی آن نظام حتی در شرایط جنگی، اولویت بالاتری از صلحی دارد که آن نظام را تثبیت میکند. به عبارت دیگر، صلحی که در آن یک حکومت وابسته و دیکتاتور بر سر کار باشد، صلح واقعی نیست؛ آتشبسی موقت برای بازتولید سلطه است.. برای پاسخ دادن به این تناقض باید از تحلیل همه جانبه جامعه شناسی و تحلیل نتایج جنگ بر جامعه و مردم بهرهمند گردید تا اتکا به یک تحلیل شعار زده
۳. نگاه چپ به جای نگاه ملی گرایانه: نگاه چپ، مسئله را نه به عنوان یک بحران «ملی» فراطبقاتی، که به عنوان بحرانی درونزا و ناشی از تضادهای طبقاتی و وابستگیهای نظام حاکم تحلیل میکند. این جنگ «در گام نخست جنبشهای مستقل و مترقی در ایران را زیر ضربات سهمگین خود قرار خواهد داد» . بنابراین، وظیفه نیروهای چپ، نه التماس صلح از قدرتهای بزرگ، که اتحاد و سازماندهی برای تبدیل این بحران به فرصتی برای سرنگونی نظام و استقرار دموکراسی کارگری و مردمی است. این همان عاملیتی است که در متن مورد بحث کاملاً غایب است
کلام پایانی
شعار «نه به جنگ – نه به جمهوری اسلامی» در متن ارائهشده، در عمل محدود به شعار «آتشبس، حتی به بهای تداوم جمهوری اسلامی» فروکاسته شده است. این موضع به دلیل نادیده گرفتن عاملیت مردم، ارجاع راهحل به قدرتهای خارجی و نداشتن تحلیل جامعه شناختی، نه تنها کمکی به رهایی مردم نمیکند، بلکه ناخواسته در جهت منافع قدرتهای مداخلهگری عمل میکند که به دنبال تثبیت سلطه خود بر منطقه هستند. در مقابل، نگاه چپ، با محکوم کردن هر دو سر جنگ (هم حکومت اسلامی و هم متجاوزان خارجی)، بر توانایی مردم، به ویژه اقشار پایین جامعه، برای تعیین سرنوشت خود از طریق مبارزه سازمانیافته تأکید میکند و از هرگونه صلحی که به قیمت تداوم سلطه امپراتوری مافیا و سرکوب داخلی تمام شود، پرهیز میکند
بهروز فدائی ـ ۱۴ مارچ ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید