نظریه های علل ریشه ای فقر
2.4 تکنولوژی و توسعه
نظریۀ تکنولوژی و سرمایه انسانی در توسعه، در علم اقتصاد توسط ژوزف شومپتر (Joseph A. Schumpeter) درسال 1934 صورتبندی شد. او در کتاب خود با عنوان تئوری توسعۀ اقتصادی (The Theory of Economic Development) مفهوم "تخریب خلاق" را عرضه می کند و توضیح میدهد که این مفهوم چگونه در کانون فرایند توسعۀ اقتصادی قرار دارد. او استدلال میکند که هر بنگاه در یک اقتصاد سرمایه داری به طور مداوم در جستجوی ایده های نو برای پیشی گرفتن از رقبای خود است. یک ایده جدید که از نظر تجاری قابلیت اجرا داشته باشد، این امتیاز را به همراه دارد که در یک دامنۀ معین از محصولات، سود انحصاری ایجاد میکند. بنابراین، تمایز محصول کلید موفقیت است و نوآوری مستمر محرک اصلی تمایز محصول به شمار میرود.
فرایند تخریب خلاق و تمایز محصول میتوانند محصولات پیشین را منسوخ کنند و بازار آنها را صاحب شوند. این پویایی شبانه روزی اقتصاد سرمایه داری انگیزه ای برای سرمایه داران ایجاد میکند تا در تحقیق و توسعه (R&D) سرمایه گذاری کنند و در پی افزایش سهم بازار خود باشند. شومپیتر استدلال میکند که همین فرایند است که ارزش خلق میکند و سرمایه داری را به پیش میراند.
یول موکیر (Joel Mokyr) تاریخدان، در کتاب تأثیرگذار خود با عنوان اهرم ثروت (The Lever of Riches) نیز تکنولوژیهای نو را عامل موفقیت سرمایه داری میداند. او پیشرفت تکنولوژیک را شریان حیاتی پیشرفت اقتصادی در تمامی جوامع انسانی معرفی میکند. وی مینویسد: "پیشرفت تکنولوژی چندین قرن پیش از سرمایه داری و نظام اعتباری وجود داشته و ممکن است حداقل به همان اندازه پس از سرمایه داری نیز ادامه یابد. با این حال او تأکید بیشتری بر نقش مکمل اختراع و نوآوری در موفقیت یک جامعه میگذارد. او با استفاده از شواهد روایی از تاریخ اروپا و چین نشان میدهد که اختراع و نوآوری باید همزمان و در کنار یکدیگر پیش بروند تا جامعه ای موفق شود. هرچند در کوتاه مدت ممکن است یکی کمبود دیگری را جبران کند، اما در بلندمدت هیچ یک نمیتواند مستقل از دیگری و بدون آن بقا یابد.
در حمایت از دیدگاه دایر بر نقش تکنولوژی و سرمایه انسانی در توسعه، گلیزر (Glaeser) و همکاران در اثری در سال 2004 بر علل موفقیت برخی از مستعمرات پیشین اروپایی تمرکز میکنند. آنان استدلال میکنند که هنگامی که مهاجران اروپایی به دنیای جدید کوچ کردند، دانش و سرمایه انسانی خود را با خود بردند، نه نهادها را. مستعمرات آنگلوساکسون در شمال عمدتاً مهاجرانی از بریتانیای صنعتی و اروپای غربی دریافت کردند. در نتیجه، جمعیت مهاجر آنها از سطوح نسبتاً بالای دانش و سرمایه انسانی برخوردار بود.
در مقابل، مستعمرات اسپانیایی و پرتغالی در جنوب عمدتاً مهاجرانی از جنوب کمتر صنعتی اروپا دریافت کردند. در نتیجه، جمعیت مهاجر آنها از سطوح نسبتاً پایینتری از دانش و سرمایه انسانی برخوردار بود. این تفاوتها در دانش و سرمایه انسانی تداوم یافتند و به عاملی در تفاوت در سطح زندگی در این مستعمرات پیشین گردیدند. بنابراین، سرمایه انسانی ممکن است بنیادی تر از نهادها در توضیح موفقیت مستعمرات شمالی دنیای جدید باشد.
هرچند این استدلالها عموماً قابل قبول به نظر میرسند، اما بهاتچاریا در اثر خود با نام نهادهای گسسته، سرمایه انسانی و رشد (Unbundled Institutions, Human Capital, and Growth) منتشره در سال 2009، نشان میدهد که تصدیق این اثرات از نظر آماری دشوار است.
افزودن دیدگاه جدید