در تاریخ معاصر ایران، نام شاپور بختیار به عنوان آخرین نخستوزیر حکومت پهلوی با تلاشی دیرهنگام اما صریح برای گذار به دموکراسی گره خورده است. در سوی دیگر، میرحسین موسوی ، نخستوزیر دهه شصت و چهره شاخص اعتراضات ۱۳۸۸، از دل جمهوری اسلامی برآمد و بعدها به منتقد بخشی از ساختار قدرت تبدیل شد. مقایسه این دو، بهویژه پس از حصر موسوی، بارها مطرح شده است: آیا میتوان موسوی را «بختیار امروز» دانست؟
این نوشته با نگاهی تاریخی و سیاسی استدلال میکند که چنین قیاسی نهتنها دقیق نیست، بلکه برای نیروهای چپ و دموکراتیک میتواند به خطای راهبردی و تکرار چرخههای شکست منجر شود .
بختیار: سکولاری که بیرون از انقلاب ایستاد
بختیار از رهبران جبهه ملی و مخالفان دیرین استبداد سلطنتی بود. او با پذیرش نخستوزیری در دیماه ۱۳۵۷ کوشید با انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، لغو سانسور و وعده انتخابات آزاد، کشور را از مسیر انقلاب مذهبی به سمت نظامی مشروطه و سکولار سوق دهد .
نکته کلیدی این است که بختیار هرگز بخشی از انقلاب اسلامی نبود. او نه در شکلگیری آن سهم داشت و نه به ایدئولوژی آن باور داشت. موضع او روشن بود: جدایی دین از دولت و حاکمیت قانون. همین ایستادگی در برابر روحانیت سیاسی، او را به هدف حذف فیزیکی بدل کرد و سرانجام در تبعید ترور شد. بختیار، فارغ از داوریهای موافق یا مخالف، نماد سیاستمداری بود که از بیرونِ یک پروژه ایدئولوژیک، در برابر آن ایستاد .
موسوی: برآمده از نظام و درگیر اصلاح درونساختاری
میرحسین موسوی در دهه ۱۳۶۰، در دوران رهبری روحالله خمینی ، نخستوزیر بود و نقش مهمی در تثبیت ساختار جمهوری اسلامی ایفا کرد. او نهتنها در متن قدرت قرار داشت، بلکه از چهرههای مورد اعتماد بنیانگذار نظام محسوب میشد.
در سال ۱۳۸۸، پس از انتخابات مناقشهبرانگیز و شکلگیری جنبش سبز ، موسوی به نماد اعتراضات مدنی بدل شد و به حصر خانگی رفت. ایستادگی او در برابر روندهای اقتدارگرایانه قابل توجه است. اما تفاوت بنیادین در اینجاست: موسوی پروژهای برای عبور از نظام دینی ارائه نکرد؛ نقد او بیشتر متوجه «اجرای نادرست» یا «انحراف» از اصول اولیه جمهوری اسلامی بود، نه اصل پیوند دین و دولت .
مسئولیت تاریخی و مسأله دهه شصت
دهه ۱۳۶۰ یکی از خشنترین دورههای تاریخ معاصر ایران است؛ دورهای که سرکوبهای گسترده، اعدامهای سیاسی و محدودیتهای شدید مدنی در آن رخ داد. موسوی در مقام نخستوزیر، عضو ارشد کابینهای بود که این سیاستها در دوران آن اجرا شد .
حتی اگر بپذیریم که تصمیمهای اصلی در سطوح دیگر اتخاذ میشد، مسئولیت سیاسیِ عضویت در ساختار قدرت قابل حذف نیست. در مقابل، بختیار پیش از انقلاب خود زندانی سیاسی بود و هیچگاه بخشی از ماشین سرکوب نشد .
برای نیروهای چپ و دموکراتیک که عدالت انتقالی، پاسخگویی و شفافیت را ارزش میدانند، این تمایز اهمیت اساسی دارد .
اصلاحطلبی و محدودیتهای ساختاری آن
اصلاحطلبی در جمهوری اسلامی، در بهترین حالت، پروژهای برای «تعدیل درونسیستمی» بوده است؛ نه گذار به سکولاریسم و نه برچیدن ساختار ولایت فقیه. تجربه دو دهه گذشته نشان داده که هرگاه اصلاحطلبان به قدرت نزدیک شدهاند، در برابر نهادهای انتصابی و ساختارهای موازی عملاً ناتوان ماندهاند .
بزرگنمایی اصلاحطلبی و تبدیل آن به افق نهایی سیاست، برای نیروهای چپ و دموکراتیک پیامدهایی دارد :
. تعلیق پروژه سکولاریسم و به حاشیه رفتن مطالبه جدایی دین و دولت
. کمرنگ شدن پرسش از مسئولیت تاریخی کنشگران در دهههای گذشته
. تکرار چرخه امید انتخاباتی و سرخوردگی پس از انسداد ساختاری
. تضعیف استقلال گفتمانی و سازمانی نیروهای دموکراتیک
بختیار امروز کیست؟
اگر «بختیار امروز» معنایی داشته باشد، به فردی اشاره دارد که :
صریح و بیابهام از جدایی دین و دولت دفاع کند؛
مسئولیت گذشته را بپذیرد و به عدالت انتقالی متعهد باشد؛
از ساختار ولایت فقیه عبور کرده باشد، نه صرفاً منتقد نحوه اجرای آن باشد؛
. و استقلال سیاسی خود را از نهادهای موجود حفظ کند
موسوی، با همه هزینههایی که پرداخته، همچنان در چارچوب گفتمان جمهوری اسلامی میاندیشد. او میتواند نماد بخشی از اصلاحطلبی و مقاومت مدنی باشد، اما قیاس او با بختیار – که پروژهای سکولار و برونساختاری داشت – از نظر تاریخی و مفهومی دقیق نیست.
جمعبندی: ضرورت استقلال نیروهای دموکراتیک
تجربه نیمقرن اخیر نشان میدهد که دنبالهروی از اصلاحطلبی، بدون حفظ استقلال گفتمانی و سازمانی، برای چپ و نیروهای دموکراتیک دستاورد پایدار نداشته است. دموکراسی نه از دل مصلحتاندیشی ساختارهای ایدئولوژیک، بلکه از دل شفافیت، پاسخگویی و جدایی نهاد دین از قدرت سیاسی شکل میگیرد .
بزرگ کردن اصلاحطلبان به عنوان تنها افق ممکن، در بهترین حالت به تعویق تغییرات بنیادین میانجامد و در بدترین حالت، به بازتولید چرخهای میانجامد که جامعه بارها تجربه کرده است: امید، انسداد، سرخوردگی .
اگر آیندهای متفاوت مطلوب است، نیروهای چپ و دموکراتیک باید بر بدیل مستقل، سکولار و پاسخگو تکیه کنند – نه بر سایه اصلاحی که سقف آن از پیش تعیین شده است .
بیست و چهارم فوریه ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید